Les 200 premières lignes.
:در قسمت قبلی .خانم "اسکارلت"... اون ناپدید شده
.متاسفم که باید بگم ایشون فوت شدن
.من این مرد رو قبلا دیدم
.اینا بهترین اسناد جعلی هستن که تاحالا دیدم
!"ناتانیل"
.احتمال زیاد این آدما مسئول قتل پدرت بودن
...ناتانیل" مدام میگفته" .اون داره میاد برام، اون داره میاد برام
.یه جاماییکایی... که به اسم "موسی" میشناسنش
.من اینو نمیخورم
.بهش آسیبی نزن، التماست میکنم
.بخاطر این کارت میری جهنم
" قسمت ششم از فصل اول سریال " خانم اسکارلت و دوک "این قسمت: پروندهی "هنری اسکارلت
.توضیح بده ببینم
،من نمیدونم چه اتفاقی افتاد قربان .متاسفم
متاسفی که شاهد اصلیمون مُرده یا متاسفی از اینکه تقصیر خودت بوده؟
آه، تا یه دقیقه قبلش دم اتاقش .توی بیمارستان نگهبانی میدادم
...یه چایی میخوردم و
.تو حین انجام وظیفت چایی خوردی
،بعدش روی زمین بیدار شدم
درحالیکه یه فنجون و نعلبکی شکسته ،کنارم افتاده بود
.و پام بخاطر آب جوش تاول زده بود
!به درک که چه بلایی سر پات اومده
.ناتانیل کین" مرده"
.بله قربان
...کی بهت این
چایی رو داد؟
."آه... یه پرستار، به اسم "مری
.اون کسی بود که پامو برام شستشو داد
اگه یه بار دیگه درباره پات حرف بزنی .میگیرم کتکت میزنم
.بیا برو
."فکر کنم داره راستشو میگه، "دوک
.اثراتی از شربت تریاک توی چایی بوده
.این "مری" رو پیدا کن و بازجوییش کن - ...قبلا این کارو کردیم -
.اون فقط یه پرستار خیلی کودنه
واسه "هانیچارچ" چایی درست کرده و ،پیشش گذاشته
.هرکسی میتونسته رد شه و توش دارو بریزه
.اون بخش بیمارستان شلوغه - ،ما یه مدرک داریم که بتونیم ادامه بدیم -
.اون جاماییکاییه
.پیداش کن
.هیچکسیو نمیزارین بره داخل یا بیاد بیرون
و به هیچ عنوان نه چیزی میخورین .و نه مینوشین
!هیچ چیزی فهمیدین؟
.و نزارین خانم "اسکارلت" حواستونو پرت کنه
،ممکنه به نظر بیاد نیاز به کمک داره
اما بهتون قول میدم اون حالش .از منو شما بهتره
.بله قربان
ناتانیل کین" رو امروز درحالیکه" .به قتل رسیده بود پیدا کردن
.یه نفر توی بیمارستان خِفتش کرده
.اما البته که تو خودت خبر داشتی
ممکنه صدای نگهبانا که باهم حرف میزدن .رو شنیده باشم
صداشونو از داخل اینجا شنیدی؟
.زمانی که داشتم براشون چایی میبردم
تو رفتی بیرون و براشون چایی بردی؟
.و... کیک
من مخصوصا بهت گفتم که نباید .از خونه بیای بیرون
متوجه خطری که تورو تهدید میکنه نیستی؟
،و حق با توئه .ویلیام" تو درست میگی"
.من متاسفم
.حالا بیا و بشین
.حتما خیلی خستهای
.تظاهر نکن که برات مهمه
.هنوز از دستت عصبانیم
میدونم عصبانی هستی اما .بیا بشین دیگه
دستت چطوره؟
.درد میکنه
.حالا درمورد پرونده بیشتر برام بگو
...خب، این
این بزرگترین عملیات جعل اسناده که .پلیس اسکاتلندیارد تا حالا دیده
...ما فکر میکنیم حوالههای کتبیایی که
توی اون سلول پیدا کردیم .چیزی حدود 70هزار پوند باشن
واسه تمام بانکای بزرگ توی لندن ،اخطاریه فرستادیم
.اما جاعلها یه قدم جلوترمون بودن
.اونا قبلا باقیموندهی حوالهها رو نقد کردن
.و با مقدار قابل توجهی از طلا فرار کردن
،اما باتوجه به مقدار برداشت خالصشون از حساب
تونستیم بانکایی که داخلشون حساب داشتن .رو شناسایی کنیم
مدیرهای اون بانکا میتونن جزییاتی درمورد .اون مردا بدن، اینم یه مزیته
،و این حقیقت که طلا سنگینه
،خصوصا اینکه مقدارش انقدر زیاد باشه
نمیشه به همین راحتی توی یه چمدون .جابجاش کرد
پس جایی قایمش میکنن و منتظر میمونن .تا وقتیکه بتونن فرار کنن
...و هنوز هیچ اطلاعاتی ندارین راجع به اینکه
این باند کین؟
هیچ اسمی دستتون نیومده؟
.تا الان که هنوز نه
.ببین من باید برگردم
،اما قبل از اینکه برم
.ازت میخوام قسم بخوری که همینجا میمونی
."اینا آدمای خطرناکین، "الیزه
.قسم میخورم
...این
این یارو "موسی" رو تازگیا دیدیش؟
.نه مدتیه ندیدمش
چشه؟
یه آقا اومدن که میخوان .خانم "اسکارلت" رو ببینن
.اما افسرا نمیزارن بیاد داخل
.این... این خیلی ناراحتکنندست
.من...من لازمه فورا خانم "اسکارلت" رو ببینم
."آقای "پارکر
آه... خیلی خوشحالم که شما رو میبینم ."بازرس "ویلینگتون
.بله، کاملا
"اگه واسه دیدن خانم "اسکارلت ،اومدین اینجا
...پس متاسفانه باید بگم ایشون - !"آقای "پارکر -
.خیلی متاسفم ولی نمیتونین بیایین داخل
.دستور بازرس "ویلینگتون"ـه، متاسفانه
اما اینکار واقعا خیلی آزاردهندهست "خانم "اسکارلت
چون من باید درمورد یه موضوع شخصی .فوری باهاتون صحبت کنم
...البته با اینحال، به دستورات
.چنین افسر پلیس عالی رتبهای احترام میزارم
.و بایدم به ایشون احترام بزاریم
ما هردومون میدونیم که این چیزی بیشتر از .یه ملاقات اجتماعی بیخطر نیس
ولی در چنین مواردی باید به پشتکار .بازرس "ویلینگتون" احترام بزاریم
بزارین آقای "پارکر" بره داخل ولی کسی دیگه رو راه ندین، فهمیدین؟
.ازتون ممنونم
."روز دلپذیری داشته باشین، بازرس "ویلینگتون
."برو به اسکاتلندیارد، "آرتور
.یه موضوع شخصی فوری
"بهترین بهونهای بود که تونستی بیاری "روپرت
.این بهونه نبود
.من توی وضعیت خیلی عجیب و وحشتناکی هستم
.و علتش برادرزادهی آقای "هیلدگارد"ـه
.اوه. متاسفم که اینو میشنوم .حالا، پیغام که دستته
...من
...من دوشیزه "هیلدگارد" رو
.سه روزم نمیشه که میشناسم
و با این وجود اون قبل از من .ازم خواستگاری کرده
.خیلی جسوره
.ظاهرا... ظاهرا اون دختر دیگه عاشق منه
چطور همچین چیزی ممکنه؟ - .روپرت" پیغامو بده" -
...نه من... من برنامهریزی کردم که
،تا وقتی این دوشیزهی جوون اینجا میمونه .عشقمو بهش ابراز کنم
و... و بعدش وقتی به خونش توی ،روستای کوچیکش در آلمان برگشت
قصد داشتم واسه یه نامزدی راه دور به مدت .یک یا شاید دو سال، ازش خواستگاری کنم
...و حالا نقشهم خراب شده
...خراب شده
.خراب شده
...خب
شاید اون نمیخواد به زندگی روستاییش .توی آلمان برگرده
.بله البته
شاید اون تمایل داره یه زندگی با امنیت مالی .توی لندن داشته باشه
.این میتونه ازدواج راحتی برای اونم باشه
.ازدواج راحتی برای هردومون - .آره -
حالا... اون... اون پیغام از طرف "موسی" رو پیشت داری؟
مساله اینه که وقتی... وقتی اولین بار ...دوشیزه "هیلدگارد" رو دیدم
.اون به سختی حتی نیمنگاهی بهم مینداخت
...و امروز صبح، انگلیسیش یهویی خیلی بهتر از
.زمانی شد که اول صحبت میکرد ...و
و وقتی من بهش گفتم که نیاز دارم درباره .پیشنهاد ازدواجش فکر کنم، پاشو کوبید زمین
من واقعا همسری با همچین ارادهی راسخی میخوام؟
.پس بهش بگو نه
نه؟ - .آره، بگو نه و با قاطعیتم بگو -
.آره حق با توئه
...یه نهِ محکم. نه، اون
.این مطمئنترین راه حله
...خوبه. حالا، برگردیم سر موضوع من
."به کمکت نیاز دارم "روپرت
.حتما
پس تو حواس نگهبانا رو یه جورایی با غش کردن .پرت میکنی
و وقتی اونا روی تو تمرکز کردن ،که بهت کمک کنن
من از در پشتی میرم بیرون و یواشکی .از کنار رد میشم
چیه؟
...این یهویی غش کردنه
...جدا از اینکه من یه مَردم
.مردا هم غش میکنن
اما اینکار یکم نمایشی به نظر نمیاد؟
خب پیشنهاد تو چیه؟
اگه تظاهر کنم که دارم خفه میشم چطور؟
عالیه! پس تو تا جایی که میتونی توجهشونو .به خودت جلب کن
.بهتره تا دو دقیقه طول بکشه
حالا باید عجله کنیم. میخوام برم ،سمت آشپزخونه
.درحالیکه "آیوی" طبقه بالاست
.الیزه"... موفق باشی"
.چقدر عجیب
چی شده؟
...پلیسا
.اونا قبلا رفتن
.باید همین الان از اینجا بری
.اینجا امن نیست
.دوست جاماییکاییمون خوب آمادهست
.دوک - بله؟ -
موسی" دیر کرده، مگه نه؟"
.یادداشتتو توی اتاقش پیدا کردم
تو توی اتاقش چیکار میکردی؟
.من بهت گفتم که بمونی خونه که امنه
آره، و بعدشم نگهبانا رو مرخص کردی این چه معنی داره؟
.من نگهبانا رو مرخص نکردم - ...خب اونا اونجا نبودم وقتی -
.من آزادانه از خونه اومدم بیرون
.تقاص این کارشونو پس میدن
و تو هیچکیو ندیدی بیاد بهشون دستور بده؟ - .نه -
و حالا چرا توجهت به "موسی" جلب شده؟
به نظر میومد که "موسی" جزوی از اون .باند جنایتکاره که پدرتو کشتن
ما اون حوالههای کتبی جعلی رو .توی اتاقش پیدا کردیم
چرا پلیسا مرخص شده بودن، قربان؟
"نگهبانی از خونهی خانم "اسکارلت .دیگه افراطیه
،این باند جنایتکار هرکی هستن .کمر همّت بستن که از لندن فرار کنن
تو خودت گفتی که اون جاماییکاییه .آب شده رفته تو زمین
...این تصور که اونا وقتشونو
،واسه کشتن دختر یه کارآگاه مست هدر بدن
.خب، رک و پوست کنده میگم، خیلی مضحکه
.من نمیخوام اونجوری ریسک کنم، قربان
No comments yet. Be the first to leave one.