Les 200 premières lignes.
دمتون گرم مردم میامی! عجب! خیلی ممنونم از همهتون.
بیشتر از چیزی که بشه توصیف کرد قدردان هستم. دمتون گرم.
خیلی لطف دارید.
دمتون گرم، خیلی قدردانم.
خیلی خیلی ممنونم.
ممنون که اومدید و این همه پروتکل رو تحمل کردید، اما خب، اینم خودش...
دلیل اومدنم به فلوریدا بود، که از دست این چیزا فرار کنم.
چرا ما... بیخیال، باشه.
منظورم این بود که خوش اومدید به این برنامه.
ولی واقعاً، ممنون که تصمیم گرفتید بیاید بیرون و زندگی کنید.
از لاک خودتون بیاید بیرون و زندگی کنید. بالاخره باید این کار رو میکردیم.
و میتونیم... میتونیم یه ذره خوشحال باشیم؟
الان دیگه واکسن داریم، هیچکس هم نیست که واکسن زده باشه و بمیره.
هیچکس! نمیتونیم... نمیتونیم این پیروزی رو جشن بگیریم و بریم پی کارمون؟
هنوزم اینجا چند تا ماسک میبینم.
وقتی اینور و اونور برای کار میرم، همهجا میبینمشون.
آدمهایی که تو سالن ماسک زدن و میدونم که واکسن هم زدن.
یعنی، شما بعد از رابطه هم کاندوم رو نگه میدارید؟ نه، خب...
با ماسکت حال کن داداش.
قصد ندارم مسخرهت کنم، البته یه جورایی هم دارم میکنم.
ولی خب... شاید کلاً مشکل از لسآنجلسیها باشه.
هنوزم میبینم جوونها تنها دارن تو خیابون راه میرن.
و ماسک زدن و دلم میخواد بزنم تو صورتشون.
و تو صورتشون نفس بکشم، من...
میدونید؟ شما جوونید، بدنتون قویه، دنیای بیرونه
یکم ریسک کنید دیگه، ترسوها!
یعنی ما... نه، واقعاً
ما داریم نسلی از «هاوی مندل» پرورش میدیم
توضیح: "هاوی مندل" کمدین و مجری مشهوری است که به وسواس شدیدِ بهداشتی معروف است؛ او حتی با کسی دست نمیدهد. .
کاری که کردیم این بود، بهخاطر این قضیه یه هیستری جمعی راه انداختیم
آدمایی رو میبینم که تو ماشین نشستن
تکوتنها، ماسک زدن، به نظرتون میشه از رادیو هم گرفت؟
یعنی...
ببینید، دیدگاه من اینه که
من دلم برای اون دیوونهای که فکر میکنه
بیل گیتس تو واکسن ردیاب گذاشته نمیسوزه
همچین آدمهای روانیای هم تو دنیا هستن، نه؟
انگار ما اصلاً برامون مهمه که بخوایم کپلتون رو تا دم فروشگاه ردیابی کنیم
ولی در کل
ببخشید، سلامتی کلاً از اول تا آخرش یه معمائه
مثلاً چطور ترامپ هنوز زندهست؟
میدونید...
دیک چینی قلبی داره که با دوشاخه میره تو پریز دیوار
واقعاً؟
تا حالا دقت کردید ترامپ برخلاف بقیه رئیسجمهورها
توی دوران ریاستش پیر نشد؟
ما پیر شدیم
کلی پیر شدیم
این بشر اصلاً تکون نخورد، نمیدونم
من که میگم فقط آرامش خیاله، نه؟
جو بینقص نیست، اما...
اما اینکه مجبور نیستی هر روز صبح که بیدار میشی به گوشی نگاه کنی و بگی «لعنتی!»
رئیس امنیت ملیمون الان برنامهریز عروسی ایوانکا ترامپه، این واقعاً غیرقابل قیمتگذاریه.
خندهداره، فاکسنیوز همیشه میگه «جو بایدن در واقع سبک متفاوتی داره».
سبک متفاوت.
آره، مثلاً اینکه طرف آمریکاست، چیزای کوچیکی مثل این، اون...
وقتی جنگ با روسیه پیش میاد، اون کنار ماست نه کنار پوتین.
این خوبه.
هر چی میخواید درباره بیل کلینتون بگید، ولی با وجود تمام اشتباهاتش
رابطهش با یه آمریکایی بود، خانمها و آقایان.
یه آمریکایی.
این برای من یعنی یه چیزی و...
ممنون بابت خدمتتون.
ولی ترامپ از صحنه محو نشده.
اون فقط الان رئیسجمهور نیست. از همون اول میگفتم، سعی میکردم به مردم هشدار بدم
که الان پشت پرده داره سعی میکنه اوضاع رو راست و ریست کنه
تا بتونه کاری که نتونست انجام بده رو توی انتخابات بعدی پیاده کنه.
از همون اول گفتم که شکست رو قبول نمیکنه.
همه میگفتن «بیل، تو زیاد ماریجوآنا میکشی».
ظاهراً که دارم به اندازه کافی ماریجوآنا میکشم.
منظورم اینه که شما دارید چیکار میکنید؟ سوال امشب اینه.
وقتی اینهمه آدم توی دولت هستن
که به ساختار دولتمون اعتماد ندارن، چیکار میکنید؟
بیشتر جمهوریخواهها وقایع ۶ ژانویه رو محکوم نکردن، تد کروز، جاش هالی.
این آدما احمق نیستن، فارغالتحصیل هاروارد و ییل هستن.
بعد میرسیم به مارجوری تیلور گرین؛ مارجوری تیلور گرین
ستارهی نمایشِ «زنانِ پُرادعایِ محله»؛
طوری رفتار میکنه که انگار تازه با خریدایِ حراجیِ «تارگت» برگشته خونه.
منظور بیل مار این است: «این آدم جایِ سیاستمدار بودن، بیشتر شبیه یک زن خانهدارِ معمولی و حاشیهساز است.»
چطور ممکنه معلم مدرسهی راهنمایی تو فلوریدا نباشه که داره با شاگرداش میخوابه؟ این دقیقاً...
من عاشق فلوریدام، خیلی هم دوستش دارم، اصلاً انکارش نمیکنم
ولی آره، نگرانی من از آدمهای احمق نیست
نگرانی من از آدمهای فرصتطلبی مثل تد کروزه
اون از سه سالگی داشت واسه ریاستجمهوری آماده میشد
شمارش معکوس
وقتی سال ۲۰۱۶ کاندید شد، یه سوال خیلی ساده ازش پرسیدن توی برنامهی «تودی شو»
ازش پرسیدن: «چه سبک موسیقیای گوش میدی؟»
یه آدم معمولی در جواب میگه فلان سبک
ولی تد کروز گفت: «قبل از ۱۱ سپتامبر،
من راک کلاسیک گوش میدادم،
ولی بعد از ۱۱ سپتامبر حس کردم دیگه درسته که موسیقی کانتری گوش بدم.»
چرا؟
مگه مرکز تجارت جهانی رو گروه «تری داگ نایت» منفجر کرده بود؟
چی؟ جریان چیه؟
واقعاً ترسناکه که فکر کنی جمهوریخواهی
که معلوم شد از همه آدمحسابیتر بوده
مایک پنس بوده که روز ۶ ژانویه کار درست رو انجام داد، نه؟
یعنی بیخیال، مگه غیر از این بود که باید انجامش میداد؟
و مایک پنس از اون موقع تا حالا، خیلی دربارهی وقایع ۶ ژانویه حرف زده
از اون زمان تا به حال
اون گفت: «من سر اون روز، هرگز با دونالد ترامپ همنظر نمیشم»
ولی میخواد همه بدونن که هنوز از دونالد ترامپ حمایت میکنه و تازه
نمیذاره رسانهها بگن اون روزِ فاجعهبار، تلاشی بود برای سرکوب آرزویِ
میلیونها نفر برای کشتنِ « مایک پنس ».
عاشق اینم، میگه که میخواد با ترامپ دوست بمونه
ولی الان یه کم سخته
سخته، آره، آره، فکر کنم همهمون این تجربه رو داشتیم
میخوای با یکی دوست باشی ولی یه حس عجیبی
ته ذهنت میمونه که اون یه بار سعی کرده تو رو بکشه
فقط چون تو توی سرنگونی دولت کمکش نکردی
حق ندارم؟ حس نمیکنید این داستان آشناست؟
راستش، باید با این همدستا چیکار کنیم؟
میدونید، ترامپ که تنهایی به اینجا نرسید، کلی آدم
توی این مسیر همراهش بودن و هنوزم هستن
همونهایی که از اولش هم بودن
همون موقع فهمیدم اوضاع قراره خراب بشه
همون هفته اولی که گفت مککین قهرمان جنگ نیست
و جمهوریخواهها هیچ واکنشی نشون ندادن
گفتم «لعنتی!»
اون حتی بعد از مرگ مککین هم
به مسخره کردنش ادامه داد
و نه بیوه مککین، نه لیندزی گراهام هیچ چیزی نگفتن
هیچی
واقعاً هیچی
آخه چطور آدمهایی که قبلاً...
جمهوریخواه معمولی بودن، مثل رودی جولیانی، اینجوری عوض میشن؟
تنها خونآشامی که عاشق سیر بود
خونآشام عاشق سیر: در افسانهها، خونآشامها از «سیر» متنفرند و از آن میترسند. بیل مار با این استعاره میگوید جولیانی یک «خونآشامِ سیاسی» (کسی که از قدرت تغذیه میکند) است که بر خلاف انتظار، عاشقِ چیزی شد که باید از آن میترسید (اشاره به حواشیِ سیاسی و قضاییِ جنجالی او).
و نزدیک بود سر از زندان در بیاره
افبیآی به آپارتمانش حمله کرد و حتی در هم نزدن
ساعت ۶ صبح بود، داشت میرفت توی تابوتش
ممکنه «دان» پسرش بره زندان
الان دارن حسابوکتاب خانواده ترامپ رو زیر و رو میکنن
باورتون بشه، وقتی این اتفاق بیفته، ترامپ میگه: «فقط یه مدت کوتاه میشناختمش»
«خیلی مدت کوتاهی پسرم بود»
«با کلی آدم عکس گرفتم»
ترامپ...
آدمیه که عمداً یه آشغال تمامعیاره
در حدی که چپگراها هم کمکم دارن بهش علاقهمند میشن
منم همینطور بودم
منم... هیچ حرف بدی رو باور نمیکردم
نه... به گذشته فکر کنین
یه چیزایی مثل قضیه اون دو تا فاحشه
که اجیرشون کرده بود تو هتل مسکو روی هم ادرار کنن
من اینو باور ندارم، یعنی باور دارم که این کار رو کرده
ولی باور ندارم که برای انجامش بهشون پول داده باشه
ولی جداً جمهوریخواهها، چقدر رو دارین که از من میخواین
طرفدار جمهوریخواهها باشم؟
وقتی هنوزم بردهی این احمقین
شوخی میکنین؟ میدونین چیه؟
من هیچوقت دیدگاهم رو از دست نمیدم
جمهوریخواهها اصلاً به بحرانِ تغییرات اقلیمی اعتقادی ندارن
انگار دیگه به دموکراسی آمریکایی اعتقادی ندارن
تا وقتی این طرز فکرتونه
حزب دیگه نجات پیدا نمیکنه. شاید یه خوشبینِ سادهلوحم
ولی هنوز فکر میکنم دموکراتها قابل نجات هستن
بعضی وقتا دارن امتحانم میکنن
ولی میدونم، باید یه راهی پیدا کنیم
که دوباره این کشور رو متحد کنیم. همونطور که آبراهام لینکلن گفت:
«خانهای که دچار تفرقه بشه، نمیتونه پابرجا بمونه.»
البته لینکلن که الان کنسل شده، پس گور باباش!
Cancel Culture: بیل مار در این بخش به کنایه میگوید که جامعهی مدرن آنقدر افراطی شده که حتی آبراهام لینکلن (که نمادِ اتحاد آمریکا است) را هم به خاطرِ معیارهایِ امروزی، لایقِ «کنسل شدن» میداند.
یعنی... خب، لینکلن بود دیگه، نه؟
توی یه جاهایی مجسمههاش رو برداشتن و اسمش رو
از روی بعضی دبیرستانها حذف کردن، حتی توی ایلینوی
سرزمین لینکلن، خودِ لینکلن رو کنسل کرده!
خب، اینم پیامِ من برای لیبرالها:
بههوش باشید، ای خریدارانِ مواد غذاییِ ارگانیک!
وقتی یه کاری که میکنید، خیلی احمقانه به نظر میرسه،
خب انجامش ندید؛ مگه نه؟
بیخیالِ این اداها بشید و...
Organic Food Shoppers بیل مار وقتی از این عبارت استفاده میکند، منظورش تمسخرِ تیپِ روشنفکرهایِ اتوکشیدهای است که فکر میکنند با خریدِ موادِ غذاییِ گرانقیمتِ ارگانیک، از بقیه دنیا «اخلاقیتر» هستند. استفاده از کلمه «اداها» برای جمله آخر، به خوبی بارِ طنزِ تندِ او را منتقل میکند.
این مزخرفاتِ بازنگری در گذشته رو تموم کنید
و اینکه آدمهای تاریخی رو به خاطر نداشتن
طرز فکر «بیداری» امروزی قضاوت نکنید. چه راه ارزونی برای روشنفکر نشون دادن خودتون و خودنمایی!
لعنتیها، آبراهام لینکلن در حد شما نیست
بذارید یه چیزی بهتون بگم
که باید در این مورد تردید کنیم، حتی شروعش هم نکنید
اما گوش کنید، هر نسلی
هر نسلی یه نسلیه، آخه شماها چی تو سرتون میگذشت؟
اولین باری که به این شهر سفر کردم توی هواپیما سیگار کشیدم
جدی؟ کی فکر میکرد سیگار کشیدن ایده خوبیه؟
بهتون میگم کی، همه
همه مشکلی باهاش نداشتن، کاری بود که انجام میدادیم
میدونید؟ دکترها... دکترها تبلیغ سیگار میکردن
شوخی نمیکنم، میتونید مجلههای قدیمی «لایف» رو بگردید
جراح ریه به دستهای لرزشناپذیر نیاز داره
قسم میخورم که میتونید اینو پیدا کنید
توی شربت سرفه هروئین میریختن و توی نوشابهها کوکائین
ایده بدی هم نبود
ما آشغالهامون رو از شیشه ماشین پرت میکردیم بیرون
هر چی دستت بود، پرت میکردی بیرون از پنجره
کسی هم فکر نمیکرد کار بدی باشه
بعدش اون تبلیغ رو ساختن با یه سرخپوست که گریه میکرد
و ما گفتیم «نمیدونستیم این کار باعث میشه سرخپوستها گریه کنن، ببخشید»
نباید آشغال از پنجره پرت کنیم و دیگه نکردیم میدونید چی میگم؟
منظورم اینه که، مامانم وقتی باردار بود الکل میخورد
و من که به دنیا اومدم کاملاً طبیعی بودم
صبر کن، چرا این خندهداره؟
باید در موردش یه چیزی بگم، چندین بار این صحنه رو دیدم
No comments yet. Be the first to leave one.