Les 200 premières lignes.
...آنچه گذشت
.به ماونت وذر خوش آمديد
.پس باز همديگرو ديديم
،کلارک"،نه! اگه اون اهرم رو بکشي"
.اين آدما ميميرن
.حتي يه ذره تشعشع هم ميتونه اونا رو بکشه
.رخنهاي توي نگهدارنده ها به وجود اومده بوده - .کمک -
سيستم گردش خونت تکامل پيدا کرده که .تشعشعات رو فيلتر کنه
...اگه گردش خون "مايا" رو توي سيستم تو
ميتونه خوبش کنه؟
.اولين آزمايش آدمي موفقيت آميز بود
چرا آورديشون اينجا، اگه ازشون استفاده نميکنيم؟
.همه چيز رو ديدم
.ميدونم با اونا چيکار ميکنيد
.بايد اونا رو بياريم بيرون
درباره ي ماونت وذر اطلاعات جمع ميکنيم
.و يه تيم رو دنبال "کين" ميفرستيم
فين" کجاست؟" - .دنبال تو بگرده -
دختري که اين ساعت دستش بود کجاست؟
.دوستات اينجا نيستن
."بايد بريم! "فين
.پيدات کردم
.دو روز بعد
.دوباره بهم بگو
.تونل پر پيچ و خميه
.از اين تونل به سد ميرسيم
.همشون به راه معدن وصل هستن
.راه دخولمون همينه
.حتما، اگه بتونيم از ريپرها و مردان کوهستان بگذريم
به خدا قسم، اگه مامانت
،هر چي سريع تر مجوز ماموريت رو نده .خودم تنهايي ميرم
.خودت تنها نميري
.فک کنم جستجو تموم شده
به هرحال "فين" در چه حاله؟
.از وقتي برگشتيم باهاش حرف نزدم
.نميدونم چي بگم
.داشت به شليک کردن ادامه ميداد
."توي جنگيم "کلارک
.هممون کارايي کرديم
.هي
.هي
.بعدي به حساب من
ماونت وذر؟
نقشه چيه؟
.هنوز داريم روش کار ميکنيم
.اينو ببين
.نوشيدني "مانتي" از سفينهي سقوطي
حالا، فکر کنم، ميدوني، نجات دادن "مانتي" تنها .غير ممکنه
.سخت نگير. فقط يه جک بود
باشه، گفتي حسابمون صافه؟
.نه
خب، مثل اينکه بخشيدنم به خاطر اينکه زنده موندم
.تا وقتي که نميرم، قبول نميشه
.الان کاراي مهم تري داريم که بايد بهش برسيم
.کاري رو که مجبور بوديم، انجام داديم
.بايد برم
دردسر اونم توي بهشت؟
فقط به اين خاطر که اونا بخشيدت به اين معني .نيست که منم بخشيدمت
."کلارک"
."گم شو "مورفي
.خب، پس، گفت و گوي خوبي داشته باشين
ميدونم چرا از
.ايستگاه هاي ديگهي آرک چيزي نشنيديم
.ماونت وذر داره رومون پارازيت ميندازه
.نشونم بده
.تشديد کننده رو پيچوندم و اينو شنيدم
.روي همهي فراکانس ها هست
.ارتباط از راه دور کلا به فنا رفته
.واسه همين هم هست که برد گروه گردش ما خيلي کمه
همون سيگناليه که "مانتي" از
.جعبه سياهِ سفينه ي مهاجر شنيد
.ماونت وذر سفينه ي مهاجر رو منفجر کرد
ميتوني دور سيگنال رو بگيري؟
.دورش؟ نه
.ولي اگه به دکلي برسم که پخشش ميکنه
.ميتونيم منفجرش کنيم
.هيچکي هيچ جايي نميره
...مامان، گوش کن - چيکار بايد کنم که بفهمي؟ -
،تو و دوستات، سرباز نيستين
و ادامه دادن به رفتارتون که سرباز هستين
.زندگي ها رو به خطر ميندازه
.نميفهمي. "ريون" يه چيزي پيدا کرده
.ماونت وذر روي ارتباطات ما پارازيت ميندازه
راست ميگه. امکان داره ايستگاه آرک ديگه اي هم روي .زمين باشه
و نگهبان هاي بيشتر. گفتي به اندازه ي کافي افراد نداري
.که توي دو جبهه بجنگي
.مامان، همين الانش هم با دوتاشون ميجنگيم
تلافي زميني ها بخاطر قتل عامشون ميتونه
هر لحظهاي اتفاق بيوفته، و وقتي اتفاق بيوفته، بايد
.همهي افراد در دسترسمون باشه که از اردوگاه دفاع کنيم
.پس بزارين ما بريم
ول نمي کني، مگه نه؟
.نه تا زماني که دوستام در امان باشن
.باشه
.ولي منم باهاتون ميام
...خانم، همين الان گفتم که
.دو روز خبري نبوده
.شايد "کين" با فرماندهي زميني ها پيشرفتي داشته
،يا شايد مرده، و همين الان که داريم صحبت ميکنيم .بر ضدمون لشکر کشي ميکنن
...شايد
.واسه همين به نگهبان هاي بيشتري نياز داريم
.پس قطعي شد
.به ماونت وذر بر ميگرديم
قربان، سه روز گذشته
.و اعداد "مايا" هنوز در حال افزايشه
خيلي زوده که مطمن شد، ولي معتقدم
اون واقعا داره تشعشعات رو به وسيلهي خودش .متابوليزه ميکنه
خون "جاسپر" 8 برار موثر تر
.از هر خارجي ديگه اي بود که اندازه گيري کرديم
هنوز آزمايش دارم ميکنم، ولي به نظر مياد
سيستم "جاسپر" به سيستم "مايا" يه تلنگر براي .روشن شدن زده
داري ميگي اين کار يه راهحل پايداره؟
مايا" ميتونه روي زمين زنده بمونه؟"
.ميگم امکانش هست
.به مشاهده ادامه ميدم
درضمن، قربان، بايد بزارين
.با 47 تاي ديگه به جلو حرکت کنيم
.نه
.پدر، من...من باهاش موافقم
ميدونم نقشه اين بود که
،منبع ژن اونها رو همانند سازي کرد
.ولي اين همه چيز رو تغيير ميده
.همين الان گفت که اثبات شده نيست
،آقاي رئيس
،حتي اگه راهحل پايدار نباشه
،با خون اونا
،به درمان هاي کمتري احتياج داريم، بيشتر عمر ميکنيم
.و حس بهتري ميکنيم
.جاسپر" داوطلب شد"
.من اون بچه ها رو مثل حيوون توي فقس قرار نميدم
.هيچکس اينو نميخواد
،اگه ميتوني بقيه شون رو قانع کني داوطلب بشن
عاليه، ولي اگه نتوني چي؟
،هرروز، اون بيرون رو نقاشي ميکشي
،و اگه حق با دکتر "سينگ" باشه
.پس شايد بتوني دوباره اون بيرون رو ببيني، پدر
.گوش کن به من
.بايد بفهمي اينو
،اگه دستور برداشت اون بچه ها رو بدم
.لايق دوباره بيرون ديدن رو ندارم
کجا داري ميري؟
.که براتون چندتا داوطلب پيدا کنم
.ااهم
.برميگرده
اگه نگرده چي؟
اگه داوطلب نشن چي؟
.پس بايد به هر صورتي که شده کارمون رو بکنيم
.باورم نميشه اجازه دادن "فين" بياد
.بهترين ردگيريه که داريم
.يادتون نره که به بالا نگاه کنيد
.زميني ها از درختا استفاده ميکنن
.اينجوري "جان امبگه" رو از دست داديم
.دربارهي اينکه اونا رو بيارم حق با تو بود
.نگران نباش
.نگهبانات به اونجا ميرسن
.ميدونم که نگران "فين" هستي
.ممنونم که راي گيري کردين آزادش کنيد
.فکر ميکرديم سعي ميکرده دوستاش رو نجات بده
سوال اصلي اينه که، ميتونه وجدانش رو آزاد کنه؟
.کين"، بس کن"
،اگه ميخواستن مارو بکشن
.تا الان اين کارو کرده بودن
.اوه، دو روز بدون غذا و آب
.بيخيال
چند بار توي آرک دو روز بدون
آب سرکرديم؟
...اينجوري
."اينجوري داستان ما تموم نميشه، "مارکِس
که توي يه ايستگاه قطار روي زمين
کارمون تموم بشه؟
.هنوز کارايي داريم که بايد انجام بديم
چطوري اينقدر مطمئني؟
.پسرم بهم گفت
.صبر کن
.واسه صلح اومديم
.واسه صلح اومديم! خواهش ميکنم
از صلح حرف ميزني
.در حالي که دستور قتل عام يکي از شهرهاي منو ميدي
در مورد چي داري حرف ميزني؟
.خون دربرابر خون
يکي از شما اينجا
.ميميره، امروز، بدست يکي ديگه
جملهي تسليم شدن رو از کسي
.که زنده مونده ميشنوم
.وقتي تموم شدي خبرمون کن
.ازمون ميخوان به جون هم بيوفتيم
.عدالت ميخوان
.هر دو طرف کشته دادن
.واسه همين بايد اين جنگ رو تموم کنيم
اسمت چيه؟
."لکسا"
."لکسا"
.من "تِلونيوس" هستم
.و اين "مارکوس"ـه
فرماندتون از قتل عام
يه روستا حرف زد؟
.آره
.18نفر از افرادمون به قتل رسيدن
...بزرگان
.بچهها
No comments yet. Be the first to leave one.