Clarkson's Farm

Clarkson's Farm

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 5

Informations sur la version

Clarksons Farm S05E07-1080p WEB-DL shahrefilm
Un commentaire de shahrefilm
شهرفیلم بزرگترین آرشیو سریال و فیلمهای روز دنیا روی هارد با زیرنویس فارسی کانال تلگرام <b>t.me/shahrefilm</b>

Tags

webdl
Publié le: 2026-06-17
Téléchargements: 102
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 181 premières lignes.

حالا دیگه «فارم‌دروید» (ربات مزرعه)

مشغولِ کاشت مجدد مزرعه پیاز و چغندر شده بود.

اما با وجود اینکه آسمون همچنان به طرز لج‌بازانه‌ای آبی بود،

مطمئن نبودم که این کار فایده‌ای داشته باشه.

خب، این کاشتن همه چیزش عالیه،

اما اگه بارون نیاد، بی‌فایده‌ست.

آره.

خب، حساب کردن

که ده هزار لیتر آب در هر هکتار،

برابر با یک میلی‌متر بارندگیه.

و تو هر هفته،

به ۲۴ میلی‌متر بارون نیاز داری.

تو تا حالا هیچ فیلم جیمز باندی ندیدی،

اما من تا حالا کسی رو ندیدم که انقدر

- خیلی جالبه. -مجذوبِ این دستگاه شده باشه مثل تو.

-میشه کل روز فقط همین رو تماشا نکنی؟ -نه...

منظورم اینه که، آره، پنج دقیقه کافیه و... ولی تو... صورتش رو ببین!

واقعاً...

-تو عاشق این دستگاهی، مگه نه؟ -آره، هستم.

چیزی که برام عجیبه اینه که دیروز ۲۰۰ هزار تا بذر کاشت

و می‌دونه هر کدومشون دقیقاً کجا هستن.

-باورنکردنیه. -خب،

وقتی کارش با این تموم شد، باشه؟

اوه نه، دوباره گم‌اش کردم. دوباره رفته سراغ «کورن‌هاب» (سایتِ ویدیوهای ذرتش).

- کورن‌هاب! -کورن‌هاب، این چیزیه که داره تماشا می‌کنه!

از اونجایی که کاری از دستمون برای کمبود بارون برنمی‌اومد،

به بقیه کارها رسیدیم.

کالب شروع کرد به

درو کردن و بسته‌بندیِ علفزار برای درست کردن سیلوی علوفه.

تا الان هجده تا بسته.

غذای بیشتر برای گاوها در طول ماه‌های زمستون.

بعد وقتش رسید که گوسفندهای «ایزی‌کر» (EasyCare) و بره‌هاشون رو

به یک چراگاه جدید ببریم.

- چطوری جرمی؟ -سلام جِز.

- خوبی؟ -آره، از دیدنت خوشحالم. تو چطوری؟

و برای کمک به ما، همسایه‌های گوسفنددارمون اومده بودن.

جرمی، بهم بگو کجا باید وایسم.

نه اون جرمی. اونی که کارش رو بلده.

که یعنی این افتخار رو داشتیم که تماشاگرِ کارِ سگِ گله‌شون باشیم.

وایسا! وایسا!

دارن میان.

نگاه کن، اونجاست سگ! نگاه کن، سگ داره انجامش میده!

سگ رو نگاه!

عاشق تماشای سگ‌های گله هستم.

میدج! وایسا! وایسا!

میدج، وایسا!

وایسا!

میدج! وایسا! همین کافیه. همین کافیه.

- واو! - میدج، همین کافیه!

وایسا. وایسا!

و گوسفندها حالا هدایت شدن.

به نظر بره‌های کوچولوی خیلی قوی و تو‌پری میاد، مگه نه؟

اوه بهترینن، واقعاً.

باورم نمی‌شه...

تو یه گوسفنددار متعهدی

که تا حالا «ایزی‌کر» نداشتی

و همیشه از گوسفند متنفر بودی

و حالا هر دوتون دارید می‌گید:

«خب، چرا همه‌مون ایزی‌کر نداشته باشیم؟»

تصمیم خوبی بود که اینجا گرفتی.

- کاش... - لعنتی!

-کاش تصمیمِ تو بود؟ - نه، بود.

می‌دونی، در واقع... کان‌تری‌فایل (برنامه تلویزیونی) بود.

اوه، لعنت به من!

- بالا! بالا! - برو، برو تو.

بعد از اینکه بارشون کردیم توی تریلر...

بع!

...بردیمشون به مزرعه جدیدشون

که دولت مجبورمون کرده بود پر از گیاه‌های زیست‌محیطی کنیم

که آدم‌ها نمی‌تونن بخورنشون، ولی گوسفندها می‌تونن.

بیاید، بره‌ها!

-بیاید! - اوه خدای من، این باشکوهه!

می‌دونم!

این رو نگاه کن! تا حالا چمنی به این بلندی ندیده بودن.

- معرکه‌ست. خیلی سرسبزه. - باورنکردنیه، مگه نه؟

چه منظره‌ای.

این گوسفندها قراره به اندازه زپلین (کشتی هوایی) بشن.

زپلین چیه؟ مثل گورخر؟

گمشو بابا.

خودت می‌دونی زپلین چیه.

اوه، این یه... این یه... یه آنتیلوپ (نوعی آهو) است.

در حالی که گوسفندها با خوشحالی داشتند چرا می‌کردند،

من با جانورشناسِ «دیدلی اسکات» راه افتادم.

برمی‌گردیم به محوطه مزرعه.

کاری که می‌خوام بکنم اینه که قبل از دنده عقب گرفتن، آینه‌هام رو چک کنم.

به نظرم، نمی‌دونم، یه جورایی کمک می‌کنه.

اگه کسی ماشینش رو پشت سرت پارک کرده باشه،

فقط یه نگاهی به آینه‌ها می‌ندازی، بررسیش می‌کنی

و مطمئن می‌شی که چیزی اونجا نیست...

-هیچ‌وقت نمی‌تونم این لکه ننگ رو از روی خودم پاک کنم، نه؟ -نه.

نه، نمی‌تونست.

چون روز قبلش،

کالب بهترین چوب دنیا رو

داده بود دستم

که باهاش بزنمش.

افتضاح بود، نه؟

-اون لندروورِ تهیه‌کننده‌ست. - می‌دونم.

برام سواله که شیشه جلوش چطوری شکسته و کلِ جلوی ماشین داغون شده؟

حتماً یه قرقاول بوده.

حتماً یه قرقاول بوده.

- این کارِ تو هم هست؟ - اون همه کار رو انجام داده.

-چطوری؟ -داشتم بسته‌بندی می‌کردم، اونجا پارک شده بود،

توی آینه ندیدمش

چون قبلش اونجا نبود و بعد دنده عقب رفتم توش.

ولی وقتی دنده عقب زدم تو انبار، واقعاً از دستم عصبانی شدی.

خب، آره، معلومه.

نگاه کن، اون انبار اونجاست.

اون انبارِ اونجا رو داغون کردی. اون انبارِ اونجا رو هم داغون کردی

و بادگیر سمت راست رو هم همین‌طور.

من اون کار رو نکردم.

در واقع، من شرکت «کالب کوپر کانترکتینگ» رو استخدام می‌کنم

که میان مزرعه و همه چیز رو داغون می‌کنن.

تو خیلی چرت و پرت می‌گی، باورنکردنیه.

سر کار گذاشتنِ اون خیلی لذت‌بخشه.

چند روز بعد،

یه صبحِ ماه ژوئن با کلی هدیه از راه رسید.

«بارون خنک، خنک»!

این همون چیزیه که الان داریم!

بارون خنک، خنک!

حس خوبی داره، نه؟

و برای حفظ روحیه‌مون،

تصمیم گرفتیم «اِندگِیم» (گاو نر) رو دوباره رها کنیم توی مزرعه

تا به بقیه گله ملحق بشه.

-اِندگِیم، دست به کار شو. -

- آره، هل بده رفیق. -بجنب!

- هل بده! -می‌تونی انجامش بدی!

- - برو جلو، رفیق.

- نگاهش کن. -لعنتی خیلی خوب به نظر می‌رسه. مواظب باش...

باهوش به نظر می‌رسه، نه؟ زمستون رو خیلی خوب گذرونده.

آره.

رفیق، باید بگم، ما توی کارمون لعنتی خوبیم.

اگه جایزه‌ای باشه

برای سوار کردن یه گاو نر توی تریلر،

فکر کنم ما مدال طلا رو بردیم.

اون هنوز بهترین حیوانِ این مزرعه‌ست، با اختلافِ زیاد.

می‌تونی «ریچارد هموند» رو نگه داری،

می‌تونی همه چیز رو نگه داری: اون فوق‌العاده‌ست.

هی! می‌خوام کاری رو بکنم که ماه‌ها انجام ندادم. آماده‌ای؟

چی کار؟

برف‌پاک‌کن‌ها. فراموش کرده بودم برای چی بودن.

هی بچه‌ها، بابا برگشت خونه!

یه هیجانِ ملموس توی این گاوها و گوساله‌ها هست.

- آماده‌ای؟ -آره.

اوه، سلام.

اوه، نگاهش کن. از خوشحالی خودش رو گم کرده، داره با بچه‌هاش می‌دوئه.

عاشقِ وقتی‌ام که دمِ گوساله میره بالا، انگار می‌گه «من خیلی سریعم».

شبیه باله.

اوم...

لعنتی...

می‌دونی که ما اینجا محاصره شدیم؟

چی؟

-فقط دارن دور خودشون می‌چرخن. -

و اون هم اونا، دارن از بارون زیر درخت‌ها پناه می‌گیرن!

چه روزِ شادی: بارون می‌باره،

-و نگاه کن اِندگِیم چقدر خوشحاله. - آره!

دعا کردیم که بارون ادامه داشته باشه،

اما روز بعد...

اوضاع به روال عادی برگشت.

و چون هنوز کاری نبود که بتونم در موردش انجام بدم،

تصمیم گرفتم خودم رو با یه سرگرمی مشغول کنم،

یه پروژه شخصی که سال‌ها می‌خواستم انجامش بدم.

یکی از چیزهایی که کمی افسرده‌ام کرده

از وقتی این بساط کشاورزی رو شروع کردم، اینه که،

همین‌طور که تو این محیط راه می‌ری،

تعداد زیادی پرنده خوش‌خوان می‌بینی،

می‌دونی، زردپره‌ها و سه‌ره‌های طلایی و گنجشک‌ها و غیره، اما...

خیلی کم پیش می‌آد که

پرنده‌های سنتیِ مزرعه رو ببینی.

چند روز پیش داشتم در این مورد با دختری از روستای مجاور صحبت می‌کردم

که پرنده‌نگرِ خیلی مشتاقیه.

و اون گفت: «باشه، خب، ببین، من می‌آم اونجا»

«تا ببینیم چه خبره.»

اما مشکل با پرنده‌نگرها اینه که، امم،

اونا مثل ارتش هستن:

هیچ‌وقت نمی‌خوان ساعت یازده با تو قرار بذارن.

یا بگن «بیا یه ناهار بخوریم و بعد بزنیم به کار.»

همیشه می‌گن: «خب، می‌بینمت ساعتِ بوقِ سگ.»

و این‌طور شد که ساعت ۴ صبح، با اون پرنده‌نگر، هانا، ملاقات کردم،

که از همین الان هم هیجان‌زده بود چون صدای جنب‌وجوشی رو از لای پرچین شنیده بود.

می‌دونم کلی آدم از سراسر کشور میان به «دیدلی اسکات».

اما این یکی هشت هزار مایل سفر کرده

More Farsi Persian subtitles for Clarkson's Farm

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left