Les 200 premières lignes.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
!ولم کن
زودباش اسکاتی
... اگه کسی خواست جلومون رو بگیره
مُچ پاش رو گاز بگیر، باشه؟
!هیچکس به حرف من گوش نمیده
!اوه خدایا - هی، هی، هی -
!اوه
!اوه، اوه نه
!!نه! نه! نه! اشتباهی زدم - !صبرکنید -
من ... عمدی نبود !خطا زدم، اوه خدایا
اسکاتی، صبرکنید اسکاتی
!مامان - اسکاتی! نگران نباش، باشه؟ -
دخترم کجاست؟ - !مامان -
!اسکاتی
اوه ... اوه، چیزی نیست عزیزم
نگران نباش، پلیسها دارن به مامانی کمک میکنن
!مامان
... نه، من
!مامان - !اسکاتی -
!جلسه دبیرستان اسکاندیا به پایان رسید
جلسه تمومه
!آزادی
گندش بزنن
... خانم ببخشید، میشه ... میشه
من نگران دخترمم
همونی که دید مامانش رو با دستبند بُردن
خب، باید قبل از اینکه ... اون مامور پلیس رو
با شوکر بزنی به اینجاهاش فکر میکردی - ... باید با خودم میگفتم -
... ای وای، امیدوارم دخترم"
نبینه که مامانش رو دستبند به دست "دارن میبرن
همه حرفم اینه که دنیا داره تبدیل به جای عجیبی میشه
همسایه علیه همسایه شده
این ... باهات موافقم
من و دخترم میخواستیم از اونجا بیایم بیرون
جلسه هیئت مدیره مدرسه چه کوفتی هست؟
... و بعدش آقای ابرناتی، معلم ریاضی
مثل این زامبیهای توی فیلمها اومد سمتم
که باید بدونی وقتی بچه یه مامان شیر پیششه، نباید بری سمتش
متوجه منظورم هستی؟
... اما اون پلیس
توی زمان اشتباه، توی مکان اشتباه بود
خب، چیزی که من میدونم اینه
امروز روز قشنگیه
و میدونی به چندتا شیر چی میگن؟
یه دسته شیر
بهش فکر کن
کیف لوازم آرایش
... میشه حداقل موهام
... این اثر انگشتهام رو
توی یه بانک اطلاعات ملی ثبت میکنید؟
چطور؟ فراریای چیزی هستی؟
نه ... من فقط
نمیخوام بعدا برام دردسر بشه - خیلیخب -
اوه خدایا، عزیزم بهنظر میاد خیلی بهت سخت گذشته
این آخرین جلسه هیئت مدیره مدرسهای بود که رفتم
بیا - خیلیخب -
اوه خدایا، خیلی دستبندها رو محکم میبندن
آره
بیا - خیلیخب -
چرا انقدر شیک و پیک کردی؟
اوه، برای کارت پستالها کریسمس میخوام برم خونه مامان
امشب؟ - آره -
اسکاتی رفته اونجا
با جروم، کارگر خونه مامان، رفت
خب عزیزم یه نگاه به سر و وضع من بنداز
توی زندان بودم
احتمالا شپش هم گرفتم
آره، خب ... باور کن
به مامان گفتم میشه بندازیمش عقب یا نه اما خودت که مامان رو میشناسی
خب، لوازم آرایشی و وسایل مراقبت از موهات رو گذاشتم توی ماشین
همه لوازم آرایشت رو ریختم توی یه کیسه
بهجز برنزه کنندهات ... چون گفته بودی
باعث میشه کهیر بزنی - هوم -
ببین، امروز این رو اجاره کردم
خیلی ... خیلی جای پاش بیشتره
خیلیخب - آره، بفرما -
ممنون - خیلیخب -
... اسکاتی
ناراحت بود؟
... میدونی
تا وقتی باباسفنجی ببینه ... و بازی کنه
هیچی ناراحتش نمیکنه - هوم -
واقعا هرج و مرجی شده بود عزیزم
شانس آوردم که شوکر داشتم
... اگرچه، حالا که بهش فکر میکنم
شاید بهتر بود همینجوری ازش استفاده نمیکردم
بهت احضاریه یا همچین چیزی دادن؟
روند دستگیری رو کامل انجام دادن
اثرانگشت، عکس
خدایا
شانس آوردی نخواستن سوراخهام رو چک کنن
... خب
مامان گفت کار رو میسپاره ... به دنیش گریوز، پس
به مامانت گفتی؟
... خب آره، من
... باید چی کار
اونه که یه عالمه دوست و آشنا داره
وکیل، قاضی
وقتی زنگ زدن ... گفتن که
... یه مامور رو با شوکر زدی، برای همین
تصادفی بود
... آره، خب
... دنیش میگه وقتی به پلیسها حمله میکنی
خیلی کفری میشن ... برای همین
نمیدونم چقدر راحت بتونه این قضیه رو حل کنه
شاید مجبور بشی چندتا خدمات اجتماعی انجام بدی
هوم، منظورت علاوهبر اون ... پنجاه ساعت در هفتهایه که
وقت صرف جمعآوری پول ... برای پیتیای
گروه دخترهای پیشاهنگ و کتابخونه جدید میکنم؟
آره
باورم نمیشه به مامانت گفتی
بفرما
الان بررسی میکنم
کریسمس شده؟ - نه خانم -
اولین هالووین میشه بعد روز شکرگزاری
این برای کارت پستاله
میریم بالا و از اینجا ... رد میکنیم
بد نشد، نه؟
مطمئنی نمیخوای دامن بپوشی؟
اوه، لعنتی
کت و شلوار رسمیتره - اوه، درسته -
فکر کنم درستش کردم
عالی شدی عزیزم
ممنون - مگه نه بابا؟ -
اوه ... خدایا
محشر شدی
خیلیخب، ما آمادهایم اگه میخواید به خانم لاین خبر بدید
هی، بیا اینجا - بابا برعکس بست -
ام، هی عزیزم آجیل نداری؟
دارم از گرسنگی میمیرم
بعد عکس قراره شام بخوریم البته شاید ما نتونیم بخوریم
اوه
اومدم
داری گند میزنی به ورودم - چی؟ -
... داری - ... اوه، عه ... عه -
اومدم
خانم لاین، شما روبهروی درخت بایستید
امیدوارم مشکلی نباشه
نوهام کجاست؟
اینجام مامانبزرگ - کجا؟ -
درست همینجا - هوم -
چه پیشرو
بیاید دختر مردپوشمون رو بذاریم وسط
وین، تو و زن قانونشکنت میتونید روی نیمکت بشینید
من و وینک، میایستیم
خیلیخب
... و من
فقط اعضای خانواده توی عکس هستن
جروم
یعنی چی؟
نشانه قدرتـه
نشانه ارزشهای خانوادگیمون
تصمیمت رو بگیر عزیزم
عالیه
خیلیخب
همگی به دوربین نگاه کنید
و یه روحی کریسمسی بهم نشون بدید
وین، دادستان کل رو که یادته
البته
دوبار بهت رای دادم
شوخی ... شوخی انتخاباتی بود
اینجور حرفهای اصلا بامزه نیست، نه؟
مخصوصا که ملتمون تحت محاصرهست
سر میز شام بحث سیاسی نکنید
همین الان داشتم به میک ... درمورد این گندی که
زنت خودش رو انداخت توش میگفتم
... صبرکن ببینم، فکر کردم - هوم؟ -
قرار بود حرفی از این موضوع زده نشه ... تا وقتی که
مامان به یه پلیس شوکر زد - اوه -
نیازی نیست الان درموردش صحبت کنیم، باشه؟
خب، همونطور که داشتم ... به مادر شوهرت میگفتم
بررسیش میکنم
اعتراض دارم ... میخوام بگم که
هر حرفی که سر این ... میز زده میشه
توی هر مرحله از غذا که باشه ... حتی بخش دسر
... باید بهعنوان
خب، هر اتفاقی که افتاده ... میدونید، من
نیازی نیست که بگم ... وقتی خبر به گوشم رسید
بدجور نگران شده بودم
... البته، حمله به یه مامور پلیس
اتهامش اینه، هنوز تایید نشده
اتفاقی بود
ببخشید؟
... منظورم اینه
بیخیال
اصلا اونجا چی کار میکردی؟
جلسه هیئت مدیره مدرسه بود
من توی کمیته کتابخونه جدید هستم - هوم -
میخوایم برای گسترش ژانر جنایی و هیجانی، پول جمع کنیم
کتابهای لی چایلد و اینجور سبکها
نمیتونی مثل یه آدم عادی پول اهدا کنی؟
بیخیال مامان ... ما
یعنی، من درآمدم خوبه ... اما
تو حساب پسانداز داری
با دنیش حرف بزن
البته پولت رو الکی هدر نده
مثلا برای کتاب جنایی
شاید بد نباشه یکم بهش فکر کنی
یا نظر من اینه
No comments yet. Be the first to leave one.