Les 200 premières lignes.
،اسم من «بریآلن»ـه
.و من سریعترین انسانِ جهانـم
،برای عوام
.من یک پژوهشگر جنائی سادهام
،ولی بهصورت مخفیانه ، با کمکِ
،«دوستانم در «استارلبز
،با جرائم مبارزه میکنم .و فرا-انسانهای مثل خودم رو پیدا میکنم
ولی زمانی که دخترم از آینده ،بهقصدِ کمک برگشت
.زمان حال رو تغییر داد
،و حالا جهانِ ما از هر زمانِ دیگهای .خطرناکتر شد ـه
و من تنها کسیام که برای .نجات دادنـش بهقدر کافی سریعـم
.من «فلش» هستم
...آنچه در «فلش» گذشت
میخوام باور کنم ،که یکجائی
در عمق وجودت .«خوبی هم هست ، «ثاون
.بذار ثابت کنم که هست
قطعهها قدرتهای .منو تضعیف نمیکردن
.داشتن اونها رو از بین میبردن
،ما میتونیم یه دارو .برای علاج فرا-انسانی بسازیم
.ارل کاکس» ، «رالفدیبنی» از خلاف کشیده بیرون»
،پس وقتی رفقای جدیدتو ناامید کردی
.به رفیق قدیمیـت یه زنگ بزن
،پس فکر میکنی «سیکادا» اونجا قایم شده
.و پشت اون درها کمین کرده
.این داخلِ خونهی «دوایر»ـه
تو مگه هفت بار ازدواج نکرده بودی؟
،چرا ، هفتبار ازدواج کرده بودم .پنج تا زن ، هفت بارم ازدواج
پس میخوام همینالأن ،بهم بگی که
.چرا داشتی از «نورا» بازجوئی میکردی
من بهواسطهی توجه چیزهائی ،که مردم از قلم میاندازن
.چنین اعتباری دست و پا کردم
همدستـت کیـه «نورا وستآلن»؟
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
.همیشه پایِ یه «ولز» در میونـه
اون میدونه دارم .با یکی کار میکنم
ولی نمیدونه با کی .داری کار میکنی
.فعلاً نه - چطور میتونی مطمئن باشی؟ -
،چون اگر میدونست ،پدرت همینالأن
،تویِ یهچشم بهم زدن میاومد اینجا ،و منو تهدید میکرد که
.با ارتعاش دستـش قلبمو میشکافه
،ایبارد» ، اگر پدرم بفهمه»
،تو داشتی بدون اطلاعـش
برای گرفتن «سیکادا» کمکـم میکردی
،ازم متنفر میشه
...و بعدش - .هیس -
.اینها همهـش حل میشه
.خودم میتونم اینو حل کنم
چطور؟
یک مَرد چهرهی مرد دیگهای رو با خودش عجین نمیکنه
.مگر اینکه افکارش رو درک کنه
،نه فقط در طی زمان
،بلکه در سرتاسر زمینهای نامتناهی
،این «شرلاک» درسته نابغهست
ولی برای اینکه حواسـش رو ،بهجای دیگهای متمرکز کنیم
،یک نفر فقط باید اون رو بهطرفِ
.نقطه ضعفـش ترغیب کنه
.یعنی عشق
.بگو باید چیکار کنم
« مترجمیــن: میــکائــیل ، عــلـی » Caped_Crusader , MK
خب ، نظرت چیـه؟
.عالیـه
یعنی میتونم کاناپه رو ببرم ،جلویِ دیوار
.اگر به یه دردی میخوره
آیریس» ، کاناپه سمتِ گوشه» ،یا جلوی دیوار
تهِ دامنهی دانش من .از دکوراسیون داخلیـه
.شرمنده عزیزم
فقط یههفتهای از زمانی که سنترالسیتیسیتیزن» رو راه انداختم میگذره»
و هنوز بههر دَری میزنم ،تا مطالعهکننده دست و پا کنم
و فکر کنم تازه فهمیدم .چرا کسی نمیاد
،«مقالات منتشر شدهی ابتدائیِ «آیریس وستآلن"
بهعنوان یک خبرنگار ،بلندپرواز اینترنتی
:فقط باعث خطور یک ویژگی بهذهن آدم میشه
.خسته کننده
،داستانهای او فاقدِ متحوای هیجانیای هستند
،که توسطِ وبسایتهائی همچون سایتِ چالشبرانگیز
.اسپینزونِ» «اسپنسر یانگ» بهشهرت رسیدهاند»
بهطور خلاصه ، «آیریسوستآلن» فردِ ".محتاطیـست
.آیریس» ، بیخیال»
.نباید به این چیزها اهمیت بدی
.تو یه روزنامهنگار واقعی هستی
دلت نمیخواد مثل .اسپنسر یانگ» مقاله بنویسی»
.اون به حقایق اهمیتی نمیداد
آره ، ولی حدأقل ،درمورد چیزهائی مینوشت
،که برای مردم مهم بود
مثل موقعی که من درمورد .دوو» مینوشتم»
.میخوای درمورد «سیکادا» مقاله بنویسی
.باشه
.اگر کارم داشتی بهم زنگ بزن
.توی «استارلبز»ـم - .باشه ، حتماً -
،کلی تحقیق و جستجو پیش رومـه
و فکر کنم یه حدسی دارم .که باید از کجا شروع کنم
.خیلیخب
پس واقعاً فکر میکنی این خودش باشه؟
سیسکو» این نمونه رو برام فرستاده بود» .تا یافتههاش رو براش تأئید کنم
.و همهـش مورد تأئید قرار گرفت
دارم برای اعمالِ فرایند نهائی ،برشمیگردونم بهش
،ولی گمونکنم تونستیم یهراهی برای
.ریشهکن کردنِ ژنوم فرا-انسانی پیدا کنیم - .عالیـه -
بعدش میتونیم با استفاده ازش «سیکادا» رو فاقد قدرت کنیم
.برای همیشه متوقفـش کنیم - خب نقشه چیـه؟ -
اینکه اینو توی تفنگ بیهوش کننده بذاریم و مثل فیلم «آمریکناسنایپر» با تیر بزنیمش؟
.اونقدرها هم ساده نیست
،«خب روندِ روبهجلویِ «سیسکو ،از آنالیز بر دوقلوهای یکسانی نشأت گرفته
که با مادهی تاریکِ .شتابدهندهی ذرات برخورد داشتن
در مواردی که یکی قدرت کسب کرده ...و دیگری نکرده
...تفاوتِ کلیدی در هردو مورد در
غدهی هیپوفیزشونـه؟ - .دقیقاً -
،در برخی موارد ، غدهی هیپوفیز
،مادهی تاریک رو از لحاظ متابولیسمی تغییر میده
.در نتیجه ، در فراقدرتها ظاهر میشه
پس برای اینکه یک فرا-انسان ،رو به انسانِ عادی تبدیل کنیم
مادهی تاریک رو در غدهی هیپوفیز .خنثی میکنیم
.فقط یه مشکل هست
.دارو آنی عمل نمیکنه
ما باید «سیکادا» رو بهمدت کافی ...از لحاظ جسمانی ثابت نگه داریم
.تا دارو اثر کنه
چقدر زمان لازم دار ـه؟ - .در بهترین حالت ، یک دقیقه -
تقریباً محال ممکنـه ،که بتونیم واسه
.یه ثانیه نگهش داریم ، چه برسه یه دقیقه
.آره ، ولی ما خیلی نزدیکـیم
یعنی یهکاری باید باشه ،که بتونیم بکنیم
حتی اگر بخوایم مجبور بشیم .خارج از چارچوب فکر کنیم
،من یه ایدهی دیگه دارم
،«صنایع «ون هورن
،یک دستگاهِ ضدشورشِ مسالمتآمیز ساخته
.«که بهش میگن «مولدِ میدان تعادلگر عصبی
اساساً یک زیستتکانهی الکترومغناطیسیـه ،که میتونه
هر ساختارجسمی زندهای .رو در شعاع محدود از حرکت باز داره
،البته ، همون دستگاههای کمی که ساخته بودن .به سرقت رفته بودن
حتی نمیدونم از کجا باید .شروع کنیم دنبالـشون بگردیم
.من میدونم
میتونید حدأقل سعی کنید انقدر بحتزده نگاه نکنید؟
ببین ، اگر ما به این ...نئوماتریس یا هرچی که هست نیاز داریم
،اگر یه تکونولوژی بهسرقت رفتهست .میدونم کجا دنبالـش بگردیم
ارل کاکس» ، «رالف» میگه» ،یهسری اطلاعات داری
.که میتونه بهدردمون بخوره
خب ، اینطور که پیداست ،دستگاهی که دنبالشین
.در بازار سیاهِ زیرزمینی رایجـه
بهنظر میاد اونجا قلمرویِ .امیونت بلک» باشه»
.امیونت» تا الأن هم مفقودالاثر ـه»
،ولی باورکنید یا نه ، دوستپسر سابقـش
.جاشو گرفته
تا حالا چیزی راجع به «گلدفیس» شنیدید؟
،آره بیشتر از جنایتکاری توی شهر
.تکنولوژی تسلیحاتی سرقت کرد ـه
پلیس سنترال سیتی سالهاست .که داره دنبالِ بازار سیاهـش میگرده
بله ، همیشهی خدا .هیچی عایدشون نمیشه
،توی بازارش که معامله میکنی ، جنسـت غیب میشه
.و فرداش سر از یه انبار متروکه در میاره
...پس تا وقتی که محمولهـمون بهدستمون میرسه
.گلدفیس» کامل محو میشه»
.«خب گوشکن ... ممنون «ارل
و میدونی ، سعی کن .میوهای چیزی بخوری
.آها ، میخورم
.خب پس آقایون ، میبینمتون
.امیدوارم البته
.فقط بگید از طرفِ «رف گندهبک» اومدید
.«بابت اطلاعاتی که دادی ممنون ، «ارل
.میدونم به چی فکر میکنی
،ما قراره به «گلدفیس» پول بدیم
و بعدش بذاریم راحت قسر در بره؟
بیخیال ، تو گفتی باید خارج از چارچوب .فکر میکردیم
.این معامله کردن با شیطانـه
.نه ، این متوقف کردن «سیکادا»ـست
،ببین منم بهاندازهی تو از این خوشم نمیاد
،ولی در برخی موارد .هدف وسیله رو توجیه میکنه
متوقف کردنِ یه قاتل فرا-انسان ،که بهمعنای واقعی کلمه
،در مقابلـش ناتوانـیم .یکی از اون موارد ـه
.خیلی خب
اینجا چیکار میکنیم؟
خب «جیترز» یه چایِ اولانگ .کاملاً جدید وارد کرده
،که خیلی کمیاب ـه .و من واقعاً دلم میخواد امتحانـش کنم
.خیلیخب ببین ، من فعلاً سرم شلوغـه
دارم کار میکنم باشه؟ .واسه اینچیزها وقت ندارم
خب ... داری روی چی کار میکنی؟
،خب دارم روی یه معما کار میکنم
.که به تو هم مربوط نمیشه ، فضولخان
خب ، چه جور معمائی؟
معمائی که شاید بههمین زودیا بهت بگم
.«نورا وستآلن»
.عالیـه ، پس بریم چای بگیریم
.خیلیخب ، یه ماگ چای میگیریم
.ولی بیرون میخوریـش
.بگو باید چیکار کنم
نحوهی سازشپذیریِ خط زمانی .شگفتانگیز ـه
،حتی یک اصلاح بسیار جزئی .میتونه واقعیتی بهکل جدید بهوجود بیاره
.مکانِ اصلی یک شیء رو تغییر میدی
جلوگیری از رخدادنِ یک اتفاق ،باعث میشه یک اتفاق کاملاً جدید رخ بده
،و اگر زمان بندیـت درست باشه
.همهچیز طبق روال پیش میره
.بقیهاش مالِ خودت
.خیلی خیط بود اگه اینطوری میرفتم اون دنیا
.خدایا ، مرگ توسط قهوهی بیکافئین
.با قهوهی فومدار پهن زمین میشدی
.این زن خاصـه
،کمکـش کن اونو شیفتهی خودش کنه ،و اونوقت توجهش از تو
.به طرف اون جلب میشه
.«رنه آدلر» - .«آها خانم «آدلر -
.«شرلاک ولز» - ،میتونم برات یه کیکی چیزی -
بخاطر جبرانِ اینکه جونم رو نجات دادی بخرم؟
No comments yet. Be the first to leave one.