It's My Life

It's My Life (비켜라 운명아)

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

Its My Life E99(@Mehdi Rain)
Un commentaire de Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Publié le: 2019-05-23
Téléchargements: 12
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 198 premières lignes.

‫ این زندگی منه

‫ قسمت نود و نهم

‫بریم

‫اونا خیلی دوست داشتنی به نظر میرسن، نه؟

‫دقیقا

‫هر دوی شما امروز به کلیسا اومدید...

‫در پیشگاه خدا سوگند بخورید...

‫که هر دو تون...

‫الان یک نفر هستید

‫ سوگند ازدواج / اعلام ازدواج

‫من، چویی شی وو، تو رو به عنوان خانومم...

‫من، جونگ جین آه، تو رو به عنوان شوهرم...

‫در غم و شادی،

‫تنگدستی و فراوانی،

‫ناخوشی و تندرستی،

‫کمی و کاستی،

‫دوستت خواهم داشت ‫و غمخوارت خواهم بود

‫تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند

‫طبق قانون خداوند

‫چرا نمیخوری؟

‫اشتها ندارم

‫سونگ جو...

‫هدیه هایی که فرستاده بودم رو پس فرستاد

‫احتمالا میخواسته بهم نشون بده که ‫به هیچ وجه نمیتونه قبولم کنه

‫خب، مدیر چویی چطوره؟

‫هنوز برنگشته؟

‫برگشته

‫اما حتی بهم نگاه هم نمیکنه

‫اون سی سال زندگیم بود

‫همه چیزم بود

‫یه کم زمان لازم داره

‫میدونی که شما دوتا خیلی بهم نزدیک بودین

‫احتمالا واسه همین براش شوکه کننده تره

‫شی وو هنوزم همه چیزمه

‫اما هر وقت به نام جین فکر میکنم،

‫احساس میکنم قلبم میخواد بترکه

‫میخوام براش یه کاری بکنم،

‫اما نگرانم که به احساسات شی وو لطمه بخوره

‫انقدر همه چی رو برای خودت پیچیده نکن

‫فقط به این فکر کن که دوتا پسر داری

‫بله، آقای لی؟

‫ببخشید، معاون لی

‫منظورت چیه؟

‫مدیر چویی داره عروسی میکنه؟

‫خانم چویی، خانم چویی

‫صبر کن، ما حتی نمیدونیم باید کجا بریم

‫اگه تو کلیسا عروسی گرفته ‫میدونم کدومشه

‫میرسونمت. نباید با این وضعیت رانندگی کنی

‫شی وو چطور تونست...

‫چطور تونست بدون اطلاع من عروسی کنه؟

‫خواهش میکنم فعلا آروم باش. باشه؟

‫خیلی خب، بیا بریم ‫بریم، خانم چویی

‫زود باش

‫چطور تونستن بدون من برن؟ خائنا

‫پس تو بودی؟

‫چی؟ منظورت چیه؟

‫تو سونهیِ معصومم رو فریب دادی ‫و بردیش مسافرت؟

‫تو کی هستی آجوشی؟

‫این آجوشیِ عصبانی که اینجاس ‫پدر سونهیه، عوضی!

‫ولگرد عوضی. وایسا ‫بابا، بابا

‫همونجا وایسا!

‫به مادر عروس تعظیم کنید

‫دخترِ عزیزم، خیلی خوشگل شدی

‫اگه پدرت زنده بود،

‫امروز خیلی خوشحال میشد

‫مامان

‫باشه

‫خوب زندگی کن

‫حتی اگه خشم و نفرت داری ‫همشون رو بریز دور

‫خشم و نفرت، آدما رو بیمار میکنه

‫فکر کنم خانوم چویی نیومده

‫واقعا؟

‫اون سی سال بزرگش کرده

‫یعنی بخاطر اینکه پسر واقعیش نیس نیومده؟

‫فکر کنم مدیر چویی دعوتش نکرده

‫پس یعنی اونا بدون اینکه به خانم چویی بگن ‫عروسی گرفتن؟

‫آیگو. دلم واسه خانم چویی میسوزه

‫همچین روز خوبی رو خراب نکن ‫دهنتو ببند

‫خوشبخت زندگی کن، جین آه

‫با شی وو خوب باش

‫و با مادر شوهرتم خوب باش

‫انگار هنوز ازت خوشش نمیاد ‫و بخاطر همین نیومده

‫اما چاره ای نداری. باید تمام تلاشتو کنی

‫اینطور نیس

‫مادر شی وو بخاطر کار نتونسته بیاد

‫مادرِ شی وو، جین آه رو دوست داره

‫پس نگران نباش، باشه؟ ‫باشه

‫من همسر و عروسِ خوبی میشم، مامان

‫داماد جان

‫لطفا خوب مراقب جین آه باش

‫چشم. لطفا نگران نباشین، مادر

‫این پولِ زیادی نیس

‫شرمنده که نتونستم برات هدیه بخرم

‫نه. لازمش ندارم

‫این پول زیادی نیس

‫مگه با پاک کردن ماهی ‫چقدر پول میتونم در بیارم؟

‫با این وجود اینو پس انداز کردم ‫که وقتی عروسی کردی بدم بهت

‫پس هر وقت لازمش داشتی ازش استفاده کن

‫چه حیف

‫ارزششون حداقل دهها هزار دلار بود

‫راجب چی حرف میزنی؟

‫ای وای. نکنه دوباره دردسر درست کردی؟

‫نه. دردسر کجا بود؟

‫گفتی ارزششون حداقل دهها هزار دلار بود

‫داشتم راجب هدیه های عروسی که ‫خانم چویی فرستاده بود حرف میزدم

‫سونگ جو فقط باید قبولشون میکرد

‫مگه گرفتن انقدر هدیه ‫از همچین خانواده پولداری طبیعی نیس؟

‫اگه همچین هدیه گرونی رو قبول میکرد

‫ما چقدر باید برای خانواده ـش خرج میکردیم؟

‫آه، درسته

‫اگه سونگ جو بخواد،

‫هر طور شده پولش رو جور میکنم

‫اما سونگ جو نمیخواد

‫میتونه جواهرات رو قبول کنه ‫و ما در عوض هیچ هدیه ای به اونا ندیم

‫آیگو آیگو. بعدش ما مثل دزدا میشیم

‫خیلی بهتره اگه چیزی نگیریم و چیزی ندیم

‫درسته

‫به هر حال، امیدوارم سون گیو هم ‫بزودی ازدواج کنه

‫نمیدونم وقتی انقدر خوشتیپه ‫چرا دوست دختر نداره

‫خیلی از کارکنای هیون گانگ میان عروسی سونگ جو

‫ببین بینِ اونا میتونی یه دختر خوب پیدا کنی

‫باید همین کارو کنم

‫مان سوک، نمیشه برای سون گیو ‫یه کت شلوار جدید بخری؟

‫کت شلوار جدید لازم نداره ‫بهش بگو هر چی داره بپوشه

‫باشه

‫خسیس

‫اگه یه وقت خانم چویی ‫خواست دلت رو بدست بیاره...

‫و متقاعدت کنه که هدیه ـش رو قبول کنی، ‫قاطعانه ردش کن

‫میدونی که منظورم چیه؟

‫میدونم

‫اگه قبولش کنم، سونگ جو از دستم عصبانی میشه

‫بالاخره دَرِ قلبش رو به روم باز کرده

‫نمیخوام بخاطر یه چیز بی معنی ‫دوباره ازم متنفر بشه

‫دقیقا

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫ببخشید. میشه یه چیزی ازتون بپرسم؟

‫احیانا امروز اینجا عروسی گرفته شده؟

‫داماد چویی شی ووئه، و عروس جونگ جین آه

‫بله. مراسم عروسی تموم شد

‫ای وای، خانم چویی

‫شی وو...

‫موقعی که راهنمایی بود...

‫اومد این کلیسا

‫بهش گفتم دیگه نباید بیاد اینجا

‫بعدش شی وو...

‫با یه نگاه ترسناک یه چیزی بهم گفت

‫باشه

‫حالا که تو راضی نیستی، ‫دیگه نمیرم کلیسا

‫اما، میدونی هر وقت اینطور رفتار میکنی،

‫احساس خفگی میکنم؟

‫اون...

‫اولین و آخرین باری بود که ‫بهم اعتراض میکرد

‫اما،

‫بدون اینکه به من بگه اینجا عروسی کرد

‫معنیش چی میتونه باشه؟

‫اون منو ول کرد

‫این یعنی هیچوقت...

‫به عنوان پسرم برنمیگرده پیشم

‫گفتم که هدیه عروسی نمیخوام

‫میخوام حداقل یه ست جواهرات الماس ‫بهت بدم

‫من اینجا منتظر می مونم

‫سونگ جو

‫صبر کن... بیا

‫اینو مادر داده

‫به کی؟

‫به من؟ این چیه؟

‫بُن خرید کت و شلوار

‫این هدیه خانواده داماد برای خانواده عروسه

‫چیه؟ نمیخوایش؟

‫چرا نخوام؟ خیلی دوست دارم

‫برو فروشگاه و تا موقعی که ما اینجاییم ‫اندازه ـت رو بگیر

‫باشه

‫آه، خدای من ‫وقتی بری خونه، اون قشقرق به پا میکنه

‫میتونی از پسش بر بیای؟

‫نه. نمیتونم از پسش بر بیام

‫میشه بذاری فقط برای یه شب ‫تو خونه ـت بخوابم؟

‫نه. چرا این مرد روز به روز عجیب تر میشه؟

‫میدونی بخاطر اینکه کبدم رو اهدا کردم...

‫اندازه ـش کوچیک شده

‫شاید بخاطر همین از دعوای امشب خیلی بترسم

‫تو یه مردی. نباید بذاری ‫همچین چیزایی بترسونتت

‫بریم تو

‫آه، عجبا. اصلا حس همدردی نداره

‫آخر هفته داری سخت کار میکنی

‫آخر هفته لباس خیلی شیکی پوشیدی

‫فکر کنم رفتی یه جای خوب

‫رفته بودم عروسی ‫عروسی؟

‫مطمئنی نرفته بودی سر قرار؟

‫مزخرف نگو

‫یادت نره در رو قفل کنی

‫همیشه مثل یه مرد متشخص رفتار میکنی

‫اما یه آدم پست فطرتی

‫چی گفتی؟

‫من پست فطرتم؟

‫به یه زن میانسال امید واهی دادی

‫اگه کسی که اینجوریه پست فطرت نیس پس چیه؟

‫واقعا نمیدونم داری راجب چی حرف میزنی

‫میدونم وانمود میکنی که نمیدونی

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left