Les 200 premières lignes.
:ادیتور آرشین
مامان لازم نیست بدرقه ام کنی
خدایا، فقط باید پنج دقیقه زودتر بیدار میشدی
زیرپوش حرارتیت رو پوشیدی؟- آره-
صبحانه؟- بهت گفتم که صبحانه ام رو خوردم-
باید امروز کاپشن میپوشیدی- خداحافظ مامان-
باشه میبینمت وای چقدر خسته ام
خیلی کوچولو به نظر میرسه توی اون کتونیا مثل یه بچه کوچولوئه
از خودم بابت اینکه تصمیم گرفتم دوباره
به عنوان یه پرستار کار کنم ممنونم
خیلی خوابم میاد
به اندازه کافی نخوابیدی؟
خواب دیدم یه عالمه بیمار هست که قاطی کردن و یه بیمار جدید برای رسیدگی هست
یه شیفتم توی خواب کار کردم
خدایا، از خستگی دارم میمیرم
سلام به همگی- چی؟-
صبخ به خیر
!خانم جونگ
بلاخره برگشتین؟
آره، متاسفم شما مجبور شدین به خاطر من بیشتر زحمت بکشین
مگه چقدر گذشته؟
!دلمون برات قد یه مورچه شده بود- واقعا-
!باید بهمون پیام میدادی
قرار نیست همتون شیفتتون رو شروع کنید؟
صبح به خیر- سلام-
بیاین کار کنیم و حال و احوال پرسی رو بذاریم برای بعدا
بله- بله خانم-
بعدا حرف میزنیم
خانم پارک بیونگ هی
یه بیمار 18 ساله ست- اوهوم-
نمیتونسته توی مدرسه با بقیه سازگار بشه
و نمیتونسته با همکلاسی هاش جور بشه
فشار خونتون خوبه
هی
کی غذا گیرم میاد؟
بیونگ هی باید با ایشون مودبانه حرف بزنی
خانوم جانگ، کی غذا گیرم میاد؟
بعدا دکترها برای دیدنتون میان مطمئن میشم قبلش به دستتون برسه
نمیتونم الان غذا بخورم؟
عزیزم، بیا یکم صبر کنیم، باشه؟ خانم سونگ، فشار خونتون رو میگیرم-
پس فعلا
خانم سونگ فشار خونتون نرماله
خوشحالین که قبل از مرخصی به بخش منتقل شدین؟
از قبل از اینکه اتفاقی بیفته نترس و تو خودت نرو
از فردا سرت رو بگیر بالا و بیا سرکار، فهمیدی؟
صبح به خیر
آقای کیم. حالتون چطوره؟
من برگشتم سرکار
عالیه
گزارشاتتون رو چک کردم و دیدم که دچار بیخوابی شدین
دیشب چطور خوابیدین؟
خواب خوبی داشتم شاید به خاطر اینه که قبلا اینجا وقت گذروندم
اوه، خدا رو شکر
الان فشار خونتون رو چک میکنم
نیاز نیست آستینتون رو بالا بزنین
سلام. خیلی وقته ندیدمتون
چه کار میکنی؟- دارم فشار خون آقای کیم رو اندازه میگیرم-
نه وایسا
ببخشید؟- یه پرستار دیگه رو میارم انجامش بده-
انقدر مرخصِیِ استعلاجی طولانی ای گرفتی
که فکر کردم با یه قیافه جدید برمیگردی
میگن که کاهش وزن از صد تا جراحی پلاستیک بهتره
درسته، خوشگل به نظر میای
فکر نکنم من هیچ وقت از این خوشگلتر بشم
اصلا مریض نمیشم
مریض نشدن بهترین نعمته
درسته
مشکل دقیقا چی بود؟
بعدا وقتی همه بودن در جریان میذارمتون
اگه معذبت میکنه لازم نیست بهم بگی
نه
دارم میرم قهوه بگیرم. تو چی میخوای؟
مهمون تو؟
معلومه
دوتا آیس آمریکانو، سه تا آمریکانوی داغ
...و چایی
دوتا چای بابونه
اوه؟ دکتر هوانگ
باید فقط چای بدون کافئین بخوری
ممنونم
خوبی بچه جون؟
اوهوم
الان حالت چطوره؟
الان خیلی بهترم داروهامم که سر وقت میخورم
برگشتن به کار بعد این همه مدت چطوره؟
خوبه
یکم احساس آشفتگی میکنم- چرا؟-
هنوز به بقیه نگفتم که توی بخش روانی بستری بودم
ولی میخوام راستش رو بهشون بگم
فعلا
مهمه که خودت رو توی شرایطی قرار ندی که اضطرابت رو بیشتر کنه
هرکاری که احساس میکنی نیازه تا ذهنت رو آروم کنه انجام بده
باشه
میتونین به من بگین خانوم
نه میخوام مستقیما بهشون بگم
ببخشید- بله خانم؟-
من همراه خانم پارک بیونگ هی هستم
لطفا پرستارش رو عوض کنین
بله؟
خانم چرا اول آروم نمیشین؟
فکر میکنین میتونم الان آروم باشم؟- میشه بهمون بگین قضیه چیه؟-
میدونین خودتون که
پرستار جونگ دا اون
!شنیدم که اخیرا خودش بیمار بخش روانی بوده
چی؟
سکوت کردن، دروغ نیست
اما اگه زمان درست رو از دست بدی
تبدیل به یه دروغ میشه
دوز روزانه آفتاب کاری از تیم ترجمه دینگو @DingoSub
متاسفم که زودتر بهتون نگفتم
حقیقت اینه که تمام این مدت توی بیمارستان عمومی هایان بستری بودم
به خاطر این بود که داشتم دوران سختی رو برای کنار اومدن با فوت آقای کیم سو وان میگذروندم
و حالا چی؟
الان حالت چطوره؟ بیمارستان گفت حالت خوبه؟
گفتن تا زمانی که داروهام رو بخورم
مانع زندگی روزانه ام نمیشه
پس همه چی مرتبه- باید بهم میگفتی-
حداقلش میومدم ملاقاتت یا همچین چیزی
بیمارستان عمومی هایان خیلی از خونه ات دور نبود؟
باید اینجا درمان میشدی
متاسفم
و ممنونم
خیلی خب
آفرین که شکستش دادی
حالا دیگه گریه نکن
متاسفم
نباش
بخور. احتمالا این قضیه حسابی ترسوندتت
متاسفم خانم سونگ
قصد نداشتم بذارم بقیه اینطوری بفهمن
همه اش تقصیر منه
من گفتم به کسی نگی
اگه امکان داشت دوست داشتم تا ابد کسی نفهمه
میشه بهم بگین چرا؟
از روی تجربه فهمیدم که
جوری که مردم به بیمارای روحی روانی نگاه میکنن
...نگاه ها و زل زدنای همراه با قضاوتشون
میخواستم ازت در برابر همچین چیزی محافظت کنم
سونگ ئه شین، بیمار اسکیزوفرنی ای که توی بخش داریم
خواهر کوچیکترمه
از قرار معلوم
بیماراهای اسکیزوفرنی معمولا به عنوان کسایی که درحال تبدیل شدن، به جنایتکارن شناخته میشن
چی میشه اگه بیماری روحی داشته باشی؟
اینطوری نیست که کسی بیمار بودن رو انتخاب کنه
تو که جرمی مرتکب نشدی یا به کسی آسیب نزدی
پس چرا باید مجبور باشی انقدر احتیاط کنی؟
بقیه ممکنه اینو نفهمن
اما انقدر خودت رو سر جرمی که مرتکب نشدی سرزنش نکن
تو فقط مریض بودی، جرم که نکردی
وقتی فهمیدم ممکنه ئه شین همین طوری که تو فکر میکنه فکر کنه، قلبم شکست
متاسفم
بیا دوباره این کارو کردی
انقدر عذرخواهی نکن
بهت نگفتم کنار نکشی و نترسی؟
شونه هات رو صاف کن و موقع کار سرت رو بالا بگیر
تو هیچ کار اشتباهی انجام ندادی خانم جونگ
بقیه ممکنه از این زاویه نبیننش اما همه ما پرستارها درک میکنیم
فهمیدی؟
بله خانم
میشه داروهام رو نخورم؟
نه، نمیشه
بیا، خوب قورت بده
حالا بگو آآآآآ
این خیلی مضحکه
کامل باز کن
آفرین
خانم جونگ
مطمئنید حالتون خوبه؟
براتون مشکلی نیست که اینطوری کار کنین؟
نه
چطور بهتون اعتماد کنم؟
چی داره میگه؟
منظورم اینه که شنیدم شما توی یه بخش بسته بودین، حتی توی بخش باز هم نبودین
بخش بسته؟
بدتر از بچه من نیستید، نه؟
منظورش چیه؟
همین الان داروهاش رو خورده پس ممکنه احساس خواب آلودگی بکنه
اما حواستون باشه که خوابش نبره
اگه الآن بخوابه شب اذیت میشه
خانم پارک اگه تونستید تو جلسهی مشاوره عصر شرکت کنید
پس سوالمو نادیده میگیرین؟
چیزی که گفتین، راست بود؟
بله
الو مامان؟
این پرستاره که اینجا هست، شنیدم واسه افسردگی رفته بود بخش اعصاب و روان
هی، همون پرستاره آره؟
خودشه، معلوم بود افسردهست
چه قدر بی فکری کردن همچین چیزیو ازمون قایم کردن
نباید شکایت کنیم؟
بریم چی بگیم؟ ما که حقیقتو نمیدونیم
راسته بابا
برادرم دیده تو بیمارستان عمومی هایان بستری بوده
انگار حالش خوب بود که
حس میکنم حالا که خودش مریض بوده بیماراشو بهتر درک میکنه
مگه همه آنکولوژیستهای خوب، سرطان داشتن؟
بهتر نیست عزیزامونو بدیم دست یه آدم سالم؟
داریم راجع به خانوادهمون حرف میزنیم
آقای سونگ یو چان
خیلی وقته ندیدمتون
این مدت حالتون خوب بوده؟
No comments yet. Be the first to leave one.