Les 200 premières lignes.
ParkMinYoung℠ زمانبندی
می خواستم همین که رسیدم خونه، بهت بزنم
هه کیونگ
ادیتور: مونلایت. میجان
...دو هه،کاری نکن.فقط همونجا بمون
نه.فورا از اونجا بیا بیرون
!فورا بیا بیرون
جه هیوک؟
...چرا تو
دو هی
دو هی
نجاتم بده، دو هی
نجاتم بده
دو هی
فکر کنم دارم می میرم
چی...تو چت شده؟
تو این کارو کردی؟
چطوری تونستی بیای اینجا؟- دو هی-
تو ازمون اینجا یه عکس داشتی
... اومدم اینجا
که اون عکسو بردارم
میخواستم بعد از برداشتن عکسه از اینجا برم، ولی اینجا نیست
.دارم دیوونه میشم .لطفا کمکم کن،دوهی
الان عقلت سرجاش نیست
خودتو کنترل کن
!خودتو جمع و جور کن ، جه هیوک
اینجا نیست. چرا اینجا نیست؟
چرا ازمون عکس نداری؟ چرا نداری؟
دو هی، داخلی؟
!دو هی
!دو هی- کاری نکن-
صدات درنیاد
دو هی
حالت خوبه؟
متاسفم.حتما ترسوندمت
چیزی نیست. واقعا متاسفم
کسی اومده تو؟- نه-
.مادرم بود اومده به خونه سر زده و رفته
مادرت؟
واقعا خوبی؟
واقعا خوبم
مطمئنی حالت خوبه؟
آره
پس برو تو
خدافظ
نه
..مادرم بود اومده به خونه سر زده و رفته
اینجا چیکار میکنی؟
توضیح بده
چطور تونستی بیای تو؟
منتظرت بودم
رمز در عوض نشده بود
!این یه جرمه
چطور تونستی؟
،از رمز عبور قدیمی استفاده می کردی
برای همین حس می کردم که دوباره با همیم
...اون
... مثل موقعایی بود که منتظرت بودم
و وقتی که منتظر من می موندی
،ولی تو این خونه
نتونستم چیزیو پیدا کنم که عشقمونو نشون بده
جدا دیوونه شدی؟
چطور میتونی این کارو با من بکنی؟
چطور میتونی این کارو با من بکنی؟
انگار واقعا رابطهمون تموم شده
جه هیوک
برو بیرون
... هرچه زودتر
برگرد آمریکا
... بی سر و صدا و انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده
اینجا بمون و بعد برگرد
... درباره کارای امشبت
نمی تونم به کسی بگم
نه بخاطر تو، که بخاطر خودم
،اگه دوباره کاری شبیه این انجام بدی
واقعا
میکشمت
دو هی
حالت خوبه؟
متاسفم. حتما ترسوندمت
دو هی، چی شده این ساعت اومدی اینجا؟
همین طوری
همين طوری یعنی چی؟ همیشه یه دلیلی هست که میای اینجا
چت شده؟ مشکلی پیش اومده؟
بذار امشب اینجا بخوابم
با جه هیوک دعوات شده؟
... من حتی یه وعده براش غذا درست کردم که باهات
بهتر رفتار کنه
مامان
از دخالت دست بردار
!منو اون رابطه مون تموم شده. کاملا جدا شدیم
دو هی
نمی دونم باید چیکار کنم
،رابطه بینمون تموم شده
ولی اوضاع مدام آشفته تر میشه
و این بهم حس رقت انگیزی میده
جه هیوک ترسناکه
و میترسم که نکنه این حسمو بفهمه
جه هیوک باهات بدرفتاری کرد؟
چی اشتباه پیش رفت؟
مامان
من چه اشتباهی کردم؟
خدای من. خدایا ، چی شده؟
متاسفم که خیلی دیر جوابتو میدم
خونه مامانمم ، الان نمی تونم بهت زنگ بزنم
فردا بهت زنگ میزنم
باشه
صبح بهم زنگ بزن
خوب بخوابی
شوهر
شوهر
بیا خونه
... برام مهم نیست رفتی ماهیگیری
یا خونه اون زنه موندی
فردا بیا خونه و صبحانه بخور
دو هی اینجاست
ای وای. آخرین بار کی بود که منو تو باهم صبحونه خوردیم؟
پارسال تولدت بود
،اون موقع خیلی سرم شلوغ بود کل شب هم اضافه کاری وایساده بودم
و مامان گفت باید باهات صبحانه بخورم
این آخرین صبحانه ایه که ما به عنوان یه خانواده میخوریم
بخاطر منه؟
نه ، این تصمیم منه
.خدای من ، دو هی اینجاست چرا این بحثو پیش می کشی؟
بابا، عاشقتم
تو بابای خوبی هستی
ولی با مامان خیلی بدجنسی میکنی
از تصمیماش هرچی باشه، حمایت میکنم
هی، دو هی
به هر حال ، شما خودتون به مشکلاتتون رسيدگی کنین
من چون اول باید یه سر برم خونه، زودتر میرم
در واقع ، اون فریبم داد
فقط ازش جدا شو- قول داد دیگه این کارو نکنه-
هی،چطور می تونی حرف یه خائنو باور کنی؟
طرف دستشوییشو راحت تر نگه می داره تا اینکه خیانت نکنه
آدما هیچوقت عوض نمیشن
ای وای.حرفت بجا بود
باید به انگلیسی بگمش؟ به خائنا نه بگو
ولی از راهنمایی تا حالا سه سال قرار میذاشتیم
دقیقا. باشه؟
الان 18 سالته. چطور می تونی اینقدر ساده لوح باشی؟
حتی اگه گریه کرد و ازت التماس کرد ببخشیش، قبولش نکن
اگه این کارو بکنی، اوضاعو بدتر می کنی- درسته-
باشه. خیلی خوب. قبولش نمیکنم
قبولش نمیکنم- مراقب باش، باشه؟-
باشه- یکی دیگه بهم بده-
زندگیم
و روابطم مسخرست
عاشق میشیم و به هم می زنیم
با هم می جنگیم و از هم میرنجیم
این کاریه که هر زوجی انجام میده
زندگی همینه
فکر میکردم درد من خیلی خاص نیست
و حالم خوب بود
ولی این یه توهم بود
رابطهم
یه افتضاح بود
،بخاطر همین از دیدنش خیلی شرمندم
ولی دیدنش دوباره خوشحالم میکنه
منم
خیلی افتضاحم
سروقت اومدی
از دیدنت خیلی خوشحالم
هرچند فقط 12 ساعت از هم جدا شدیم
صبحانه خوردی؟
خیلی معذب بودم، چون خونه مامانم خوابیده بودم
با قهوه چطوری؟
حتما. یه مغازه قهوه بیرون بر اونجا هست
باشه
،راستی
عامیانه باهام حرف میزنی؟
مشکلی نیس؟
...این
تصمیم گرفتی عامیانه باهام صحبت کنی، درسته؟!
آره تو هم باید امتحانش کنی. آره. امتحان کن
تو اصن حد تعادل نداری، نه؟
خدایا
... آخه چه حد وسطی بین محترمانه
و عامیانه صحبت کردن هست؟ به منم بگو بدونم
راستشو بخوام بگم خیلی حالم الان بده
آره میدونم کاملا واضحه
جلوی مریض هات حتما خیلی داغون دروغ میگی
عجب صبح دل انگیزیه واقعا
چون خیلی خنده داره ، اینقد میخندی دیگه، درسته؟
آره کاملا
خدایا
... من همیشه میگم با اراده ی قوی
باید خودشونو حفظ کنن
اما خودم الان با عامیانه حرف زدنِ ساده مشکل دارم
باید رو خودمم کار کنم
برای همینه که تجربه داشتن خیلی مهمه
خدایا
در هرحال باید همه تلاشمو بکنم، مگه نه؟
خدا قوت دلاور
بزن بریم، دو هی، یالا
بله؟- هی چرا جواب نمیدی؟-
چه خبر؟
...دیروز،خاله
چرا صدات اینجوریه ؟
جه هیوک
No comments yet. Be the first to leave one.