Les 122 premières lignes.
میخوام هیجیکاتا-سان رو نجات بدم
کانه-سان، همراهم بیا
عصر جنگجویان قراره به پایان برسه، کونیهیرو
داری میگی هیجیکاتا-سان باید توی این سرزمین بمیره؟
فعلا دستورات استادمو دنبال و از تاریخ محافظت میکنم
این وفاداری منه
هوریــکــــاواااااا!
موتسونوکامی-سان
دارین چه غلطی میکنین اونجا؟
کانه-سان، اگه میخوای اینکارو بکنی الان فرصتشو داری
کانه-سان
ایــزومینوکـــامـــــی!
وایســـــــــــــــــا!
میدونستم که قلب مهربونی داری، کانه-سان
حالت خوبه؟
اوه، مامانم کجاست؟
بیا باهم بریم دنبالش بگردیم
باشه
قسمت 12 نبرد هاکوداته
ایزومینوکامی
لعنت! یه همچین موقعی؟
ایزومینوکامی!
استاد؟
این بدتر از تصوّرمه
استاد!
کونّسکه، میتونی اتفاقات امروزو یاداوری کنی؟
بله
درست امروز بعدازظهر،
ساکاموتو ریوما، اقامتگاه ساتسوما رو تقریبا زودتر از شواهد تاریخی ترک کرده
یاگِن-سان، تونبوکیری-سان، تسورومارو-سان برای محافظت از اون فرستاده شدن
همچنین، آتش در اقامتگاه ساتسوما ناگهانی شعله ور شد و اطرافشو خاکستر کرد
به احتمال زیاد، این کارِ ارتش معکوس کننده ی زمانه
که اینطور. متوجه شدم، ممنون
و یه چیز دیگه
درمورد اقدامات هوریکاوا، تو گزارش خوندم ...
میدونی چرا اینجا اومدم؟
که منو قضاوت کنی؟
ایزومینوکامی-سان، کاری کردی که باید قضاوتت کنم؟
من اینو نمیگم، اما ...
هوریکاوا ناپدید شده، درسته؟
آره
از اون زمان تا حالا چیزی اتفاق افتاده؟
مدتی قبل خودشو بهم نشون داد
با آوردن دلایلی میخواست بهش ملحق بشم
میخواست تو نجات دادن هیجیکاتا-سان کمکش کنم
بنابراین تو اونو رها کردی؟
همین الان تو فقط سرور منی
فکر میکنی چرا هوریکاوا-سان اومد تا ازت بخواد بهش ملحق بشی؟
نمیدونم
اما ای کاش میتونستم هیجیکاتا-سان رو همونجور که هست نجات بدم
ایزومینوکامی-سان با احساساتت نسبت به استاد سابقت چطور روبرو میشی؟
باور دارم که باید این قضیه پنهان بمونه
اما هوریکاوا-سان این احساساتو بروز میده
اون چیز دیگه ای نگفت؟
اون میخواد از تاریخی محافظت کنه که من میخوام محافظت کنم
و تاریخی که تو میخوای محافظت کنی چیه، ایزومینوکامی-سان؟
تمام این مدت، ما از شما دستور میگرفتیم،
و تاریخو از ارتش معکوس کنند ه ی زمان برای جلوگیری از تغییر آینده محافظت میکردیم
ممکنه از منظر عالی آینده رو حفظ کرده باشیم،
اما افراد بیگناه زیادی توی این جنگها کشته شدن
و زندگی خیلیا از بین رفت
شاید ما واقعا از تاریخ محافظت نکردیم
این دیدگاه توئه، ایزومینوکامی-سان؟
بله
در روحت تضاد و تناقض وجود داره
و هوریکاوا-سان ازت خواست بهش ملحق بشی تا تلاش کنه اینو از بین ببره
بنظرمیرسه هوریکاوا-سان جوخه رو ترک کرده تا تو به آرزوت برسی، درسته؟
نه این ممکن نیست
چرا اون ...
میدونی چرا! چون تطبیق پذیر نیستی
تو ساکت شو!
تو همیشه خودتو از بالا میبینی
خب اون همکار و دستیار توئه پس باهاش بحرف
و یه چیز دیگه
این مگه هاکوداته نیست؟
این هیچ ربطی به اینکار نداره
اما اگه هوریکاوا بخاطر ابراز همدردیش با تو اینکارو بکنه،
فکر نمیکنم چندانم بی ربط باشه
منظور اون چیه، ایزومینوکامی-سان؟
حقیقتش من نتونستم با هیجیکاتا-سان در طول نبرد نهاییش، نبرد هاکوداته کنارش باشم
پشیمونم که بخاطراین پنهان شدم
تو یه یادبود شدی، و به زادگاهش پس فرستاده شدی
بیادم میاد
فهمیدم
خب چرا ما اینکارو نکنیم؟
بیاین همه باهم اینو حل کنیم
ایزومینوکامی-سان، میخوای از کسانی محافظت کنی که هرگز نباید صدمه ببینن
و این تاریخ دچار تحول میشه
فهمیدم که این یه تاریخ باشکوهی میشه
اگه چنین کاری انجام بشه، میتونیم و باید از تاریخ محافظت کنیم،
ایزومینوکامی-سان پشیمونی قلبتو کنار بزار بیا باید بریم ریشه کنشون کنیم
استاد، مطمئنین؟
این مأموریت من برای حفظ تاریخه
برای رسیدن به این هدف هرکاری میکنم
اســـــــــتاااااااد!
موتسونوکامی-سان!
تو استادی هستی که واقعا خوب میفهمی! یکی بهت بدهکاریم!
با اینحال، تو فهمیدیش، درسته؟
آره، اگه کونیهیرو کاری کنه که جریان تاریخ عوض بشه ...
مجبورم که ...
متوجهم
خیله خب، بریم جلو!
ما قراره به دژ برگردیم؟
چی میگی، کونّسکه؟
میریم سمت هاکوداته
همه حاضرین؟
عالیه! الان میریم؟
توهم همراهمون میای، استاد؟
این مسئله ی هوریکاوا-سان جداً برام مهمه نمیتونم ازش بگذرم
تازه، وقتی رسیدیم اونجا، توانایی من برای تحریف در زمان باید مفید باشه
خیله خب، بریم!
این چیه؟
این نبرد هاکوداته ست
از اونجاییکه ناوهای امپراتوری در تعقیبه میگم که پایان این نزدیکه
بچه ها، بنظر میاد دشمن قصد داره این موقعیت رو خاتمه بده
ارتش معکوس کننده ی زمان خودشو نشون میده!
الان؟
اگه اونا چیزی رو هدف بگیرن خب مربوط به اون روی هاکوداته میشه
بله. درسته
بامداد 11 مِی
نیروهای امپراتوری اونور کوه هاکوداته لنگر انداختن
با موفقیت این حمله ی شگفت آور،
No comments yet. Be the first to leave one.