Les 177 premières lignes.
سلام. اسم من مارتی دیبرگیه.
من فیلمسازم.
خیلی آگهی بازرگانی میسازم.
اون سگ کوچولویی که دنبال گاری سرپوشیده میدوید
زیر سینک ظرفشویی.
کار من بود.
سال ۱۹۶۶،
رفتم به گرینویچ ویلیج نیویورک،
یه کلوب راک به اسم «الکتریک بنانا».
دنبالش نگردید. دیگه اونجا نیست.
اما اون شب، من یه گروهی رو شنیدم که به نظرم،
واژه «راک اند رول» رو دوباره تعریف کرد.
یادمه حسابی مات و مبهوت شور و هیجانشون شده بودم،
از اون قدرت خالص و وقتشناسیشون.
اون گروه، «اسپاینال تپ» بریتانیایی بود که الان دیگه افسانهای شده.
هفده سال و پونزده آلبوم بعد،
اسپاینال تپ هنوز سرپاست.
و جایگاه ویژهای تو تاریخ راک به دست آوردن
به عنوان یکی از پرصداترین گروههای انگلستان.
خب، اواخر پاییز ۱۹۸۲،
وقتی شنیدم «تپ» داره یه آلبوم جدید منتشر میکنه
به اسم «بوی دستکش»
و داشت برای اولین تورشون تو آمریکا برنامهریزی میکرد
بعد از تقریباً شیش سال برای تبلیغ اون آلبوم،
خب، ناگفته نمونه، من از این فرصت استفاده کردم
که یه مستند بسازم،
یعنی اگه بشه گفت، یه راکومنتری که الان میبینید.
میخواستم تصویرها، صداها رو ثبت کنم،
بوهای یه گروه راک سختکوش تو سفر.
و به اینا رسیدم.
اما بیشتر از اینا به دست آوردم.
خیلی بیشتر.
اما خب، دیگه بسه اینقدر حرف زدم.
چی میگید؟ بزن بریم!
بهم انرژی زیادی میده، خوشحالم میکنه.
متال عمیقه. کلی چیز ازش درمیاری.
مدل لباس پوشیدنشون، اون چرمها.
اینجا کجاست؟ لاگاردیا؟ - نه، اینجا JFK عه.
آره. - نیویورک، نیویورک.
دهنش رو ببین، دهنش رو ببین.
انگار با بچههای گروه یکی میشی.
منظورم اینه که... هیچ جداییای نیست.
تو فقط... موسیقی فقط آدما رو یکی میکنه...
با نوازندهها.
درست میخوایدش؟ مستقیم از جهنم، اسپاینال تپ!
ما اسپاینال تپ از بریتانیا هستیم. شما هم حتماً آمریکایید!
بیاید یکم درباره تاریخچه گروه حرف بزنیم.
متوجه شدم، نایجل، تو و دیوید اول گروه رو شروع کردید،
خب برمیگرده به... کی بود، ۱۹۶۴؟
قبل از اون، ما تو گروههای مختلفی بودیم.
من تو یه گروه اسکیفل به اسم «کرِیچِرز» بودم.
من تو «لاولی لَدز» بودم.
و بعد به همدیگه نگاه کردیم و گفتیم:
«خب، چه کاریه، با هم گروه بشیم؟» میدونید، و...
خب، ما شدیم «اورجینالز». - درسته.
و در واقع مجبور شدیم اسممون رو عوض کنیم.
خب، یه گروه دیگه تو «ایست اِند» بود به اسم «اورجینالز».
مجبور شدیم اسم خودمون رو عوض کنیم.
«نیو اورجینالز». - «نیو اورجینالز». و بعد...
اونا شدن... - «رِگولارز».
اونا اسمشون رو عوض کردن و ما فکر کردیم،
میتونیم برگردیم به «اورجینالز»، اما خب چه فایدهای داره؟
اون موقع ما شدیم «تمزمن».
اولین درامر شما...
«پیپر». - جان «استامپی» پپیس...
آره.
عالی بود، عالی بود، آ...
یه آدم قدبلند، بلوند، عجیبغریب با عینک.
آره. درامر خوبی بود. - ظاهر عالی. درامر خوب.
درامر عالی.
چی شد براش؟ - مُرد.
چند سال پیش تو یه تصادف عجیب باغبانی مرد.
واقعاً از اون ماجراها بود، میدونید،
مقامات گفتن، میدونید، «بهتره بیخیالش شیم.»
آره. - واقعاً حلنشده، میدونید؟
و اون رو جایگزین کرد، آ...
استامپی جو. اریک استامپی جو.
چی شد برای استامپی جو؟
خب، آ...
داستان خیلی خوشایندی نیست، اما، آ...
فوت کرده. - مُرد، آ...
اون از... توضیح رسمی این بود که از استفراغ خودش خفه شد.
پس اون فوت کرد.
در واقع استفراغ یه نفر دیگه بود.
این...
واقعاً... هیچی وجود نداره.
خب، اونا نمیتونن ثابت کنن استفراغ کی بوده.
اونا تو اسکاتلندیارد امکانات لازم رو ندارن...
راهی برای چاپ یه عکس طیفسنجی وجود نداره.
نمیتونی از استفراغ اثر انگشت بگیری.
اینم از این.
اینجا رو سوهو صدا میکنن.
گروهه!
سوهو.
چطوری؟
ایان! سلام رفقا.
حالت چطوره؟ بیا اینجا.
اون کیه؟
اون کیه؟
با شرکت ضبط موسیقی؟
پس، بله، بابی فلکمن...
بابی، البته، حالت چطوره؟
میدونیم.
سلام، خوشتیپ. حالت چطوره؟
خیلی خب، گوش کنید، میخوام همهتون با سر دنیس ایتون-هاگ آشنا بشید.
اون رئیس پلیمر هست.
زیاد حرف نزن، فقط لبخند بزن و باهوش به نظر بیا.
اوه، اون میدونه.
میخوام شما رو با اسپینال تپ، مهمانان افتخاریمون، آشنا کنم.
خیلی از آشنایی با شما خوشحالم.
سلام.
اوه، پس این نایجل هست.
آره. بیاین بریم اینجا یه عکس بگیریم.
کریستین کجاست؟ عکاس من کجاست؟
بیا اینجا، عزیزم. اسمت چیه؟ کریستین؟
باشه، درست همینجا.
خوبه. خوبه!
بچهها، عالی به نظر میرسین. منظورم اینه که فوقالعادهاین.
هیچوقت حدس نمیزنی که تقریباً چهل سالتونه.
اگه منم از روی صحنه اینقدر خوب به نظر میرسیدم، معرکه بود، میدونی.
من حرکت پرنده رو انجام دادم.
کَنولی کوتولهها رو بیار.
بابا، حرفت رو پس نده، ها؟ پانتومیم پوله، بزن بریم!
بجنب، حرکت کن!
همهمون مشتاق یه رابطه طولانی و پربار با اسپینال تپ هستیم.
برای اونها موفقیت بزرگی رو در تور آمریکای شمالیشون آرزو میکنیم،
و همه ما میگیم:
اسپینال تپ، فاتح آمریکا!
آره!
ببخشید. دارید کتاب "بله، من میتونم" رو میخونید؟
آره. شما خوندیش؟
آره.
میدونی عنوان اون کتاب چی باید باشه؟
بله، من میتونم،
اگه فرانک سیناترا بگه مشکلی نداره.
چون فرانک برای همه اون رفقا تصمیمگیرنده است.
به اون قسمتش رسیدی که سامی داره از کوپا میاد بیرون
و حدود ساعت سه صبح و فرانک رو میبینه؟
فرانک داره تنها توی برادوی راه میره...
اون انگلیسیهای لعنتی.
خب، میدونی، اونا، اِ...
آره، آره.
فرانک سیناترا. دنیای دیگهایه.
میدونی، آدمای مثل اینا...
میدونی، اونا هرچی میخوان به دست میارن، واسه همین واقعاً نمیفهمن،
میدونی، زندگیای مثل زندگی فرانک رو.
منظورم اینه که، وقتی مثل فرانک عشق ورزیدی و از دست دادی،
اون وقت میفهمی زندگی چیه.
شاید تایمز هم کاری کنه.
واقعاً؟
این یه مشکل کوچیکه که باید اینجا حلش کنیم
اینه که آلبوم کی منتشر میشه.
مهم نیست که مطبوعات چقدر خوب باشن یا خبرنگارا چی...
همونطور که دیشب توضیح دادم، میدونید،
قرار نیست بازار نیویورک رو اشباع کنیم.
حالا، فیلی، اون یه شهر راک اند رول واقعیه.
شهر عالیای.
مطمئن باشید که آلبوم در دسترس خواهد بود
در تمام منطقه کلانشهر فیلادلفیا.
پس شما به اون بازار ضربه میزنید،
صرف نظر از اینکه در نیویورک چطور میفروشیم؟
ما قطعاً داریم... من هر کاری از دستم برمیاد انجام میدم.
ما شما رو سرزنش نمیکنیم. اینو میدونید.
ولی شما فکر نمیکنید این بچهها روی مخاطب تأثیر میذارن؟
بچهها میرن کنسرتشون. خیلی بهشون خوش میگذره.
ولی این یه چیز گذراست، اِ...
منظورم اینه، من هیچوقت اینو بهشون نمیگم، ولی این، اِ...
این یه مد زودگذره.
بیاین یه کم راجع به نقدهاتون حرف بزنیم.
در مورد آلبوم "اینتروِنِس دِ مایلو".
"این طرح جلد بیسلیقه خوب نشون میده که
هیچ نوآوری موسیقایی توش نیست.
رشد موسیقی این گروه رو اصلا نمیشه نمودار کشید براش.
توی دریایی از سکسوالیتهی عقبمونده و شعرهای مزخرف، دارن درجا میزنن."
این دیگه ایرادگیریه، نه؟
انجیل
"این مجموعهی پرادعا و خستهکننده
No comments yet. Be the first to leave one.