Les 200 premières lignes.
شامل کلمات 18+
بابا؟
بابا!
- بابا! یکی گرفتم - کمکت میکنم بیاریش پسرم
وای خدا، بابا. هنوز قد گاو قوی هستی
سکته که نمیتونه حریف من بشه
اون دکترها میتونن اون دستگاه ضربانساز رو تا دسته بکنن تو کونشون
پس واسه تو رو هم کردن تو کونت؟
تعجب کردم چرا دوتا نخواستی
خیلی خوشحالم که حالا این فرصت رو داریم که مشکلات بینمون رو حل کنیم
واقعاً فکر کردم قبل از اینکه فرصت پیدا کنیم...
همدیگه رو بشناسیم، از دست دادمت
داری گریه میکنی، فرانسین خانم؟
- نه، فقط... - الان یه دلیل واسه گریه بهت میدم
- چی؟ - الان رو دستت میافتم میمیرم
نه!
محض رضای خدا، داریم از دست میدیمش
- یالا، یه کاری بکن - دارم میکنم دیگه، آقای مورفی
هیچ گهی نمیخوری. کلت لوگر که مُرد...
قلب تپندهی یه میمون رو...
کردن تو حلقش حالش خوب شد
آماده
- فرانک - بابا، چی شده؟ چی میخوای بگی؟
ببین فرانک، اینجا رو باش. یه زندگی خلق کردم
الان وقتش نیست، ویک. بابا، چی میخوای بگی؟
من...
این کوچولو قشنگ به خودم رفته، داداش
حتماً پوشک ایکسلارج لازمش میشه، اگه متوجه منظورم بشی
توی میدون تایمز اونو میبینی پسر
فقط دارم میگم یه کون گندهی...
میشه خفه خون بگیری؟
فرانک... فرانک
چیه، بابا؟ چی میخوای بهم بگی؟
جعبهی شمارهی 16
جعبهی شمارهی 16. این دیگه چه کسشریه؟
از دست دادیمش
نه، نمیتونی بمیری و اینطوری منو ول کنی
پاشو. پاشو مادر جنده
بابا، نه. به بابابزرگ آسیب نزن
خفه شو!
دارم کمکش میکنم
پشمام، بابا داره گریه میکنه
من گریه نمیکنم. خودت گریه میکنی
بابات همیشه اینطوری نیست
کلهتو میکنم توی اون پردهی بیمارستان
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
حتماً بین کتک زدنای من واسه این عکس ژست گرفته
فرانک، بهتره راه بیفتیم بریم موسسهی تدفین
- نیم ساعت دیگه مراسم شروع میشه - عالیه. بزن بریم
فرانک، لازم نیست قوی باشی
توی چند روز آینده...
احساسات متفاوت زیادی رو تجربه خواهی کرد
پروسهی عزاداری پیچیدهست
خب آسایش هم بخشی از پروسهشه؟
چون حس میکنم همین الان مالیاتمو پرداخت کردم
فرانک، حتماً یه مقدار احساس ناراحتی میکنی
نه، مثل خوردن یه ساندویچ سوسیس با نون ساده و بدون سس خردل میمونه
میدونم که دارم یه چیزی میجوم، ولی هیچ مزهای نداره
بعداً هم که آروغ بزنم، منو یاد چیزی نمیاندازه
هرچی تو بگی
همینو میگم. مگه مردم شهر هووایل، وقتی که گرینچ مُرد گریه کردن؟
گرینچ که نمرد
بعد از اینکه سفرهی دلشو وا کرد همه عاشقش شدن
- اینو یادم نمیاد - به خاطر اینکه تلویزیون رو وسطش...
خاموش کردی و گفتی: "این کسکش سبزرنگ منو یاد بابام میاندازه"
داشتم خوش میگذروندم
خیلیخب، بریم اون حرومزادهی بدبخت رو خاک کنیم
خدا به درختای دور قبرش رحم کنه، سو
تا آخر هفته باید برن پیش روانشناس
یه بدلکاری دیگه توسط باستر تاندر جونیور بیباک...
به فاجعه ختم شد
هشدار، ویدیویی که پخش میشه شامل صحنههای خشن و آزاردهندهست...
و برای دید مناسب سرعتش کاهش داده شده
اگه بچهی کوچیکی اون حوالی هست، بیاریدش جلوی تلویزیون...
که صدای ناجور کشیده شدن صورتش به آسفالت رو از دست نده
آخ
پشمام. فکر کنم تخماشو دیدم که از جاش در اومد تو هوا چرخید
مراقب حرف زدنت باش، بیل. نمیخوام خواهرت این حرفاتو بشنوه
من بهش عادت کردم بابایی. تو...
آها، منظورت اون بود
عه، عزیزم تو هنوز شاهزاده خانم منی
ولی حالا کمکشاهزادهای
مثل مایک داگلاس که یه مجری دیگه کمکش میکنه
کار خیلی مهمیه
تو مثل مارتی آلن هستی. هرگز فراموش نکن
همچنان جشن تولدمو یکشنبه توی باشگاه بولینگ میگیریم؟
چی؟ من کِی گفتم چنین کاری میکنیم؟
سهشنبه گفتی، بعد از اینکه از صحبت با مسئول موسسهی تدفین برگشتی خونه
ای خدا، یه مقدار ذهنم به هم ریخته
سهشنبه خیلی هم ناراحت بودی
هیچم ناراحت نبودم. خدایا، آدم نمیتونه به کفشاش خیره بشه؟
تقریباً یه ربع دیگه مونده. اون گفت میاد اینجا مراقب بچه باشه
من یه ساعته اینجا نشستم
انقدر عرق کردم از سه لایه پلاستیک رد شد
حسابی مراقب این جیگر گوگولی هستم
با یه کوچولو کمک از دستیار کوچولوم، آنتونی
یه پازل لایت برایت و یه عروسک باستر تاندر جونیور...
و یه کص کثیف میخوام
ممنون بابانوئل
جری لوئیس کلکسیون سلاحهای گرمش رو امشب نشونمون میده
بعد از یه تلهفیلم جدید دو ساعتهی کلت لوگر...
به همراه بازیگران مهمان، تیم لیکرز لسآنجلس و بانوی اول سابق، پت نیکسون
بدترین بخش همهی این قضایا اینه که فیلم جدید کلت رو از دست میدم
خیلیخب، بریم
هرچی زودتر بریم مراسم ختم، زودتر تموم میشه
شکلات یا اذیت!
پشمام
آخ
پسر، این خونه خیلی تخمیه. شد دو سال پشت سر هم
باورم نمیشه دوباره هالووین رو از دست دادم. خیلی مزخرفه
آره. ای کاش من تخم مرغ میکوبیدم به خونهمون
- آره، روز خیلی غمانگیزیه - آره، مرد خیلی خوبی بود
خیلی پیر به نظر میاد
- شبیه بابا شده با رژ لب - با این تفاوت که لبخند میزنه
شاید تو هم وقتی بمیری لبخند بزنی بابایی
- تا بناگوش میخندم عزیزم - هیچکی دیگه قرار نیست بمیره
آقای مورفی، پدرتون افتخار میکنه بدونه...
که شما تابوت فورترس پونصد چوب ماهون رو انتخاب کردید
مقاومترین تابوت توی بازار
خود عیسی مسیح هم اگه بود نمیتونست از داخل این جیگر بیاد بیرون
اگه توی این دفن میشد، الان همهمون یهودی بودیم
ارزش تمام پولی که میدین رو داره
قدر خون باباتم پول گرفتی
آره، خب...
هیچ زمان مناسبی برای این کار نیست...
ولی اینم صورت حسابتون
یا خدا، چرا ندادیم یه دفعه برنز اندودش کنن؟
این گزینه هم هنوز روی میزه
مامانی، الان بابابزرگ بیل کجاست؟
درست جلوی چشمته کسخل
مامان، بهش بگو بس کنه
جفتتون بس کنید
بابابزرگ توی بهشته عزیزم
راستش به خاطر اینکه آخرین آداب مذهبی رو قبل از مرگش...
به جا نیاورد...
روح پدربزرگتون توی آخرت گیر افتاده
جایی که هر ثانیهاش اندازهی پونصد سالِ جهان ما میگذره
توی آخرته؟ خیلی بده که
آره، ولی با دعا میتونه بیاد بیرون
از برزخ که بهتره
جایی که بچههای مُردهی غسلدادهنشده...
درست خارج از رحمت پروردگار تا ابدیت پژمرده میشن
- سو، این یارو داره اذیتم میکنه - مامان، بابابزرگ تا ابد گیر افتاده؟
مامان، میشه کراواتمو باز کنم؟ گردنم داره سبز میشه
هزینهی دفن؟ کل این قضیه همینه
خدایا، مگه استخر شهر بابت خیس شدن ازت پول میگیره؟
مامان، میشه از غذای اینجا بخوریم یا قراره بذارنش توی قبر بابابزرگ؟
بچهها، خواهش میکنم. سعی دارم دعا کنم. یه لحظه سکوت به کارم میاد
مورفیها؟ مورفیهای ناراحت؟
ای ریدم تو این زندگی
عه، سو. بیا بغلم
جینی، باید برم بیرون. حالم بده
گِرگ هم وقتی از حموم میاومدم بیرون همینو میگفت
- عه، سلام سو. داری چیکار... - جنت، خیلی ممنون که اومدی
میدونم که فرانک خیلی قدر اینکه اومدی رو میدونه. ولی باید برم هوا بخورم. شرمنده
دهنتو. اگه اونو داشتم میتونستم حسابمو با ادارهی مالیات صاف کنم
دستتو بکش
ما با هم توی یه پیتیای هستیم (انجمن اولیا مربیان)
پیتیای مخفف، کص، کون و ممهست؟
بهتره سعی نکنید علیه من اتحادیه تشکیل بدید
هزینهی باز کردن در بطری؟
سلام، فرانک. احساسات پیچیدهای رو داری پشت سر میذاری؟
حالم خوبه، گومر
آره، منم وقتی بابامو از دست دادم دچار درگیری شدم
وقتی که به فنس الکتریکیای تکیه داد که منو مجبور کرده بود روش بشاشم، خشک شد
تلخ و شیرین. بویی که میداد رو میگم، وقتی که تموم شد
دست از سرم بردارید. حالم خوبه
ای مرد بیچارهی ناراحت
بابت قضیهی شلوار میبخشمت
ممنون
پس تا وقتی که درست قبل از مرگت یه کشیش آخرین آداب مذهبی رو برات اجرا کنه...
میتونی هر گهی خواستی بخوری و بازم بری بهشت؟
همهچی بخشیده میشه
به جز زیر سوال بردن قوانین بخشش
اَه، دوازده سال رو با خوب بودن هدر دادم
حدس بزن چی شده؟ امروز روز مراسم پنجشنبه با خاکستره
آخ. یه ذرهاش روشن بود
گورت کندهست
هنوز دلت میخواد بچه داشتیم؟
هر لحظه و هر روز
از دست اِوِلین، همیشه شوخی میکنه
بچه میخوام!
میکشمت
پشمانم
اینجا جای مناسبی برای یه دختر کوچولوی زنده نیست
به خاطر مراسم ختم بابابزرگم اومدم...
و برادر روانیم میخواد کتکم بزنه
میشه اینجا قایم بشم تا بره؟
خب اینجا کارای خیلی ناجوری دارم انجام میدم
نمیترسم. قبلاً هم جنازه دیدم
یه بار یه یارو توی فرودگاه جلوی چشمم منفجر شد
آها، آره. اون پسره دانبارتون
اون روز اونو شکل یه کیسه سوپ تحویلم دادن
دوتا بشکه همبرگر سر رو پر کرد
ایول
پدرت مرد فوقالعادهای بود
اولین چیزی که به من گفت این بود که...
"من باور نمیکنم شماها زیر کلاهای کوچولوتون شاخ داشته باشید"
آره، خیلی گل بود
No comments yet. Be the first to leave one.