Les 189 premières lignes.
مراسم ورود به دنیای مردها
برای یه جنگجوی جوان، کلی خطر داره
اگه بتونه بر شکارش پیروز بشه
اونوقت به عنوان یه آدم بزرگ قبولش میکنن
اگه شکست بخوره
جایگاه آیندهش رو توی قبیله از دست میده
و شاید هم جونش رو
کاش توی قبیلهی منم قضیه به همین راحتی بود
بنجامین: ببینید، من یهودیام
و به مراسم ما میگن «بار میتصوا»
باید جلوی یه عالمه آدم وایستیم
و سخنرانی کنیم
اونم به یه زبون خیلی سخت به اسم عبری
بعدش هم نوبت مهمونیه
توی بعضی محلهها
مهمونی از هر چیز دیگهای خیلی مهمتر میشه
من توی یکی از همین محلهها زندگی میکنم
مشکلات من شروع شد
از مهمونیِ بار میتصوای زکری استاین
که باورتون بشه یا نه، روی یه کشتی تفریحی بود
مرد: سال ۱۹۱۲ تایتانیکِ اصلی رو داشتیم
سال ۱۹۹۷ فیلم «تایتانیک» رو داشتیم
و امروز، «تایتانیکِ» بار میتصوا
کوه یخ رو بفرستید بیاد. کوههای یخ
مرد: و حالا خانمها و آقایان
ستارهی مجلس، زکری استاین
عزیزم، دهن همه از تعجب باز مونده
خیلی بهش افتخار میکنم
پریهای دریایی رو بفرستید. پریهای دریایی
زک یه تمِ سینمایی میخواست
ولی پدر و مادرش با «بیل را بکش» موافقت نکردن
امروز من
پادشاه تورات هستم
هوو
پسر: این مهمونی حرف نداره
اینهمه بستنی رو ببین
دختر: این کمکربوهیدراته؟
اوه
خونوادهی استاین انگار خوشبختترین خونوادهی آمریکا بودن
ولی خونوادهی فیدلر اصلاً اینجوری نبودن
که واقعاً ضدحاله، چون منم با اوناهام
بابام همیشه میخواست تهیهکنندهی فیلم بشه
ولی مدیر برنامه شد
که یعنی دلال ستارههای تلویزیون و سینماست
مامانم اما یه آدم معمولیه
کسی اینجا فامیل هست؟
راستش اونا اونور کنار دستشوییان
وای خدای من، دیگه خیلی شورشو درآوردن، زیادهروییه
داره... داره بیزنس میکنه
راه و رسم بیزنس توی این شهر همینجوریه، خب؟
مسخرهست. ممنون
اونم منم، بمب انرژی مهمونی
و اونم خودشه
به نظرم اشلی بینقص بود
واقعاً جذاب بود
و به چیزای مهم زندگی اهمیت میداد
برق لبم زیادی برق نمیزنه؟
نه، عالیه
از موهات خوشم میآد
ژل زدم
نگرانش نباش، به هر حال اخراجش کردم
بابای من و بابای زک بهترین دوستای هم بودن
تا وقتی که بابام دفتر خودشو راه انداخت
و دو تا از بزرگترین مشتریهای اون رو هم با خودش برد
هنوزم با هم صمیمی برخورد میکنن ولی همهش تظاهره
جو-جو
سلام
فقط میتونم بگم «ایول»، واقعاً ایول
نامادری زک اهل تگزاسه
باباش اونو توی یه مسابقهی لباس خیس دیده
احساس میکنم کلی ناچوس (لذت) دارم
«ناخاس» ریلین، «ناخاس»
با نمک نیست؟
میتونی دختر رو از دالاس بیاری بیرون، کاری که من کردم
خب آرنی، ریلین، اینا واقعاً... ام
تحسینبرانگیزه. اوم
هدفمون هم همین بود
بنجامین همین تابستون مراسم بار میتصوا داره
بله. حالا شما قراره چیکار کنین؟
کار خاصی نه... غافلگیریهایی تو راه داریم
واقعاً اونقدر... نه، غافلگیری داریم
آره، حتماً لازمش دارین
خیلی خب! امشب به همه خوش میگذره؟
اوکی بچهها آماده باشین چون «دیجی کوئیک» اومده تو میدون
همگی، حاضرید امشب بترکونیم؟
میخوایم مثل بروبچ «کامپتون» پارتی بگیریم
گوش کنین! همگی با ما بخونین
بخونین! برو بریم زک! ماشالله زک
کیسی: همگی دیجی کوئیک رو تشویق کنین
حالا، اینجا یه مراسم مذهبی با تم ورساچه داریم
که توی واتیکان برگزار شد
اینم یه عروسی همجنسگراها با سبک راستافاری
که توی انسینو برگزار شد
و اینجا... اوه، یه مراسم نمایشی با تم لاسوگاس داشتیم
میدونین، ما واقعاً داشتیم در مورد ارتقای برنامههامون صحبت میکردیم
یه ذره. نه، خیلی. خیلی زیاد
قبل از اینکه جلوتر بریم، باید روی یه تم تمرکز کنیم
بله. آره. اوم
تا وقتی تم رو مشخص نکنیم، واقعاً نمیتونیم هیچ کاری انجام بدیم
من که اینجا نیستم. نامرئیام
من... من فقط یه مادربزرگم
و اگه احیاناً نظری هم داشته باشم
برای خودم نگهش میدارم. اوه
بشین خانم نامرئی
خب بنجی، اصلاً میدونی چقدر خوششانسی؟
قراره یه مهمونی فوقالعاده بشه
ولی قبل از همهی اینا
باید... باید تممون رو قطعی کنیم، باشه؟
داریم قطعی میکنیم، داریم قطعی میکنیم
الان در مورد تمها یه کم تردید دارم
میدونی چیه آدام؟ باید مطمئن بشیم
که میدونیم داریم چیکار میکنیم
چیزی که باید ازش مطمئن بشیم همینه؛ اینکه بدونیم داریم چیکار میکنیم
کلاً سه ماه وقت داریم
اصلاً نمیدونیم داریم چیکار میکنیم
فعلاً مشکل اصلی همینه
رز: ای بابا. / چی؟
من که حرفی نمیزنم
معبد رو رزرو کردیم
اوه بیخیال جوآن، اصلاً مهم نیست توی معبد چی میگذره
مهمونیئه که مهمه
آره
بنجامین، این قضیه ربطی به
بار میتصوای زکری داره؟
چی داری میگی؟
توی بار میتصوای زک خیلی بهش خوش گذشت، مگه نه؟
به همهمون خوش گذشت
به نظرم اون نهنگ قاتل با اون کلاه عرقچین
آره، به نظرم اون
معرکه بود
یه کم زیادی بود، نه؟
ما... ما قرار نیست تا این حد پیش بریم
اونا فکر میکردن اون بهترین بخش مهمونی بود
برای من که بود
چطوری اون کلاه رو روی سرش نگه داشته بودن؟
با چسب پارچهای
عجب
مگه نهنگ هم یهودیه؟
بنجی، نکنه به خاطر اینه که نمیخوای با بار میتصوای زکری رقابت کنی؟
اوه بیخیال، ما قراره روی بار میتصوای استاینها رو کم کنیم
هوو
آره
خب، من چیزی نمیگم ولی دارم به یه چیزی فکر میکنم
بنجامین، باید تکلیفمون رو بدونیم
اونم همین الان
اصلاً نمیدونستم چی میخوام
ام
جز اینکه همه دست از سرم بردارن
واسه همین اولین چیزی که به ذهنم رسید رو گفتم
بیسبال؟
بیسبال! بیسبال! عجب تم معرکهای
بیسبال
بازی شروع شد
جوآن: خب، قضیه اینه رز
لیست اولیهی مهمونا... ۶۱۲ نفر
وای خدای من، کلی پول میشه
آدام: اینا مشتریهای منن، مدیرای استودیو و شبکه
کی رو از این لیست خط بزنم؟ نمیدونم از کجا شروع کنم
اوم، رز، این همون چیزیه که باید در موردش باهات حرف بزنیم
البته عزیزم
داری چیکار میکنی؟
ممکنه بعداً دلم یه ذره تنقلات بخواد
غذا هم تا وقتی تهموندش نمونه، غذا نمیشه
این چیزی بود که بابات همیشه میگفت
دوباره داره کره کش میره، باشه؟
من اون رو مقصر همهی اینا میدونم
میدونی چیه رز؟
این همون چیزیه که باید در موردش باهات حرف بزنیم
باید بدونیم که باید ایروین رو دعوت کنیم یا نه
ایروین، شوهرم؟
چرا هنوز اینطوری صداش میکنی؟
خب، دلیلش اینه که اون واقعاً شوهرمه
اون ۲۶ سال پیش تو رو ترک کرد
این چه ربطی به شقیقه داره؟
آدمای حسابی... آدمای حسابی طلاق میگیرن
اگه این خوشحالت میکنه
اون ما رو ول کرد. / اوه، خواهش میکنم
من کینهای ازش ندارم
اون یه آدم لاابالیه
به بابات نگو لاابالی
مرسی. خب، تو خودت بهش میگی لاابالی
کلی بار بهش گفتی لاابالی
اون لاابالیِ منه، ولی پدر توئه
رز، ما میخوایم تو راحت باشی
برات ناراحتکننده نیست
که ایروین توی مراسم بار میتصوا باشه؟
من فقط مادربزرگم
میذارم مردم زندگیشون رو بکنن
فکر نمیکنم تصمیمگیری در این مورد با من باشه
No comments yet. Be the first to leave one.