Informations sur la version

★ ★ Man Who Sets The Table E47 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
Un commentaire de Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Publié le: 2018-03-12
Téléchargements: 10
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

‫(قسمت چهل و هفتم)

‫ مقصدِ اخیر

‫بیمارستان. بیمارستان

‫آه، نمیتونم پیداش کنم

‫ لیست پخش ویدئو

‫ ...اگه بابا نابود بشه

‫ چرا یهویی میخوای ‫نقش یه دختر خوب رو بازی کنی؟

‫ تو به منشی کیم دستور دادی ‫ماسکِ اکسیژنِ کوین رو برداره

‫ اون موقع عقلم سر جاش نبود

‫پس کارِ جو اِری بوده

‫آه، سرم

‫من چطوری اومدم خونه؟

‫هی

‫اون دوستمه ‫ما مواظبش هستیم

‫لی میونگ رانگ

‫چرا اونکارو...

‫صبر کن

‫گوشیم ‫گوشیم

‫گوشیم کجاس؟

‫ فکر میکردم اون باعثِ مرگت بوده ‫به سختی بُردمش تو خونه ـش

‫چی شد؟ چیزی پیدا کردی؟

‫ اما تو به هر حال زنده ای، مامان

‫ پس بیا همینجا تمومِش کنیم، باشه؟

‫ بخاطرِ منشی کیمه؟

‫ نکنه اتفاقِ بدی براش افتاده؟ ‫ واسه همین هیچ راهی نداریم؟

‫ نگران نباش

‫ بدون اینکه یه ذره هم صدمه ببینه ‫تو یه مرکز مراقبت گذاشتمش

‫ پس چرا اینکارو میکنی؟

‫"مرکز مراقبت"؟

‫یعنی کدوم مرکزِ مراقبت میتونه باشه؟

‫نمیدونم ‫هیچ اسمی ازش نبرد؟

‫تو تویِ ماشینِ من چیکار میکنی؟

‫یعنی نمیدونی؟

‫حتما بخاطر اینکه تا خِرخره مشروب خوردی...

‫عقلتُ از دست دادی

‫دیدیم تو پارکینگ خوابیده بودی، ‫واسه همین بردیم تو رختخوابت

‫ما حتی ماشینتُ برات پارک کردیم

‫چطور میتونی با ما اینطوری رفتار کنی؟

‫ولش کن. لازم نیست چیزی بگی ‫بیا بریم میونگ رانگ

‫کجا میخوای بری؟

‫فکر میکنی همچین دروغ شاخداریُ باور میکنم؟

‫چرا شما اومدین اینجا؟

‫نگین که اومدین اینجا ازم مواظبت کنین

‫چیه؟ دارین راجبِ چی جاسوسی میکنین؟

‫تو تَوهم داری

‫ما اومدیم اینجا...

‫درسته. راستش ما اومدیم اینجا ‫که باهات حرف بزنیم

‫منشی کیم رو کجا قایم کردی؟

‫چرا از من می پُرسی؟

‫از کجا باید بدونم اون کجاس؟

‫نمیخواد منو خر کنی

‫ما میدونیم که با مامانت نقشه کشیدی ‫و منشی کیم رو مخفی کردین

‫بگو

‫اگه الان حقیقتُ بهم بگی،

‫مجازاتت کمتر میشه. ‫پس همین الان بهم بگو

‫تو مرکز مراقبته، نه؟

‫تویِ کدوم مرکزِ مراقبته؟

‫بخاطرِ همین...

‫ماسک اکسیژن رئیس کوین رو برداشتی؟

‫بهت که گفتم

‫اگه الان حقیقتُ بهم بگی، ‫مجازاتت کمتر میشه

‫اون مرکز مراقبت کجاس؟

‫تو میدونی کجاس

‫بهم بگو کجاس

‫نمیدونم. از کجا باید بدونم؟

‫من چیزی نمیدونم، هیچی نمیدونم!

‫واقعا که. عجب آدمیه!

‫الان زنگ میزنم پلیس

‫هر کاری دوست داری بکن ‫باشه

‫اما، مدرک دارین؟

‫مدرک دارین که من اونکارو کردم؟

‫نگران نباش

‫پیداش می کنیم

‫اما من بهت یه شانس دیگه دادم...

‫که آدمِ بهتری باشی

‫ولی از دستش دادی

‫وقتی مدرکُ پیدا کنیم،

‫نمیتونی قِسر در بری ‫اینو یادت باشه

‫بیا بریم، میونگ رانگ

‫دختره یِ خائن

‫تمومِ عمرت با اون زندگی کردی ‫چطور تونستی از پشت بهش خنجر بزنی؟

‫واسه همین مردم نباید بچه یه نفر دیگه رو بزرگ کنن

‫چه پیشنهادِ مُهمی برام داری؟

‫تو نتونستی گزارش حسابرسی رو تکمیل کنی،

‫حتی نتونستی اسناد ارزیابی رو ‫برای اعلام گزارش مالی ارائه بدی

‫باید ظرفِ سه هفته ‫همه سرمایه گذاری رو پس بدی

‫چطور میخوای اینکارو کنی؟ ‫نگران نباش

‫هر اتفاقی هم که بیفته، ‫نمیذارم شرکتم رو تصاحب کنی

‫فکر نکنم تو موقعیتی باشی ‫که از این حرفایِ گُنده بزنی

‫همه کَسایی که تو این کارَن ‫میدونن چه اتفاقی واست افتاده

‫میدونم حتی سرمایه گذارای خصوصی بهت پشت کردن

‫آخرین بار شنیدم، ‫داری دنبال وام خصوصی میگردی

‫به نظرت اگه از سِمت ریاست دست بکشی ‫همه چی آسون تر نمیشه؟

‫پس وقتی از سِمت ریاست دست بکشم ‫اینکارا رو تموم میکنی؟

‫صد سال سیاه

‫گُلدمن میخواد شرکتمُ تیکه تیکه و نابود کنه

‫با این حال، هیچی طبق نقشه ی تو پیش نمیره

‫با سهام گلدمن و اِری، کاملا شُدنیه

‫قبل از اینکه سهام جو اِری ‫به یه شخص ثالث منتقل بشه،

‫رئیس تو اولین فرصت میتونه سهام رو ازش بخره

‫اون مالِ موقعی بود که من سهام داشتم

‫وقتی اونا رو ازم به ارث بُرد ‫اختیار خرید سهام بی اعتبار شد

‫پس واسه همین تو این سه سال ‫وانمود کردی که مُردی؟

‫فکر میکنی بدون هیچ نقشه ای میام طرفت؟

‫تو حتی ارزش اینو نداری وقتِمونُ بگیری

‫یادت باشه، نمیذارم چیزی طبق نقشه ـت پیش بره ‫پس دیگه برو

‫مواظب حرف زدنت باش

‫نشنیدی چی گفتم؟

‫گفتم برای نجاتِ شرکت اس سی ‫یه چیزی مُهمی هست که میتونم بهتون بگم

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫چطور میتونم مرکزِ مراقبت منشی کیم رو پیدا کنم؟

‫لی رو ری

‫واقعا شانس آوردی که من دوستتم

‫ببین. میدونی این چیه؟

‫این چیه؟ این گوشیه

‫این مالِ جو اِریه ‫تو ماشینِش پیداش کردم و برداشتمش

‫چی؟ ‫فقط صبر کن

‫ ...به : مدیر پارک - منشی کیم

‫حالِ منشی کیم خوبه؟

‫منشی کیم تو کدوم مرکزِ مراقبته؟

‫هی، جواب اس ام اس رو داد!

‫تو یه مرکز مراقبت توانبخشی ‫که مادرت میشناسه، قرنطینه ـش کردم

‫پس نگران نباش

‫صبر کن

‫مرکز مراقبت توانبخشی که مادرش میشناسه؟

‫ این دکترمه

‫ دکتر جونگ این سوک از بیمارستانِ ماریا ـس

‫هی، بِگرد ببین دکتر جونگ ‫مرکز توانبخشی داره یا نه

‫چرا یهویی اینو میگی؟ ‫زود باش، زود باش

‫باشه

‫ مرکز توانبخشی ماریا

‫هی، هی. یه مرکز توانبخشی هست

‫"گلدمن پارتنرز اخیرا تصمیم گرفته..."

‫"که در مرکز توانبخشی بیمارستان ماریا سرمایه گذاری کنه"

‫همینجاس

‫درسته. میدونستم یه کاسه ای زیر نیم کاسه ـس

‫با چِشمای خودم دیدم که ‫منشی کیم رو با خودش بُرد

‫الکی دروغ میگفت که ‫اون موقع تو بیمارستان بستری بوده

‫یه بوهایی میاد

‫منظورت چیه که برای نجات اس سی...

‫یه راهی وجود داره؟

‫احتمالا اصطلاح "اتحاد استراتژیک" رو شنیدی

‫این یه استراتژیِ که با ترکیبِ ‫نقاط قوت هر دو طرف...

‫باعث سودشون میشه

‫خب، نقاط قوت ما چیه؟

‫من سهام کافی برای اداره یِ این شرکت دارم،

‫و یه دختر خوشکل دارم که به پسرت علاقه منده

‫تو پسری داری که دخترم بهش علاقه منده

‫وقتی دخترم و پسرت با هم ازدواج کنن، ‫شرکت اس سی هیچوقت نابود نمیشه

‫دیوونه شدی ‫واقعا عقل تو سرت نیس

‫وانمود میکنم فقط بخاطر اینکه وجه ـت رو ‫جلوی اون حفظ کنی، این حرفُ زدی

‫مدیر جونگ

‫نمیخوای نامزدِ بی ارزشِت رو دور بندازی...

‫و شرکتت رو نجات بدی؟

‫علاوه بر این، بعد از رسوایی شعبه جدید...

‫همه به مهارتت شک کردن

‫باید اینطوری فداکاری کنی...

‫تا انتقاد هایی که تو این شرکت ازت میشه ‫رو کمتر کنی

‫نظرت چیه؟ ‫من که میگم برات معامله خوبیه

‫برای ایجاد یه اتحاد استراتژیک

‫باید با دقت کامل ‫راجبِ "متحد" تحقیق بشه

‫هنوز نمیدونم قراره چه جور مُتحدی باشی

‫بعد از اینکه فهمیدم چی پشت نقابت داری ‫جوابت رو میدم

‫چقدر دوست داشتنیه

‫حتی اگه دقیقا جلوش شمشیر باشه، ‫عقب نشینی نمیکنه

‫درسته. یه همچین مَردی لیاقتشو داره دامادم بشه

‫لی رو ری بعد از اینکه همه چی رو فهمید ‫اومد پیشِت؟

‫اون ازم راجبِ مرکز مراقبتی که ‫منشی کیم رو مخفی کردیم، پُرسید

‫بهش گفتم از چیزی خبر ندارم

‫صبر کن

‫تو بهم اس ام اس دادی ‫و پرسیدی مرکز مراقبت کجاس

‫من؟

‫امکان نداره. اونا با گوشیم گولِت زدن

‫چرا تو...

‫باشه

‫خودم درستش میکنم

‫ بخش قرنطینه، درمانگاه توانبخشی

‫ تو یه مرکز مراقبت توانبخشی ‫که مادرت میشناسه، قرنطینه ـش کردم

‫ بخش قرنطینه ‫باید تو طبقه هشتم باشه

‫اما چطور میتونیم مریضی که ‫تو بخش قرطینه ـس رو ببینیم؟

‫نمیدونم. حتما یه نفر تمام وقت ‫اونُ تحت نظر داره

‫دقیقا

‫میونگ رانگ ‫چیه؟

‫ مرکز توانبخشی ماریا

‫بله، منم ‫کسی سعی کرده کیم دونگ ایل رو ببینه؟

‫نه، کسی نیومده

‫من تو راهم

‫از الان ملاقات رو ممنوع کن

‫چشم

‫کسی نیومده کیم دونگ ایل رو ببینه؟ ‫نه، کسی نیومده

‫این وقت شب اینجا چیکار میکنی؟

‫اومدم لباسایِ کثیف رو جمع کنم

‫ قفل شده

‫ محل ملاقات

‫ کیم دونگ ایل

‫منشی کیم

‫منشی کیم!

‫منو میشناسی؟

‫ما میخوایم الان از اینجا فرار کنیم

‫پس نباید یه کلمه هم حرف بزنی

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left