Les 200 premières lignes.
ظاهرم چطوره؟
قدرتمند
زیبا
مارتین...
سالهاست که این قضیه رو...
تو خودت ریختی...
و به روت نیاوردی
بهنظرم وقتشه سفرۀ دلت رو باز کنی
اگه بخوای میتونم یه شیشۀ مشروب باز کنم. نظرت؟
- یه کم مشروب بزنیم؟ - نه
نه، با تو مشروب نمیزنم
واسه شام با تاتیانا میرم بیرون
- آره - تو به من فکر میکنی...
ولی...
من نه
کافیه. میفهمم
بیخیال!
به خیالت من دوستت ندارم؟ منم حسش میکنم. یه حسی بین ما هست، یه چیزِ...
فوقالعاده و بینظیر و شگفتانگیز
منم عشق سرم میشه. تا حالا ۵ بار ازدواج کردم
- خب... - تا حالا بهت نگفته بودم، ولی...
هیچکدوم از زنهام حتی نتونستن ۱٪ از حسی که بین من و تو هست رو
در من بهوجود بیارن
حتی شبیهش رو
ما دوستهای جون جونى هستیم
ولی فقط ۹۹٪. خب؟
میدونی،
من از زنها خیلی خوشم میاد
تو هم خیلی از من خوشت میاد
اون ۱٪ ـه چیه؟
فقط ممکنه دل و جیگرشو نداشته باشی
اون ۱٪ یه میتوکندری کوچولوئه، (بخشی از سلول)
ولی تمایل جنسیم رو مشخص میکنه
میتوکندری
تمایلت کجاست؟
ها؟
اینجا؟
کجا؟
نگران نباش
آروم باش
نترس
تو ترسویی، آره؟
کجاست؟
ها؟
مارتین...
گوش کن... هممم
حاضر همه چیزمو بدم تا بتونم حسش کنم، منتها...
شدنی نیست
امکانش نیست
عاشقتم، مارتین
ولی برادرم راست میگه. باید راهمونو جدا کنیم
باید بیخیال نقشه بشیم
همین برادر حرومزادت، عشق منو به تو نفهمید و ما رو از هم جدا کرد
میخوای تو اون ضرابخونۀ بیصاحاب سکه بزنی
من پیشنهاد دادم باهام طلا ذوب کنی
چیزی که سفت چسبیدیش هیچوقت وجود نداشته و نداره!
باید ترکت کنم...
بهخاطر عشق
و همینطور بهخاطر دوستیمون
و بهخاطر رابطهای که باهات دارم
حالا برو...
و مرحمی برای زخمهات پیدا کن
گاهی وقتها دوری تنها راه به آرامش رسیدنه
خداحافظ، دوست من
مطمئنم که
دست روزگار هر طور که شده بازم ما رو بهم میرسونه
آلیسیا سریا به سمت کشتارگاه رفت،
و هیچکس متوجۀ لبخند مرموزش نشد
کسی که میخواد...
تسلیم بشه، همچین لبخندی بر لب نداره
واقعیت داره که شما از دختر دختر آگاتا خیمنز،
آلیاس نایروبی، استفاده کردین
تا وادارش کنین به پنجره نزدیک بشه و بتونین بهش شلیک کنین؟
- اون در اثر شلیک گلوله جان داد؟ - این دروغ محضه
دخترش نبود. پسرش بود. ۹ سالش بود
و بله، ازش استفاده کردم
البته، مافوقهام در جریان بودن و اجازهش رو بهم دادن
- داری چیکار میکنی، آلیسیا؟ - به سینهش شلیک کردیم
بعد دکتر خواستن، ولی هیچ دکتری رو نفرستادم داخل
آنتونیانزاس، صداشو زیاد کن!
دوستهاش نجاتش دادن، اما اهمیتی نداشت
رئیس تیم امنیتی بانک مرکزی، گاندیا،
با حمایت کاملِ سرهنگ تامایو اعدامش کرد
- آلیسیا، زنیکۀ جنده! - ماجرا همینه
سؤال بعد
نمیدونم عثمان رو میشناسید یا نه، ولی
درسته که همین طرف، کورتِس رو زندهبهگور کرد؟
بله، ما زنده زنده دفنش کردیم
توی تیمیمون... (واقع در الجزایر)
دنیای تامایو داشت از هم میپاشید
و البته که عثمان رو میشناسم. یه حرفهایه
میتونه مردم رو زندهبهگور کنه...
و بدون اینکه بکشدشون، کاری میکرد مثل سگ بترسن و بلرزن
جلوی انظار ملت داشت آبروشون میرفت،
و اون از یه چیز بدتر اطلاع نداشت
توی بانک،
بزرگترین امیدش بیهوش افتاده بود...
پالرمو
- در چه حاله؟ - مشغولیم
... روی برانکارد، و خرده شیشهها رفته بودن توی پشتش
باید نجاتش بدین
مواد؟ بهش مواد دادیم
در واقع استنشاق کرد
بعد حلقآویزش کردیم،
چند سطل آب سر ریختیم روش، و طرف رید به خودش
تمام حرفهای اون بچه
صد درصد درسته
و از اونجایی که دارم صادقانه حرف میزنم،
بهنظرم یه سری چیزها رو هم یادش رفته
حکومت در جریان این قضیه بود؟
در جریان؟
حکومت دستورها رو میداد
یه روز صبح که از خواب پا نشدم بگم:
«میخوام این بچه رو شکنجه کنم» موافقت همه رو داشتم
موافقت سازمان اطلاعات ملی،
رئیس پلیس و وزارت كشور. موافقت همه!
تکتکشون اطلاع داشتن
الان هم شماها درجریانید. خیلی ممنون
آلیسیا سریا، مذاکرکنندۀ پروندۀ بانک مرکزی اسپانیا،
اخراج شده و بقیه رو هم با خودش پایین کِشیده
سریا علاوه بر شکنجه، به دستداشتنِ حکومت هم اعتراف کرد
دستورها رو مافوقهاش دادن، که یعنی همگی در جریان بودن
باید اون جنده رو دفن کنیم
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آریـن » « Ali99 & Cardinal »
▷ Instagram: @Aliakbar.1999 ▶ Telegram: @IST_Subs
در حالی که تمام اسپانیاییها پای تلویزیون میخکوب شده بودند،
بنجامین و تیمش توی یه رستورانِ سابقاً چینی
در قلب مادرید، داشتن...
برای به پا کردن یه بلوای دیگه آماده میشدن
- مارسی؟ - دارم به محل استخراج میرسم
دریافت شد
یک، دو، سه
چند متره؟
۴ متر
باید دست بجنبونیم
۲۶ تا افسر جمعاً توی ۷ خودرو از لیسبون محافظت میکنن
۳ تا ماشین پشتشن
و ۳ تا هم جلوش
و خودشم اون وسط توی یه وَنِه
اول میرن دادگاه عالی. از اونجا میبرنش زندان
بهنظرتون کجا آسیبپذیرتره؟
توی مسیر، بین نقاط الف و ب
- نه - توی دادگاه عالی پیش قاضی
نه
نمیخوای که بگی قراره تو زندان تونل بزنیم؟
نه، ولی یه جا هست که آسیبپذیره
در واقع، همگی قبلاً هم دیدیمش
توی تلویزیون
وقتی که خبرنگارها جلوی درِ دادگاه عالی جمع شدن،
پلیسها چیکار میکنن؟
زندانی رو از طریق...
پارکینگ میبرن داخل دادگاه
فقط وَنه وارد پارکینگ میشه
ظرف ۳۰ ثانیه، از ۲۶ مأمورِ ستون مسلح،
فقط ۶ نفر میمونن، و از ۷ تا خودرو، فقط...
یک وَن
« نیروی پلیس »
ولی پارکینگ کجا و پناهگاه یا زندان با کلی مأمور کجا
- پارکینگ... - جای پارک ماشینهاست
دقیقاً
بین پارکینگ دادگاه عالی،
و زیرزمین رستوران چینی خودمون،
دقیقاً...
۱۱/۶۸ متر ماسهسنگه
ماسهسنگ. شما هم که معدنچىهای استورياسی هستین
بهترینشون
- چقدر براتون زحمت داره؟ - هیچی. یه کم بیل و کلنگ و سنگزنی میخواد
کمترین سروصدا، بیشترین کارایی
۱۰ ساعت وقت هست تا همه چیزو حاضر کنیم، بنجامین
استخراج چی پس؟
با دستگاههای صنعتی کار کنین، ولی بدون سروصدا
قلوهسنگها رو میبریم آشپزخونه
سریع و تر و تمیز انجامش میدیم
بنجامین؟
۵ متر
پالرمو
صداتون رو دارم، پروفسور
پالرمو، اون در چه حاله؟
بههوشه
وضعیت جسمیش چطوره؟
یکی از دستهاش تکون نمیخوره
کلی خون از دست داده
نفسش به زور بالا میاد
بهتر میشه؟
اگه مادرش بودم، براش شمع روشن میکردم، قربان
خوب میشه. نگران نباش
شخصاً بهش رسیدگی میکنم،
حتی اگه مجبور بشم ببرمش بیمارستان و ۶ ماه کنارش بشینم
مطمئن میشم حالت خوب میشه
با قاشق بهت سوپ میدم
حسابی ازت مراقبت میکنم
میدونی وقتی سر و مُر و گنده شدی چی میشه؟
میکُشمت
با همین دستهام میکُشمت
چه خبره؟ مگه کسمون خله که داریم جون این ننهجنده رو نجات میدیم؟
- میتونه حرف بزنه؟ - نمیخواد حرف بزنه
من استکهلمم. منو یادته؟
منو ول کن، زنیکۀ جنده
کیر تو کُست. ولم بکن!
پروفسور، میتونه حرف بزنه
No comments yet. Be the first to leave one.