Les 200 premières lignes.
آدووا و دوستانش
بجنبید پسرا، داریم میبندیم.
برای مامان بزرگ هدیه ندارید؟ - باشه دفعه بعد. -
دفعه بعد کیلو چنده؟ امشب آخرین شب بود.
عمر طولانی، خط عشق قوی و خوش شانسی تو راه داری. خوشبختی در خونهـتو زده نینا.
عشق گیرم میاد یا پول؟ - هر دوتاش. کلاً خوش شانس به دنیا اومدی. -
سنار بده آش، به همین خیال باش.
...22، 23، 24، 25، 26. 26 و 8. - 34.
از آدووا چه خبر؟ عاشق شده؟
تو هم میای بالا، مارگوت؟
مارگوت کیه دیگه؟ من امشب اسمم کانچتا هستش. چون بهم احترام میزارن.
آره. از زانو به پایینت.
خداحافظ. - خداحافظ، جذاب خان. -
قیافش شبیه آدمایی هستش که آویزونش میکنن، ولی دیوسی برای خودش.
خب دیگه، رسماً کارمون تموم شد.
فکر میکردم این شب آخری، یه اتفاق ویژه برامون بیفته.
چی؟ مثلاً آتیش بازی سال نو؟
هیچ کدومشون حتی حالیشونم نشد. - نه بابا، شد. -
مخصوصاً اون سربازا.
چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟ - منو میگی؟ کیو نگاه میکنم؟ -
نکنه نگاه کردن هم جرمه؟ - پس بیا اینو نگاه کن. -
امروز یه بابایی به تورم خورد که تا حالا، مثلشو ندیده بودم.
بیچاره خیلی دلش میخواست قبل تعطیل شدن، یه زن لخت ببینه.
تازه بدتر، به اون پسرایی فکر کن که فردا 18 سالشون میشه. شانس ندارن.
حالا الان دیگه چه اشکالی داره، جاش بمونه؟
میشه تو صورتحسابامو انجام بدی؟ البته اینو نگه میدارم. برای یادگاری خوبه.
سه هزار لیر از بار درآوردیم، هزار و دویست لیر از فروش سیگار و سهم منم فراموش نشه.
آخه مگه میشه تو رو فراموش کرد، مامان بزرگ؟
چیکار میکنی؟ ولم کن.
سلام آدووا. - داری میری؟ -
آره. میخوام سوار قطار بعدی بشم. - خدا به همرات و باهامون در تماس باش. -
خداحافظ. - خداحافظ. -
حداقل دیگه کابوس این پلهها برامون تموم میشه.
اگه طول این پلههایی که رفتیم بالا و پایین رو حساب کنیم، اندازه کُل دنیا میشه.
چهار سال پیش با یه سرباز کارمو شروع کردم، و امشب با یه سرتیپ تمومش کردم.
به این میگن بازی روزگار.
اگه تو هم به ما ملحق بشی، خوشحالمون کردی.
من دیگه بیخیال این جور چیزا شدم. فردا میرم پیش دینو تو میلان. مگه یادت نیست؟
میخوایم یه فروشگاه لبنیات بزنیم. طرف به مُشتریا میرسه، منم مراقب دَخلَم.
قراره تمام روز بشینم.
بعد مشتری میگه چقدر شد؟ من میگم 150 تا و اینم بقیه پولتون.
تو نامش که نوشته همه چی قراره خوب پیش بره.
ظرف یه سال، میتونیم ماهیانه 300 هزارتا دربیاریم.
پول و پَله زیادی برای شروع کار، گذاشتی وسط؟
نپرس. الان پنج ساله که دارم پول برای دینو میفرستم.
فردا قراره کِی همو ببینیم؟ - حدود ساعت یک بود دیگه؟ -
یادم رفت زنگ بزنم.
چی شده؟ ماریلینا هم قراره باهاتون بیاد؟
خودش که اینطور میگه. - آخه بعضی وقتا مثل بُرج زهرمار میمونه. -
ولی زیاد رو حالت برج زهرمار نمیمونه. در کُل دختر خوبیه.
اینجا 30 سال برای من، مثل یه خونه بود.
بی شوخی میگم، بین بقیه جاها، اینجا نمونه بود.
شما همتون مثل دخترام بودید.
و حالا همتون قراره برید دنبال سرنوشت خودتون.
حتی سرنوشت بعضیاتون هم ممکنه بد تموم بشه.
چِته تو؟ تو رو خدا نگاش کن.
دست خودم نیست. حتی تو روز آخر مدرسه هم، گریه کردم.
ماریلینا ... تلفن!
میرم دنبالش.
عجب پر رویی هستی.
نگاه کنید تیمبوکتو خانم، چقدر با حلقه تو بینیش، خوشگل میشه.
هی، میشه بس کنی؟ - بابا یکم جنبه داشته باش. -
تلفن.
آدووا پشت تلفن کارت داره.
بیا دیگه، ناسلامتی آدووا هستش.
به یه ورم. - آخه خودت گفتی... -
نظرم عوض شده. - ولی توافق کردیم... -
باشه، شاید بیام. حالا برو پِی کارت.
نفهم.
اولش میگه آره، بعد میگه نه. مغزو کوبونده زمین.
حالا بهش چی بگم؟ - داری با خودت حرف میزنی؟ -
فضولی موقوف.
چی شد؟ - من جواب میدم. -
الو...نه، منم، لولیتا.
یعنی چی میگی نظرش عوض شده؟ ماریلینا باز رنگ عوض کرده.
بهش بگو اینقدر آفتاب پرست نباشه.
حدود ساعت یک ظهر. بهش بگو دیر هم نکنه.
راستی میخواستم بگم، بخاطر استفانو... فردا هیچ پولی ندارم.
درک میکنی دیگه، آره؟
ولی چهارشنبه که استفانو برگرده، پول گیرم میاد.
آره، چهارشنبه. خیالت راحت.
راستی یادم رفت اینو بگم.
فردا چی بپوشم؟ لباس رسمی یا هر چی عشقمه؟
هر چی عشقته. یه چیزی بپوش دیگه.
آدووا، بیا نگاه کن.
باشه، درسته. خداحافظ.
آره، بخندید. حقا که دیوونهاید. دیگه تحملتون رو ندارم.
رادیو رو خاموش کن.
داری سیگارای منو میکشی. ببخشید، شما سیگار دارید؟
بابا بیا یکی ازش بردار. ما رو ببخشید.
آدووا، چیکار میکنی؟ منو رو کِش میری؟
ساکت. صدات از فرط بلندی، تا اون سر دنیا میاد، عزیز جون.
تو رو خدا اینو نگاه کن. هزار لیر برای این چیزایی که سفارش دادیم.
خیلی هم نیست. فقط وایسا ببین خودمون چه قیمتایی میزاریم.
تصور کن آدووا داره صورتحساب میده به ملت.
نون صد لیر، میوه دویست لیر، ماریلینا پنج هزار لیر.
بهت برخورد؟ باشه بابا، تو ده هزار لیر.
چه حیف. اگه به خاطر مغازه خودمون نبود، میومدمم پیشتون.
قشنگ یه سوژه خنده تو گروهمون داشتیم. - خیله خب، بیاید بریم. -
یالا، بلند شید.
رادیو رو یادم رفت. - بیا دیگه. -
اومدم.
اگه اومدید میلان، یه سر به مغازهی لبنیاتم بزنید.
نمیگفتی هم میومدیم. راننده، تو مسیر میگم کجا بری.
خداحافظ فوسکا. از طرف من، دینو رو ببوس.
این ماشین چند صد سالشه؟
هنوز جون رفتن داره. - مثل من. -
برام در مورد همه چی، نامه بنویسید.
عجب موی دماغی هستی.
ببین من خودم سال 56 اونجا بودم. - ولی من اونجا بودم، سال 57 هم بود. -
'سال 56 بود. اگه 57 بود، پس چرا پیش فوسکا ندیدمت؟ -
نخیر. - همین جوری زور بزن. چون من خیلی خوب یادمه. -
بس کنید دیگه. - من که احمق نیستم. -
اصلاً برو از فوسکا بپرس. - قفله. برو کلید رو پیدا کن. -
این بیرون، میتونیم یه چند تا میز بزاریم.
هی، شما دوتا!
اگه نمیخواید گوش بدید، راه باز، جاده دراز.
میتونم یه میلیون دختر دیگه، مثل شما پیدا کنم.
پس این خونهمونه؟ دوستش دارم. داخلش چطوریه؟
دوست داشتنیه. راه پله هم داره.
هیچی نمیبینم.
یه کم بده اینور، اینجوری جذابتر میشی.
ای موجود شیطون بلا.
یارو! بچسب به کارت. فکر کردی کی هستی؟
آره، آخه همهتون شاهزاده خانم تشریف دارید.
باید بیاید ببینید چجوری اینجا کَنگَر درست میکنن. از مال خیلی بهتره.
جاش بزرگه؟ چند تا اتاق داره؟ - چهار تا طبقه بالا داره. به هر کی، یکی میرسه. -
خوشت نمیاد؟ - شبیه آشغالدونیه. -
اینجا آشپزخونه میشه. - و رستوران هم میشه اینجا. -
تابلویه که تمیزکاری میخواد، چه توقعی داشتید؟
تابلویه میخواد. همه جاش چنین آشفته بازاریه؟
آره، خانم جون. همه جاش اینجوریه.
قبلا بهت گفتم کُلی کار رو سرمون میریزه. نکنه انتظار قصر خامنهای رو داشتی؟
به هر حال، میخوایم یه رستوران سادهی، روستایی باز کنیم.
معمای انیشتن رو که نمیخوایم حل کنیم.
یکم درب و داغون میزنه، ولی بزرگه.
این قسمتش برام مهم نیست، میخوام طبقهی بالا رو ببینم.
میشه از اینجا رفت بالا و از پشت رفت بیرون. هلو برو تو گلو.
چه جای افسرده کنندهای هستش.
از همین الان، روحیه برام نمونده.
حالا وایسا بازسازی بشه. بیشترین خرج رو باید صرف حموم و دستشویی کنیم. دو تا میخوایم.
کدومشون اتاق منه؟ - من یه اتاق با نما میخوام. -
یه مارمولک! میلی، کجایی؟ بیا بُکُشش.
نگاه، کفشام نابود شدن. باید کف پوشها رو عوض کنیم.
واقعاً پولمو خرج این طویله کردم؟ - ترجیح میدادی بدیش به یه جاکش؟ -
از طرف خودت حرف بزن. من هیچ وقت به یه مرد پول ندادم.
ولی من میدادم و وقتی از دستشون خسته شدم، شوتشون کردم رفت.
آدووا، میگم اینور... - نه، هیچی نمیخوام بدونم. -
یا قبولش کنید یا برید.
اگه میخواید بچسبید به کار، فقط به من گوش کنید.
متوجه شدید؟
به محض شروع به کار رستوران، حتماً طبقهی بالا رو هم درست میکنیم.
و تازه بهتر از همهی اینا. هیچ رئیسی هم نداریم که ازمون سواستفاده کنه.
و همه چی هم صاف سرجاشه، چون قبلاً هم یه رستوران بوده.
ولی هنوز مجوز رستوران داری نگرفتیم. - میگیریم، نگران نباش. -
ما الان مثل آدمای عادی هستیم. فقط رسمی نشدیم.
اونا همهی سوابقمونو سوزوندن. الان یه مُشت زن عادی هستیم.
خب پول میاوردی که آسونتر بود.
از نظرت این پول نیست؟ کلاً اصلاً میدونی چِک چیه؟
صندوقدار بازم نقدش میکنه.
خب، چی شد؟
آمم...چجوری بگم... - بدبخت شدیم. باز با "چجوری بگم"، شروع کرد... -
حالا بگو مشکل چیه؟ - استفانو نمیتونست تو رُم وایسته. -
عجله داشت؟
تا چند روز دیگه میاد. ولی پونصد هزارتا آوردم.
باریکلا! - ولی گفته بودیم هر کی دو میلیون بیاره. -
بنازم به شروعمون. - مگه تقصیر منه؟ -
اصلاً پولمو پس میگیرم. - چرا؟ -
میکشم کنار. یا همه برابر میدن یا هیچی به هیچی.
یا پیغمبر...
گوش کن. من خودم ضمانت لولیتا رو میکنم. اینجوری حله؟
اگه اون دیوس پولشو نداد، من سهمشو میدم.
خوشحال شدی؟ خوبه.
پس مینویسیم: "لولیتا، 500 هزارتا داد..."
ماییم.
پولو آماده کنید. فقط بیاید خودمونو سوژه خنده نکنیم.
میخواید یه حساب جاری افتتاح کنید؟ میشه لطفاً اینجا رو امضا کنید، خانم؟
همه میخوایم امضا کنیم. چون شریکیم.
سواد امضا زدن داری یا فقط به علاوه میکشی؟
این تخت میره طبقه اول.
مال من نیستـها! برای من، تخت خواب قرمز، مخمل دار هستش.
جمعش کن بابا. مگه فقط اینجا مال تویه؟ - اصلاً چجوری قراره تختمو ببرم بالا؟ -
تازه حتی یه تیکه از تخت منم نرسیده. امشب قراره کجا بخوابم؟
خوب بیا پایین بخواب.
نظر تو چیه؟ کمد لباس رو بزارم اینجا یا اونجا؟
میزارمش اینجا و میز توالت رو هم روبروش قرار میدم.
میشه برام جا به جاش کنی؟ یادته تو میلان چقدر خوشگل به نظر میرسید؟
من که اصلاً میلان نبودم. - و اینم بزار اونجا. -
قشنگه. خودم خریدمش.
میز توالتم کو؟ کدوم جهنم درهای قراره چیز میزامو بزارم؟
سر قبر بابام؟ یا روی زمین؟
اصلاً هیچ کی به چیزای من اهمیت نمیده.
زورت میاد بیای یه کمکی کنی؟ فقط به چیزای خودت اهمیت میدی.
فقط آدووای هالوی که شده نوکر بقیه.
این همه سر و صدا چیه؟
خواهران، صبر یک فضیلت بزرگ هستش. شما صاحبای جدید هستید؟
آره. - خوبه. -
اینجا مکان سالمیه. هواشم تمیزه.
اون مال قبل بود. الان یه کارخونه سیگارسازی، گند زده به آب و هوا.
مراقب باشید. بزارید من کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.