Les 200 premières lignes.
اولین عشق باعث میشه احساس زنده بودن کنی
شیرین مثل عسل، باعث میشه شکوفا بشی
اولین عشق آتیش تو قلبت رو روشن میکنه
و تو رو به چرخش درمیاره
به چرخش درمیاره
به تو وابستهام و آزادم
تو همه غصههام رو پاک میکنی
اولین عشق باعث میشه احساس زنده بودن کنی
شیرین مثل عسل، باعث میشه شکوفا بشی
اولین عشق آتیش تو قلبت رو روشن میکنه
و تو رو به چرخش درمیاره
اولین عشق باعث میشه احساس زنده بودن کنی
شیرین مثل عسل، باعث میشه شکوفا بشی
اولین عشق آتیش تو قلبت رو روشن میکنه
تو رو به چرخش درمیاره
تو رو به چرخش درمیاره
ممنون.
من یه مرد هستم، این تنها چیزیه که میدونم.
آیا من بهعنوان یه آدم واقعی وجود داشتم؟ - آره. درسته.
آیا بوی بد میدم؟
تو واقعاً بوی بدی میدی.
نمیگم بوی چی میدی، ولی بوی خوبی نمیدی.
خیلی تابلوئه. باشه. - یه راهنمایی بهم بده، لطفاً.
تو دفترت سیگار میکشی، که ممنوعه.
من خانم کورتوام. اون همهجا سیگار میکشه.
خب.
اوضاع اینجا چطوره؟ - سلام، بابا.
این جانشین منه؟
اولین عشق
باعث میشه احساس زنده بودن کنی
شیرین مثل عسل... - باعث میشه شکوفا بشی
نظر شما چی بود؟ - خیلی جالب بود، واقعاً خوب.
فروختی؟ - آره، کلی. سایز بزرگ تموم شده.
عالیه. مامان بهم گفت. اون یه سفارش جدید گذاشته.
دوشنبه تحویل داده میشن. - واقعاً؟ شما فوقالعادهاید.
من میرم بخوابم، عزیزای من. چرا شما هم همین کار رو نمیکنید؟
شب بخیر. - ما هم همینطور؟
خواب خوبی داشته باشی، والری. شب بخیر، رفیق.
موفق باش.
بهتره در رو باز بذارم.
بابا.
شب بخیر.
...کامپیوتر... - صبح بخیر، رفیق.
صبح شنبهست. دارم با خانوادم صبحونه میخورم.
میشه فردا تماس بگیریم؟ ممنون. خداحافظ.
وقتی بعداً از خونه بابابزرگ رد میشی، این پنکیکها رو بهش بده.
ببین، ما دیگه توی روزنامهها هستیم. شما هم همینطور.
یه خبر اختصاصی: لوک مونترو با "اولین عشق" موفق شد.
اینجا ایوِت هست. - این ماییم. خیلی باحاله. من اینجام.
میتونی چند تا روزنامه دیگه بگیری؟ یه دهتا دیگه بردار.
برات ببُرمش؟ - عالی میشه.
که بتونی به مامانت نشون بدی.
بلند بخونش.
ما رو منتظر نگه داشتن، ولی بالاخره یه سوپراستار جدید داریم.
لوک مونترو حس تابستون امسال میشه.
اون یه آهنگ جدید نوشت، یه ملودی واقعاً گیرا.
"اولین عشق" باعث میشه مثل وقتی که برای اولین بار عاشق شدی، احساس کنی.
یه صفحه کامل. هرکسی این رو نمیگیره.
مامانم اینجاست. - همین الان؟
سلامم رو بهش برسون. - حتماً. ممنون بابت پنکیکها.
فردا میبینمت.
400 یورو برای حضور تو تلویزیون با آهنگ تابستونیت.
3000 یورو برای پوشیدن لباس تو "خواننده نقابدار". باور میکنی؟
صبح بخیر. - سلام، پسر خوشتیپ. دیروز کجا بودی؟
یه چیزی خوردی؟ - با لین رفتم سینما.
بعدش رفتیم چیپسفروشی.
دفعه بعد باید بیارش. واقعاً عالی بود.
نه، جدی میگم. والری موافقه. - واقعاً عالی بود.
عالی بود.
مارتین گفت اونا از بروکسل اومدن.
یه مرد مجرد.
بچههاشون خیلی جوونن.
به نظر میاد همسن تو باشه.
داری همهجا رو کثیف میکنی.
سلام، الیاس. - سلام، تام.
میدونی بابابزرگ کجاست؟ - فکر کنم تو اصطبله.
سلام، کوچولو. - چطور؟
هنوز شانس نیاوردی؟
پنکیک آوردم.
میتونم؟ - بفرما.
آمادهای؟ - آره، بزن.
نوبت توئه. بگیرش.
بابابزرگ؟
بله.
میدونی مداد مومی های مامانبزرگ کجان؟
نه، کوچولو، دیگه اونجا نمیرم.
پیداشون کردم.
صبح بخیر، عزیزم.
باید آماده بشی. بیا.
کی شروع میشه؟ - چی؟
ریش. - ریش تو؟
بعضیها زودتر ریش درمیارن.
من خیلی زود ریش درآوردم. برادرت هم همینطور.
تو ژنهای مامانت رو داری.
میخوای امتحان کنی؟
بیا اینجا.
معمولاً از اینجا شروع میشه.
سیبیل.
ما دلفینها و همهچیز رو دیدیم.
خودت میتونی هدایتش کنی؟ - آره.
کسی تا حالا درباره عشق درباری چیزی شنیده؟
نه؟ بیاید این اصطلاح رو تحلیل کنیم. ما "درباری" و "عشق" رو میشنویم.
کسی تا حالا عاشق شده؟
شنیدم میکه عاشق هری استایلزه؟
کی اینو گفته؟ این اصلاً خندهدار نیست.
ولی یه مثال عالی از عشق درباری مدرنه.
چون معشوق دستنیافتنیه. بله.
سلام، خانم کورتوا.
این شاگرد جدیدتونه، الکساندر.
الکساندر، خیلی خوشحالم که اینجایی. عزیزای من، این همکلاسی جدیدتونه.
روز اولشه، لطفاً مراقبش باشید.
الکساندر، میتونی اونجا عقب بشینی.
باشه، ممنون خانم.
اون پسر جدید تنهاست.
میدونی چیه، من میرم بیارمش.
باورنکردنیه. اون همیشه با تازهواردا ارتباط برقرار میکنه.
اون واقعاً آدمدوست خوبیه.
ببین، دارن اینطرف میان.
همه، این الکساندره. اون حالا تو گروه ماست.
الکساندر: والری، الیاس، ماتئو و لوکاس.
سلام. - سلام.
ما قبلاً همدیگه رو دیدیم. - اون همسایه بغلیمه. درست روبهرو.
چرا قبلاً نگفتی؟ - فقط نگفتم.
قبلاً کجا زندگی میکردی؟ - تو بروکسل.
پس فرانسه حرف میزنی؟ - آره.
یه چیزی به فرانسه بگو. - بونژور.
تو بامزهای.
پس چرا دقیقاً اومدی اینجا؟
"دقیقاً". - یه کلمه عادیه.
بابام اینجا یه کار جدید پیدا کرد. - درسته.
و مامانت؟ - اون چند سال پیش فوت کرد.
این وحشتناکه. - آیا بروکسل خیلی خطرناک نیست؟
اونجا دعوا و انفجار و این چیزا هست. مگه اینجوری نیست؟
شاید سرسخت به نظر بیاد، ولی از همهچیز میترسه.
حتی از شیرجه زدن تو استخر والری هم میترسه.
داری درباره چی حرف میزنی؟
حالت خوبه؟ - گرفتگی عضله دارم.
باهات میدوم.
اون پسر جدیده. - برو دیگه.
مطمئنی؟ - آره، برو.
از شکمت نفس بکش. کمک میکنه.
آفرین، والری.
بیا، الکساندر.
آره، الیاس، آفرین.
بیا، لوکاس.
یه دونه دیگه. بیا، لوکاس. آفرین.
بیا، لوکاس.
هی.
سلام.
اینجا زیبا نیست؟
خیلی فرق داره، مگه نه؟
آره.
اینجا پر از زمینه، تو بروکسل اینقدر نیست.
اونا توتفرنگیان؟
توتفرنگی و گیلاس. میخوای یه کم؟
آره. - باشه، پس بیا.
سلام. - سلام.
چی میخوای؟ - یه جعبه گیلاس.
نظرت درباره امروز چیه؟ - خوب بود.
ولی یه کم ترسناک بود.
یه مدرسه جدید و بدون دوستام.
هنوز میتونی آخر هفتهها ببینیشون.
آره، فکر کنم.
مامانت خیلی وقت پیش فوت کرد؟
آره، وقتی نه سالم بود.
ایرادی نداره. حالا فقط من، بابام و خواهرم هستیم.
برام سخته که آدمای جدید رو راه بدم.
ولی زویی واقعاً خوبه.
آره، زویی دختر خوبیه.
متوجه شدی ماتئو و زویی دیوونهوار عاشق همن؟
تا حالا عاشق شدی؟ من شدم.
چه حسی داره؟ - بهترین حس دنیاست.
تو نشدی؟ فکر نکنم.
مگه با والری نیستی؟ هستم.
پس میدونی چه حسی داره.
نمیدونم.
فکر نمیکنی عجیبه که نمیدونی؟
تو با کسی هستی؟
نه. پارسال بودم.
اسمش چی بود؟
دختر نبود، پسر بود. اسمش آرتوره.
واقعاً باید برم. میای باهام؟
دارم میرم بابابزرگمو ببینم. - باشه، فردا میبینمت.
تا اون موقع.
سلام، عزیزم، بالاخره اومدی.
این کوچولوی ماست. - اینا همسایههای جدیدن.
سلام. - سلام.
این مارکـه. - الکساندر. اون تو کلاس منه.
ببینش.
باید بیای باهامون.
ماکسیم، میتونی تلفنت رو بهم بدی؟ میخوام آهنگمو براشون پخش کنم.
صبر کن. - فقط یه دقیقه طول میکشه.
مال تو چی؟ - داره شارژ میشه.
یه یکشنبه تنبل
تو دوباره تو ذهنم پیدات شد
یه روزی
تو تنها چیزی بودی که تو زندگی میخواستم
بیا، بابا. - فقط صبر کن تا...
میتونی شامپاین رو بیاری؟ - خودت بردار.
باشه، من دوباره اینا رو میگردونم.
No comments yet. Be the first to leave one.