Les 200 premières lignes.
انگار نمیتونیم بریم جلوتر
مطمئنی میخوای بری این طرف؟
جیپیاسم نشون میده، چیزی اون جلو نیست
آره، حتماً جادهی فرعی قبلاً اونجا بوده
انگار از اینجا باید پیاده برم
مرسی. خودم پیداش میکنم
دنبال چی میگردی؟ - اردوگاه ردوود -
!یادت نره بهم پنج ستاره بدی
اون چیه؟
توی دستت
تلفنمـه
اون که تلفن نیست
تو آمیش یا همچین چیزی هستش؟
میشه ببینم؟
حتماً
اوه، لعنتی
باحالـه
الان چه سالیـه؟
شوخی میکنی؟
فقط بهم بگو، عوضی
وای خدای من
خیلی وقتـه آدم جدیدی نیومده اینجا
،بعد اون جریان 1989 متوجه شدم که
آدمای خیلی کمتری میان اردوگاه
حتی اونایی که میخواستن بمیرن هم نمیومدن
چند سال بعد، دیگه هیچکس نمیومد
ما فراموش شدیم
حتماً یه چیز دیگهای، توجهشون رو جلب کرده
حالا میدونم چی بوده - ،ببخشید -
تو اصلاً توی 1989 زنده بودی؟
«و تو گفتی «ما
دیگه کی اینجاست؟
.باید از اینجا بری .جونت در خطره
هر کی رو اینجا ببینی، ممکنه تو رو بکُشه
خودت هم همینطور؟
میشه اینو نگه دارم؟
نه
به هر حال اینجا آنتن نمیده
،و من جایی نمیرم نه تا وقتی جواب سؤالهام رو نگرفتم
میخوام سر در بیارم، چه بلایی سر پدرم اومده
میدونم اینجا بوده
پدرت؟
اسم من بابی ریکتره
بابی
تو پسر آقای جلینگجلینگ هستی
ترجمه از آریـن و میـکائیل .:: Cardinal , #MK ::.
من تحقیقات زیادی دربارهی اینجا و
همهی اتفاقاتی که اینجا افتادن، کردم
،میدونم دیوونگی به نظر میاد ...ولی تو خیلی شبیه
آره. اون منم
عکسیـه که برای باشگاه ایروبیک گرفتم
عکس همهی مربیها رو زده بودن روی دیوار
غیرممکنـه
مونتانا دوک مُرد
،و حتی اگه اینطور نباشه
الان 50 و خردهای سالشـه
اینجا چه خبره؟
بهت میگم، ولی اول تو بگو
اون بیرون چه خبره؟
،ما اینجا تلویزیون نداریم پس هیچی نمیدونیم
موسیقی چطوریـه؟ مردم چیکار میکنن تا رو فُرم بمونن؟
رئیس جمهور کیه؟
نظر مردم دربارهی دههی 80 چیه؟
جاد نلسون بالاخره تونست اسکار بگیره؟
نه. فکر نکنم
نمیدونم. یه چیزایی از دههی 80 داره برمیگرده
یعنی، مردم لباسا و موسیقیِ
اون زمان رو دوست دارن، ولی این روزا ایروبیک مضحکهی مردمـه
بیخیال، مرد
فقط برای این اومدی اردوگاه تا دل منو بشکنی؟
این غمانگیزترین چیزیـه که شنیدم
تو...تو...ترور کریشنر هستی
همونی که با مارگارت بوث ازدواج کرده بود
...تو...تو...شخصیتِ
خوبی دارم؟ هی
این با عقل جور در نمیاد
اون پسر آقای جلینگجلینگـه. بابی
آره
خالهام من رو بزرگ کرد
،پارسال مُرد و توی بستر مرگش
حقیقت رو دربارهی پدرم بهم گفت
گفت یکی مادرم رو کُشت و
اون اومد اینجا تا انتقام مرگش رو بگیره
،این رو یه راز نگه داشت تا من در امان باشم
ولی دیگه خبری ازش نشد
تمام عمرم چکهای ناشناسی دریافت میکردم
و فکر میکنم کار اونـه
به نظرم تمام این سالها برام پول میفرستاده و
من فقط...باید باهاش حرف بزنم
شرمنده، رفیق
پدرت مُرده
خب...مطمئنی؟
چون خیلی چیزا در موردش هست که جور در نمیاد
،یعنی، کسی که فیلم میفروخته و کرایه میداده
اون قاتلی نیست که این همه دربارش خوندم
اون کی بود؟
فکر نکنم هیچوقت بفهمیم
،برگشت اینجا تا کار خوبی بکنه ولی نیروهای پلید گرفتنش
،آخرین باری که دیدمش یه چیزی کشیدش توی دریاچه
از اونموقع دیگه ندیدمش
هیچکدوم از ارواح ندیدن
ارواح؟
آره. ما همه مُردیم
این خیلی مزخرفـه
اوه. چه باهوشی. تفنگ آوردی - !هی! هی، هی -
بیا، به من شلیک کن - به سرش. یه بار به کیرم شلیک شده -
خیلی درد داشت
نه، من بهت شلیک نمیکنم
عجب ترسویی هستی. یالا
حالا من، حالا من. زودباش
یالا...دیگه چی داری؟
بذار ببینم...اوه، چاقو
بهم چاقو بزن. یالا
نه
چی؟
!سلام
چه خبره؟
این با عقل جور در نمیاد
چه خبره؟
داستانش مفصلـه
هالووین 1989 بود
مارگارت بوث همه چیز رو آماده کرده بود
شرایط برای یه قتلعام مهیا بود
هنرمندا قرار بود 45 دقیقه پیش اینجا باشن
.تو وکیل منی میخوام به نمایندههاشون زنگ بزنی و
سر در بیاری چرا پیداشون نشده
ما قرارداد امضا کردیم، درسته؟
،خب، کاری کن اون قراردادها اجرا بشن
چون اگه نشن، کارت تمومـه
صبرکن. این یعنی نمیتونم دبی گیبسون رو بکُشم؟
افتتاح کنندهها برام مهم نیستن
ولی قول بیلی آیدل رو بهم دادی
اگه پیداش نشه، خیلی خیلی ناراحت میشم
فکر کنم بدونم چرا گروهها نیومدن
خب؟ بگو دیگه
به خاطر تروره
جاده رو بسته
کاری میکنه مردم دور بزنن و برن
فکر کنم میخواد کار ما رو تخته کنه
شخصاً مجبور شدم با بلیندا کارلایل خداحافظی کنم
و چرا باید اینکارو بکنه؟
چون ازت متنفره
و شکستت از خداشـه
و شاید اتفاقی بهش دربارهی
کُشته شدن کاژاگوگو گفته باشم
تو بدترین دستیار دنیایی
...فکر نکنم بدترین باشم
.ترتیب اینو بدید .باید برم به یه مسئلهای رسیدگی کنم
،آره، خیلی متأسفم
ولی آتشنشانی جلوی کارمون رو گرفته
متأسفانه باید بگم فستیوال لغو شده
.ببخشید، خانما .آتشنشانی جلوی کارمون رو گرفته
باید برید یه جای دیگه حال کنید
،آره، شاهلوله ترکیده پس همه جا رفته زیر آب
شرمنده، پولی پس نمیدیم
!کیرم دهنت، کونی
!ترور؟
!داری چه غلطی میکنی؟
دربارهی کاژاگوگو میدونم
کار من نبود - به هر حال، شریک جرمی -
باید از اون چاقو بترسم، ترور؟ ها؟
،کسب و کارِ ما مرگـه
کسب و کاری که وقتی پول پورشهی 928 و
،کوکائین کافی برای بیدار نگه داشتن یه فیل
،برای یه هفته رو تأمین میکرد مشکلی باهاش نداشتی
نمایش تمومـه
تو واقعاً پلیدی
،و من گذاشتم این پلیدی، من رو فاسد کنه
ولی اینطوری خودم رو از پلیدی نجات میدم
،برای اولین بار توی عمرم عشق واقعی رو پیدا کردم
و من رو آزاد کرده
من جلوی کارت رو میگیرم، مارگارت
میرم سراغ مقامات و
!تقاضای طلاق میدم
ترور، عزیزم، مگه خبر نداری که
،مردم میتونن از دستم فرار کنن ولی هیچوقت نمیتونن قسر در برن
،باید همون موقع که دیدم
با اون دختره میگردی، بهت شلیک میکردم
جندهی قاتل
نمیتونی از این کار قسر در بری
اوه، چرا، میرم
اطرافت رو ببین، خنگول
تو دیگه توی اردوگاه ردوود نیستی
الان بیرون مرز ملکی هستی
،پس اگه اینجا بمیری دیگه زنده نمیشی و
هیچوقت اون جنده رو نمیبینی
!ممنون بابت هیچی، کونی
واو
و باید میمُردم
ولی سرنوشت برنامههای دیگهای برام داشت
!نه! نه
!ترور
!ترور
ترور، صدامو میشنوی؟
...مونتانا - !ترور، لطفاً پاشو -
خواهش میکنم. نباید اون بیرون بمیری
!خواهش میکنم
...تو رو خدا
!ترور! زودباش، عزیزم
تو میتونی
No comments yet. Be the first to leave one.