Les 196 premières lignes.
.بله، اسمم "پائول وستون"ـه .منتظر بودم
چطور میتونم کمکتون کنم قربان؟ - ...من وصیِ -
...اموال پدرم هستم و میخواستم
میتونین گوشی رو نگه دارین تا من حسابتون رو باز کنم؟
.البته، باشه، نگه میدارم
.ممنون که صبر میکنین ...تماس شما خیلی برای ما اهمیت داره
...و زمان تقریبی انتظار
.خدمات درمانی، بفرمایید - .سلام -
بله، میتونم کمکتون کنم؟ - .بله. من "پائول وستون" هستم -
...پدرم پیش شما بیمهنامهی عمر داشته و
.لطفاً صبر کنین تا به مسئولش اطلاع بدم - .باشه، نگه میدارم -
."سلام. بانک "اعتماد نو چطور میتونم کمکتون کنم؟
.اسم من "پائول وستون"ـه
بله، آقای "وستون"، چطور میتونم کمکتون کنم؟ - .پدرم اخیراً فوت کرده -
.دوتا حساب پیش شما داشته
میشه رمز حساب پدرتون رو بگین؟
.نه، رمزش رو بلد نیستم
.باید تماستون رو انتقال بدم - .نه، منو پشت خط نذارین -
.یه لحظه صبر کنین - .منو تو لیست انتظار نذارین لطفاً -
.فقط یه لحظه - ...خواهش میکنم -
!لعنتی
میخوای جواب بدی؟
.بابت تلفن متاسفم
...دارم سعی میکنم داراییهای پدرم رو مرتب کنم
و نمیتونم حتی یه نفرُ گیر ...بیارم که باهام حرف بزنه. تمام چیزی که میگن اینه
میشه گوشی رو نگه دارین؟ لطفاً گوشی رو" ".نگه دارین. اجازه بدین شما رو تو لیست انتظار بذارم
.خیلی آزاردهندهست - ...اگه میدونستم که اپراتورها -
واقعاً به آدم کمک میکنن .منتظر میموندم
بعضی وقتا فکر میکنم کل .مردم کشور تو انتظار وایسادن
.به هیچکس کمکی نمیشه
.دیگه بهش "کمک کردن" هم نمیگن
".میگن "پشتیبانی مشتری
:چیزی که واقعاً میگن اینه
".متاسفم که مشکل دارین. خیلی بدـه"
خب، میدونی چیه؟ .من پشتیبانیتُ نمیخوام. کمکتُ میخوام
.برای همین قطع میکنم
کمکی هست که بتونم بهت بکنم؟
مگه اینکه بخوای نامهای رو .که نوشتم ویرایش کنی
.البته
چه نامهای؟
یادته هفتهی پیش رفتم دیدن پدر "الکس"؟
آره، چطور پیش رفت؟
.ناجور
...گفت پول دیهی شرکت بیمه رو قبول میکنه
...و شکایتش رو پس میگیره
.خب، این عالیه - ...به جاش -
...یه نامه از من میخواد
.که به گناهم تو مرگ "الکس" اعتراف کنم
نامه رو نوشتی؟
میخواد با این نامه چیکار کنه؟
.بهم قول داد کاری نکنه
."پائول" - .میدونم. درست میگی -
به دستش که برسه، هرکاری .که بخواد میتونه باهاش بکنه
میفرستتش برای ناظرای اصول اخلاقی .یا میذاره تو اینترنت
.که میتونه پایان زندگی حرفهایت باشه
وکیلت چی گفت؟ - ...میگه که نامه -
دعوی رو تموم میکنه ...و بیمهم
.کل دیه رو پرداخت میکنه .نمیخوام بدهکار بمونم
اگه نفرستیش چی میشه؟
هفتهی دیگه یه جلسه دادرسی .مقدماتی برگزار میکنن
.قاضی ممکنه کل پرونده رو مختومه اعلام کنه
ولی اگه نکنه، اونوقت ممکنه ...تو هیئت منصفه رای گیری بشه
.که اینطوری کلی وقت از دست میدم
از کجا میدونی؟ - .وکیل گفت که کار هیئت منصفه همینه -
.میگه همه از روانشناسا بدشون میاد
واقعاً؟
براساس حرفای این یارو .روانشناسی یه کار مزخرفـه
...میگه که مردم میرن مشاوره
به این امید که روانشناس .اونا رو درمان کنه
ولی روانشناس نه فقط ...مشکلات مردم رو حل نمیکنه
.بلکه بدترش هم میکنه - و این آقا وکیل توـه؟ -
.اون هر هفته با اینجور پروندهها سر و کار داره .میدونه چطوری پیش میرن
...و نگران بود که هیئت منصفه بخواد
همهی کاسه کوزههای کل روانشناسای ...تو دنیا رو سر من بشکنه
و 20 میلیون رو دو دستی .تقدیم پدر "الکس" کنه
...اگه این وکیله میدونست داره چیکار میکنه
هیئت منصفه رو وادار میکرد ببینن .که تو چه روانشناس خوبی هستی
."یه لحظه وایسا "جینا .کنجکاو شدم
اگه تو محکمه بودی و وکیل ازت میپرسید ...فکر میکنید به چند درصد از بیمارا"
"واقعاً کمک میکنید؟ چه جوابی بهش میدادی؟
این چه حرفیـه؟ - ....میگفتی، به طور متوسط -
آدمایی رو که درمان کردی ....یه خُرده بهتر شدن
،خیلی بهتر شدن یا همونطوری باقی موندن؟
.تو کسی هستی که تحت درمان منی
ازم میپرسی که آیا کمکت کردم حالت بهتر بشه یا نه؟
.باشه، جواب نده .مشکل تو که نیست
.مشکل منـه
من خودم حس میکنم .که به هیچکس کمکی نمیکنم
...میدونی؟ میخوام این نامه رو بفرستم
میخوام شغلم رو بذارم کنار ...و یه کار بهتر پیدا کنم
.یه کار مفید - .خودت میدونی که به مردم کمک میکنی -
میدونی چیکار میکنم؟ بیشتر روزا ...یه جا میشینم و 45 دقیقه
.به حرفا گوش میکنم ...بعدش مریضا میرن بیرون
.و هرکاری دلشون بخواد انجام میدن
.فقط گوش نمیکنی .مراقبشون هستی
.سوال میپرسی .تحلیلشون میکنی
تشویقشون میکنی به .الگوهای رفتاری خودشون دقت کنن
،شاید این کارُ بکنم .ولی این چیزی نیست که مردم میخوان
اونا چی میخوان؟
...میخوان بهشون عشق ورزیده بشه
،حتی از طرف من. میخوان بچه باشن .یا میخوان بچهی من باشن
.والدینی میخوان که دوستشون داشته باشن
.توجه میخوان، محبت میخوان ...امید میخوان
.دارو میخوان، سکس میخوان
.لیست خوبیـه
.ولی من این چیزا رو بهشون نمیدم
...مریضم "میا"، همون وکیله
میدونی چی میخواد؟
.میخواد بغلش کنم و دلداریش بدم
ولی چیزی که واقعاً نیاز داره .یه شوهر خوب و یه خانوادهست
.و میدونم که نمیتونم اینا رو بهش بدم
فقط میتونم بهش نشون بدم که داره ...خیلی از کسایی رو که میتونن کمکش کنن از خودش میرونه
و کسایی رو به سمت خودش میکشونه .که کمکی بهش نمیکنن
ولی فقط باعث میشه بیشتر حس کنه .که تنهاست و کسی دوستش نداره
...این دوشنبه که از مطب داشت میرفت بیرون
.احساس شکست میکرد
.حس میکرد از خانواده و دنیاش طرد شده
.و منم هیچی نداشتم بهش بگم
نگران اینی که دیگه برنگرده؟
واقعاً چرا باید برگرده؟
.هیچ فایدهای که براش ندارم
.فقط بلدم دم از عقل و شعور بزنم
.اینطوری قرار نیست خوشبخت بشه
تو همینو میخوای؟ که مردم رو خوشبخت کنی؟
.معلومه که میخوام مردمو خوشبخت کنم
تو چی میخوای؟ بیشتر بهشون گند بزنی؟
میدونی میخوام چیکار کنم؟ ...میخوام این نامه رو بفرستم
...و میخوام بذارم مجوزمو ازم بگیرن
.میخوام مشاور بشم
مشاور؟
چیکار میکنن؟ - .خودت میدونی مشاور چیه -
.نصیحت میکنن
...این
ببین، بعضی آدما خانوادهای ندارن ...که باهاشون حرف بزنن
.و دوستاشون بلافاصله جای خانواده رو براشون میگیرن
...پس تو اگه مشاور "میا" بشی
بهش میگفتی چیکار کنه؟ - .میگفتم از کارش استعفا بده -
...میگفتم موهاشو بذاره بلند بشه
...میگفتم بره یه شهر آفتابی
."مثل "ناپا ...بهش میگفتم دوچرخه سواری کنه
.تا یه سال کفش پاشنه بلند نپوشه ."و میگفتم "یه سگ بخر
فکر میکنی حرفتو گوش میکرد؟
...اون فقط ازم میخواد بهش عشق و
.حمایت بدم
...ولی اگه میتونست عشق و حمایت تو رو دریافت کنه
.به خاطرشون نمیاومد پیش تو
.مشکلش اینه
و تا زمانی که درمان نشده .نمیتونه نصیحت هیچکسو قبول کنه
.به خاطر همینه که به این روند درمانی احتیاج داره
...فکر کنم اگه اولین حرفم به درد خورد
.شاید بقیهشونم امتحان کنه
...اگه نصیحتم درست از آب در نیومد
.تو یه راه دیگه میافته .منم دیگه نمیدونم چه ضرری دیده
میخوای مسئولیت تصمیمایی رو که برای اون میگیری قبول کنی؟
.فکر نکنم مشکلی باهاش داشته باشه
.میبینی؟ مشکل تو همینه
تو میترسی مسئولیت زندگی .بیماراتو قبول کنی
.نمیخوای درگیر مشکلاتشون بشی
.من میخوام
...هنوزم چسبیدی به این تعصب که
.میذاری خودشون برای خودشون تصمیم بگیرن
.ولی به نظر من، این کار حرفهای نیست. نامردیـه
.میدونی، این تعصب نیست
.پایهی اساسی حرفهی ماست
...اگه برای زندگی بیمارات تصمیم بگیری
.باعث میشی بهت وابسته بشن
.فلجشون میکنی
.مثل همیشه برگشتیم به اخلاقیات
."ولی اشتباه میکنی "جینا
مشکل من این نیست که نمیتونم .از قوانین پیروی کنم
...مشکلم اینه که برخلاف تو، من واقعاً
.به بیمارام اهمیت میدم - فکر میکنی من بهت اهمیت نمیدم؟ -
تو به خودت اجازه نمیدی .به هیچکسی اهمیت بدی
.خیلی ترسویی ...میشینی رو این صندلی لعنتی
...بیمارات جلوت از هم میپاشن
...ولی جای اینکه بهشون کمک کنی
جوری درموردشون فکر میکنی .که انگار تیکههای پازل هستن
.خب، ناامیدت کردم
.از دستم عصبانی هستی
.من استادت بودم .مربیت بودم
...باید بهت دانشی میدادم
که تو رو از درد این چنینی .مراقبت کنه
.رنجی که الان داری باهاش دست و پنجه نرم میکنی
.و اینکارو نکردم
پس داری اینطوری واکنش نشون میدی ...که بهم بگی رنجت رو حس نمیکنم
.و اینکه شغلم بیفایدهست
هردومون میدونیم که تو هیچکدوم .این مزخرفات رو باور نمیکنی
.اگه اینطوری بود، فکر میکردی من ناامیدت کردم
.مدام بهم میگی آدم خوبیام ."تو روانشناس فوقالعادهای هستی پائول"
ولی هردومون میدونیم که .برام احترام زیادی قائل نیستی
وانمود میکنی که بیطرفی ...ولی از وقتی که برگشتم پیشت
.کاری به جز قضاوت درمورد من نمیکنی
فکر میکنی تمام این مدت داشتم درموردت قضاوت میکردم؟
.خواهشاً انقدر حرفای خودمو به خودم برنگردون
...میشه دست از پنهان کاری و
لبخند گربه صفتانه و ...ژست بتمانند مزخرفت بکشی
No comments yet. Be the first to leave one.