Les 154 premières lignes.
وقتی مأموریت انتقال به این نقطه برسه،
راهشونو میبندیم و از هردوطرف بهشون حمله میکنیم
گمونم، این تنها فرصتیه که داریم
بنظرت هیمیکو کجا میتونه باشه؟
طبیعتاً، در جایی با امنیت خیلی محکم
خب، این که احتیاجی به گفتن نداره
حالا هرچی!
این چه قیافه ایه گرفتی؟
حالش خوبه. نگران نباش
ایگا و من مهمترین بخش عملیاتیم
بازم اون جمله ی معروفتو گفتی!
بهتره این سری گند نزنی
مرتیکه!
این جای تشکرته؟
تشکر به فلانم!
کار خودتو کردی!
ای خدا! الآن وقت جنگیدن باهمدیگه نیست
, وقتی اون برای من لاف میزنه می تونم باهاش الم شنگه راه بندازم
ولی وقتی تنهام ، این برام خیلی سخته
ماسک دوستانه زدن حس سنگینی زیادی میده
چرا نمیتونم با کَس دیگه ای باشم ؟
می پرسم و میخوام برای خودم قدری اشک بریزم
در همچین زمانی ، با یه عکس مقداری تسلا پیدا کردم
... برف خالص . قلب پاک . آن روز
اگه فقط یکم شجاعت داشتم
میتونستم به سردی سرزنشش کنم و بپرم روی دستاش
نمیدونم چرا توانشو ندارم
وای!
چیه؟ هرچقدر دوست داری میتونی بخوری
میگم ... این به "شام آخر" معروفه؟
ها؟
اصلا ولش کن، گمونم باید تا وقتی میتونم، بخورم
متشکرم!
اممممممم! خوشمزه س!
راستی، هیمیکو ...
تو قراره با فوجینا و اِنکی به کاخ توکوفو بری
اونجا ممکنه یه سری ناراحتیها رو تجربه کنی، اما تحملشون کن
چه حرفای اندیشمندانه ای!
اینم بد نیستم!
هیمیکو
سه ساله که ندیدمش نمیتونه دختر من باشه
اِنکی دونو
چیزی شده؟
اوه، چیزی نیست
اشتهای هیمیکو دونو رو تحسین میکنم به نشاطش حسادت میکنم
بله دقیقاً! انگار نگرانی ما کاملاً بیهوده س
اما تو بودی که بهم گفتی:
"اونقدر آرزوتو نگه دار تا یه روزی آرزوت براورده بشه"
دارم به توصیه ـت گوش میدم
که اینطور
طلوع آفتاب بیدار باش
اگه چیزی میخوای بگیری و ببری، بهم بگو
خب، من هیچ پولی ندارم ...
اوه! یه چیزی دارم!
اِنکی دونو، به چی فکر میکنی؟
اتفاقی که امروز بعد از ظهر افتاد غیرممکنه بنظر میرسید، اما بعد ...
وقتی فکرم سمت دختره رفت شعله ی شمع سوسو زد
منم همینطور، حس کردم جامم میدرخشه
اگه اون بتونه با اراده بوکا ساما رو کنترل کنه پس یعنی یکی از اعضای قبیله ـمونه
این نشونه ی یه نگهبانه
خب، من که میخوام برم یه پیک قبل از خواب بزنم
تو هم ملحق میشی؟
باید صبح زود راه بیفتم
میبینم که جدّیتت تغییری نکرده
هیمیکو ... اما نمیتونه اون باشه
دارن میان
اون کجابه ی آخر صف رو میبینی؟
از اون برای انتقالِ افرادِ مهم استفاده میکنن
هیمیکو باید داخل اون کجابه باشه
هیمیکو
وقتی از اسارت آزادش کردیم با طناب کش بالا
--ما رو قال نذاری --میدونم بابا!
ایست!
پیشاهنگ رو برای بررسی بفرستین
بله قربان
جریان چیه؟ چرا جایی که قدرتِ دید خیلی کمه، وایسادن؟
-- چه خبر شده؟ --چه اتفاقی افتاد؟
به ما حمله شد! عقب نشینی!
--به ما حمله شد! بیاین برگردیم!
کجابه رو برگردونین!
لعنتی! مسیر عقبو مسدود کردن
--تو دام افتادیم! --این یه حمله ی گاز انبریه!
فرمانده!
به ما حمله شده!
دارن تانک رو هدف میگیرن!
منتظر چی هستین؟ به این کُنده ها شلیک کنین و راهو باز کنین!
شلیک کنیم؟ اما ...!
مُنَوّر رو برای فرستادن نیروی پشتیبانی شلیک کن!
خیله خب! مُنَوّر رو بزن!
چشم!
حاضر باشین!
همه دنبال من!
برخلاف کشور دیگه ای که میشناسم اونا خیلی منظّم هستن
لطفا اینو نگو
لعنتی!
--بکشیدیشون! --باشه!
ایگا، باید هیمیکو رو پیدا کنیم!
اون اونجاس!
وحشتناکه! چقدر آدم دارن کشته میشن
هیمیکو
نه ... اون توی اون کجابه نیست
توی اون یکیه!
هیمیکو!
اون نور ...!
ایماری!
اشتباه گرفتین! هیمیکو توی اون کجابه نیست!
ای احمق! چرا اومدی پایین؟
حواستو جمع کن!
از سر راه برو کنار!
ایماری ساما، عجله کن!
هیمیکو!
هیمیکو
تو!
ایماری ساما!
حرومزاده! تقاصشو پس میدی!
خوب جاخالی دادی
وای! فکر کردم مُردی!
صبرکن!
بگیر! هیمیکو!
هیمیکو!
هیمیکو!
همه جا رو دنبالت گشتم!
خوشحالم که میبینمت!
اوه ... این چیز؟
فهمیدین؟
بله!
هیمیکو
حالت خوبه؟ صدمه دیدی؟
احمق خر! تا حالا کدوم گوری بودی؟
سخت نگیر حالا که نجاتت دادم!
پسر، الحق که خود هیمیکویی
کوتانی!
هیمیکو
از سر راه برو کنار!
اگه نری میزنم تو مُخِتا! یالا، برو کنار!
پیداش کرد آفرین، کوتانی!
لعنتی!
مراقب باش!
ایماری ساما، از اینجا ببرشون!
خیله خب!
کوتانی، موفق شدی!
بقیه ـشو بسپر به من
بیا، باید بریم بالا
صبرکن!
تو ... اِنکی!
خداروشکر، زنده ای!
بوکا ساما برای انفجار حاضره این قدرت از کنترل خارج شده
قبل از اینکه دیر بشه باید جلوشو بگیرید!
این یارو دیگه چی میگه؟
اون از دیروز بهم خیره میشه
کوتانی، با هیمیکو برو بالا اِنکی، چرا همراه ما نمیای؟
خسیس نباش همه چیزو استفاده کن!
بله!
!آهای، عجله کنین
No comments yet. Be the first to leave one.