Les 200 premières lignes.
بپرس ببینم
هممم...
بذار قشنگ فکر کنم ببینم چی بپرسم؟
- پنج، چهار... - هی!
- وایسا! - .سه...
- باشه، میپرسم - بپرس
اون لحظهای که خیلی خجالت کشیدی؟
چیه؟
یه بار تو یه بازی مهم، تو نیمکت بودم
مربی گفت برو تو زمین، منم از هیجان دارم میمیرم
بدون فکر شورتمو در آوردم،
یادم رفته زیرش یه شورت دیگه بپوشم
شوخی میکنی؟
خیلی خوبه!
حالا نوبت شماست، استاد بورجو. اون لحظهای که شما خیلی خجالت کشیدی؟
نه. امکان نداره بگم
دو قرون جذبه دارم. اونم نمیتونم از بین ببرم
- چه لباس خوشگلیه - ها؟
قرمزه
آها
هوس کردم و خریدمش، ولی...
جسارت نمیکنم بپوشمش
انگار به استایل من نمیخوره، میدونی؟
به نظرم، کاملاً میخوره
شاید تو متوجه نیستی بهت میاد
نظرت اینه؟
پاشو بپوش. ببرمت یه غذای خوشمزه بخوریم
آه...
نه
- چرا. پاشو؟ - نه، نمیشه
آره، میشه
بجنب
- پاشو - همم
- پاشو، دیگه - نه، نمیخوام
- لطفاً؟ - واقعاً نمیخوام
واقعاً چیکار داری باهام؟
یعنی چی؟
تا دیروز یه بسکتبالیست مشهور بودی، الأن امروز، اینجا...
اینطوری...
با یه زن فوقالعاده کنار همیم، خوشبختیم
در نهایت
کی میتونه باشه؟
میام
تو فرستادی واسم؟
آره، گفته بودی گل دوست داری
راستش دیروز قرار بود بیارم، .ولی گل تازه نداشت
فهمیدم، ممنون
یه لحظه وایسا ببینم
- چیه؟ چی تو فکرته؟ - هیچی
من برم بذارمشون تو آب
واضح حرف بزنیم باهم
یعنی من...
گفتم شاید چیز شده...
چی شده؟
بچهها کاری کردن ما بریم تو رابطه، شاید...
اونا به جای تو فکر کردن، و گلا رو فرستادن
چی میگی بورجو؟
الان متوجهی که داری مثل بچهها حرف میزنی؟
داریم یه رابطۀ بالغ و کامل تجربه میکنیم
کی دیگه میخواد گل بفرسته، نفهمیدم
اونطوری از یه جایِ...
عجیب که شروع میشه، ذهن آدم به هم میریزه
من واقعاً نمیدونم به چی فکر کنم دیگه
ذهنت به هم ریختهست
خیلی
- داری میری؟ - باید برای فردا آماده شم
کار دارم
بهت زنگ میزنم
« Reza Reyez زیرنویس از »
مامان، خواهش میکنم...
یه ساعت فقط میرم و برمیگردم
نه عزیزم، فردا مدرسه باز میشه
مامان، همۀ تابستون تو «آیوالیک» موندم
تو هم که میگی فردا مدرسهها باز میشه
وایسا، من الأن فهمیدم
میری اون پسره رو ببینی، نه؟
سینان
آره دیگه
از مدرسه اخراج شده، فردا نمیاد
ایشیک جون، عزیزم...
از مدرسه تعلیق شدی
آبروم رفت، میشه بس کنی؟
باهات حرف نزدیم، دخترم؟
آره مامان حرف زدیم، همۀ تابستون، تقریباً هر رزو
من فکر میکردم به راه راست هدایت شدی
دخترم، ول کن این بچههای بیشرفو
داشتن زندگیتو نابود میکردن
ببین
امسال، سال آخرته. دیگه نابخشودنیه
تمرکز میکنی برای کنکور آماده میشی، همین و بس
مامان چه ربطی داره؟
مگه من همۀ تابستون تست حل نکردم؟
ایشیک، گفتم نه
هی دادا، چه خبر؟
- ایشیک، چه خبر؟ - خوبم تو؟
- موهات چه خوشگل شدن - متشکرم. میبینمت
- ایشیک؟ - سلام
- چه خبر؟ - سلامتی. تو چه خبر؟
خوبم. چشمت روشن دوستان برگشتن مدرسه
- چی؟ - ببین
فقط سگِ طرف شدن ولی
ببین نجدت داده کرم دعوایی ماشینشو بشوره
عجبا
یعنی چی؟
عثمان
بفرمایین استاد. صبحتون بخیر
آفرین
بدو تا درسا شروع نشده دفتر نمرهها رو بیار
الساعه، استاد
- استاد قهوهتون حاضره - بیارش
خوبه
ببین، اگه بخوای میشه
خیلی زود برو پایین، یکم دیگه صفه
ظهر چایی میخورم، یادت نره
چشم استاد، زنگ دوم رو همین که بزنن من چاییتون رو میارم
بیا
تمومه؟
پسرم. اینا رو جایی کشیدی؟
اون بغلشو نمیبینی پس؟
اونجاشو پاک کن
یه چیزم درست درمون انجام بدین دیگه
بسه
برو تو صف
بفرمایین
ممنون
دفتر نمره
- آقا نجدت نیستن؟ - الأن میاد
باشه، پس من منتظر میمونم
الو هاکان داداش
منم عثمان، اون قضیه چی شد؟
عالیه، امروز میام دیدنت، باشه؟
امروز، «حقی» یه سر میاد پیشت پولا رو میده، فعلاً داداش، در تماسیم
اسمم الیفـه، امروز تازه شروع کردم
چه خوب
درست متوجه نشدم، تو دانشآموزی؟
خب نفهم
مگه بفهمی چی میشه؟
چرا اینطوری گفتی؟ من گفتم شاید بتونیم دوست شیم
با دخترای شیرینی مثل تو، دوستی نمیکنم
بعدش تو دردسر میافتن
الیف؟
دختر گلم، خوش اومدی به مدرسهمون
چقدر خوبه که تو رو اینجا میبینمت
بابام گفت، تا رسیدی خدمت برس
سلامت باشن. سلام گرممو بهشون برسون
دفترها رو آوردی، عثمان خان؟
بله استاد
خیلی خوشحال شدم دخترم
خیلی خوش اومدی به مدرسهمون
خیلی ما رو خوشحال کردی
اه، چرا اینکارو کردی آخه؟
- من واقعاً... - عثمان!
همین روز اول آخه...
دهن منو باز نکن. تو رو پیش دوستت شرمنده میکنما
ببخشید استاد. دستم خورد
گمشو
دختر گلم، عقل همه مثل هم نیست که
خدا وقتی نخواد بده، نمیده
خوش اومدی
هنوز از دستم عصبانیای؟
دختری که عاشقشی...
بهت بگه «هنوز در مورد رابطهمون مطمئن نیستم»
باشه، حق داری
میشه جوری رفتار کنیم که انگار اتفاقی نیفتاده؟
لطفاً
الأن چطوری قبول نکنم آخه؟
باید یه چیزی بهت بگم
تصمیم گرفتم از سِمت معاونت جدا بشم
خودت میدونی، نجدت مدیر شد و این اتفاق، چیزای زیادی رو تو مدرسه تغییر میده
یعنی.
بهشم اطلاع دادم
سِمت تو رو به من پیشنهاد دادن
یعنی چی، تو...
قراره آدمِ نجدت بشی؟
نجدت خر کیه آخه؟
بگذریم. به کسی چه آخه. بیخیال
بیخیال شم نه؟
کمال، این زندگی منه، متوجهی؟
این مدرسه، دانشآموزام
یعنی، برای تو همهچی کوچیک شمرده میشه، مگه نه؟
یه مدرسۀ مسخره. به زور اینجا موندی
توش هم یه دختر معلمِ خام پیدا کردی...
حداقل وقتم میگذره. خب اعتراف کن!
اعتراف کن. اینجا رو کوچیک میبینی
- همهچیزو. حتی منو! - بسه!
واقعاً دیگه بسه
داری ازم جدا میشی؟
دقیقاً
یه توضیح بهم بدهکارین. چی شده؟
خب کاملاً واضحه
با نجدت توافق کردیم در ازای سگ شدن ما رو به مدرسه راه داد
ممکن نیست
کو پس ما که مهمتر از غرور چیزی نداشتیم؟
مثلاً چرا عذرخواهی نکردیم؟
خب اون زمان جوگیر شده بودیم. ولی الأن عقلمون اومده سرِ جاش
غرور دیگه بسه. موندن تو مدرسه مهمتره
باور نمیکنیم
شماها اون آدمای فوقالعادهای نیستین که من میشناسم
No comments yet. Be the first to leave one.