Les 200 premières lignes.
این برنامه حاوی برخی از واژههای تند است.
تشویق
اوه!
آخی
خیلی ممنونم!
ممنون
خیلی ممنون
آخی
سلام
سلام به همه
عصر بخیر
خیلی خوش اومدید به برنامه
بله، پاییز از راه رسید و مثل یه صبح مه آلود سپتامبر،
من برگشتم.
خنک، خاکستری و فقط یه خورده مرطوب.
هی، مهمونای عالی داریم برای اولین برنامهمون تو این فصل.
اونجا رو ببینین.
کسی که بعداً برامون میخونه، رِی فوقالعادهست.
هورا
عشق است رِی
تکآهنگ جدیدش "شوهرم کجاست؟" رو اجرا میکنه.
اما مهمتر از اون، مهمونای من کجان؟
بیاریمشون بالا!
اول از همه، ما اون رو تو گرنچستر در نقش کشیشی که پروندههای جنایی رو حل میکرد، دوست داشتیم.
و تو نقش تامی لی رویس در "هپی ولی" هم عاشق این بودیم که ازش متنفر باشیم.
حالا هم درام حماسی "خاندان گینس" رو برامون آورده.
این دوست خوبمون جیمز نورتونه!
تشویق
ایناهاش!
سلام، واقعا از دیدنت خوشحالم.
ایناهاش!
جیمز نورتون!
این بازیگر و نویسنده برنده اسکار، با اون ابهت و اعتماد به نفسش وارد صفحهنمایشهامون شد.
در "مبهوت و سردرگم"، تو "چگونه یک پسر را در ده روز از دست بدهیم" دلمون رو برد،
و در "میانستارهای" هم محشر بود.
آخرین کتابش، "Poems & Prayers"، از همین الان، جزو پرفروشترینهای ساندی تایمز شده،
و حالا دوباره با یه داستان واقعی قهرمانانه،
به صفحهنمایشها با "The Last Bus" برمیگرده.
با یک استقبال گرم، دوباره به متیو مککانهی خوشآمد میگیم!
تشویق
خب، اینم از ایشون.
سلام، آقا.
واقعاً از دیدنتون خوشحالم.
بفرمایید.
آره!
این متیو مککانهی هست.
آره.
و دو ستارهی درام ورزشی جدید رو داریم،
"اِسمَشینگ ماشین".
اون با "شیطان پرادا میپوشد" درخشید،
تو "یک مکان آرام" هیجانزدهمون کرد و نامزد اسکار شد
برای بازی در اثر پرطرفدار جهانی "اوپنهایمر".
امیلی بلانت، دوستان!
اوه، چقدر براق!
چقدر هم برق میزنه!
واقعاً خوشحالم که میبینمتون.
و در نقش "د راک"، دنیای کشتی کج رو فتح کرد قبل از اینکه بشه
ستارهی فیلمهای اکشن، با نقشآفرینی تو فیلمهای پرطرفداری مثل "جومانجی"، "موانا"
و مجموعه "سریع و خشن".
حالا با بازی خیرهکنندهاش در نقش کشتیگیر قهرمان
مارک کر در فیلم "ماشین خردکننده"، این شما و این هم دوین جانسون قدرتمند!
تشویق تماشاچیان
بیا اینجا رفیق
سلام آقا
خوشحالم که میبینمت
تو هم بیا کنار بقیه
کف زدن
هی، خوش اومدی
چه مبلی!
بشین، بشین، بشین
عالیه
خیلی خوش اومدی، ممنون که اینجایی
خوشحالم که همهتون رو میبینم
آره
به سلامتی!
اولین برنامهست که برگشتیم
به سلامتی!
به سلامتی!
به سلامتی همگی!
باشه
آره
اگه براتون سؤال بود، تکیلاست.
خب، بعضیاتون همدیگه رو میشناسید.
جیمز، باید ازت بپرسم.
حالت خوبه؟
چون خودتو زخمی کردی.
"حالت خوبه چون هیچکس رو نمیشناسی؟"
خب، اونم هست.
حس میکنم میشناسمت.
میشناسمت.
آره
و بقیه رو پشت صحنه دیدی؟
آره
خیلی خوش گذشت بهمون.
درباره تکیلا و چیزای دیگه حرف زدیم.
آره
مطمئناً فقط تکیلا!
من واقعاً زخمی شدم.
خوبم؟
نه، خوبم.
این همون چیزیه که الان پخش میشه، «شاه و فاتح»
که یکشنبه شبها از بیبیسی وان پخش میشه.
آره.
از اسب افتادم.
باحال!
اونو نگاه کن.
آره، از اسب افتادم و ترقوهام شکست.
تو ایسلند.
حالا من داشتم فکر میکردم، «اوه، چقدر وحشتناک بوده...»
...که از یه اسب با اون ارتفاع بیفتی.»
بعدش یه عکس از تو با اسبه دیدم.
و تو از اون بلندتری...
...و تو ازش بلندتری!
آره.
پس، ایسلند...
حتماً یه پونی بوده؟
آره، یه پونیه.
باشه.
خب، ایسلند یه قانون حمایتی واسه اسبهاشون داره.
شما نمیتونید اسب وارد کنید چون اونا یه منبع ژنی خاص دارن
که نباید آلوده بشه.
و خب ما، که تعهد داده بودیم کل فیلمبرداری رو تو ایسلند انجام بدیم،
و من هم تهیهکننده اون برنامه بودم،
وظیفهمون این بود که بزرگترین پونیهای ایسلندی رو
که میتونستیم پیدا کنیم.
و اون بزرگترین پونی بود که تونستیم پیدا کنیم.
با اینکه اونقدر کوچیک بود، من بازم ترقوهام شکست
از افتادن از اون ارتفاعِ زیاد!
کی اتفاق افتاد؟
همون اول کار، تو اولین سکانسهای بدلکاری اتفاق افتاد.
چه باحال!
آره.
ولی بدلکاریها...
اگه یکی از اون صحنههایی رو داری که ممکنه توش زخمی بشی،
بهتره اونارو برای آخر کار بذاری.
آخر کار.
در واقع یه تمرین بود.
تمرین بود؟
آره.
خب، تهیهکنندهها همین کارا رو میکنن دیگه.
یه صحنه پرهیجان گنده میذارن.
ولی خودش داره تهیهکنندگی میکنه!
اون خودش تهیهکنندهست!
برنامهی من بود!
میدونم.
خیلی چیزا یاد گرفتم، خیلی چیزا.
اما یه چیز دیگه هم هست، دارم بهش نگاه میکنم و فکر میکنم، دواین،
هیچوقت یه حماسهی تاریخی تو ایسلند نساز، چون اون...
اسب کوچیکه دووم نمیآره. نه!
یه اسب معمولی وقتی سوارش میشی صدا درمیاره؟
مثلاً میگه "اُه!"؟
اوه، من؟
آره.
چرا؟
چون کلی عضله اونجا هست.
یعنی اسبه میگه "اوه خدایا، این دیگه چیه؟"
وای خدای من، نه اون!
ناله میکنه، آره.
خیلی چیزا وقتی من میرم روش ناله میکنن.
آره، آره.
تشویق
اوکی، گراهام؟
دارم اینو مینویسم.
دارم اینو مینویسم.
ممنون.
خیله خب، بریم سراغ اولین فیلم امشبمون.
دواین و امیلی با هم توی The Smashing Machine هستن.
از سوم اکتبر تو سینماهاست، و اینم یه کوچولو...
...از چیزی که باید انتظار داشته باشین.
بیا، میشه این عکس رو برام بگیری؟
آره.
اول مبارزه به چی فکر میکنی؟
سادهست.
من بهش آسیب میزنم قبل از اینکه اون به من آسیب بزنه؟
این جایزه بزرگ برای انتخاب بزرگترین مبارز دنیاست.
اون از لب پرتگاه برگشته.
ببینیم میتونه یه پیروزی از مارک کلمن بگیره یا نه.
با هیچکدومشون در مورد مبارزه با همچین رفیق خوبی حرف زدی؟
برای یه پول گنده که زندگیتو زیر و رو میکنه؟
فقط میخوام راهم بدی
همیشه در مورد توئه
فقط و فقط در مورد توئه
همه چی در مورد توئه!
بزن بریم لعنتی!
تو یه مرد گنده و قوی هستی
دوستت دارم
تشویق
خیلی خوبه
مرسی، مرد
ممنون
این فوقالعادهست
مرسی، داداش
این فوقالعادهست
این یه داستان واقعیه
مارک کر، یه جورایی اولین ستارهای بود که از
دنیای اِماِماِی، یواِفسی شناخته شد
آره، همینطور بود
برای خیلی از شماها که شاید ایشون رو نمیشناسید و خیلی از مردم هم نمیشناسَنش،
مارک کر یکی از پیشگامان MMA بود.
اینهاش.
No comments yet. Be the first to leave one.