Les 200 premières lignes.
"ترجمه اختصاصی بالیوود کده"
خال رو پیشونیت خیلی قشنگه النگوهاتو ببیبنم
!داکوت
!نه!نه
!ولم کن
زورآور،تو کل زندگیم فقط پول دزدیدم
!نه تجاوز به زنا،فهمیدی
منو ببخشین
از این دختر که داشتی عذابش میدادی طلب بخشش کن،نه من
!زود باش
طلب بخشش؟از این دختر ساده؟
قربان،چی دارین میگین؟
!زورآور،معذرت خواهی کن
!دارم میگم معذرت خواهی کن
!زورآور،معذرت خواهی کن
!دارم میگم معذرت خواهی کن
زود باش،معذرت خواهی کن
اون حیثیت یه خانم رو لکه دار کرده
به خاطر این ننگ و خفت این مرد دیگه نمیتونه تو گروه من باشه
!آفرین
!آفرین
!سورج! آفرین
امروز مطمئن شدم که !جانشین من نترسه
!تا به حال پدری مثل تو ندیده بودم
به دست پسرت تفنگ میدی به جای اینکه قلم بدی
چون تو این ناحیه برای زنده موندن به تفنگ نیازه
اهمیتی نمیدم! از یه تاکور (رهبر،خدا) بودن به داکوت (گروه خلاف کار)تبدیل شدی (منظورش اینکه به عنوان پدر باید راهنماییش کنی نه اینکه راه و رسم خلافکاری رو بهش یاد بدی)
اما یه چیز خوب تو گوشت فرو کن
!به هیج عنوان نمیزارم پسرمو شکل خودت کنی،فهمیدی
...چند بار بهت گفتم
در مورد همچین چیز عیر ممکنی حرف نزن
!مهم نیست تو چی بگی پسر یه داکوت،یه داکوت میمونه
اون هیچوقت نمیتونه یه افسر پلیس بشه
پس تو چطور یه داکوت شدی ؟
کارخیر انجام دادن از وظایف انسانی است
آفرین!با دقت بنویسش
کار خیر انجام دادن از وظایف انسانی است
کار خیر انجام دادن از وظایف انسانی است
!تو!برو کنار ببینم
!زورآور!تو دیوانه شدی
هی شوهر مغرور توئه که دیوانه شده
بخاطر چند تا روستایی بی ارزش منو خار و خفیف کرد
وقتی...وقتی برگرده خونه
میبینه که به زنش تجاوز شده...
اگه فقط یه قدم بیای جلو،میکشمت
!مادر!مادر
!حالا شلیک کن
قبل اینکه منو بکشی باید پسر خودتو بکشی
!مادر! _سورج
!مادر!مادر!مادر
!سورج! سورج
!سورج
!سورج
!سورج
!سورج!سورج
تاکور _چی شده؟چی شده؟_
من ویرانه شدم،زورآور سورجمو با خودش برد
!هرجور شده نجاتش بده،هر جور شده نجاتش بده تاکور
!زورآور
!بیا اینجا!بیا اینجا
زورآور _لاجو_
!قربان!قربان
شریک جرمِ داکوت چارنایال سینگ،زورآور
خونه ی لاجو بای توی روستای سوناپوره
!لاجو
!پدر!پدر!پدر
!پدر
!پدر
!پدر
من از روستا یه خبرایی شنیدم که
!سورج توی اداره پلیسِ
!سانگرام
!سانگرام
به عنوان نیروی وظیفه شناس پلیس منصوب شده...
...اما کسی از یه بچه استفاده کرده تا منو دستگیر کنه
قطعا مرد نیست
!چارنایال سینگ
!بزرگترین اثبات مردونگیه من اینکه تو هنوز زنده ای
وگرنه
وگرنه جرئت مقابله با
گلوله ها ی منو نداری
پس بیا جلو و دستگیرم کن
تا وقتیکه پسرم پیش توئه
من یه مرد بی سلاحم گرچه با خودم اسلحه آوردم
اگه یه داکوت اینجا میومد
حتما دستگیرش میکردم
اما اون یه پدره که پسرش رو گم کرده
!سورج
!بیا،عزیزم
نگاه کن،پدرت اومده ببرتت
قربان،من همیشه این دیدار به یادم میمونه
جایی که با یه مرد واقعی ملاقات کردم
به خدا سوگند که من فقط یه آرزو دارم
که با گلوله های تو بمیرم نه کس دیگه ای
!سانگرام سینگ
شما داکوتی که تو مشتمون بود رو فرستادی بره
این چه کاری بود که کردی ؟
قربان،من عقیده دارم ارتکاب جرم یه جور بیماریه
و با خشونت درمان نمیشه
اما با اعتماد و سرنوشت میشه
!من به سخنرانی احتیاجی ندارم،مرد عمل باش
تا 24ساعت اینده باید داکوت چارنایال سینگ دستگیر شده باشه
!این دستور منه!فهمیدی
بله،قربان
کار خیر انجام دادن از وظیفه انسانی است
کار خیر انجام دادن از وظایف انسانی است
کار خیر انجام دادن از وظایف انسانی است
کار خیر انجام دادن از وظایف انسانی است
تاکور!سورجمون توی یه مدرسه خوب ثبت نامش میکنیم
به خوبی آموزش میبینه
بشین و تماشا کن
من اونو یه افسر پلیس رده بالا میکنم
و...و وقتی که سورجمون برای اولین بار
یونیفرم نظامیشو میپوشه...
اونوقت...اونوقت ما هم براش احترام نظامی میزاریم
چامپا! کی بیخیال این خواب و خیالا میشی ؟
تاکور _قربان،قربان،قربان_
پلیسا ما رو محاصره کردن
پلیس؟
نه تاکور،تو به من قول دادی،نمیزارم بری
نمیزارم بری
اگه کسی به قلمرو من وارد بشه و بخواد منو به چالش بکشه
به هیچ وجه تحمل نمیکنم
برو کنار چامپا! _نه،تاکور_
برو کنار _تاکور_
!تاکور
چارنایال سینگ ....پلیس شما رو محاصره کرده
اسلحه تون رو بزارید زمین
و تسلیم پلیس بشین
و مطمئن میشم شما و افرادت
کمترین مجازات رو دریافت میکنین
وگرنه تو مسئول مرگ
خودت و افرادت هستی
تاکور!تاکور!وایسا! _چامپا،بروکنار_
این خون و خون ریزی رو تمومش کن _چامپا،برو کنار_
وگرنه توی آینده مردم میگن
!پدر سورج یه ترسو بود
نه!همچین اتفاقی نمی افته،تاکور،همچین اتفاقی نمی افته
!نه،تاکور،نه
!چامپا
!چامپا! چامپا
تاکور...سورجمو از این لباس سیاه
و تفنگ دور نگه دار
از اون یه مرد شریف بساز
...یه مرد شریف کسی که همیشه عدالت و نور رو گسترش میده
تاکور...به من قول میدی ؟
اره،چامپا _نزار مثل تو بشه_
هیچوقت...هیچوقت
!چامپا! چامپا
!پدر
دختر کی هستی شما خانم کوچولو؟
بگو ببینم _دختر بابا_
دختر بابا،اره،دختر مامان نه؟
!دختر خوب!بگیرش!برو
!برو و بازی کن
مشکل چیه،خانم سانگرام سینگ ؟
اول صبحی خیلی نگران به نظر میرسی
نامه ی کیه؟
این نامه داکوت چارنایال سینگه
میخواد تنهایی تو معبد ببینتت
بدون هیچ سلاحی
!چارنایال سینگ
!چارنایال سینگ
من تنهایی اینجا اومدم
اما من برای همیشه تنها شدم
چارنایال کل زندگیشو از دست داد،بازپرس
مرگ بزرگترین حامی سورج رو ازش گرفت
کسی که همش منو تشویق میکرد که
بیخیال کارهای خلاف بشم
اون از دنیا رفته
متاسفم،اما چرا بهم گفتی بیام اینجا؟
به خاطر اینکه به قولی که به همسرم دادم عمل کنم
!اومدم خودمو تسلیم کنم
چی! _بله،بازپرس_
چامپا راست میگفت
!سرنوشت داکوت خدا ننوشته بلکه اسلحه نوشته
اون راست میگفت
من از دستش دادم
اما...نمیخوام یادگارشم از دست بدم
بازپرس،یه سوالی ازت دارم
اگه من خودمو تسلیم کنم،قانونت با پسرم چیکار میکنه؟
قانون فقط عدالت رو برای تو اجرا میکنه
تا زمانیکه پسرت احتیاج به مراقبت داشته باشه،ازش مراقبت میکنم
مثل یه پدر
ازش یه انسان میسازم نه داکوت
پدر تمام عمر مرتکب جرم شده
پسر بزرگ میشه و عدالت رو برای همه اجرا میکنه
زندگی اینده پسرم نباید تحت تاثیر اسم من قرار بگیره
بهم قول بده،بازپرس _قول میدم_
چارنایال سینگ
سانگرام سینگ
تو؟
بعد این همه سال؟
اتفاقی...اتفاقی برای سورجم افتاده؟
چی داری میگی ،چارنایال سینگ؟
تا زمانیکه من زنده ام مگه اتفاقی برای پسرت میتونه بیفته؟
اومدم اینجا دستمزدتو بدم؟
به من؟
دستمزد،توبه ای که برای این همه سال خلافت کردی
سورج افسر پلیس شده
No comments yet. Be the first to leave one.