Khaspush

Khaspush

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

Хаз пуш
Khaspush
Un commentaire de MrKamyar
تقدیم به عاشقان سینمای صامت

Tags

other
Publié le: 2021-01-03
Téléchargements: 15
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 82 premières lignes.

فیلم نامه ای در کار نبود ...

خزپوش ۱۹۲۸

کارگردان: هامو بگ نازاریان.

فیلم نامه: گ. براگینسکی ، آ. تر - هوانیان و بگ نازاریان، بر پایه داستانی نوشته رافی (هاکوب ملیک هاکوبیان) و ورتانس پاپازیان. فیلم بردار: نیکلای آنوشچنکو تهیه: استویدو آرمن کینو. سیاه و سفید. ۷۵ دقیقه

متنی ک پیش رو داریدُ نسخه ای است ک با دیدن فیلم نگاشته شده. نسخه ای ن چندان خوب ک بعضی جاها با حدس و گمان فهمیده شده است (از جمله: میوه ای ک در بازار از طبق می افتد و رضا میخواهد آن را بردارد ... مطمين نیستم ک انار است یا گوجه فرنگی ! )

و در میان نویس هایی ک توضیحات جنبی با حروف ریز آمده چون در اغلب جاها خواندن را ناممکن میکرد، آن توضیحات به شناسنامه فیلم منتقل شده است.

سرزمین آفتاب - پارس. سال ۱۸۹۱ میلادی

صدر اعظم

ایلچی امپراطوری روس

این فرمان شاه است جناب ایلچی

دولت من بخاطر بعضی قوانینی ک دولت شما بدون شرط پذیرفته، بسیار متاسف است.

ایلچی امپراطوری بریتانیا

به نام نامی الله. من، شاهنشاه ایران، امتیاز بهره برداری از تنباکوی ایران را، برای مدت نامحدود، انحصارا به دولت انگلیس واگذار میکنم.

شاه شاهان ممالک ایران: ناصرالدین شاه

در یک روستای بزرگ ، جایی ک کاروانی برای عزیمت به طهران آماده می شود.

کاروانسرای مرکزی. جنب و جوش تجاری روستا.

ارباب کشتزارهای بزرگ تنباکو، حبیب

یکی از رعیت ها:رضا

عیال رضا

ابوی رضا

باید تنباکوها را گران تر بفروشی.

ساربان قدیمی حبیب.

حاجی، این بهترین تنباکوی شیراز برای قلیان است.

فرمان شاه!

شاه شاهان، سایه خدا بر زمین، ناصرالدین شاه ...

شاه برای رفاه حال کشور انحصار خرید و فروش تنباکو را به کمپانی انگلیسی فروخت.

کسی ک این فرمان را رعایت نکند از پا آویزان و دارایی او به عنوان جریمه ی مجازات مصادره خواهد شد.

شاه شاهان، سایه خدا بر زمین، ناصرالدین شاه ...

معامله تمام است، حاجی؟

نه حبیب. تنباکوها را به طهران بفرست: برای انگلیسی ها!

خطر ...

... توقیف ...

همه

محصول!

قحطی!

گرسنگی!

خدا با ما خواهد بود ...

انگلیسی ها ... انحصار ...

«این گزارش احوال ایران و مساله تنباکو است. بنا به فرمان شاهنشاه ایران امتیاز انحصاری خرید و فروش تنباکوی ایران به کمپانی انگلیسی داده شد و همه موظف به اجرای این فرمانند»

ارسال آرد به ایران را متوقف کنید

پس از صدور فرمان انحصار، کاروان سرا از حرکت باز ایستاد.

- خشم و قهر خدا خیلی سنگین است ... وضع معامله خراب است ... ... واقعا خراب است ... الله اکبر!

کسادی کار باعث نگرانی تنباکوکاران شد. برای همین نمایندگان خود را به حضور حبیب فرستادند.

-کار و کاسبی ما کساد است حبیب، حامی ما باش و از مجتهد خواهش کن در مقابل انگلیسی ها به ما کمک کند.

قحطی.

مالکان کشترازهای بزرگ تباکو

در حضور مجتهد در طهران

بازار تنباکو کساد شده ... این کار انگلیسی هاست. قیمت محصول هم پایین آمده.

ما برشکست میشویم

فرمان شاه علیه عظمت شریعت است. باید با انحصار مقابله کرد.

-مجتهد بزرگ باید همه ی مصرف کنندگان مسلمان و با ایمان را تا لغو انحصار، از کشیدن تنباکو منع کنند.

-من مبارزه در برابر انحصار را به خاطر دفاع از شریعت پیشنهاد میکنم. من مجتهد اعظم اعلام میکنم ک استعمال تباکو حرام است.

خشم خدا سرزمین ما را به آتش میکشد ... دیگر چطور زندگی کنیم؟

باید انگلیسی هارا بیرون کرد. خداوند بخشنده و مهربان است.

- خشم خدا فقط بر سر ما نازل میشود: وگرنه انبار آن ها همیشه پر است.

سَلَف خَر محصول، مالک اراضی بسیار: مشهدی احمد آقا

-انگلیسی ها باعث ورشکستگی رعیت شده اند ... کسی نتوانسته تنباکو بفروشد. محصول را نمی شود جابجا کرد.

-محصول را نفروخته اید؟ عجب گرفتاری ای!

محصول را جمع کنید!

- مشهدی آقا رحم کن! ... برای آخرین بار ...

برای بست نشتن پیش تو آمده ایم. از ما حمایت کن!

- بهتر است فی الفور به طهران بروی. آن جا شهر بزرگی است: بهتر میشود پنهان شد.

پس عیالم چه می شود: اَبَوی ام؟

من به آن ها رسیدگی میکنم ...

روسیه به مبارزه ی خود در مقابل انحصار انگلیس ادامه می دهد. آردها صادر نمی شود ... گرسنگی فراگیر شده ...

عواقب انحصار انگلیس، فشار گرسنگی را بیش تر کرد . مردم مجبور بودند برای یک پیمانه آرد آخرین تنباکوهای خود را بدهند.

خیلی خب، بس است ...

کمی اضافه کن، حبیب آقا ...

- زن به خاطر بخشش حبیب، خدا را شکر کن. یالله برو ، بالله ...

در طهران.

به دنبال کار

در شهر، همه کمبود نان را به شدت حس میکنند.

نانوا

چند آیه از قرآن کریم است؛ حافظ تو باشد، از چشم ناپاک، اشرار و کاسبی کم درآمد،... پسرم ... الله اکبر!

خزپوش؛ احمد.

این نعل قراضه مرا تا پایان زندگی ام با خودش خواهد برد.

سهم خزپوش را بده!

اما در زادگاه رضا؛ دور از او.

-رضا تو را به حبیب سپرده. فرمان شوهر برای زن حکم قانون را دارد؛ برویم!

گرسنگی بیش تر و بیشتر و همه گیر شده ... رعیت های درمانده تلاش میکنند برای کسب درآمد به شهر بروند.

- خشم خدا ترسناک است: اما هم اوست بخشنده و مهربان. او مارا برای کار به شهر خواهد رساند.

- نگهبان کلام الله و پیامبر - مجتهد العظم - از این پس کشیدن تنباکو را به حق بر هر مسلمانی حرام کرده است ...

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left