Les 200 premières lignes.
[نیروی دریایی ایالات متحده که تحت تأثیر خطرات جنگ جهانی دوم قرار گرفته بود،]
[موجی از هوانوردان مشتاق را که آماده نبرد در طرحی به نام «نمایش بزرگ» بودند، برگزید.]
[اما هماکنون سال ۱۹۵۰ است و پس از پنج سال صلح، درگیریای جدی...]
[در مرز کرههای جنوبی و شمالی رو به وخامت است.]
[شاهد روایتی از «جنگ فراموششده» آمریکا هستید.]
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و آرمان اسدی»
«از خودگذشتگی»
- تکون بخورین! - ممنون قربان.
احتمالا نشه راحت جایگزینش کرد.
آره، برو لوله هواکشش رو تخلیه کن.
به هیچ دردی نمیخوری.
آره، با خودتم.
به نفعته فرار کنی. گفتم فرار کن!
همهچی مرتبه؟
انتقالیمون خودتی؟
ستوان تام هادنر هستم.
جسی براون هستم.
خوشوقتم.
- از کجا اومدی؟ - از پرل هاربر.
- هواپیمای بیرکت داشتی؟ - اسکایریدر داشتم.
کلی پرواز مهم داشتم. رد اژدرها رو میگرفتم.
سرمون بعد از جنگ شلوغ بود.
تو نمایش بزرگ پرواز کرده بودی؟
نکرده بودم.
پس بهمون میای.
منظورت چیه؟
- همین که کمی پرواز میکنی، خدا رو شکر کن. - صبح به خیر جسی.
صبح به خیر جسی.
خودت محدودیتی نداری کارول.
سلام! حتما تازهواردمون خودتی.
مارتی گود هستم، فامیلیم ساکنه.
- اولش «گاف» داره دیگه؟ - تهش ساکنه.
وای خدا! نگو باز هم از این روستاییها نصیبمون شده.
خیلیخب مارتی. حرف دهنت رو بفهم.
بو لاوری هستم.
ایشون هم جریه.
آلمانیه.
- بچه آلمانه. - باشه، باشه، باشه.
خوشوقتم. ضمنا، مهم نیست بقیه چی بگن،
اسمم کارول مورینگه.
خیلی خوشوقتم.
چه صحنه قشنگی.
- از دیدنت خوشحالم بیل. - من هم از دیدنت خوشحالم.
آقایون، ایشون تام هادنره.
تو پنساکولا با هم بودیم. خیلی سرسخته.
خوشقیافه هم هست.
میشه گفت بیش از حد خوشقیافه است.
انگار احساس تنهایی میکنین.
به ویاف۳۲ خوش اومدی.
آیا اتم دنیا رو با خاک یکسان میکنه...
یا مایه خیر بشریت میشه؟
استالین و شورویها بمب خودشون رو آزمایش کردن...
و خیلی جالبه که طراحیش عین بمب خودمونه.
در حالت عادی، میگفتم یه قدم ازمون عقبترن،
ولی این فیلم مال شش ماه پیشه.
به زودی بمبافکنی رو باهاش مجهز میکنن.
بو، میشه قطعش کنی؟
خب، حالا خبردار شدین.
بچهها، نیومدین اینجا که صرفا پرواز و عشق و حال کنین.
آخه اونها دست رو دست نذاشتن.
ولی اگه تمرین کنین، هیچ خلبانی رو کل زمین...
نمیتونه به گرد پای هوانوردهای نیروی دریایی ایالات متحده برسه...
و واقعا به این مسئله معتقدم.
احسنت!
خب، جابهجاییها رو اعلام میکنم...
کنینگ، مورینگ با توئه.
لاوری، گود با توئه.
- ناوبان دوم بران! - بله قربان.
امروز ستوان هادنر با توئه.
چشم قربان.
خوش بگذره.
مت، کالاوی با توئه.
خیلیخب، نقشهها رو دربیارین، حواستون رو جمع کنین و برین تو کارش.
- ببین به گرد پام میرسی یا نه. - بجنبین.
- یوهو! - خیلیخب بیل. آمادهای؟
آخه اگه اون دختره رو بیاری، به مشکل میخوری.
ای بابا. قراره رو پام بشینه. منظورت چیه؟
منظور خاصی ندارم.
هوا گرمه، کلاه پشمی نمیخواد.
جزو وسایلمه. آدم که نمیدونه کی لازمش میشه.
کارکنان برن کنار.
سعی میکنم به کانادا نرسیم ستوان.
ملخت رو بپا.
سعی کن بالم رو قطع نکنی.
برگشتی به جایی سر میزنیم.
- سعی کن عقب نیفتی. - چی گفتی؟
داری چه غلطی میکنی ناوبان دوم براون؟
هنوز عقب نیفتادی؟
وقتی گفتم، محکم میکشیم بالا.
آماده باش، بکش بالا!
خودت نمیخوای به جایی سر بزنی؟
با این که هوانورد نیروی دریایی هستی، خوب پرواز میکنی.
آشنایی با هواپیما به درد میخوره.
آدم که همهچی رو با کتاب یاد نمیگیره.
تو دانشکده هم یاد نمیگیره.
خب، آشنایی با هواپیما با پرواز خطرناک فرق میکنه.
آدم تو ارتفاع سه هزار متری...
چی از همراهش دستگیرش میشه ستوان؟
از کجا معلوم، شاید اگه طرف رو کمی تو دردسر بندازه،
بفهمه واقعا چهجور آدمیه.
نظرت چیه یه آبجو مهمونت کنم؟
میتونیم هم از خودم بگیم،
هم قبول کنیم همدیگه رو موقع تمرین نکشیم.
قشنگ میشه ستوان،
ولی من الکل نمیخورم.
تونستی فانوس دریایی رو ببینی؟
دیدم.
یوهو!
وقت غذاست بچهها.
ایول.
مارتی، از اون چنگالها بهم بده.
- خیلی خوشمزه میزنه. - نوش جان بچهها.
ممنون بابا.
از اون دستمالها بهم بده.
خب، جریان خلیج روبهراهه.
معمولا کمی شلوغ میشه.
کلی از ساکنین میان،
ولی کلی دختر دانشجو هم میان...
که خوششون میاد شبهای وسط هفته بیرون برن.
سادائو پنجشنبهها خوبه.
دیمبر به درد شنبهها و یکشنبهها میخوره،
ولی نباید خودت رو لو بدی.
البته فرض کن داری سرمایهگذاری میکنی.
بهم اعتماد کن.
ولی باید بهت هشدار بدم،
این روزها، هرجا که بری، باز هم دشواره.
خب؟ دخترهای این حوالی از مدالهای خدمت عادی خوششون نمیاد.
برخلاف حرفشون، دنبال بوی جنگن.
دنبال قهرمانن.
ولی فقط سوولی چنین آدمیه.
طرف نشان صلیب نیروی دریایی گرفت و همسر پیدا کرد.
شاید واسه همون بوده باشه.
خب، تو که متأهل نیستی، مگه نه؟
نه. اول به نیروی دریایی میرسم، بعدش بقیهاش رو ردیف میکنم.
آدم زرنگی هستی.
چطوری عضو نیروی دریایی شدی؟
بعد از واقعه پرل هاربر تو دانشکده ثبتنام کردم.
میخواستم کمک کنم.
عین بقیه.
ولی آره، وقتی اومدم، دیدم دوران قهرمانها گذشته...
و ناوگان مچاله شده.
اوهوم.
جنگ یه ماه قبل از فارغالتحصیلیم تموم شد.
راستش، گمون کنم چند سالی دیر به دنیا اومدیم.
شاید هم زود به دنیا اومدیم.
کل دنیا عوض شده.
اصلا خیال میکردی هوانوردی رنگینپوست...
تو گردان هواییت باشه؟
خب، من نیومدم اینجا که غذا نخورم.
- به سلامتی. - خیلیخب.
صدفش چطوره؟
سلام.
دقیقا به موقع رسیدی که با هم شام بخوریم.
- درسته خانم. - اوهوم.
ولی میشه قبلش برقصیم؟
همیشه میشه.
همیشه میشه.
اومدنی همسایهمون رو دیدم.
من هم امروز صبح دیدمش.
ظاهرا خانم خوبی بود.
خوب بودن ملت از ظاهرشون معلومه؟
از ظاهر من معلوم نبود؟
به نظر من که ظاهرت...
عین مرغ پیر بدجنسی بود.
عه!
- دیزی؟ - اوهوم؟
وای!
وای!
بیا ببینم.
یوهو!
حساب نیست.
- هرچی بیشتر، قویتر عزیزم. - اوهوم.
- میخوای عزیز دلت رو رنگ کنی؟ - یکی از عزیزان دلم رو رنگ میکنم.
نه. بیا، بیا!
بیا.
حمله کردم!
خب، خودم میدونم خلبانها شبانه پرواز نمیکنن.
یعنی از کجا فهمید؟
کجا رفتن؟
کجا رفتن؟
کجا رفـ... پیداتون کردم!
وای! خودمونیم. خیلیخب، خیلیخب.
تسلیم میشیم.
خب، خوب مقاومت کردی، ولی متأسفانه در حدم نبودی سرباز.
سلام سرکاران عزیز.
خیلی سروصدا میکنین.
همسایههاتون از سروصداتون شکایت کردن.
حتما همونی بود که ظاهرا آدم خوبی بوده.
دو متخصص چرخش بال بیان اینها رو عوض کنن.
کل لباسزردان محوطه خارج بشن.
صبح به خیر بچهها!
ظاهرا یکی از هواپیماهای شناساییمون...
چند روز پیش تو دریای بالتیک سقوط کرده.
خب، عکسهای پنتاگون...
از لباسفرمهای نیروی دریایی تو ساحل...
و فرودافزار هواپیماهاشون...
No comments yet. Be the first to leave one.