Les 200 premières lignes.
این زندگی منه
راستی، شی وو و جین آه نمیان؟
راستی، شی وو و جین آه نمیان؟ قسمت شصت و هفتم
راستی، شی وو و جین آه نمیان؟
مطمئنم به موقعش میان
خواهشا درست انجامش بده
با این وضع چطور میخوای به جین آه آموزش بدی؟
شاید تو تحصیلات و کارش خوب باشه،
اما مطمئنم نمیتونه آشپزی کنه
سرت تو کار خودت باشه
خودم از پس کارام برمیام
وکیل هو
بله، وکیل هو؟
یه چیزی میگم شوکه نشو، نام جین
لیست سوابق پرورشگاه رو چک کردم
حقیقت داره که خانم چویی سوهی همون چویی گوم سونه
البته، فقط بخاطر اینکه میدونیم اون دوتا یه نفرن،
نمیتونیم با قطعیت بگیم که اون دستور دزدیدنت رو داده
منم باهاتون موافقم
و نمیخوامم باور کنم که اون این کارو کرده
با بانگ چول سانگ میام خونه
الان؟
میخواین چیکار کنین؟
از اونجایی که مدرک نداریم، باید مجبورش کنیم اعتراف کنه
موقعی که دادستان عمومی بودم به گرفتنِ اعتراف معروف بودم
چی شده؟ میخوای چیزی بهم بگی؟
نه
مامان، وکیل هو داره میاد اینجا
وکیل هو؟
آیگو، خیلی عالیه الان سال نوئه و باید یه کم سوپ کیک برنجی بخوره
آقای بانگ هم باهاش میاد
اون مفت خورم میاد؟
آیگو، چرا اونُ با خودش میاره؟
شی وو و جین آه به زودی میان اینجا
مامانم خوش شانسه...
که یه عروس طراح داره که براش شال خوشگل درست میکنه
اگه ازش خوشش نیاد چی؟
امکان نداره اینو بهترین طراح تیم ـمون درست کرده
بریم. داره دیرمون میشه
مثل یه رویا می مونه که بخاطر سال نو با تو میرم خونه
منم همین حسو دارم
اگه خیلی عیدی گرفتی باید یه وعده غذا دعوتم کنی
حتی اگه عیدی نگیرم یه وعده غذا دعوتت میکنم
چی برام میگیری؟
بیا بریم من یه چیز خوشمزه میخوام
خدافظ
خیلی خب. یه کم دامپلینگ و غذاهای دیگه برات بسته بندی کردم
ببرش و بخورش
اینم یه مقدار پول تو جیبیه
ممنون، آجوما
بیا
برای خودت یه کت خوشگل بخر
با این سنی که داری باید لباس شیک بپوشی
چرا به یه دختر جوون انقدر پول میدی؟
نیازی نیس، فرشته ی من
خواهش میکنم
وقتی برای اولین بار اومدم سئول زمستون بود
خیلی دلم میخواست کُتی که دخترای سئولی می پوشن رو داشته باشم
ممنون
خدافظ سونهی. دوباره می بینمت
اگه کمک لازم داشتی بهم خبر بده
برات ترتیب همه چی رو میدم
میرم براش تاکسی بگیرم
بریم
خدافظ بریم
خدافظ خدافظ
باورم نمیشه، انگار دارم خواب میبینم
تو با همه بدرفتاری میکنی،
اما چرا با دخترِ لی سانگ هیون آجوشی مهربونی؟
بخاطر اینکه دلم واسش میسوزه
نام جین، میشه یه لحظه باهات حرف بزنم
باشه
در باز بود
خوش اومدین
آیگو مگه اینجا کافه محله ـس؟
چرا دوباره اومدی اینجا؟
من نمیدونستم داریم میایم اینجا
فکر کردی کی هستی که انقدر گستاخی میکنی؟
من آوردمش
میخواستم یه چیزی رو چک کنم
نام جین جایی رفته؟
با سونگ جو رفته طبقه بالا بهش بگم بیاد پایین؟
اوه، آره. برامون چایی درست کن
باشه
تعطیلات باید با خانواده گذرونده بشه
فکر نمیکنین بی ادبیه که بدون دعوت اومدین اینجا؟
بی ادبی؟
رئیس آن مرحوم و وکیل هو مثل خانواده بودن معلومه که باید بیاد اینجا
و خانم هو هم اینجاس
اومدم که با تمام اعضای خانواده یه چیزایی رو بررسی کنم
پس لطفا درک کنید
پس میذارم با هم حرف بزنین
شما هم باید اینجا باشین، خانم چویی
من؟ بله
این به شما مربوط میشه
اوه، هوا خیلی سرده
یه اتفاقی افتاده، نه؟
منظورت چی بود که نمیخوای باورش کنی؟
هیچ اتفاقی نیفتاده هیچ مشکلی نیس
نمیتونی گولم بزنی
با نگاه کردن به صورتت میتونم بفهمم
چیزی نیس
داشتم فکر میکردم وقتی تو اوئپو یه زندگی ساده داشتم...
چقدر خوب بود و خوشحال بودم
چی؟ این قلبمو جریحه دار میکنه
قلبتو جریحه دار میکنه؟
اگه هنوز تو اوئپو زندگی میکردی با من آشنا نمیشدی
مطمئنم دیر یا زود با هم آشنا میشدیم
وقتی سرنوشتمون این بوده که به هم برسیم پس یه جورایی با هم آشنا میشدیم
وقتی حتی نمیدونم اوئپو کجاس چطور با هم آشنا میشدیم؟
شاید یه روزی اتفاقی...
میومدی ساحل اوئپو
بعدش شاید من تو رو می دیدم و با نگاه اول عاشقت میشدم
عجبا
اما چرا یهویی همچین فکری کردی؟
واقعا نمیخوای بهم بگی؟
میتونم از چشات بخونم
انگار دارن میگن گیج شدی و میخوای کمکت کنم
یه نفر...
میخواسته من از این دنیا محو بشم
چی؟
اون کی بوده؟
بله؟ نام جین
وکیل هو میخواد ببینتت
باشه
بشینین
از وقتی بانگ چول سانگ به عنوان نگهبان شرکتمون کارشو شروع کرده،
فهمیدم که فکر میکنه خانم چویی سوهی...
دوست و همشهریش، چویی گوم سونه
بخاطر همین اخیرا مخفیانه در این مورد تحقیق کردم
مشخص شد که اسم اصلی خانم چویی سوهی...
چویی گوم سونه
داری راجب چی حرف میزنی؟
هونگچون زادگاهتونه
وقتی 14 سالتون بوده برای فرار از دست پدرتون که الکلی بوده و کتکتون میزده...
وارد یه پرورشگاه هونگچونی شدین
تو 17 سالگی، اسمتون رو به چویی سوهی تغییر دادین
و تو 18 سالگی، اومدین سئول و به عنوان یه خانواده مستقل...
شجره نامه خانوادگی مخصوص به خودتون رو ثبت کردین و کد ملی ـتون رو تغییر دادین
راجب گذشته ـم تحقیق کردی؟
فکر کردی کی هستی؟
کی این حقُ بهت داده که این کارو کنی؟
معذرت میخوام، اما این...
رابطه مستقیمی با ماجرای ناپدید شدن نام جین داره
اطلاعات شخصی من...
به ماجرای ناپدید شدن نام جین ربط داره؟
بانگ چول سانگ، تو گفتی که...
بخاطر اینکه نام جین تو رو یاد فرزند از دست رفته ـت مینداخت، دزدیدیش
اما اخیرا،
گفتی که جلوی کلیسای هان نامدونگ پیداش کردی
فقط گفتم من دزدیدمش که تونسته تو این خونه زندگی کنه
اما حقیقت داره که جلوی کلیسای هان نامدونگ پیداش کردم
حدودا چه ساعتی بود؟
حدودا ساعت 1 شب بود. نه...
حدودا ساعت 2 شب بود
عجیبه
طبق حرف پرستاری که اون روز سر شیفت بوده،
مطمئن بوده که تا ساعت 3 شب بچه اونجا بوده
این کپی گزارش حادثه ـس
ای بابا. چطور باید اتفاقی که...
30 سال پیش افتاده رو یادم بمونه؟
حتما ساعت رو اشتباه گرفتم
باشه، بیا بگیم که ساعت رو اشتباه گرفتی
پس چرا اون وقت شب توی هان نامدونگ بودی؟
خب، فقط اونجا بودم
فقط اتفاقی داشتم از اونجا رد میشدم
طبق حرف خانم یانگ، اون شب ساعت 7،
از خونه رفتی بیرون که با همسایه ـتون مشروب بخوری
چطوری اتفاقی سر از هان نامدونگ در آوردی؟
من که متقاعد نشدم
و اونجا نزدیکِ...
جایی بوده که نام جین بدنیا اومده بود کلینیک زنان و زایمانِ امید، هان نامدونگ
مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام
هنوز هر وقت مامانم رو می بینی استرس میگیری؟
یه کم
راستش، خیلی استرس دارم
اینطوری خوب نیس قراره بعد از ازدواجمون تو یه خونه زندگی کنیم
اگه بخاطر استرست همه فنجون و لیوانا رو بشکنی چی؟
مطمئنم به مرور زمان بهتر میشم
استرس نداشته باش. فقط موقعی که با منی...
خوب غذا بخور و کُلی بخند
هر حرفی که میزنه رو به دل نگیر
من همیشه کنارتم
باشه
بیا بریم تو
اینکه بانگ چول سانگ...
نام جین رو جلوی کلیسا پیدا کرده...
چه ربطی به اینکه اسم اصلی من چویی گوم سونه داره؟
یه نفر بانگ چول سانگ رو اجیر کرده بوده...
که نام جین رو از کلینیک زنان و زایمان امید بدزده
در عوضش پول گرفته بوده
و کسی که اجیرش کرده بوده نام جین رو بدزده...
چویی گوم سون بوده
نه، خانم چویی سوهی بوده
این استنباط منه
دارین راجب چی حرف میزنین؟
شی وو
چه مدرکی دارین که همچین ادعای پوچی میکنین؟
مامانم یه نفر رو اجیر کرده که نام جین رو بدزده؟
این اصلا با عقل جور در میاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.