Les 200 premières lignes.
فیلمی از: آکیهیرو هاتا
FRANCOFILMS@
مترجم: علی کلان
شرکت «نور اووراژ» بدون دردسر کار رو شروع کرد.
همه شروع کردن، ما آخری هستیم.
اگه راضی نیستن، میتونن برن خونهشون.
باشه.
-بچهها، برمیگردیم سر کار. -چی؟
میهای، پروژکتورها رو به ژنراتورها وصل کن،
تا وقتی تعمیر میکنن ما پیش میریم،
و احمد میتونی نورافکنهای «لوتک» رو بیاری بیرون.
-شوخی میکنی؟ توی تاریکی مطلق هستیم. -تصمیم گرفته شده.
گردنمون میشکنه.
سعید، برات احترام قائلم، ولی رو مخ من راه نرو.
بچههای «نور اووراژ» کار رو شروع کردن، ما مجبوریم.
ولی اونا طبقه همکف هستن.
دارم با مغزت حرف میزنم.
دیگه با من بد حرف نزن. فهمیدی؟
گوش کن، اگه نمیخوای کار کنی، برو خونهت.
این برای همه صدق میکنه.
همهتون میتونید برگردید خونه. باشه؟
باشه.
« آسمان بیکران »
برق سایت وصل شد.
همه تجهیزات آمادهست. شروع خوبی داشته باشید.
عثمان، از بس زنت رو ندیدی، یهکم حال میکنی یا...
جدی بهت میگم. باید انجامش بدی، وگرنه حالت خوب نمیشه،
نمیتونی کار کنی و دیگه پولی برای خونه نمیفرستی.
تو یه عوضی هستی.
-سلام علیکم. -علیکم سلام.
یه صدقه کوچیک؟
برادران من، برای ساختن مسجد در «رحمه» توی محله معدنچیها.
هر کس مسجدی بسازد،
خدا برای او خانهای در بهشت میسازد.
آمین.
بسه. ما همین الانش هم داریم بهشت میسازیم.
دخترات چی؟
نمیتونن بیان؟
خیلی دردسر داره.
همش داری ناله میکنی.
مخمو خوردی بابا.،
منم مدرک ندارم، ولی نگاه کن چی داریم میسازیم.
یه چیز فوقالعادهست.
میخوام یه آپارتمان بگیرم، از اونایی که کل طبقه رو میگیره،
تراس، جکوزی.
میبینمتون، هنوز شماها دارید کارگری میکنید
-با دوست دخترم، عشق و حال! -ببینیم چی میشه!
با اون کله پوکت یکی از اون واحدها گیرت میاد.
چرا من نباید داشته باشم؟...
ما، فقط اگه تصادف کنیم ممکنه...
مارو توی بتن دفن کنن و تا ابد توش زندگی کنیم.
تازه مجانی و تا ابد.
در ضمن، من یه چیز پولی دارم نه مجانی،
یه چیز بهشتی براتون دارم که پیشنهاد بدم.
یه جنس ناب دارم از هلند. میبرتتون به عرش اعلا.
-خفه شو. -تو نمیخوای عثمان؟
ونسان، تو نمیخوای؟
یعنی چی نمیدونی کجاست؟
بیخیال، بدون اون ادامه بدید.
نه، راه دیگهای ندارم.
-آره. -میتونم باهات حرف بزنم؟
بعداً زنگ میزنم.
بگو.
تا جمعه قرارداد دارم، ولی دارم سخت کار میکنم.
کاری برام داری؟
میفهمم، ولی نیرو کامله.
داری چیکار میکنی؟
میتونم اضافهکاری کنم، آخر هفتهها کار کنم.
فقط میخوام نگهم داری.
برو سر کارت، اگه چیزی شد بهت میگم، باشه؟
-شب بخیر. -خداحافظ.
-عجله کن! -انقدر منو نکش.
تنهایی میخوای بری مدرسه؟
نگاه کن، اونجا ونسان هست!
خوبی؟
دیرم شده. باید ساعت ۹ شروع کنم.
-نمیخوام برم مدرسه. -منم همینطور. بمون.
-دعوام میکنن! -بگیر.
-ممنون. -دور شکلاتش رو بخور.
خداحافظ! زود باش، بدو.
«آسمان بیکران» اولین «محله هوشمند» در فرانسه خواهد بود.
چیزی که بهش میگیم یک محله هوشمند.
محلهای از نوع جدید.
از نظر زیستمحیطی مسئول، امن،
و متمرکز بر نوآوری، اشتغال و سرگرمی خواهد بود.
سرعتون رو به سمت چپ بچرخونید.
برج مرکزی «آسمان بیکران» رو میبینید.
مدیریت انرژی و زیرساختهای محله
با استفاده از حسگرهای پراکنده در شبکههای آب و برق انجام میشه.
یعنی این همون چیزیه که داری میسازی؟
آره، خیلی بزرگه!
از شرکتهای جدید دعوت میشه که در اینجا مستقر بشن.
این کار باعث ایجاد بین پنج هزار تا ده هزار شغل میشه.
«آسمان بیکران» به نفع همه خواهد بود.
این یک فرصت باورنکردنی برای شهر و منطقهمون هست.
از توجهتون ممنونم. دعوتتون میکنم
که برید ماکت رو ببینید. در خدمتتون هستم. ممنون.
عالیه، نه؟
آره.
اون یارو بخش تبلیغاتیه وقتی اومد،
بهش گفتم که همهچیز زشته. که طراحیشون افتضاحه.
واقعاً اینو بهشون گفتی؟
اعتراف میکنم، یه کم شورشو درآوردم.
ولی خندید، اونم با من موافقه.
-چرا یه پیشنهادی نمیدی؟ -بهش فکر کردم.
موقعیتش پیش نیومده.
وقتی کار «آسمان بیکران» تموم بشه، میتونیم اونجا زندگی کنیم؟
آره، خیلی خوب میشه.
ایول!.
باید برای همچین چیزی مثل سگ کار کنیم.
- چرا؟ - باید خیلی کار کنیم. تو هم همینطور.
من بچهام.
ولی چارهای نداریم.
میفرستیمت توی خیابون ترومپت بزنی.
بس کن.
-گدایی میکنی. -بس کن مامان.
آهنگهای کلاسیک میزنی و ما صبح میایم جمعت میکنیم.
داری شوخی میکنی.
بس کن.
واقعیت نداره.
-بجنب، مشقاتو بنویس. -پنج دقیقه دیگه.
نه، همین الان.
- توروخدا. - باشه، الان میام پیشت.
باشه.
استفاده از کلاه ایمنی در محیط کار الزامی است.
- خوبی ونسان؟ - آره، خوبم.
بذار برات بگم....
میهای و بقیه، اصلاً چیزی نمیفهمن.
چه باحال.
با این همه ساختمون، ما بیش از هزار نفر نیروی موقت هستیم.
اتحادیهها هم که انگار وجود ندارن.
کارفرماها بیرحماند.
پس ما، باید متحد باشیم، کنار هم.
-وگرنه، داغونمون میکنن. -آره، درسته.
عجله کنید. فرید منتظرمونه.
باشه، داریم میایم.
بچهها، یه مشکلی داریم. «راگ» پیدا کردیم.
اون چیه؟
سنگدانهها با قلیاهای سیمان واکنش نشون میدن.
با رطوبت، باعث باد کردن بتن میشه
و ترک ایجاد میکنه.
- این بیماریِ بتنه. - محاله راگ باشه.
این فقط وقتیه که پیریزی خراب شده باشه. که چند وقته بتن ریخته شده...
-چهار ماه فکر کنم؟ -سعید.
مهندسها میگن راگ هست. باشه؟
-همینجاست، بخش دی هشت. -طبقه منفی شش.
خیلی خب. باید منطقه رو بکنید، دیوارهها رو دوباره بسازید.
شبکهبندی رو سفتتر کنید. نباید دیگه تکون بخوره.
واضحه؟
باشه، فهمیدم.
زیاد معطل نکنید، بالا بهتون نیاز دارم. باشه؟
باشه.
از این طرفه.
این دیگه چه صدایی بود؟
باید از بالا باشه.
آهان، گرفتم چی شد.
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم. همهجاش داره فرو میریزه.
دریلها رو روشن کنید.
باید دوباره بتنریزی کنیم.
ونسان، تو بِکَن.
خوبی عثمان؟
آره، خوبم.
خب، شروع کنیم.
بسه!
برو پیش مسئول بهداری.
برو یه بیل دیگه بیار.
هیچوقت دست از رئیسبازی برنمیداری.
کسی دستگاه فرز رو برده بالا؟
-من برنداشتم. -میرم دنبالش.
احمد، کیف رو بذار همونجا.
- خب، میتونیم بریم؟ - شما برید، من در رو میبندم.
پدر و مادر منم این کارو فقط توی حموم میکردن.
جدی؟ از کجا میدونی؟
بارها شنیده بودمشون.
میدونی چی دلم میخواد؟ اینکه توی تخت انجامش بدیم.
تو خیلی منحرفی.
شاید، ولی اینکه نمیخوای دنبال خونه بگردی، رو مخمه.
ولی من دلم میخواد بگردم.
به سازمان مسکن زنگ زدم. هیچی ندارن. باید صبر کنیم.
جدی؟
ولی این سیمانِ لعنتی پاک نمیشه.
نه.
چسبیده.
-مثل من و تو. -نه، همهجامو کثیف کردی.
صبر کن.
چسبیده، مثل من و تو.
چی؟
بیا، محکم بغلم کن.
باشه.
-نه بابا، شکست؟ -از جاش در رفت
صبر کن.
اوه، ونسان!
-خوبی؟. - خوبم.
-نور، الیاس. - سلام.
خوشبختم، سلام. میهای.
-دخترم، میرونا. -سلام.
سلام. سلام.
خیلی جای خوبیه.
-آبجو میخوری؟ -ممنون.
خیلی خوبه که اینجایید.
No comments yet. Be the first to leave one.