Money Heist (La Casa de Papel) - Second Season

Money Heist (La Casa de Papel) - Second Season

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 2

Informations sur la version

Money Heist S02E16 The Paris Plan (kodi)
Un commentaire de behzad2008
La Casa de Papel (kodi)

Tags

other
Publié le: 2020-05-05
Téléchargements: 53
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

‫ظاهرم چطوره؟

‫قدرتمند

‫زیبا

‫مارتین...

‫سال‌هاست که این قضیه رو...

‫تو خودت ریختی...

‫و به روت نیاوردی

‫به‌نظرم وقتشه سفرۀ دلت رو باز کنی

‫اگه بخوای می‌تونم ‫یه شیشۀ مشروب باز کنم. نظرت؟

‫- یه کم مشروب بزنیم؟ ‫- نه

‫نه، با تو مشروب نمی‌زنم

‫واسه شام با تاتیانا میرم بیرون

‫- آره ‫- تو به من فکر می‌کنی...

‫ولی...

‫من نه

‫کافیه. می‌فهمم

‫بیخیال!

‫به خیالت من دوستت ندارم؟ منم حسش می‌کنم. ‫یه حسی بین ما هست، یه چیزِ...

‫فوق‌العاده و بی‌نظیر و شگفت‌انگیز

‫منم عشق سرم میشه. ‫تا حالا ۵ بار ازدواج کردم

‫- خب... ‫- تا حالا بهت نگفته بودم، ولی...

‫هیچ‌کدوم از زن‌هام حتی نتونستن ‫۱٪ از حسی که بین من و تو هست رو

‫در من به‌وجود بیارن

‫حتی شبیه‌ش رو

‫ما دوست‌‌های جون‌ جونى‌ هستیم

‫ولی فقط ۹۹٪. خب؟

‫می‌دونی،

‫من از زن‌ها خیلی خوشم میاد

‫تو هم خیلی از من خوشت میاد

‫اون ۱٪ ـه چیه؟

‫فقط ممکنه دل و جیگرشو نداشته باشی

‫اون ۱٪ یه میتوکندری کوچولوئه، ‫(بخشی از سلول)

‫ولی تمایل جنسیم رو مشخص می‌کنه

‫میتوکندری

‫تمایلت کجاست؟

‫ها؟

‫اینجا؟

‫کجا؟

‫نگران نباش

‫آروم باش

‫نترس

‫تو ترسویی، آره؟

‫کجاست؟

‫ها؟

‫مارتین...

‫گوش کن... هممم

‫حاضر همه چیزمو بدم ‫تا بتونم حسش کنم، منتها...

‫شدنی نیست

‫امکانش نیست

‫عاشقتم، مارتین

‫ولی برادرم راست میگه. ‫باید راهمونو جدا کنیم

‫باید بیخیال نقشه بشیم

‫همین برادر حرومزاد‌ت، عشق منو ‫به تو نفهمید و ما رو از هم جدا کرد

‫می‌خوای تو اون ضرابخونۀ بی‌صاحاب سکه بزنی

‫من پیشنهاد دادم ‫باهام طلا ذوب کنی

‫چیزی که سفت چسبیدیش ‫هیچ‌وقت وجود نداشته و نداره!

‫باید ترکت کنم...

‫به‌خاطر عشق

‫و همین‌طور به‌خاطر دوستی‌مون

‫و به‌خاطر رابطه‌ای که باهات دارم

‫حالا برو...

‫و مرحمی برای زخم‌هات پیدا کن

‫گاهی وقت‌ها دوری ‫تنها راه به آرامش رسیدنه

‫خداحافظ، دوست من

‫مطمئنم که

‫دست روزگار هر طور که شده ‫بازم ما رو بهم می‌رسونه

‫ آلیسیا سریا به سمت ‫ کشتارگاه رفت،

‫ و هیچکس متوجۀ لبخند مرموزش نشد

‫ کسی که می‌خواد...

‫ تسلیم بشه، همچین لبخندی بر لب نداره

‫واقعیت داره که شما ‫از دختر دختر آگاتا خیمنز،

‫آلیاس نایروبی، استفاده کردین

‫تا وادارش کنین به پنجره نزدیک بشه ‫و بتونین بهش شلیک کنین؟

‫ - اون در اثر شلیک گلوله جان داد؟ ‫ - این دروغ محضه

‫دخترش نبود. پسرش بود. ۹ سالش بود

‫و بله، ازش استفاده کردم

‫ البته، مافوق‌هام در جریان بودن ‫ و اجازه‌ش رو بهم دادن

‫- داری چیکار می‌کنی، آلیسیا؟ ‫ - به سینه‌ش شلیک کردیم

‫بعد دکتر خواستن، ‫ولی هیچ دکتری رو نفرستادم داخل

‫آنتونیانزاس، صداشو زیاد کن!

‫ دوست‌هاش نجاتش دادن، ‫ اما اهمیتی نداشت

‫رئیس تیم امنیتی بانک مرکزی، گاندیا،

‫با حمایت کاملِ سرهنگ تامایو اعدامش کرد

‫- آلیسیا، زنیکۀ جنده! ‫ - ماجرا همینه

‫سؤال بعد

‫ نمی‌دونم عثمان رو ‫ می‌شناسید یا نه، ولی

‫درسته که همین طرف، ‫کورتِس رو زنده‌به‌گور کرد؟

‫بله، ما زنده زنده دفنش کردیم

‫ توی تیمیمون... ‫(واقع در الجزایر)

‫ دنیای تامایو داشت از هم می‌پاشید

‫ و البته که عثمان رو ‫ می‌شناسم. یه حرفه‌ایه

‫ می‌تونه مردم رو زنده‌به‌گور کنه...

‫و بدون اینکه بکشدشون، ‫کاری می‌کرد مثل سگ بترسن و بلرزن

‫ جلوی انظار ملت داشت آبروشون می‌رفت،

‫ و اون از یه چیز بدتر اطلاع نداشت

‫ توی بانک،

‫ بزرگترین امیدش ‫ بی‌هوش افتاده بود...

‫پالرمو

‫ - در چه حاله؟ ‫- مشغولیم

‫... روی برانکارد، و خرده‌ شیشه‌ها ‫ رفته بودن توی پشتش

‫باید نجاتش بدین

‫مواد؟ بهش مواد دادیم

‫در واقع استنشاق کرد

‫ بعد حلق‌آویزش کردیم،

‫ چند سطل آب سر ریختیم روش، ‫ و طرف رید به خودش

‫ تمام حرف‌های اون بچه

‫صد درصد درسته

‫و از اونجایی که دارم صادقانه حرف می‌زنم،

‫به‌نظرم یه سری چیزها رو هم یادش رفته

‫حکومت در جریان این قضیه بود؟

‫در جریان؟

‫حکومت دستورها رو می‌داد

‫یه روز صبح که از خواب پا نشدم بگم:

‫«می‌خوام این بچه رو شکنجه کنم» ‫موافقت همه رو داشتم

‫موافقت سازمان اطلاعات ملی،

‫ رئیس پلیس و وزارت‌ كشور. موافقت همه!

‫تک‌تکشون اطلاع داشتن

‫الان هم شماها درجریانید. خیلی ممنون

‫ آلیسیا سریا، مذاکر‌کنندۀ ‫ پروندۀ بانک مرکزی اسپانیا،

‫ اخراج شده و بقیه رو هم ‫ با خودش پایین کِشیده

‫ سریا علاوه بر شکنجه، به ‫ دست‌داشتنِ حکومت هم اعتراف کرد

‫ دستورها رو مافوق‌هاش دادن، ‫ که یعنی همگی در جریان بودن

‫باید اون جنده رو دفن کنیم

« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آریـن » « Ali99 & Cardinal »

▷ Instagram: @Aliakbar.1999 ▶ Telegram: @IST_Subs

‫ در حالی که تمام اسپانیایی‌ها ‫ پای تلویزیون میخکوب شده بودند،

‫ بنجامین و تیمش توی ‫ یه رستورانِ سابقاً چینی

‫ در قلب مادرید، داشتن...

‫ برای به پا کردن یه بلوای دیگه آماده میشدن

‫- مارسی؟ ‫- دارم به محل استخراج می‌رسم

‫دریافت شد

‫یک، دو، سه

‫ چند متره؟

‫۴ متر

‫باید دست بجنبونیم

‫۲۶ تا افسر جمعاً توی ۷ خودرو ‫از لیسبون محافظت می‌کنن

‫۳ تا ماشین پشتشن

‫و ۳ تا هم جلوش

‫و خودشم اون وسط توی یه وَنِه

‫ اول میرن دادگاه عالی. ‫ از اونجا می‌برنش زندان

‫به‌نظرتون کجا آسیب‌پذیرتره؟

‫توی مسیر، بین نقاط الف و ب

‫- نه ‫- توی دادگاه عالی پیش قاضی

‫نه

‫نمی‌خوای که بگی قراره ‫تو زندان تونل بزنیم؟

‫نه، ولی یه جا هست که آسیب‌پذیره

‫در واقع، همگی قبلاً هم دیدیمش

‫ توی تلویزیون

‫ وقتی که خبرنگارها جلوی ‫ درِ دادگاه عالی جمع شدن،

‫ پلیس‌ها چیکار می‌کنن؟

‫زندانی رو از طریق...

‫پارکینگ می‌برن داخل دادگاه

‫ فقط وَنه وارد پارکینگ میشه

‫ ظرف ۳۰ ثانیه، از ۲۶ مأمورِ ستون مسلح،

‫ فقط ۶ نفر می‌مونن، و از ۷ تا خودرو، فقط...

‫یک وَن

‫« نیروی پلیس »

‫ولی پارکینگ کجا و پناهگاه ‫یا زندان با کلی مأمور کجا

‫- پارکینگ... ‫- جای پارک ماشین‌هاست

‫دقیقاً

‫ بین پارکینگ دادگاه عالی،

‫ و زیرزمین رستوران چینی خودمون،

‫دقیقاً...

‫۱۱/۶۸ متر ماسه‌سنگه

‫ماسه‌سنگ. شما هم که ‫معدنچى‌‌های استورياسی هستین

‫بهترین‌شون

‫- چقدر براتون زحمت داره؟ ‫- هیچی. یه کم بیل و کلنگ و سنگ‌زنی می‌خواد

‫ کمترین سروصدا، ‫ بیشترین کارایی

‫ ۱۰ ساعت وقت هست تا ‫ همه چیزو حاضر کنیم، بنجامین

‫استخراج چی پس؟

‫با دستگاه‌های صنعتی کار کنین، ‫ولی بدون سروصدا

‫ قلوه‌سنگ‌ها رو می‌بریم آشپزخونه

‫ سریع و تر و تمیز انجامش میدیم

‫ بنجامین؟

‫۵ متر

‫پالرمو

‫صداتون رو دارم، پروفسور

‫ پالرمو، اون در چه حاله؟

‫به‌هوشه

‫ وضعیت جسمیش چطوره؟

‫یکی از دست‌هاش تکون نمی‌خوره

‫کلی خون از دست داده

‫نفسش به زور بالا میاد

‫بهتر میشه؟

‫اگه مادرش بودم، براش ‫شمع روشن می‌کردم، قربان

‫خوب میشه. نگران نباش

‫شخصاً بهش رسیدگی می‌کنم،

‫ حتی اگه مجبور بشم ببرمش ‫ بیمارستان و ۶ ماه کنارش بشینم

‫مطمئن میشم حالت خوب میشه

‫با قاشق بهت سوپ میدم

‫حسابی ازت مراقبت می‌کنم

‫می‌دونی وقتی سر و مُر و گنده شدی چی میشه؟

‫می‌کُشمت

‫با همین دست‌هام می‌کُشمت

‫چه خبره؟ مگه کسمون خله که داریم ‫جون این ننه‌جنده رو نجات میدیم؟

‫ - می‌تونه حرف بزنه؟ ‫- نمی‌خواد حرف بزنه

‫من استکهلمم. منو یادته؟

‫منو ول کن، زنیکۀ جنده

‫کیر تو کُست. ولم بکن!

‫پروفسور، می‌تونه حرف بزنه

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left