Les 200 premières lignes.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
فهمیدن که ما امدادگر نیستیم
سه کیلومتر فاصله از ستیغ. دو ماشین در تعقیبن. ممکنه آرپیجی داشته باشن
نذار هدف بگیرنمون!
داریم وارد موقعیت میشیم
در موقعیت
- من دید دارم. اسپایدر؟ - در تیررسمه
بزنش. آمادهی شروعیم
اون چی بود؟ تلهست! روی ستیغ تیرانداز دارن!
اون یکی راننده رو بزن! دارن نشونهگیری میکنن!
کامیون رو بزن!
بریم تا بقیهشون نرسیدن
کامیون خالیه
راننده مرده. اون یکی هم نیست
تفنگ رو بردار. من دور و بر رو نگاه میکنم
یالا کار کن!
پارکر، صدامو داری؟
داریم به خودرو نزدیک میشیم
پارکر؟
پارکر، داریم به خودرو نزدیک میشیم. وضعیت چیه؟
«مترجمان: حسین رضایی و علیرضا نورزاده» ::. HosseinTL & MrLightborn11 .::
متأسفم نیک
- داوطلب شدم که به خانوادش بگم - منم باهات میام
نه، اوکیه
آدام، نه!
پارکر!
چیکار میکنی؟
هی! نکن!
بسه! پارکر!
دیگه تموم شد! تمومه!
باورم نمیشه. حتی یه تنبیه کوچیک هم نمیشه
نمیتونی همه مشکلات رو با چاقو حل کنی
باید میذاشتم اسرامون رو بکشه؟
فکر کرده چجوری میخوایم ازشون اطلاعات بدست بیاریم
اگه هی همهشون رو بکشه؟ هوم؟
فکر کنم اصلا فکر نمیکنه
آدام درخواست داده از یگان منتقل بشی جای دیگه
از کجا میدونی؟
- ایمیلش رو هک کردی - نخیر
- مچت رو میگیرن - مچم رو نمیگیرن
مچ جنابعالی رو میگیرن
درخواستش رو حذف کردم
«ممنون اسپایدر!» «خواهش میکنم پارکر»
مکالمهمون باید اینجوری میشد
ایمیلهای من رو میخونی؟
- نه، ایمیلهات رو نمیخونم - اوهوم
ولی بخاطر اینکه باید
یه سری از اشتراکهات رو حذف کنی
ایمیلت پره از اسپم، دختر
انقدر که تو اسپم داری یه مدرسه تو هاوایی اسپم (کنسرو گوشت) نداره
اون چیه؟
اون عکس کیه؟
دیت رقص پرام دبیرستانم
- جسی؟ - سلام پارکر. حالت چطوره؟
سلام، الان خیلی زمان مناسبی نیست
آره، شرمنده
خب...
ببین، دیشب معدن ریزش کرد
و بابات زیرش موند
و وقتی پیداش کردیم دیگه دیر بود
سلام
سلام
فقط...
فقط دارم سعی میکنم قضیه رو هضم کنم
تو این فکر بودم که شاید
یه مقدار شاعرانهست
که تو مکان موردعلاقهش بلعیده شده
عاشق اون غار لعنتی بود
اون چیه؟
روی میز توی اتاق خوابش پیداش کردم
خب، نامهست. چرا مدرکش کردی؟
خب، تو این فکرم که...
شاید عمدی بوده باشه
فروریزش منظورمه
فکر کردی این نامه خودکشیه؟
این... فقط یه نامهست
بعضی وقتا برای همدیگه نامه مینوشتیم. اصلا...
مدرک چیزی حساب نمیشه. فقط نامهست
خیلیخب. آخرین باری که حرف زدین چطور بنظر میرسید؟
شاید تنها. چهمیدونم
دلش برام تنگ شده بود
دلمون برای همدیگه تنگ شده بود. همیشه دلتنگ همدیگه هستیم
همچین آدمی نیست
اون معدن خیلی قدیمیای بود. خیلی خیلی قدیمی
و معادن قدیمی همیشه ریزش میکنن
درسته. نه... تو... تو درست میگی. شرمنده
متأسفم
دستام عرق کرده. نمیدونم
اشکالی نداره
عه...
میتونم برسونمت خونه؟
آره، ماشین ندارم
آره، من میرسونمت خونه. عه...
بذار سوییچم رو بردارم
اگر میخواهید از آمریکای ما محافظت کنید، به سناتور سوان رأی بدهید
من سناتور ازیکیل سوان هستم و این پیام را تأیید میکنم
کمپین انتخاباتی بابات برای انتخاب دوباره چطور پیش میره؟
پیش میره دیگه
بنظرت اون دوستای پولدار بابات
علاقهای به خریدن بار ماریا دارن؟
جدی؟
آره
آخه هری ماریا رو برای تو ساخته
نمیخوای بمونی بار رو اداره کنی؟
نمیتونم بمونم. بعد از مراسم ترحیم میرم
اینجا بدون بابا حس خونه بهم نمیده
میخوای کمک کنم اینا رو ببری بالا؟
اوه، نه... نمیخواد. لازم نیست
خیلیخب
- مرسی - خواهش، من دیگه...
میرم که راحت باشی دیگه
باشه
کارم داشتی فقط صدام کن، خب؟
مرسی
به سلامتی بابا
یا خدا! فقط اومدم غذای مارمولکه رو بدم! لطفا من رو نکش!
مایکی؟
پارکر؟
ای خدا
حالت خوبه؟
نه! نزدیک بود برینم به خودم
شرمنده
نه، خوشحالم میبینمت
این مارمولک کوش؟
اندی، بیا اینجا رفیق. وقت شامه
معمولا وقتی صداش میکنی میاد؟
نه
هوم
هری خیلی بهت افتخار میکرد
همیشه میگفت
اینکه داری تروریستها رو میکشی و جاسوسبازی درمیاری
نمیدونم، حالا هر کاری میکنی
میدونی کجا پیداش کردن؟
راستش من پیداش کردم
ای بابا. مایکی، متأسفم
جاش رو نشونم میدی؟
اون دوربینه؟
آره، آره. هری جدیداً تجهیزات امنیتی رو بیشتر کرده
این سری دوربین راستکی گرفته
مثل دوربینهای الکی توی بار نیست
دیدم کلی خاک داره از معدن میاد بیرون
عه...
عجیب بود. انقدر غلیظ بود که
دستای خودم رو هم به زور میدیدم
نمیتونستم پیداش کنم
خیلی... خیلی نگران بودم
نگران بودم یه بلایی سرش اومده باشه
این اواخر خیلی بیشتر اینجا میموند
چرا؟
نمیدونم
این چاقو از بابابزرگت محافظت کرده (اسپانیایی)
باعث شد از ویتنام جون به در ببرم. بخشی از میراث ماست
ببین قدت چقدر بلند شده
بفرما
میخوام وقتی برگشتیم تیزش کنی
همیشه قبل از حمل چاقو...
تیزش کن
تیزش کن
هی
- پارکر - ها؟
اینجاست
حدود یه ساعت طول کشید تا با لمس در و دیوار برسم به اینجا
اولش نگران بودم که اون طرف گیر افتاده باشه
برای همین... اسمش رو داد میزدم و...
بعدش خون رو دیدم
نمیدونستم سنگها انقدر راحت ممکنه بریزن. ترسناکه لامصب
خوبی؟
آره، فقط...
اون چیه؟
بابا اشارهای به این کرد...
که تونل رو بیشتر باز کنه؟
نمی... نمیدونم
چطور؟
جالبه
این گودیها رو ببین
آره، چیه مگه؟
میتونی یه جوری برق رو وصل کنی؟
آره، بذار ببینم چیکار میتونم بکنم
خیلیخب
اینجا حیرتانگیزه
تصور کن مردم بیان، دستورپختهای خونوادگی ما رو امتحان کنن
با همسایهها بشینی و از معاشرت باهاشون لذت ببری
- اسمش رو چی بذاریم؟ - باید اسم مامانبزرگ رو روش بذاریم
ماریا
چشم رئیس
پس میشه ماریا
انگار رئیس جدیدم دیگه تویی، نه؟
- تا وقتی بفروشمش، آره - اوه
فکر میکردم خودت میچرخونیش
همیشه دربارش حرف میزد
نه. باید برگردم سرکار
خب، اگه دوست داشتی نگهش داری
من میتونم برات ادارهش کنم
میتونیم سود کنیم
- البته نه زیاد، ولی... - گوشات رو بگیر!
چرا؟ اون نارنجکه؟
پارکر... این دیگه چه کاری بود؟
- یه سوالی دارم مایک - بله
بنظر من اون معدن
No comments yet. Be the first to leave one.