Les 200 premières lignes.
آهنگ "Spirit Slips Away" از گروه "Thin Lizzy"
کاتولیکهای جوون و غیرنظامی دارن تندرو میشن
اونم به خاطر خشونت پلیس
عاشق شنیدن صدای خودشه
همین هم باعث میشه راحت جذب ارتش جمهوریخواه (IRA) بشن
خسته به نظر میرسه
با این وضع، انگار پلیس (RUC) و IRA دارن با هم همکاری میکنن
مگه قاضیهایی رو که پارسال IRA به رگبار بست، یادش رفته؟
من اجازه نمیدم قلدرهای هیچکدوم از دو طرف
بهم بگن چی بگم و چی نگم
انگار خودش دنبال تیر خوردنه، شک نکن
من آزادی رو به ترس ترجیح میدم
من میرم دستشویی
ممنون
# وقتی که روح پر میکشه... #
# دیگه کاری از دستت برنمیآد #
# دیگه حرفی برای گفتن نداری #
# کاش فرشتهها #
# مراقبت باشن #
# وقتی که روحت پر میکشه... #
ولی انتخابات ضعیفی بود
برای حزب اتحادگرای ایرلند شمالیِ اون
که فقط پنج تا کرسی رو به دست آورد
مخالفت اتحادگراها با حمایت "فاکنر" از تقسیم قدرت همچنان ادامه داره
من با این باور وارد انتخابات شدم که
آدم کممونده دلش براش بسوزه
بهتره بره دنبال گلف بازی کردنش
چی؟
برایان فاکنر رو میگم. باید دیگه بیخیال بشه
مایکل اَگنیو، وکیلِ کانور کلی
مایکل مکآلِوی و پاتریک کویل
امروز دربارهی خشونت پلیس لب به اعتراض باز کرد
کاتولیکهای جوون و غیرنظامی دارن تندرو میشن
اونم به خاطر خشونت پلیس
اینم یکی دیگه که باید بره دنبال یه سرگرمی
با این وضع
انگار پلیس و IRA دارن با هم همکاری میکنن
این حرف خیلی تحریکآمیزه
من اجازه نمیدم قلدرهای هیچکدوم از دو طرف بهم بگن چی
بگم و چی نگم. من آزادی رو به ترس ترجیح میدم
انصافاً موهای پرپشتی براش مونده
من دیگه میرم بخوابم. اومم
کوشلا. آخ، ممنون که اومدی
سلام، مرسی که دعوتم کردی
مایکل نیست؟
نیومده؟
نه
اوه
بیا، حتماً، یه چیزی بنوش، اون تو میبینمتون، باشه؟ باشه
کوشلا، خیلی ممنون که اومدی
لباست خیلی قشنگه
ممنون پنی. من عاشق کارهات هستم
هنوز خبری از مایکل نیست؟
نه. ولی گفت که اینها مورد علاقهت هستن
آه، پس بردتت «بیولیز»
آره، از ظاهرش معلومه که به «سوئیتزر» هم سر زدین
آه، حلالزاده... شرمنده پنی، که نرسیدم بیام
روز سختی توی دفتر داشتی؟
میشه اینطوری گفت
بیاین، بقیه شراب رو ببریم توی آشپزخونه
این تیم حقوقیِ لعنتیِ پلیس سعی میکنه وانمود کنه بیطرفه
تا حالا به این فکر کردی که شاید خودت باشی که بیطرف نیستی؟
حق با توئه ویک. من طرفدارم، طرفدارِ یه ذره عدالت
اوه، اینقدر نمایش راه ننداز
خوشت میاد از توی خیابون کِشیده بشی بیرون
و با کتک ازت اعتراف اجباری بگیرن؟
بسه. همهمون اینا رو میدونیم
بعدش هم توسط یه قاضیِ پیر محاکمه بشی
که فکر میکنه تو ذاتا مقصری
از هر سه لحاظ: طبقه اجتماعی، دین و حتی مدل موهات
واقعا آدم رو کلافه میکنی
میدونی، میفهمم چرا «ارتش جمهوریخواه» به نیروهاش میگه
که این دادگاههای «دیپلاک» رو به رسمیت نشناسن، حتی اگه کار من رو سختتر کنه
خب، تو خودت هم داری به اندازه کافی کار رو برای خودت سخت میکنی
فقط دفاع کردن ازشون برات کافی نبود، نه؟
منظورت چیه؟
مایکلِ ما اینجا به اندازه کافی بهش توجه نمیشد
برای همین بر علیه پلیس پرونده تشکیل داده
خشونت پلیس
تو هیچوقت قانع نمیشی. محض رضای خدا
اوه، مایکل
باید چند تا دوست برای خودت نگه داری. - منظورت چیه؟
منظورش اینه که ممکنه لازم باشه یکی هوات رو داشته باشه
فکر کنم همین الانش هم تحت نظرم
یا شاید «پاییدن» کلمه مناسبتری براش باشه
کوشلا، میخوای کمکم کنی بقیه لیوانها رو جمع کنم؟
آره
یادم رفته بود توی بار کار میکنی
ویکتور و مایکل همیشه همینطور با هم کلکل میکردن؟
تا یه حدی آره، ولی داره بدتر میشه
همه چیز همیشه برای مایکل خیلی واضحه
این اخلاقش توی این شهر به دردش نمیخوره
کوشلا
تا حالا به خطری که خودت رو تهدید میکنه فکر کردی
اگه مردم بفهمن بین تو و مایکل خبریه؟
یا اگه با مایکل باشی
و اگه - خدا نکرده اتفاقی بیفته؟
ما باید جراتِ انتخاب کردن رو داشته باشیم
اینا حرفای اونه، نه تو
اگه من نباشم زندگیت راحتتر میشه؟
رابطه ما؟
راحتتر؟
فکر کنم امنتر
من از این "ما" بودن خیلی خوشم میاد
دیگه باید برم
مطمئنی؟ میذارم تو اول بری
فردا روز مهمی دارم
مراسم عشای ربانی
خیلی وقته خانواده مکگیون رو ندیدم، اولین باره که قراره ببینمشون
اینا مال توئه
تا بتونی هر وقت دلت خواست بیای و بری
چه من باشم، چه نباشم
ممنون
مرسی
واسه اینکه زندگیمو بینهایت بهتر کردی
یه عکس کوچولو ازم بگیر
خدا میدونه کی دوباره انقدر خوشتیپ بشم
عالی شدی
خانم لاوری
چقدر شیک شدی، دیوی
ممنون، خانم معلم
یه عکس ازتون بگیرم؟
سیب
اوه، مامان... مامان بیا یه عکس دستجمعی بگیریم
تامی، تو هم برو کنارشون وایسا
هی، دیوی
اوه
ممنون، خانم لاوری
بله، ممنون. خیلی لطف کردین
آخه خیلی طفلکی دوستداشتنیه
نگاش کن آخه
بهتره دیگه بریم. باباتو از این شلوغپلوغی بکشیم بیرون
من نبودم که به مددکاری زنگ زدم. بردلی بود
به مامانم گفتم تو کسی نیستی که بهمون محبت کنی و بعد بری لوئمون بدی
آره
الان با پسرعموهام کارگری میکنم
چند تا کتاب برات میارم
اگه به خوندن ادامه بدی، هنوز امیدی هست
چشم، خانم معلم
چرا جیمی توی جیبش تخممرغ داره؟
نمیدونم
آفتاب سوخته شدی
ولی تو نه
اون مَرده کیه؟
اون همون پاسبونِ کوچولوی منه که توی دیسکوی مدرسه بود. خواستگارمه
بابت ویسکی ممنون
آقایان، برای حل این جدول به کمکتون نیاز دارم
بیا اینجا مینتی، یه دستی به من برسون، میشه؟
چرا اون پلیسِ دیسکو باید توی کافه باشه؟
والا جری فکر میکنه اون چشمش دنبال منه
چیزی برای حسودی کردن وجود نداره
خدای من، کوشلا، این قضیه جدیه
اگه دوباره اومد اینجا، باید بهم بگی
نمیتونه فقط یه اتفاق تصادفی باشه؟
توی بلفاست هیچچیزی تصادفی نیست
اون شب یه ماشین جلوی آپارتمانت دیدم
پلاکت رو برداشت؟ اگه میخواست، آره
تا دم خونه تعقیبت کرد؟ نه
تولدت مبارک، جیم
ممنون، کوشلا
مایکل، یه لطفی بکن. اون صندلی رو بردار. باشه
اوه، ایشون خانم کویل هستن و ما بدون ایشون لنگ میمونیم
خانم کویل، ایشون دوستمون کوشلا هستن
منم یه کمکی بهتون میدم
انگار قبلاً این کاره بودی. ما یه کافه داریم
حالِ اون یکی زنِ زندگی من چطوره؟ اوه، سلام
کوشلا، ایشون همون خانمی هستن که تختها رو برام آنکادر میکنن
و ظروف برنجی آپارتمانم رو برق میندازن
چطوری؟
خوبم. بهم زنگ زد
دادگاه رو به رسمیت نمیشناسه
نمیدونم باید چیکار کنم
اشکالی نداره، همین هفته باهاش صحبت میکنم
مایکل. از دیدنت خوشحالم. اوضاع چطوره؟
بد نیست. خوبه
هی، نگاه کن. جیم اونجاست
زیبا شدی. پنی، خیلی زیبا شدی
مارجوری
چطوری؟
عالی. تو چطوری؟ خوب، خوبم
کوشلا، ایشون مارجوریه. مارجوری
از دیدنت خوشبختم
بعداً میبینمت
گپ و گفتهای عمومی
شما دوتا چطور با هم کنار میاین؟
عالی. اسمش رو گذاشتیم «گوشهی فینیانها»، مگه نه؟
مایکل! بیا اینجا
وای، نگو که قراره هنرنمایی کنی
اوه، ادامه بدین شما دوتا. بذارین من برگردم سر کارم
زود باش دیگه
# من با عیسی همسفر شدم
# عزیزم، بیشترِ عمرم رو
# آره، توی خشکی و دریا سفر میکنم
# آخرین سفرم رو به عرشِ آسمون میرم
# این آخرین جابهجاییِ من خواهد بود
# وقتی به آسمون پر بکشم
# به سمتِ عرشِ برین
# چه سفرِ شگفتانگیزی خواهد شد
آمادهام که روزهای آخر عمرم رو سپری کنم
این آخرین حرکت من خواهد بود
No comments yet. Be the first to leave one.