Les 160 premières lignes.
شاه کایل ارباب تاریکی آنگموند رو شکست داد
و صدها سال از این نبرد دشت گالوئاه گذشته
دوباره شیاطین ظاهر شدن جهان رو تهدید کردن
و ترس و نا آرامی رو گسترش دادن
در مسیر خانه ی پاول فرِی از حال رفت
کاسل تلاش میکنه با رفتنش از فری محافظت کنه
اما در برابر تفکر روی و کلئو متقاعد شد
گرچه این حادثه باعث شد، اعضای تیم به اینکه ازهم جدایی ناپذیرن پی ببرن
لطفا بهم قول بده که بیشتر از این به خودت فشار نیاری
سلام! پاول ساما؟
این چیه!؟
کاسل!
لعنتی!
این چیه؟
زمانی که غروب سرخ گون نمایان شود
تو را در آسمان نقش میکنم
"KING's RAID: Successors of the Will"
حقیقتی پنهان ست
خفقانی نابهنگام ست
فاصله ی تو بسیار ست ، از نظرم پنهان میشوی
آیا تو هم این را حس میکنی ؟
گذر کردن تیغه ها
را نمیتوان لمس کرد
فراتر از سخن ها غمگینم
تنها میخواهم تو را ببینم
در جست و جوی توام
اکنون ، خسوف است
میخواهم همیشه در کنار تو باشم
آرزویی را به دست آسمان می سپارم
به سرنوشت باور دارم
دمی که مه و خورشید را ملاقات میکنم
در آن دم که
با تمام وجودم
بسوی تو میدوم
"The Solitary Sorcerer"
شما پاول ساما هستین؟
من کاسلم
من اومدم اینجا برای گشودن مُهر شمشیر مقدس تقاضا کنم
--کاسل! --لعنتی! چه خبر شده!؟
برین کنار!
نه!
جون من؟
پاول ساما هستین درسته!؟
لطفا، بهم گوش کنین!
حتی این یکی هم؟ خب پس!
بگیر!
میدونستم از پسش برمیام
کاسل!
قبول شدی
هی، اون ...!؟
چه خبر شده؟
نمیدونم
منظورش از قبول شدی چیه؟
ببخشید، پاول ساما هستین، درسته؟
خودمم
داشتین قدرتمو آزمایش میکردین؟
و منظورتون از قبول شدی یعنی من امتحانو قبول شدم؟ ولی من ...
تو نه
داشتم دوستاتو امتحان میکردم
چی؟ ما رو؟
دارنده ی شمشیر مقدس نباید تنها کسی باشه که قدرت داره
فقط با حمایت متحدین قدرتمندش
دارنده میتونه قدرت واقعیشو آزاد کنه
اونموقع میشه با ارباب تاریکی جنگید
منطقیه
بدون کمک همه، من نمیتونستم تا اینجا بیام
ما امتحان قبول شدیم! هورا!
کلئو ...
منتظر اومدنت بودم
میخواستم درمورد اتفاقی که برای آرلته افتاد باهات حرف بزنم
مادرم؟
درسته. آرلته اینجا بود. من کسی بودم که وقتی به خواب رفت ازش محافظت کردم
مادرم اینجا بود؟
این 100سال پیش بود
تو باید جادوگر یخی، پاول باشی
من شاه اُرولیا، کایلم
این دختر هم لورئینه
از دیدنتون خوشوقتم، پاول سان
ما برای شکار شیاطین تو سفریم
شایعاتی درموردت شنیدیم برای همین اومدیم بهت سر بزنیم
میخوام به ما ملحق بشی
نمیخوام
چرا؟
برید بیرون
شاه کایل!؟
اوه، بهتر از چیزی هستی که فکر میکردم
جدی سعی نکردی منو بزنی
به قدرتمندی شایعاتی که میگفتن هستی حالا بطور جدی میخوام به ما ملحق بشی!
شاه کایل!
لطفا همراه ما بیا
برید بیرون
هممم
دوباره برمیگردیم
و همونطور که شاه کایل گفت باز برگشت
من اومدم، پاول
چیزی عوض نشده
لطفا فقط گوش کن
پاول سان، به قدرتت نیاز داریم
گفتم که نمیخوام
باید دلیلی باشه که چرا با اشتیاق جواب رد میدی
چون شماها رو مُخین
چی؟
شماها، شیاطین ... نمیخوام اصلا با هیچکس بجنگم
برای همین دارم اینجا زندگی میکنم
شیاطین دارن توی این دنیا طغیان میکنن
اگه جلوشونو نگیریم، دنیا ممکنه به پایان برسه
خب که چی؟
کسایی که قدرت دارن مسئولن که ازش برای نجات دیگران استفاده کنن!
این چیزیه که بهش باور دارم!
این که برای دیگران چه اتفاقی میفته به من مربوط نیس
فایده نداره با همچین کسی حرف بزنیم
--بیا بریم --لورئین!؟
نمیخوام با این شخص دوست بشم
ببخشید!
هی ...!
فکر میکردم همینجا تموم میشه و اونا هرگز برنمیگردن، اما ...
هی، پاول
از اینجا برو
نمیتونم
چرا؟
--بخاطر محافظت از همه --همه؟
آره. معلومه، مردم اُرولیا
اما شامل الفها، الفهای تاریک، اُرکها و همه ی کسایی که توی این دنیا هستن هم میشه
من نمیفهمم
وقتی چیز ارزشمندی پیدا کنی که بخوای ازش محفظت کنی، میفهمی
داشتم از شاه کایل خسته میشدم و میخواستم رهاش کنم
اما درواقع خیلی زود از حرف زدن با شاه کایل لذت بردم
خب حالا نظرت چیه به ما ملحق میشی؟
آره. بنظر میاد این تنها راه بستن دهنت باشه
من شیاطین رو شکست میدم تا بتونم زندگی صلح آمیز رو برگردونم
دلیلش هرچی که باشه، برای کمکت ممنونم، پاول سان
فقط پاول خوبه
و اینطوری شد که با شاه کایل سفر کردم
بعد، شاه کایل شمشیر مقدس اِئا رو از لوئا، الهه ی روشنایی گرفت
هدفِ سفرمون برای شکست دادنِ ارباب تاریکی آنگموند تغییر کرد
پس، یه روز ...
پاول، دارم میام تو
قبل از اینکه بیای تو اینو بگو
--چندبار باید بگم سرزده وارد نشو --اوه، معذرت میخوام
اشکالی نداره. بهش عادت کردم
ممنون، پاول
شکار شیاطین به لطف تو داره خوب پیش میره
واقعا به متحدای قدرتمندی که دارم باور دارم
برپایه ی این اعتماد یه درخواستی ازت دارم
اگه اتفاقی برام افتاد لطفا مراقب آرلته باش
و بچه ای که داره حملش میکنه
این چیه میگی یهویی؟
فقط حواستو جمع کن که هیچ اتفاقی نیفته
یا نکنه ... قصد داری بمیری؟
معلومه که نه!
من هیچ وقت تسلیم نمیشم که این شامل زندگیم و این دنیا هم میشه
این آخرین مکالمه ای بود که با شاه کایل داشتم
بعدش با ارباب تاریکی جنگید و همراه اون ناپدید شد
و شمشیر مقدس اِئا رو جا گذاشت
پس شاه کایل کجا رفت؟
نمیدونم
نگران بودیم که شاه کایل کجا رفته
اما ما اول باید کار مهمی رو انجام میدادیم
یعنی مُهر کردن شمشیر مقدس اِئا
شمشیر مقدس اِئا تنها شمشیریه که میتونه ارباب تاریکی رو شکست بده
No comments yet. Be the first to leave one.