Les 189 premières lignes.
چرا هنوز بیداری؟ وسط روزه
دارم نقشههام رو از نو میکشم
کارمیلا ذهنت رو درگیر کرده؟
،اگه طرحش قراره عملی بشه باید سریع دست به کار بشیم
قبل اینکه انسانها دوباره کنترل منطقه رو به دست بگیرن
بعید میدونم اینطوری بشه
اطلاعاتی از پایتخت والاچیا به دستمون نرسیده
احتمال داره که در حال آماده شدن برای یه حرکت باشن
یا اینکه همشون مُردن
ولی من نمیدونم
پس باید این عامل رو در نظر بگیرم
باید بخوابی
،میتونیم قبل اینکه سربازام تموم بشه در جهت شرق و تا دریاچهی بالاتون
،پیشروی بکنیم
ولی این مرز غربیمون رو در معرض خطر قرار میده
بخواب
،اگه لنور آهنگر روح رو راضی نکنه نمیتونیم اینکارو بکنیم و
اون فقط میبرتش پیادهروی
اون قانعش میکنه
باید سریع اینکارو بکنه
بیا توی تخت
!و سلاحها! خطوط تأمین
اوه! تمام این مشکلات رو حل کردم
چی؟ - فقط بحث پول و زمانـه -
محاسبات رو انجام دادم
پس این رو محاسبه کن
،ما جسد نیاز داریم ولی غذا هم میخوایم
هکتور میتونه تمام انسانها رو از اینجا ،تا بالاتون، تبدیل به موجودات شبرو بکنه
ولی اینطوری غذایی برامون نمیمونه
...آره
ولی مطمئناً میدونی که مناطق چطوری استیریا رو برای دفاع از مرزهاشون در برابر
چهار زن خونآشام وحشتناکِ توی قلعه، محاصره کردن
با سربازها
اونا سربازهای زیادی ندارن
مزدور استخدام میکنن
،آره. سرباز، مزدور
نیروهای محلی...چه فرقی میکنه؟
فرقش اینه که میشه مزدورها رو
!با پول بیشتر دوباره استخدام کرد
ولی...این کار شرافتمندانهای نیست
نه، ولی پول داریم
پس میتونیم نیروهای اطرافمون رو مال خودمون بکنیم و
اونا رو هر طور میخوای به کار بگیریم
واقعاً میتونی اینکارو بکنی؟
یه مشکل اجرایی بود و من حلش کردم
نمیتونید صداتون رو بیارید پایین؟
صداتون از پشت چندتا دیوار و چندتا پسرِ در حال خر و پف میاد
دلم نمیخواد بدونم
وسط روز چه غلطی میکنید؟
طرحت رو عملی میکنیم
.لازم نیست عملیش کنید .لعنتی هوشمندانه بود
صبح بخیر. میرم بخوابم
،خب، حالا که همه بیداریم بهتره یه نوشیدنی بخوریم
و میتونید بگید که چطوری واسه طرحم کمک کردید
صبر کنید
اسمش رو گذاشتید طرح؟
یه طرحـه خب
چه گستاخانه
ولی اگه اصرار داری...میتونیم یه نوشیدنی بخوریم
و بهت بگیم چطوری بعد یه سال میتونیم به یه امپراطوری حکومت کنیم
اگه لنور بتونه کارش رو بکنه
خب، حالا صد درصد یه نوشیدنی میخوام
فکر کنم اونو به فرزندی قبول کرده
یه چیزایی رو ازمون پنهان میکنه، میدونی
اون تنهاست. میخواد بمونیم
خب، اون پدرش رو کُشته
و کسایی که کمکش کردن هم رفتن
فقط اونـه که توی یه قلعهی مُرده از یه خونهی خراب حفاظت میکنه
منصفانه به نظر نمیاد، مگه نه؟
دنیا رو از شر دراکولا خلاص کرد و جایزهاش اینـه
گمونم فکر میکنه لایق اینـه
تنهایی؟
اون پدر خودش رو کُشت
میخواد به این خاطر مجازات بشه
حتی با اینکه چارهای نداشت
به نظر میاد اون احتمالاً چو رو هم کُشته باشه
حداقلش اینه که چو به خاطر حملهی اون به دراکولا مُرده
حالا خونه بیدفاعتر از همیشهست
ولی اون چیزای بینظیر زیادی داره
.میتونه کارای زیادی برامون بکنه .میتونه بهمون یه آینده بده
،ولی اون اینجا میمونه
چون به قدر کافی برای نکُشتن خودش
به مرگ نزدیکـه
باید یه کاری براش بکنیم
یه جایزه بهش بدیم
میشه بعد اینکه چرت زدم اینکارو بکنیم؟
انقدر مطالعه کردم که مغزم درد میکنه
خیلی تنبلی
من تنبل نیستم
تواناییهام رو نگه میدارم برای کارای مهم
مثلاً غذا خوردن؟
خدایا، به ناهار نرسیدیم؟
شاید آلوکارد بتونه دوباره ناهار درست کنه
و شام - یه شامِ دیگه؟ -
،خب، دیر یا زود دوباره باید شروع کنم به آماده کردنِ غذای خودم
و غذاها وقتی یکی دیگه درستشون میکنه، خوشمزهترن
منم همیشه همینو میگم
میدونم
خیلی خب، پس
،ناهار و شام
و ببینیم شب چی میشه
اوه، لعنتی
دوباره داره واسه خودت پرسه میزنی؟
نـ...نه...اصلاً
،فقط قبل بیرون رفتن یه کِشی به پاهام میدادم
میدونید، زانوهام دیگه مثل سابق نیستن
زمان زیادی رو نشستم و کتابهای معرکهی شما رو خوندم
که اینطور
جدی میگم، معرکهان
خیلی چیزا یاد گرفتم
چیا...یاد گرفتی؟
خب، فکر کنم خیلی از ساکنان سابق این مکان
واقعاً میخواستن با خود جهنم ارتباط برقرار کنن
...منظورت اینه فقط ما نیستیم که...یعنی
قبلاً هم اینطوری شده؟
توی گذشته؟
به وضوح فهمیدم که اینجا تلاشهایی برای
باز کردن یه در به جهنم انجام شده
در واقع تمام این سازه میتونه آلوده باشه
!من نگران سلامتیت هستم، سالا
ممکنه خودم هم دچار سرفه و یه مقدار لنگی شده باشم
تو نباید اینجا باشی
دو نفر از افرادمون گم شدن
ولی کارمون تقریباً اینجا تموم شده
!به قدر کافی سریع تموم نمیشه، سالا
ممکنه به خاطر سم شیطانی که داره
سنگها و الوارهای این ساختمون رو آلوده میکنه، مُرده باشن
الان نمیتونیم بریم
!ولی باید برید! باید فرار کنی، سالا
فرار کنم؟
!کاملاً درسته، کاهن اعظم! فرار
...خب
چرا بهم نمیگی که توی اون صومعه چند نفر هستید؟
یکم دیر کردی
،نه به اون اندازه که قبلاً بود ولی بیشتر از مقدار کافی
چیه؟ اونجا همدیگه رو میخوردید یا همچین چیزی؟
!داشتیم میرفتیم...چند روزه
فقط یه عدهمون...روزی یه نفر
میرفتیم به شهرهای دیگه و کلام رو پخش میکردیم
مثل یه بیماری - مثل مبلغها -
اطلاعات و نقشه رو انتقال میدادیم
جهنم رو میاوردیم روی این زمینِ مطرود
این نقشهی سالاست؟
این نقشهی مهمونِ ماست
اون با ما حرف زد
صداش رو توی سرهامون شنیدیم
،از همون لحظه
همه چیز واضح بوده
واقعاً دیوونهشون کرده
ممکنه کاهنها این وسط قربانی باشن
.موجودات شبرو قدرتهای جادویی دارن .ممکنه ذهنهاشون رو منحرف کرده باشه
یه موجود شبرو زیر صومعه دارن
اون رو نکُشتن، پنهانش کردن
صبرکن. یه لحظه
ادامه بده
صومعه خراب شده
فکر کنم تقدسزدایی شده
یه موجود شبرو توی زیرزمین اونجا هست و
یه نمادهای اطرافش رسم شدن
دالان هم توی همون زیرزمینـه
اون پایین زندهست؟
اوه، آره! اصلاً هم حس نکردم که در عذابـه
و نزدیکیاش به دالان هم مشکوکـه
به نظرم منتظره
سالا و افرادش دارن نقشهای رو اجرا میکنن که
شامل این نمادهای شیمیایی میشه
همون نمادهایی که دیدیم؟
!دقیقاً! ترکیب شده
یه صفحههایی از جلدهایی از کتابخونهی قدیمیِ صومعه گم شدن
استفاده از کیمیاگری واقعاً بینظیره
اونا کاملاً بهترین قسمتِ کتابهای توی صومعه رو نادیده گرفتن
دو نفر که مرگ رو تجربه کردن و دوباره متولد شدن
،«میتونن تبدیل بشن به «ریبیس
،هدف نهایی کیمیاگری
...و اونا اصلاً فکرشم نکردن - سنژرمن. تمرکز کن -
آره، آره، البته
این فقط یه فرصت از دست رفته برای تکمیل کردنِ علم کیمیاگریـه
!میتونه دنیا رو نجات بده
بیا فعلاً بچسبیم به نجات این شهر
درسته. حس میکنم انگار یه چیزی منو آورده اینجا
،تا دالان بیانتها رو پیدا کنم
تا به هدف نهاییِ فلسفه دست پیدا کنم و
تا...یه قهرمان باشم
از یه فاصلهی...خوب و مناسب
کارمون تمومـه
اصلاً اینطور نیست
سایفا، مزخرفات این احمق رو واسم به زبون آدمیزاد ترجمه کن
هنوز اطلاعات کافی ندارم
تنها چیزی که باید بدونید اینه که صومعه تقدسزدایی شده
No comments yet. Be the first to leave one.