Les 200 premières lignes.
دستور برگشت ؟
چرا ، بدون هیچ توضیحی ، اسقف اعظم ؟
. این دستور مستقیماً از طرف پیشگاه مقدس امر شده
، میشه گفت که مُرتدها بطور شایسته ای سرکوب شدن . از همراهی طولانی مدت شما سپاسگذارم
. ممکنه هنوز عده ای خودشون رو مخفی کرده باشن
. مَردم هنوز وضعیت ثابتی ندارن
. کمی زمان میبره تا رسیدگی ها و اجرای احکام به نتیجه برسه
در ضمن ، شما برای برقراری امنیت میخواین چیکار کنین ؟
. نیازی نیست خودتون رو نگران این موضوع بکنین
. این دستور ربطی به شوالیه های زنجیر آهنی مقدس پیدا نمیکنه
. فقط مختص شخص شماست ، بانو فارنیز
چی ؟
یعنی من باید گروه ـم رو ول کنم برم ؟
من ، فرمانده ی سپاه ، باید ترک ماموریت کنم ؟
. اصلاً درک نمیکنم
! نمیتونم با این دستور موافقت کنم
در حال حاضر ماموریت شما توسط . فرمانده ی دوم ، آزان رهبری خواهد شد ، مشکلی نیست
بانو فارنیز ، ظاهراً که این دستور مستقیم از طرف جناب . واندیمیون ابلاغ شده ، پدرتون رو عرض میکنم
. ازتون میخوام که درک کنین
گرچه این ماموریت ، ماموریتی مقدس ـه ، اما پدرتون نمیخوان که شما به عنوان . یک زن برای مدت طولانی در همچین جای متعفن و وحشتناکی استقرار داشته باشین
... من
پایگاه واندیمیون برای این مهاجرین . تمامی امکانات رو آماده کرده
! بانو فارنیز
... خواهش میکنم صبر کنین ، بانو فارنیز
. آخ
تو به پدرم گفتی ، مگه نه ؟
اِه ؟
! خودم همه چی رو میدونم
. تو مو به مو کارای منُ به خونواده ـم گزارش کردی
احتمالاً براشون نوشتی که من با خوشحالی تمام مُرتدها رو شکار میکنم و همه ـشون رو پای ستون چوبی می سوزونم ، درسته ؟
... این
به دستور پدرم این کارو کردی ؟
. تو که نمیتونستی به ارباب " نه " بگی
... خب
. اما فراموش نکن
! من ارباب توئم
. تو با شمشیرت به من قسم وفاداری خوردی
. من تنها ارباب توئم
. بله ، بانوی من
از من متنفری ؟
چرا باید متنفر باشم ؟
. هیچوقت تا حالا کسی رو به اندازه ی تو رقت انگیز ندیدم
همین که ناخن ـت رو کشیدم . هر چی بود و نبود ریختی رو دایره ، فوضول خانم
... ببخشید
، وقتی دوستات رو عین خیار میفروشی . پس بهتره که از آخرین شب زندگی ـت لذت ببری
... معذرت میخوام ... ببخشید
... خواهش میکنم از من بگذرین
روان شدن خون مُرده
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
، تا وقتی این زندگی جریان داره به آتیش میکشمش
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
! در آستانه ی این شب بی انتها
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
، تو یه لحظه ی برق آسا ، تاریکی از راه میرسه
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
. با دهان باز ... با وحشیانگی پیچ و تاب میخوره
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
، این واقعیت چرکین که نتیجه ی یه کابوس ـه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
و هیچکس نمیتونه از زیر سایه ی اون فرار کنه
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
شمشیری شکست ناپذیر در دستم میگیرم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! پس میتونم حداقل خود واقعیم رو حفظ کنم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
! آه ... پس دیگه چیز بیشتری از دست نمیدم
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
، بزار این خون آزادنه به جریان بیوفته
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
! زخمهام وسعت بیشتری میگیره
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
، وسط سرنوشت یه سوراخ بزرگ درست کن
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
! من به این تلاش ناامیدانه ادامه میدم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
، از میان این شب بی انتها میگذرم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
! من این زندگی رو تا اونجا که ادامه داره به آتیش میکشم
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
. بسیار عالی ، بانو فارنیز
اگر بگم که ما تقریباً تمامی مُرتدها . در آلبیون رو دستگیر کردیم ، اغراق نکردم
. شهرت شما به عنوان فرمانده ی شوالیه های زنجیرآهنی مقدس بی راه نبود
. نه ، همه ی اینا به لطف رحمت الهی ـه
راستی ، براساس گزارش شما ، در زمانی که داشتین محل اختفای مُرتدها رو . پاکسازی میکردین ، با چندین گونه ی نامتعارف روبرو شدین
غار ، پُر بود از دارو و مواد احتراق که مُرتدها در طول . تشریفات مذهبی ـشون ازشون استفاده میکردن
. مطمئنم که اونها دچار توهم شدیدی شده بودن
. براساس گزارشی که دادین ، یه چیز دیگه هم این وسط بوده
، شمشیرزن سیاه پوش که شوالیه های شما از قبل به دنبالش بودن ، ظاهراً ؟
. بله
هوم ، اما چرا ؟
. هـ ... هی ، وایسا
... این دختره
در مورد اون چی ؟
. اوه ، هیچی
، فقط ، وقتی که شمشیرزن سیاه پوش پیداش شد . به نظر میومد که برای نجات این دختر داره تقلا میکنه
... ساحره
. خواهش میکنم ما رو نجات بده
. گزارش دارم ، قربان
، با اقراری که از مُرتدها گرفتیم ، میگن که این دختر کاهن اونهاست . یا شاید ، چیزی که اونا خیلی بهش ایمان دارن
... کاهن مُرتدها ، که به شمشیرزن سیاه پوش ربط پیدا میکنه
... هوم
. این داغ نشون میده که تو یه ساحره هستی
. از قرار معلوم باید به این دختر رسیدگی خاصی بشه
! کاسکا
... کاسکا
. بیاین بریم
. شما دوتا ، مخفی بشین
، میدونم که عجله دارین اما اگه درگیر بشین . شانس ـتون رو برای نجاتش از دست میدین
. ها ؟ تو رو این اطراف ندیده بودم
. مورد من شخصیه میبخشید ، اما میشه یه پیغام برام برسونید ؟
، من اومدم تا جروم رو ببینم از شوالیه های زنجیر آهنی مقدس ـه ــــ
ها ؟ الان کسی رد شد ؟
No comments yet. Be the first to leave one.