Les 200 premières lignes.
هر جا دوست داری بشین عزیزم
من سایمون هستم
برای مصاحبهی کاری اومدم
خیلی خب
میرم به مدیر خبر بدم که اومدی
میتونی اونجا منتظر بمونی
ممنون
خب، سایمون
امیدوار بودم بتونی یه چیزی رو برام روشن کنی
اوم-هوم
اینجا نوشتی
که آخرین بار ده سال پیش شاغل بودی
بله
و از اون موقع تا حالا هیچی؟
نه
درس میخوندی؟
اوم... نه
میتونم بپرسم چرا اینقدر بین سابقهی کاریت فاصله افتاده؟
اوم
یه سری، اوم، مشکلات پزشکی داشتم
توی بیمارستان بودم
اوه، اوم، متوجه شدم
مسئله اینه سایمون
ما واقعاً
خب، داره شروع میشه
کلاً ۳۰ ثانیه مونده تا بگه: «ممنون که اومدی
حالا برو گمشو بیرون پسر روانی.»
چه حسی داره که میدونی حتی نمیتونی
برای یه مشت پیرمرد و پیرزن منو جابهجا کنی؟
شاید بتونی برای مشتریها آواز بخونی؟
آواز خوندن رو دوست داری، مگه نه؟
آره، معلومه که دوست داری
تو فقط یه دختر کوچولویی که دوست داره آواز بخونه
برو پی کارت
اوه، فکر کردی چون یه سری قرص جدید شروع کردی
میتونی از شر من خلاص بشی؟
خودت میدونی که فقط یه راه برای خلاص شدن از دست من هست
تو حتی اون رو هم نتونستی درست انجام بدی
حالتون خوبه، آقای مکنالی؟
ایدههای بیرنگ امشب نمیخوابن
اوم، مطمئنی که حالت خوبه؟
بله. بله! همهچی ردیفه
خب، ممنون که اومدی
ما این رو نگه میداریم و من
بهت خبر میدم
دیرمن، چه سورپرایزی
مگه قرار نیست همیشه یه مأمور
توی سلفسرویس کشیک بده؟
دیرمن، چند بار باید بهت بگم؟
تو دیگه اینجا کار نمیکنی
این ضرب و شتمه، پسر
این یارو به من گاز فلفل زد
به این بچه اسپری زدی؟
دیرمن، چی به صورت این بچه پاشیدی؟
چیزی که کش رفتی رو پس بده
نمیفهمم داری درباره چی حرف میزنی
چرا، خوبم میفهمی
حراست دانشگاه
درسته
خب، کلاسم دیر شده، پس هر وقت
به اونجایی رسیدیم که برام اهمیت داشت، خبرم کن
اوه، باشه
اوه! اوه
وای خدای من
ضدعفونیکنندهی دست؟
کولهپشتیش پر از مافین و نون باگله
هر چیزی که اون دستهای دزدِ کوچیکش بهشون رسیده
تو به صورت این بچه ضدعفونیکنندهی دست پاشیدی؟
اسپری فلفلم رو ازم گرفتی، پس مجبور شدم یه فکری بکنم
چشمام داره میسوزه لعنتی
بیخیال
ناله نکن. خدایا
دستبندش رو باز کن
همین الان
کندرا. اوم-هوم
محلول شستشوی چشم رو از جعبهی کمکهای اولیه بردار
این بچه رو ببر دستشویی و کمکش کن چشماش رو بشوره
نمیخوای به پلیس زنگ بزنی؟
اگه بخوام به پلیس زنگ بزنم، برای تو زنگ میزنم
اون قفلهایی که برای
دوچرخههای گشت حراست سفارش دادی رو دیدم
مگه چشونه؟ مدل لولهایان
خب، که چی؟
یا جد سادات
نمیدونی باز کردن قفل لولهای چقدر راحته؟
منظورم اینه که این دوچرخهها بخش بزرگی از
کل بودجهی حراست امسال رو شامل میشن
دیرمن، این دیگه بودجهی حراست ما نیست
بودجهی حراست منه
و اینجوری میخوای از سرمایه محافظت کنی؟
با گرفتن یه مشت قفل که هر بچهی ۹ سالهای میتونه بازش کنه
اونم با یه خودکار بیک، توی کمتر از ده ثانیه؟
لعنت بهش
از وقتی من رفتم کی داره اینجا رو اداره میکنه؟
من! من دارم ادارهش میکنم
میدونی دیرمن
توی این دنیا دو نوع آدم شکستخورده داریم
اونایی که یه زمانی کسی بودن و اونایی که هیچوقت هیچی نبودن
تو از اونایی که هیچوقت هیچی نبوده
و نظر کسی که هیچوقت هیچی نبوده برام مهم نیست
فکر کنم برای همه بهتر باشه
اگه یه مدتی دور و بر اینجا آفتابی نشی
روانی
اوه. پرندهی کوچولو، وقت مصاحبهست؟
عه، دیگه تموم شد
چی؟
چطوری رفتی اونجا؟
اوم، میدونی، همونجوری که قبل از اینکه
برگردم اینجا، همهجا میرفتم
با اتوبوس رفتم
خب، من میرسوندمت
خواب بودی
آره، ولی باز هم میتونستم
طوری نیست. طوری نیست
من... من عادت دارم کارهام رو خودم انجام بدم
خب، چطور گذشت؟
اون کیه؟
عه، از این بازاریابهای تلفنیه
چطور گذشت؟ حس خوبی داری بهش؟
مگه تو... ساعت دوازده کلاس نداری؟
اوه، لعنتی
امروز امتحان بافتشناسی دارم
اه
اوم، هی، داشتم فکر میکردم شاید، اوم، شنبه
بتونیم بریم کافهی «دولی»، نظرت چیه؟
بعد از اینکه کارم تموم شد، شبِ کارائوکه ست
خوش میگذره
اوم، نه، ممنون
دیگه واقعاً اهل این جور چیزها نیستم
اهلش نیستی؟
قبلاً وقتی میخوندی اونجا رو میترکوندی
چه بلایی سر اون بچهای اومد که موقع تعطیل کردن
باید به زور از اونجا میکشیدمش بیرون چون میخواست یه دونه دیگه هم بخونه؟
نمیدونم. کاش میدونستم
هوم
هی، سایمون. میتونی بیای تو
میشه برای این لرزشها کاری کرد؟
کاش میشد، ولی دیسکینزی دیرهنگام
متأسفانه بین مریضهایی که
ریسپردال و لوکساپین مصرف میکنن خیلی شایعه
منظورم اینه که، میتونم داروت رو عوض کنم
ولی هیچ داروی دیگهای که بهت دادیم
به این اندازه مؤثر نبوده
علائمت چطوره؟
چیز خاصی نیست
هذیانگویی یا توهم نداشتی؟
نه
میدونم قبلاً گفتی
که بعضی وقتها حس میکنی آدمها
از زیر تخت یا توی کمد دارن نگاهت میکنن
اونا چطورن؟
خوبم. کاملاً برطرف شده
کاملاً؟
آره
وقتی دارم باهات حرف میزنم بهم نگاه کن
آخ
دلم نمیخواد عصبانی بشم
واقعاً نمیخوام
فقط میخوام احترام گذاشتن رو یاد بگیری
چون من لایق احترامم
قبل از من کجا بودی؟ ها، دختر جون؟
ما بهت غذا میدیم. بهت لباس میدیم
جات رو گرم نگه میداریم
اونوقت یه ذره قدرشناسیِ لعنتی توی وجودت نیست؟
داری چی کار میکنی؟ ها؟
سلیطهی عوضی
اوه پسر، انگار قضیه جدیه
شاهزاده دمِ صبح متلاشی میشه
شاهزاده دمِ صبح متلاشی میشه
شانس آوردی که حتی نمیتونی
یه جمله رو درست سر هم کنی
فقط برو خونه، احمقِ زبونبسته
چی شده؟
باز داری چیزهایی میبینی؟
یک، دو، سه
حالا دارن فرار میکنن
و این هم علامت توئه که خشک بشی و همونجا بایستی
درست مثل وقتی که فکِ خواهرت رو شکستم
اون موقع هیچ غلطی نتونستی بکنی، الان هم نمیتونی
۳-۱-۴
۵-۱-ن ۳-۱-۴، ۵-۱
کدوم گوری فکر کردی داری چی کار میکنی؟
سلام، من سایمون هستم
آره، میدونم کی هستی
تو همون روانیِ خل و چلی هستی که همسایه بغلیه
آره، نه، من خل و چل نیستم
من مریضم
به درک. خب؟
تو همون پسره نیستی که وسط جاده
دو تا پلیس رو زدی و بعدش خبرنگارها
دو روز تمام اینجا پلاس بودن؟
اصلاً میفهمی اون جور سر و صداها چه بلایی
سرِ ارزش ملکِ این محله میاره؟
متأسفم
اون موقع واقعاً به این چیزها فکر نمیکردم
نه، معلومه که نمیکردی
مگه قرار نبود تو یه جور
تیمارستان اون بالاها باشی؟
بله، ولی مرخصم کردن
اوه، چه عالی
No comments yet. Be the first to leave one.