Les 200 premières lignes.
آخه من همچین آدمی نیستم
باشه. آروم باش...
برای درست شدن وضعیت اینکارو کردی
باهات چیکار کنیم...
استاد بورجو؟
ها؟
چی؟
چیکارا میکنی باز؟
چرا داری اینو ازم میپرسی؟
چرا اهمیت میدی؟
مجازاتم کردی. بیحساب شدیم
چرا اومدی داری ذهنمو مشغول میکنی؟
من مجازاتت کردم؟
خودت نخواستی، گفتی مطمئن نیستم
نیستم. از خودم مطمئن نیستم.
از این رفتار تو که مثل تیغ برّندهست، مطمئن نیستم
داری میترسونیم، کمال. نمیتونم تو رو تو زندگیم جا بدم
جا نکن. لازم نیست
اونطوری خوب نیست؟
منم از تو مطمئن نیستم
این همه چیو هیجانیتر نمیکنه؟
به هیچی گیر نده. به چیزی هم گوش نکن. به من نگاه کن
اونطوری نیست دیگه
اونطوری نیست
نمیتونم میون این همه خشم، راحت باشم
برای من کارا راست و ریست نمیشه، خب؟
باشه
فهمیدم. خود دانی
و بازم اتفاقات برات مهم نیست. نه؟
معلومه دیگه، چون معلم نیستی دیگه
اصلاً به این بیقراریهای من واکنشی نداری
میدونی وقتی فکر کردم چرا اومدی معاون شدی، چی به ذهنم اومد، میدونی؟
گوشم باهاته
فقط بهخاطر اینکه درسات کم شه
اشتباه میگم؟
اینقدر سادهست برات
- چون اصلاً برات ارزش نداره - آره
واقعاً.
نمیتونم بفهمم
« Reza Reyez زیرنویس از »
دوستان...
تو کلاسم نمیخوام کسی نشان ببنده
واسه همین میشه نشانهاتونو بدین بهم؟
یعنی چی؟ درسا یکی شدن؟
بله. درسا رو یکی کردیم
عالی نیست؟
از این به بعد همه باهم درس میخونیم
همه باهم وارد کلاش میشیم؟
بله، دقیقاً
چون هیچکدومتون فرقی ندارین
همهتون از نظر من یکی هستین
- بازم هست؟ - خیر استاد
تمومه انگار
میتونین رفتنی بگیرین
خب، امروز...
«دوران حماسیِ ادبیات ترک» رو کار میکنیم
شماها از این خبر داشتین؟
از چی استاد؟
استاد بورجو
همۀ کلاسها رو یکی کرده و درس داده
«کلاس آ»، «کلاس ب»، «کلاس ج»
باهوشا، احمقا، ابلهها
همهشو یهجا جمع کرده
بد کرده
استاد، این کارو میسپرم دست شما
استاد بورجو رو شما توبیخ کنین
همین روز اول، سرِ استاد کمال رو درد نیاریم
البته. من حل میکنم
این دفتر حساب کتاب رو خواهشاً...
خدا وکیلی...
حل کنین!
باشه استاد. اونارم حل میکنم. یادم بود
- لطفاً - باشه
خلاصه بگذریم. خداقوت
تو انجام بده
نفهمیدم؟
من خیلی کار دارم میبینی...
باید حساب کتاب رو ردیف کنم
تو بورجو رو توبیخ کن
باشه
مشکلی نیست
چطور تو پیانو پیشرفت کردی؟
خیلی تمرین کردیم
ولی خونوادمم حمایتم کردن
- منم گیتار میزنم - همم؟
منم خیلی دوست دارم
میگم کاش کنکور نبود میتونستم گیتار کار کنم
تو هم خیلی خوششانسیـا
تو هم خیلی دوست داری پیانو رو، نه؟
خیلی
حس زندگی بهم میده
مُدام به فکر اونم
انگار مسمومم کرده
هزاران هزار رویا میبافم، که اونم داخلشه
کلی احتمالهای متفاوت. کلی سناریوهای متفاوت
انگار دیوونه شدم
خودمو بچه حس میکنم
انگار تو مشت اونم
و اگه فشار بده، میتونه منو بکشه
اینم خوبه ها
اصلاً مشکلی نیست
استاد سوزان؟
سوزانو گیر انداختم. با من بیا
درسته. عین چیزی که گفتم...
- الیف، دختر گلم - سلام استاد
دخترم مطمئنی از دوست بودن با این پسر؟
کاملاً مطممئنه
در واقع ما دخترخاله و پسرخالهایم
خونههامونم نزدیکه
گفتیم این تکلیف گروهی رو باهم انجام بدیم
اوه
- درسته؟ - بله
من امشب یرم پیش الیف. ما کارو شروع میکنیم
کافیه شما اجازه بدین
دخترم میخوای با عثمان همگروهی بشی؟
- بله - دیدید دیگه!
امشب میبینیم همدیگه رو، مگه نه؟ ساعت 7 میام پیشت
باشه
باشه پس. دوتاتون رو همگروهی کردم
مقالهتون رو ماه بعد تحویل میدین
خیلی ممنون، استاد. مرسی
عثمان
ممنون. میبینمت
من اصلاً از کارات سر در نیاوردم
ما تو رو برای اینکه بتونی زیاد پیانو بزنی، فرستادیم این مدرسه
تکلیف از کجا در اومد
اونطوریه دیگه بابا، چیکار کنم؟
این چیه؟
این فندقا چیه دخترم؟
یدونه هم بخوری شوک آلرژیک بهت دست میده
بعدش مستقیم باید بری بیمارستان
- میخوای خودتو بکشی؟ - وایسا بابا!
- چیه؟ - وایسا. برای خودم نیست
برای دوستمه
من نمیخورم
میدی بهم. برای پذیراییـه
من نمیخورم. فقط پذیرایی میکنم ازش
یا صاحب صبر
الو داداش هاکان، بچهها اومدن پیشت؟
کِی تموم میکنی؟
خوبه. دیر تر نشه.
عزت زیاد
- کجا بودی پس؟ - چی؟
کل شب منتظر تو بودم
نتونستم پیانو تمرین کنم
چه خبره اینجا؟
اوه. عالیه. صمیمی شدن
صمیمی شدن اونا به تو چه؟
خوبی تو؟
آره
بهنظرم آبی ازش گرم نمیشه. ببین اَداهای عثمانـو
مثل خیار فقط نشسته
من جلوی استاد اونطوری گفتم، ما رو اذیت نکنه
ما نباید تکالیفو انجام بدیم؟
نه من میدم خرخونها انجامش بدن
به نظرم عاشق شدن رفت
نُچ. بهنظرم چیزی نمیشه
باشه. خوبه
من وظیفهمو انجام دادم
استاد رفیک هم یکی دو روزه میاد رو کار
و ایشیک هم برمیگرده مدرسه
پس دیگه لازم نیست همدیگه رو ببینیم
ببین همهجوره شرط میبندم،
از نیمکت بلند میشن و همدیگه رو بغل میکنن
پایهای؟
خوبه، خود دانی
میدونم از من خوشت نمیاد، ولی نیاز نیست انقدر واضح بگی
گهتوش، بگیر
الیف! الیف!
من به عثمان گفت من حلش کردم
امیدوارم دوستتون رو هم نجات بدین
این سخرانیِ خدافظی و این حرکات دراماتیک چیه الأن؟
- این عصبانیت کرد؟ - نه چه ربطی داره؟
وجودِ من خانومو اذیت میکنه...
نیاز به تلاش خاصی نیست
- ای بابا - الیف!
- الیف، یه دقیقه وایسا! - این چه وضعشه آخه؟
منم نفهمیدم
اگه یکی جات باشه، چطور باید زندگی کنه؟
یعنی...
استعداد داری،
چطوری آدما به این استعداد احترام میذارن؟
من اونقدر انتظار احترام ندارم
فقط خیلی تمرین میکنم
هر دقیقهای که من تمرین نمیکنم...
تو دنیا رقیبم با تمرین کردن، از من سبقت میگیره
خیلی وضعیت ریدمانیـه
ولی، خیلی بهت فشار نمیاد؟
میاد
از طرفیام بدهکارم اینو...
به خونوادم، معلمام
آدمای زیادی دارن برام زحمت میکشن
حتی تو مدرسه برنامۀ درسیـم ویژهست
مجبورم اینا رو جبران کنم
یعنی محیط برات آمادست
آدمایی هستن که باورت دارن و تو رو حمایت میکنن
آره دیگه
دوست عزیز خودت میدونی...
تو وقتایی که کلاس هست، بیرون رفتن ممنوعه
یه بار دیگه بگو؟ من دوستت نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.