Shenandoah

Shenandoah

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

Shenandoah 1965 720p BluRay
Un commentaire de Hamid_Darvish

Tags

bluray
Publié le: 2025-09-28
Téléchargements: 30
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

این‌ها هر روز دارن نزدیک‌تر می‌شن بابا

توی زمین ما هستن؟- نه-

خب پس برای ما اهمیتی نداره

داره؟

چیز دیگه‌ای می‌خوای بگی؟

نه قربان

..پروردگارا ما

چکار کردم مگه؟- مربوط به اون کاریه که نکردی بوی-

مردی که وقت غذا کلاه سرشه به هیچ‌جا نمی‌رسه

مامانتون از من خواست یه جوری بزرگتون کنم که مسیحی‌های خوبی باشید

شاید نتونم اونجوری که اون می‌تونست بزرگتون کنم

ولی می‌تونم حواسم رو به رفتارتون بدم خب آماده‌اید؟

پروردگارا ما این زمین را تمیز کردیم

آن را شخم زدیم، کشتیم و درست کردیم محصول را پختیم

این سفره اینجا نبود و غذایی برای خوردن نبود اگر ما خودمون این کارها رو نمی‌کردیم

ما بسیار برای هر لقمه کار کردیم

اما ما به هر حال از تو، خداوند، برای این غذا سپاسگزاریم. آمین

با اون کلاهت از کجا میای بوی؟- پایین پیش رودخونه-

اونجا کلاه می‌دن؟- نه اونجا بود من پیداش کردم-

جیکوب انگار یه چیزی توی ذهنته

بگو چه فکری می‌کنی- راجع‌بهش حرف زدیم بابا-

سر من شیره نمال. تو رو جوری بزرگ کردم که بتونی چیزی که توی ذهنته رو بگی

همه‌تون رو اینجوری بزرگ کردم

تنها چیزی که ازش متنفرم سکوت رو اعصابه بیاید حرف بزنیم

حالا اگر می‌خوای سخنرانی کنی دیگه ببخشید گفتمش

احساست رو نسبت به جنگ می‌دونم بابا

من حدس می‌زنم همه ما کم و بیش همین احساس رو داریم

اما نمی‌دونم چقدر دیگه می‌تونیم بشینیم سر جامون و نادیده‌ش بگیریم

حرف تو اینه که به ما ربطی نداره جنگ ما نیست

خب، ما ویرجینیایی هستیم. من معتقدم هر چیزی که به ویرجینیا مربوط می‌شه به ما هم مربوطه

اینجور فکر می‌کنی؟- بله قربان-

بسیار خب

جان؟- قربان-

قراره چیکار کنی؟برده‌هات رو نگه می‌داری یا آزادشون می‌کنی؟

شما که می‌دونید من برده‌ای ندارم بابا

درسته جان شما برده‌ای به نام خود ندارید، نه؟

جیمز تو چی؟ تا حالا فکر کردی دلت می‌خواد یه برده داشته باشی؟

فکر کنم اصلا بهش فکر نکردم بابا- بهش فکر کن-

بهش فکر کن

اگر پول داشتی، برده می‌خریدی؟

نه قربان، نمی‌خریدم- چرا نه؟-

اگر نتونم کار خودم رو با دستای خودم انجام بدم قطعا تموم نمی‌شه

فکر کن یه دوستی داشتی که برده داشت،

تصور کن یکی سعی داره اونا رو از دوستت بگیره

توی اون جنگه شریک می‌شی تا نگهشون داره؟- نه قربان-

اسم تو ناتانه، نه؟- ا اسم من رو می‌دونی بابا-

خب فکر کنم یه چیزایی یادم باشه داشتم با هنری حرف می‌زدم

قربان؟- تو چی فکر می‌کنی؟-

نه قربان من این کار رو نمی‌کردم- چرا نه؟-

دلیلی ندارم برای جنگیدن چیزی که همسو با عقیده من نیست

فکر هم نمی‌کنم یه دوست واقعی همچین چیزی ازم بخواد

چرا ما هر شنبه این بحث رو داریم هیچوقت نفهمیدم چرا

اما من از خداوند متعال طلب می‌کنم که این پایانش باشه

بسکویت رو بدین

بابا؟ دیگه می‌تونیم بریم بابا؟

هنوز هم دلت براش تنگ می‌شه، نه بابا؟

دلم تنگ می‌شه؟

اوه جنی نمی‌دونی وقتی میام اینجا چه احساسی دارم

حتی بعد این همه سال شونزده سال گذشته

شونزده سال

..و با این حال، من

یه جورایی احساس می‌کنم نمرده فقط داره استراحت می‌کنه

منم منتظرم بیدار بشه و با هم برگردیم خونه

# معصیت باش شفای مضاعف

# از خشم نجاتم بده و مرا پاک گردان

# آیا اشک‌هایم برای همیشه جاری می‌شود

# آیا شوق من هیچگاه کمرنگ نمی‌شود..

آوردیش؟

نه! شیرین بیان- بعد می‌بینمت-

# تو باید نجات بدهی، و تنها تو

# هیچی در دستان من نیست

# به سادگی به صلیب تو می چسبم

# در حالی که من این نفس زودگذر را می‌کشم

# وقتی چشمانم در مرگ بسته می‌شود

# وقتی به حرف‌های ناشناخته برمی‌خیزم

# و تو بر تخت خود بنگر

#صخره اعصار، برای من شکاف خورد

# بگذار خودم را در تو پنهان کنم

# آمین

بدون شک، برخی از حاضران، چارلی ..اندرسون، هستن که تعجب می‌کنن

که چرا شما و پسراتون هرگز به موقع برای خدمت خداوند نمی‌رسید

کشیش بیورلینگ، آیا خداوند را منتظر نگه داشته‌ام؟

نه نذاشتی

پیام ما برای امروز... وظیفه است

این هم معنای متفاوتی برای همه داره

اما برای ویرجینیا یه هدفه

جیمز

اون نخ ماهیگیری رو ازش بگیر- ..اون سه-

..وظایف اصلی و مهم این‌ها هستن

بهش بگو این کارو نکنه-وظیفه‌ای که- در برابر خدایی که ما رو آفریده داریم

و ما رو دوست داره

وظیفه درقبال دولتی‌ست که به ما روزی می‌ده

و ما رو تامین می‌کنه

وظفیه‌ای که در قبال همسایه‌هامون داریم

..اون کسایی که

بدون اون‌ها..ما..نمی‌تونستیم زندگی کنیم

وقتی شما آدم‌ها خوب درون خودتون رو پیدا کنید

و از اون کاری که می‌کنید خودداری کنید

اون وقت من به کار خودم ادامه خواهم داد

..وظیفه برای یه ویرجینیایی

فقط یه کلمه نیست دوستان من

برای آخرین بار می‌گم، چارلی اندرسون، من به اون قاطر تو نیاز دارم

نمی‌دونم چرا انقدر بدت میاد

..اون قاطر یک رنگ قرمز کنتاکی داره

که با یکی دیگه مثل خودشه

همسان، آبرناتی! میفهمی همسان یعنی چی؟

چقدر؟- سی دلار، فدرال-

من به شما 50 می‌دم، کنفدراسیون- ترجیح می‌دم با رعدوبرق بمیره-

جنی خانم؟

...من به زودی می‌رم و

..من به زودی می‌رم و- این رو یه بار گفتی سم-

گفتم؟آها آره گفتم

..من

اگر به من اجازه بدین امروز عصر با شما تماس بگیرم تا ابد سپاسگزار خواهم بود

تا ابد زمان طولانی‌ایه سم

نه وقتی که یکی یاد تو رو داره جنی خانم

من مشتاقانه منتظر دیدار شما بعد از شام هستم، سم

آبرناتی، تصور شما از معامله باعث می‌شه شکمم درد بگیره

می خوای من الان اون قاطر رو بگیرم؟- سوار واگن شو، گبریل-

چارلی اندرسون، برای من سواله

چرا خودتون رو به زحمت می‌ندازین و میاین البته قصد بی‌احترامی ندارم

این آخرین درخواست همسرمه، کشیش بیورلینگ

البته قصد بی‌احترامی ندارم

اوه بوی

خانم ویترسپون

چارلی، فکر کنم خیلی زود بهتون سر بزنم

آها

یه کلمه هم حرف نزدی

..نمی‌دونم چی بگم...یعنی

می‌دونم چی باید بگم نمی‌دونم چجوری بگم

حتما خیلی پیچیده‌س

نه، همه چیز حفظ شده

هر چی که می‌خواستم بگم رو بارهای تکرار کردم

به اسبم گفتمش به نظر خوب می‌اومد

به درخت‌ها گفتم و بهتر بود

به ماه گفتم و به نظر عالی اومد

ماه تو رو نمی‌شنوه سم

اون لبخند می‌زنه و لبخند می‌زنه اما نمی‌شنوه

من می‌شنوم

خب، مطمئنم دلتنگش می‌شه

داره جایی می‌ره؟

همه‌ی زن‌ها دیر یا زود می‌رن

انتظار نداری که بمونه اینجا و کل عمرش از ما مراقبت کنه، ها؟

بهش فکر نکرده بودم ولی فکر هم نمی‌کردم بره

خب، پس بهتره باهاش کنار بیای بوی

خواهرت بزرگ شده و خاطر‌خواهاشم پیدا شدن

حتما منظورم رو نمی‌فهمی، نه؟

اونقدری که فکر می‌کنی احمق نیستم بابا

وای توقف

حواست رو به خونه بده بوی

شایعه‌ای وجود داره که شما سردترین آب رو در این سمت شناندوآ دارید

درسته. بهترین قمست شرق می‌سی‌سیپیه

عمق شش فوت، 20 فوت پایین

پیاده شو، گروهبان

خوشحالم که اینجایی، جانسون من باید کمی در مورد اون توپ شما صحبت کنم

مرغام دیگه تخم نمی‌ذارن، شیر گاوم خشک شده

به آب لینکلن بگو مال اونه

کی قراره این جنگ رو جدی بگیری آقای اندرسون؟

بذار یه چیزی رو بهت بگم جانسون قبل اینکه روی بد من رو ببینی

ذراتم رو جدی می‌گیرم چون مال من‌ان

من به سیب زمینی‌هام و گوجه‌فرنگی‌هام و حصارهام اهمیت می‌دم چون مال من‌ان

ولی این جنگ من نیست پس برای منم اهمیتی نداره

وقتی یانکی‌ها یه توپ توی زمینت انداختن می‌فهمی

نمی‌خوام چیز دیگه‌ای بشنوم

شش تا پسر داری آقای اندرسون، نه؟

تعداد افراد خانواده‌ی من از مسائل موردعلاقته؟

در واقع بله به مردا نیاز داریم

دو تا از مردهای اینجا 16 سالشونه

به نظر عجیب می‌رسه که هیچکدوم از پسرای شما توی ارتش نیستن

خب برای من با این همه کاری که اینجا هست عجیب به نظر نمی‌رسه

بذار برم سر اصل مطلب اومدم اینجا که ببرمشون

چیز خنده‌‌داری گفتم؟

این همه راه اومدی پسرای منو ببری؟

بله جناب

پسراتون کجان آقای اندرسون؟- می‌خوای ببینیشون، آره؟-

بله جناب

جیکوب؟

جیمز؟

جان؟

ناتان؟

هنری؟

بوی؟

اگر حرفی داری بگو می‌شنون

یک ارتش یانکی دو قدمی شما هست، آقای اندرسون ..فکر نکنم واقعا

شما اهل شهری- ..فکر نکنم این ربطی داشته باش-

من اینجا 500 هکتار خاک خوب و غنی دارم

چه بارون بیاد، چه آفتاب باشه هر چی باشه اینجا می‌کارم

همه‌ کنده‌ها رو جمع کردیم همه زمین‌ها رو تمیز کردیم

و خودمون این کار رو کردیم بدون ریختن حتی یه قطره عرق یک برده

خب؟- "خب؟"-

خب پس یه دلیل بیار

چرا باید خانواده‌م رو بدم اون ‌هم وقتی عمرم رو گذاشتم تا بزرگشون کنم

بفرستمشون پایین اون جاده مثل یه مشت احمق برای جنگ یکی دیگه؟

ویرجینیا به اون پسرها نیاز داره آقای اندرسون

شاید هم اما جانسون اونا پسرای من‌ان

متعلق به دولت نیستن

وقتی بچه‌ بودن ندیدم با یه پستونک بیان اینجا

ما هیچوقت درخواستی از دولت نکردیم انتظاری هم نداشتیم

ما زندگی خودمون رو می‌کنیم و از هیچکس هم بابت این حق تشکر نمی‌کنیم

ولی حالا که می‌بینم خیلی نگرانی بهت می‌گم

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left