Les 200 premières lignes.
آنچه گذشت
هدر بالاخره یه همبازی خواهد داشت
که همسن خودش باشه
هی، هدر زبل
خیلیخب، درشون بیار
.جای تو رو همیشه بلدیم بغل هدری
سر جات وایسا
شکار میکنی؟ - تو نمیکنی؟ -
فقط سنگها رو
...این
کار رو
نکن
ما چیزی نمیخوایم
همه یه چیزی میخوان
توی مرکز یو دابلیو مدیسین در سیاتل
جراح رزیدنت بودم
تا اینکه دیگه کسی نموند درمانش کنم
گفته بودی اقلام ضروری میخوایم دیگه؟
واسه من، تجهیزات پزشکی ضروریان
حداقل تونستی یکی دوتا داروی بیشتر پیدا کنی؟
دویستتا چطوره؟
ایوی، جویی رو ببر
یکی کمک کنه، لطفا
!لطفا یکی کمکمون کنه لطفا
کمک
«زمین پابرجا میماند»
خون زیادی ازش رفته
همگی هرجاش رو دیدین ازش خون میاد
روش رو فشار بدین
چیزی نیست
یالا، یالا
درش بیار، درش بیار
خیلیخب، ببینیم با چی سروکار داریم
.خورخه، شریانبند رو بیار بالای قفسهست
بالای آرنجش ببندش
جوری ببندش که انگار میخوای استخوانش رو بشکنی، باشه؟
باشه - خون زیادی ازش رفته -
.طوری نیست همه خونِ کافی رو داریم
جین؟ کیت بخیه رو برام بیار
یکییکی بخیهشون میکنیم، باشه؟
یکییکی
آره، خوبه
نفس نمیکشه
نه، نه، ایش
ازرا، فوراً اکسیژن رو بیار
ایش؟ - خیلیخب، برو کنار -
یالا، بابا
خیلیخب، حاضره
.خیلیخب، بذارش روی بینیش بچرخونش
آره
آروم فشار بده - خیلیخب -
همین رو ادامه بده - باشه -
هر پنج ثانیه، باشه؟ - باشه -
داره نفس میکشه
اِما، حواسمون بهش هست
یالا عزیزم، بجنگ
آره، از پسش برمیای
.بجنگ، عزیزم یالا، بجنگ
نفس میکشه
همینجا بمون - وا نده -
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
بیا
حالِ بابا خوب میشه، درسته؟
باید بشه
احساس بیمصرفی میکنم
لطفا یه کاری بهم بسپار
بعد از این
تنها کاری که همه میتونیم بکنیم
استراحت و صبر کردنه
وقتی همهجوره از خودت برای شریک زندگیت، مایه میذاری
امیدواری کافی باشه
ولی فهمیدم مهم نیست چقدر دوستش داشته باشم
حتی بعد از این همه سال
...فقط این مهمه که
نجاتش میدی یا نه
ایش، واقعا متاسفم
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
بیمار هوشیاره؟
همیشهی خدا
خیلیخب
خودت رو محکم نگه دار
میدونم
کِی میتونم دوباره راه برم؟
با شناختی که ازت دارم
شش هفته زودتر
همچنان باورم نمیشه که یه انسان
از همچین حملهای، جون سالم به در برده
من فقط روی میز خوابیدم
کارهای سختش رو تو کردی
من دکتر نیستم، ایش
همون سال اول از دانشکده پزشکی اخراج شدم
عالی بودم
همهجا عالی بودم، جز توی اتاق درس
ولی عملکردت رو دیدم
تمام داستانهایی که گفتم
.واقعیت نداشتن صرفاً داستان بودن
در حقیقت دوست داشتم باور کنم
فراتر از اینیام که هستم
مادامی که تمام دکترهای واقعی داشتن میمردن
من انتخاب کردم که یه دروغ رو زندگی کنم
به طرز باور نکردنیای برام مشکلساز نشد
تا اینکه دم دستم بودی و همون موقع فهمیدم
همون موقع فهمیدم
میدونستم که من و دروغم نمیتونیم بخیهت بزنیم
ولی زدی
ایش، نمیدونم چطور
من میدونم
بالاخره حقیقتِ پشت دروغ رو فهمیدی
بابا بالاخره اومده خونه
بابا
وایسا، نه، هی
بهزودی از پلههای کتابخونه بالا میره، باشه؟
.دوستت دارم، دوستت دارم دوستت دارم، دوستت دارم
بابا، کی میتونیم باز بنوازیم؟
آکوردئون یا پیانو؟
تو نه پیانو میزنی، نه آکوردئون
واسه یادگرفتن هیچوقت دیر نیست
.شوخی بدی بود بابا اومده خونه
یالا
اوم
آخ
لطفا وقتی رفتم پایین بیارشون کتابخونه
باز شروع نکن، ایشروود
مهمه - به اندازه اینکه -
به هدر یاد بدم چطور تله بذاره
یا به جویی یاد بدم چطور واسه ابلونی شیرجه بزنه، مهم نیست
لازم بود کل موجودات اقیانوس رو صید کنی، جویی؟
داشتن از دریا میپریدن بیرون
خودنما
...ولی
...دست بر قضا، اونی که
دوست داری رو گرفتم
خرچنگ
باهات شریکی میخورمش
.نه، نیازی نیست همهش مال خودته
دفعه بعد که رفتی صید
الکس و ریف رو ببر که نزدیکت باشن، باشه؟
ریف همهش با هدر میره شهر
خب، آدم بعضی وقتها باید یه قدمی بزنه تا کوفتگی پاش برطرف بشه
باشه، ولی لازمه باهم قدم بزنن؟
یا خدا
هیچکی خونه نیست - بهگمونم میتونیم بریم داخل -
چرا یکی باید میز رو سوراخ کنه؟
چطوری شدم؟
خوشگل و بینقص
بعید میدونم بازیش اینطوری باشه
پنجاه جفت کفش؟
من چیزی رو از قلم انداختم؟
آدم همزمان نمیتونه دو جفت کفش بپوشه که
نه، آدمهای زمان قدیم
...حدودِ
پنجاهتا پا داشتن
هیچوقت درک نمیکنم که هدف از داشتن این همه وسایل چیه؟
خب، فکرکنم حال میداده، نه؟
اوه
این کیف رویاییِ مورینه
هدر، من گذشته رو دیدم
چشمبنده
...وایسا
این رو با ایش توی کتابخونه دیده بودم
میدونی، کنجکاوم بدونم که کی اهرام رو ساخته
و چرا ساختنش؟
کنجکاوم بدونم که بقیه دنیا چه شکلیه
ما نصف زمانمون رو صرفِ کنترل طبیعت میکنیم
ولی بقیه جاها بایستی جادویی باشه
باید افراد دیگهای هم وجود داشته باشن، میدونی؟
توی یه جای دیگه
اگر بتونیم کنجکاویمون رو برطرف کنیم چی؟
باید ببینیم که زندگی»
خارج از روتینهای بابا «چه شکلیه
واقعا همچین حرفی زد؟
محض اطلاعت، سفرشیفتگیش رو هم انداخت گردنِ تو
من؟ - ظاهراً چون -
از وایکینگها و جغرافیای جهان
براش گفتی
باعث شده جهانی فراتر از
مرزهای سن لوپو رو کشف کنه
از دست وایکینگها
و تهش گفت
اگر نذاریم بره، اینجا میمیره
همهمون اینجا میمیریم
و گفت که قبل از زمستون برمیگردن
قول داد؟
تاحالا ندیدم این بچه دروغ بگه
قول داد
واسه رفتنش آماده نیستم
وقتی سالها پیش
پیدام کردی
،با اینکه نمیدونستم چی در پیشه باهات اومدم
بعد تو همیشه به بچههامون چی میگفتی؟
زندگی سراسر یادگیریه
...پس بذار اون بیرون
یاد بگیره
هدر زبل
سبک مثل پر
هی، بعد از آب و غذا
اینا بهترین دوستهاتونن
باشه. باشه
...خیلیخب، توی بنزین
No comments yet. Be the first to leave one.