Les 200 premières lignes.
به پلیس زنگ زدی؟ - .نه، فقط به شما، همونطوری که گفته بودین
.حواستو به بیرون بده
!دزد
!من دزد نیستم
!من یه کارآگاه خصوصیام - ...آره -
.و منم یه قاضی دادگاه عالیام
!تو چشم منو دزدیدی
من وقتی داشتم صحنهی جرم رو بررسی میکردم .پیداش کردم
نمیشه به شکلی متمدنانهتر راجع به این موضوع بحث کنیم؟
اَه! کاری میکنم آرزو کنی که ای کاش .هرگز بدنیا نیومده بودی
.من با خوشحالی چشم شما رو برمیگردونم - !دزد -
.من مُردهشو میخواستم، نه مست شدهش رو
.دفعه بعدی اول نبض رو چک کن
.اوه، خانم پارکر. آقای پارکر
.انتظار دیدار لذتبخش شما رو نداشتم
،ما اومدیم که پدرت رو ببینیم
.اما دیدیم نه ایشون و نه شما خونه نیستین
چیزی هست که بتونم کمکتون کنم؟
سوالی هست که "روپرت" میخواد از پدرتون .بپرسه
.به طور خصوصی
.پدرم سر کاره
...شما به نظر آشفته میرسین
خانم "اسکارلت". حالتون خوبه؟
.آه، بله خیلی، مچکرم خانم پارکر
تنها یکم بخاطر پیادهروی تند بوده که .صبح داشتم
خیابونهای لندن دیگه اونجوری نیستن که .قبلا بودن
اگه یه خانوم بخواد قدم بزنه باید یه آقا .همراهش باشه تا ازش محافظت کنه
بازم چایی میخواین؟
من...من نمیخوام شما رو بیشتر از این .به زحمت بندازم خانم "اسکارلت
!بلندتر صحبت کن، "روپرت"! و حرفتو واضح بزن
...من نمیخوام که - ،من یه چایی دیگه میخواستم -
.ولی "روپرت" نمیخواد
.خیلی خُب
.ممنونم
.اززمانی که من یه دختر بودم این شهر عوض شده
،جرم، پلیدی .یه هالهی کلی از بیبند و باری اخلاقی
...و اون اختراعات چی بهشون میگن؟
دوچرخهها رو میگی، مادر؟
من خانومهای جوان رو میبینم که .بیپروا، مانند شما، سوار اون چیزا میشن
.اوه موافقم
.یه خانم همیشه باید خانومانه رفتار کنه
شیر و شکر؟
" خانم اسکارلت و دوک "
.خب، از ملاقاتتون مچکرم
.بسیار خوش گذشت
.ما دوباره روز سه شنبه سر میزنیم
.لطفا اطمینان حاصل کن که پدرت خونهست
روپرت" بسیار مایله که باهاشون صحبت کنه"
.و البته بعدش با شما
..."اگه بتونم انجام میدم خانم "پارکر
.اما پدرم...پدرم مرد پر مشغلهایه
دنبال کردن مجرمین شغلی برای .یه آقای محترم نیست
.اینکار باید به عهدهی پلیس گذاشته بشه
آیوی" میشه خانم "پارکر" و پسرشون رو" تا دم در همراهی کنی لطفا؟
.البته
!"بیا بریم "روپرت
.از وقتی که بهمون دادین ممنونم
چرا اینکارا رو میکنی؟
...لطفا، خواهش میکنم
.به پدر چیزی نگو
آیوی" اگر من بتونم مهارت و تواناییم رو" ...نشونش بدم
.اون هرگز اجازه نمیده باهاش کار کنی .حالا، تکون نخور
!دختر تو خیلی وقت تلف کردی
و گوشت خوک کجاست؟
اون آدم خسیس، آقای "میکینز" حاضر نشد .بهم چیزی بفروشه
.گفت حسابمون سر رسیده
گفت تا زمانی که باهاش تسویه نکنیم، چیزی .بهمون نمیده
.جلوی کل مغازه سرم داد کشید
.این کار درستی نیست
.پول ذغالسنگ فروش و نانوا رو هم باید بدیم
!"صبح بخیر دوشیزه "مورگان اسکارلت
."صبح بخیر "هر هیلدگارد
شما...شما پدرمو ندیدین؟
.چند روزی میشه که ندیدم
.اما سرم خیلی شلوغ بوده
.تعداد زیادی از مردم این هفته مُردن
غمانگیزه، درسته، اما واسه کسب و کارمون .خوبه
.من...من برای مرگ عزیزتون بسیار متاسفم
.لطفا، دنبالم بیایین
پدر؟
بله؟
.دوک، خانم "اسکارلت" اینجاست
.بهش بگو من توی جلسهام
.اون گفت که شما اینو میگید
برای همین اصرار کرد که بیرون پشت در اتاقتون .منتظر بمونه
.فکر کنم در مورد این تعویض شنید
.معلومه که شنیده
"ویلیام"
"الیزه"
به چه دلیل من افخار حضورت رو دارم؟
.درباره پدرمه. دیشب نیومد خونه
.هنری" یه مرد بالغه"
.مطمئنم داره رو یکی از پروندههاش کار میکنه
...پس اگه منو ببخشی
من باید به کارم برسم و مطمئن باشم .خیابونهای لندن برای خانمهایی مثل تو امنه
،هنری" هرجا که باشه" .به خوبی قادره که از خودش مراقبت کنه
بهتره فراموش نکنیم که اون .یه افسر پلیس بسیار ورزیدهست
...یه افسر پلیس بازنشسته
که قراره سرش به کار گرم باشه، نه اینکه .درآمدش رو صرف نوشیدن کنه
.آها پس موضوع پوله، نه عشق پدر دختری
.خونوادهی من به پدرم متکی هستن
اما ما هردو میدونیم این چیزیه که روش .کار میکنی
،من درباره سرگرمی کوچیکت میدونم
اینکه به پسرای خیابونی در ازای اطلاعات از .صحنههای جرم پول میدی
."کارآگاه بودن یه شغل مردونهست، "الیزه
."با این وجود تو هرروز انجامش میدی، "ویلیام
همم، خُب به همون خوبی که هست، پروندههای ...زیادی دارم که باید بهشون برسم، پس
.آره، میتونم ببینم چقدر سرت شلوغه .هنوز روی گردنت یکم کف صابون هست
.حمله و آتیش زدن بزرگترین مخزن تریاک شهر
قاچاق شش دانشآموز دختر به قاره اروپا .برای تامین کردن فاحشهخونهها
و جسد شناور یک مرد توی کانال متعلق به پارک ...ریجتنز" در حالی که گلوش"
.از این گوش تا اون گوشش پاره شده بود
.من برشهای تمیزتری رو ازیه قصاب معلول دیدم
.یه خانوم نباید این چیزا رو ببینه
،و با وجود ساعت جیبیش روی جسدش
.واضحه که کار یه دزد معمولی نیست
...اوه
من میگم که این یه قتل ناموسی توسط .یه زن تحقیر شدهست
از اونجایی که جوش روی پاهاش نشونهی .مرحله دوم سلفیس هست
.شاید معشوقهش
.اما به احتمال زیاد همسرش
البته من مطمئنم که تو قبلا اینا رو .در نظر گرفتی
.البته که در نظر گرفتم
."روز بخیر "ویلیام
!"فرانک"
.همسر اون مرد رو برای بازجویی بیار
.آقای "اسکارلت" توی اتاق طراحی هستش
چی شده؟
...پدر
.اوه "لیزی"، ایشون دکتر "ادواردز" هست
و آقای "اسکارلت" رو در حالی که .توی خیابون افتاده بود، پیدا کرد
.و آوردش خونه - .مچکرم دکتر -
.پدرم اخیرا زیادی نوشیدنی مصرف میکنه
.یه قهوه غلیظ آماده کن
.اون مست نیست
.یه ایست قلبی داشته
.متاسفم که باید بگم ایشون فوت شدن
من حتی اگر از درهی تاريک مرگ نيز" ،عبور کنم
،نخواهم ترسيد
.زیرا تو با من هستی
.عصا و چوبدستی تو به من قوت قلب میبخشد
اطمينان دارم كه در طول عمر خود، رحمت تو .همراه من خواهد بود
".و من تا ابد در خانهی تو ساكن خواهم شد
."الیزه"
،پدرت تنها یک معلم برای من نبود .اون یه دوست عزیز برام بود
...و توی این مدت ما گاهی وقتا درباره اینکه
.اون مادرتو از دست داد، حرف میزدیم
اون امیدوار بود که زمان باعث بشه کمی از ...خاطرات مادرت دور بشه، اما
.فکر میکنم برعکسِ این قضیه صادق بود
هرچی سنش بالاتر میرفت بیشتر دلش برای مادرت .تنگ میشد
...اونچه که من سعی دارم بگم اینه که
فکر اینکه اونا الان پیش همدیگن ممکنه .تسلی خاطری برات باشه
،منم دلم به اندازه پدرم برای مادرم تنگ شده
.و حالا اون منو کاملا تنها گذاشته
.یه مرد اومده اینجا و درباره پدرتون میپرسه
.نمیدونستم چی بهش بگم
.بفرستش داخل
.آقا لطفا از اینطرف
...بعدازظهر بخیر آقای
."وینترز"
."آلفرد وینترز"
.میدونم که برای دیدن پدرم اومدین اینجا
...متاسفم که باید اینو بگم - بهم نگین که اون اینجا هم نیست؟ -
من یک ساعت کامل بیرون از دفترشون منتظر بودم
،اما اینکه ایشون واسه قرارمون حاضر نشد .مهم نیست
مطمئنم کارآگاههای خصوصی دیگهای هم .توی این شهر هستن
.که مایل به پول گرفتن از من باشن
."روز بخیر خانم "اسکارلت
پدرم داره روی یه پرونده خیلی مهم کار میکنه
.که مربوط به دولته
اما من...من مطمئنم پدرم از میخواست که .جزییات پروندهی شمارو بگیرم و براش ببرم
من راحت نیستم درمورد کارم با یه خانم .صحبت کنم
من...من متوجهم اما بزارین بهتون اطمینان بدم
.که من اطلاعات شما رو به پدرم میرسونم
.من اخیرا فهمیدم که از نظر سلامتی ضعیف شدم
.نمیدونم چقدر دیگه از عمرم باقی مونده
،برای همین .تمایل دارم پیش برادرزادم باشم
"کلارا سیمز"
،والدینش فوت شدن .برای همینم من "کلارا" رو تنهایی بزرگ کردم
.من موافق با انتخابش برای ازدواج نبودم
.اون مرد یه آدم پست بود
اونا باهم فرار کردن .و منم از اون موقع ازش خبری ندارم
،آخبری خبری که ازش شنیدم
این بود که توی چاه فاضلابی (فاحشهخونه) .توی منطقه "سوهو" کار میکرد
میترسم به این فکر کنم که خرج زندگیشو .چطوری درمیاره
.شما باید خیلی پریشون شده باشین
.ربطی نداره که من چه حسی دارم
.یه مرد همچین سوالی نمیپرسه
به آقای "اسکارلت" بگو که من توی ،هتل "کاوندیش" میمونم
و فردا صبح ساعت 10 منتظر دیدنشون هستم .تا درین مورد بیشتر صحبت کنیم
.روز بخیر
حالا، همونطور که میبینی "لیزی" دوستمون داره .بیدار میشه
هرچند، اگه ما دو قطره دیگه "کلروفرم" اضافه کرده بودیم، نتیجش چی میشد؟
.تنگی نفس، فلجی و احتمالا مرگ
...خوبه. و اگر یه مجرم میخواست که
توی مسموم کردن پنهانیتر حمل کنه اونوقت چیو انتخاب میکرد؟
،مخلوط افیون" (شربت تریاک)"
که اگر توی دوز بالا مصرف بشه میتونه .قربانی رو بیهوش کنه
و اگر هدف، مرگ قربانی باشه؟
از سم "آرسنیک" استفاده میکنه که .غیرقابل تشخیصه
No comments yet. Be the first to leave one.