Les 200 premières lignes.
کلت لوگر
با درخشش رید هریسون
با بازی ادیسون هویرل جونز، کوامه اونگوگو...
و مهمان ویژه، دیم اگنس سنت کلیر در نقش جندهی پیر
قسمت امشب: ده، بیست، سی، مرده
دیگه تموم شد، آقای بیگ
بقیهی زندگیتو پشت میلهها...
و جلوی شوهر جدیدت سر میکنی
عجله نکن، فرانسین
- بابا؟ - میندازمت از اون چاه کیری پایین
نه
نه، نه، نه. عصاش مسلحه هر دفعه
فرانک، بیدار شو. داری خواب میبینی
ای کیر توش. هنوز زندهام؟
ترجمهای از: thetrueali
Telegram: @thetrueali
ای کیر توش. هنوز حاملهام
عزیزم، وقتی حموم بودی، ویویان زنگ زد
میخواست مطمئن بشه که واسه شامت دیر نمیکنی
اوه، تمام هفته منتظر امروز بودم. دیر نمیکنم
فقط چیزی که اندازهام باشه پیدا نمیکنم
توی اون یه سره ای که پوشیدی خیلی جیگر شدی
یه زیرپوش دودلاری از حراجی گاراژه
تو باعث شدی یه زیرپوش 4 دلاری به نظر بیاد
دفعه آخری که یه همچین چیزی گفتی، این بوجود اومد
خبر خوب، دیگه حشری نیستم
پاهام سوزن سوزن میشه
و اینکه ویویان یهویی بی خبر زنگ زده بهم...
باید در مورد کار باشه
یا، یه چیز بهتر
نه، نه، نه، نه. توی سطح شخصی، ما نمیتونیم همدیگه رو تحمل کنیم
اون میخواد کار و کاسبیمون رو دوباره راه بندازیم. مطمئنم
خب، خوشحالم که یه روز خوب بیرون از خونه خواهی داشت، عزیزم
به یه کم انگیزه دادن نیاز داری
میدونی چیزی که واقعاً روحیاتمو میبره بالا، یه خواب شبانهست که...
تو با فریاد زدن ازش بیدار نشی
هزار دفعه بهت گفتم، فقط بذار یه بطری مشروب قبل از خواب...
بخورم، و کابوسا از بین میرن
فرانک
تو باید با احساساتی که راجع به پدرت داری مواجه بشی
من میشناسمت. همون قدری که ازش متنفری...
در اعماق وجودت، هنوز تاییدش رو میخوای
هنوز از اون مشروب مونشاین که از اون بچه پوشکیه گرفتیم داریم؟
محض رضای خدا
اگه همینطوری منتظر عذرخواهی پدرت بمونی...
هیچوقت این اتفاق نمیفته
خصومتاتون رو برطرف کن
اه، خدایا، سو
نمیشه یه شنبه، توی این مسیر طولانی به سمت مرگ...
داشته باشم که خونه کامل در اختیار خودم باشه...
تا بتونم بولینگ ببینم و یه دل سر برینم
انقدر احساساتتو سرکوب نکن
اینا حرفای احمقانهست
واسه همینه که زنها بیشتر از مردا عمر میکنن
نه، به خاطر این نیست
به خاطر اینه که شما ها ما رو به مرگ سوق میدید با این کار لعنتی...
- فرانک - بیخیال شو، سو
فقط به ویویان کیری بگو سلام رسوندم خیلی خوشگل شدی، عزیزم
امشب ساعت هشت و نیم
همسایهی پر سر و صدای مورد علاقهی آمریکا، توی سریال بروس برمیگرده
آخ
این روز بدتر از این نمیتونست بشه
بروس اومده دوباره
بیرون، بیرون، بیرون
دیدی اینو، بیل؟ واسه اینه که همیشه باید در خونتو قفل کنی
میکنم، بابابزرگ
وسایل هاکیتو بذار تو ماشینم
میبرمت به بازیت بعد از اینکه یه ناهار مردونه بهت دادم
باشه
باید خیلی خوب باشه. یه بچهای رو پیدا کنی که به لاشی بازیات آگاه نباشه
متاسفم که در اون دوران سخت دائم غذا و لباس واست تهیه میکردم
اوه،واسه بچهات لباس میخریدی؟ یا خدا. یه نفر همین الان جایزهی نیکوکاری رو بده بهش
میدونی، باید بیشتر لبخند بزنی
تو هم باید از یه سخره پرت شی پایین
کیری
- بیا، با هم صحبت کردیم - باید حلش کنی
روی کل خانواده اثر میذاره
یا عیسی مسیح، سو خیلی یه دندهای
تو هم خیلی نمیشه باهات حرف زد، دوست من
من شوهرتم، نه دوستت
فرمون لعنتی
- خوبی، مامان؟ - یا خدا، کوین
بچهمو ریزوندی
پسر، امروز عصبیه
- کوین مورفی - یا خود خدا
آروم باش، کوین، من دیگه ازت عصبانی نیستم
اگه قرار بود هرکسی که دوست دخترم رو کرده رو بکشم، هیچ دوستی برام باقی نمیموند
و در محضر دادگاه عالی بودیم
باشه
هی، اون شب یه سری صدای خوب شنیدم که از زیرزمینت میاومد
- من کاری نمیکردم - اوه چرا میکردی
داشتی اون نوع از صدای تازه و جدیدی رو میساختی...
که توی کواک دنبالشیم
سکسی، خیس، و نرم میدونی، واسه جوونایی مثل ما
باشه
میتونم آهنگتو روی رادیو ببرم، کوین. این دفعه کل آهنگو
خدای من، صبر کن تا بچهها راجع بهش بشنون
- بیا بریم بهشون بگیم - الان؟
باید تا وقتی تنور داغه نون رو چسبوند
درضمن میخوام تا موقع شروع برنامهی سوپر پسورد پلاس خونه باشم
اوه، خدای من. ویویان کل پلاست ا ور رو با خودش آورده
این واقعاً مهمه. برو بترکون سو
بالاخره کارم با دارلین تموم شد. هزینهاش نصفی از همه چیز بود
پس ینی الان نصف یه اینچ کیر داری؟
تریسی، جینی، و دینا، سر عقل اومدید...
و متوجه شدید بدون من نمیتونید دووم بیارید
از لیس زدن سوراخای...
همدیگه خسته شدید؟
چرا باید یه چیز به این توهین آمیزی بگید، خانوم؟
خانوم؟ سو هستم
مورفی
مخترع سالاد خشک کن
هی، این سوزان دیوونهست
نمیتونی با من اینجوری رفتارکنی و انتظار داشته باشی چیزایی که روشون کار کردم رو ببینی
اتفاقاً خیلی واضح داریم میبینیم رو چی کار کردی
ای کیر. شما کسخلا اینجا چیکار میکنید؟
در حال حاظر داریم خانوم ساندویچی رو نابود میکنیم
خدا رو شکر که ایدههای محصولم رو بهشون نشون ندادم
اینا فقط بین سو و ویویانه
اوه، سو، خیلی متاسفم. من زنگ نزدم بهت که راجع به کار با هم حرف بزنیم
خب، پس واسه چی...
حدس بزن کیم، سو؟
جینی تروتر کیری مقام
با حدس اول درست گفتی
جشن بچهات مبارک
ببینید چقدر سورپرایز شده
مامان؟ تو اینجا چیکار...
بابات منو آورد
تا بتونم این جشن دوستداشتنی رو با دوستای نزدیکت تقسیم کنم
من همین الان 200 تا تشت کره میخوام
گربههام به نظر میاد اسهال خونی دارن
من دیگه تو پلاست ا ور کار نمیکنم، جولی
پس واسه چی اینجام؟
- من واسه چی اینجام؟ - تو اینجایی که بخندی
یه پرنده کوچولو به اسم "شوهرت فرانک" بهمون گفت که حالت گرفتهست...
واسه همین من رفتم سراغ ویویان و ازش خواستم که این حقهی ناهار رو بچینه...
و چون میخواستم جینی خفه خون بگیره، گفتم باشه
ما خرت کردیم، مامانی
قطعاً احساس خریّت میکنم
ممکنه الان سیگار الک سفید نکشی، ولی یه پک بزنی حتماً میکشی
اوهو. واستون میاریم
واسه من که نمیارید، مادر جنده
این عالیه
یه دقیقه صبر کن
فقط یه ساعت طول کشید
ای کیر توش. تو که پیک پیتزا نیستی
تو هم اونی که من میخواستم دخترم باهاش ازدواج کنه نیستی...
ولی یه دستشویی و یه جا واسه موندن تا موقع تموم شدن مهمونی بچه، داری
بابابزرگ اینجاست نوههام کجان؟
همشون رفتن. حالا میتونی فیلم بازی کردنتو تموم کنی
اوه، بذار بهت بگم بیل. این شهر عوض شده
اونجا باغ سیب بود. اونجا مزرعهی اون پیرمرد، ترنر بود
رستوران اسپانیایی. یتیمخونهی سیاهپوستا یتیمخونهی معمولیا
هی، قبل از اینکه ناهار بخوریم. دوست داری بابابزرگ بیل واست...
یه جفت اسکیت جدید هاکی بخره؟
واقعاً؟ بابابزرگ این واقعاً...
اوه، اسکیت جدید لازم ندارم
خدایا، چت شده؟
از کون یه گاو توی یه کارخونه تو بولونیا بیشتر داری میلرزی
یه بار، خیلی وقت پیش، یه چوب اسکی از اون مغازه دزدیدم
یارو صاحبش از من کینه داره
اعتراف کردن کار مردای بزرگه
میتونم ببینم چرا نمیخوای بری اون تو
ممنون
- بیا بریم اون تو - چی؟
هی، یه بچه اینجا دارم که میخواد اعتراف کنه
بابابزرگ، نه
کدوم خری...
بیل مورفی بزرگ. خدای من. خوش برگشتی، رئیس
الان دیگه تو رئیسی، بن
بیلی. اون قدیما اینجا مغازهی ابزار فروشی من بود
بن که میبینی، جنسا رو میبرد تحویل میداد سریع ترین موجود دو پای جهان
خیلی چیزا هست که باید ازش صحبت کنیم
تویی؟
این نوهام بیله. اون یه چوب هاکی ازت دزدیده
تو گفتی اسمت جیمی فیتسیمونزه
اینم همون طنز مورفیهاست
اوه، تو واقعاً اون یکی بچه رو گاییدی
زندگیش به گا رفته
یه آب نبات بخور، پسرم
هرگز دیگه به اون درایو این نمیرم
آخرین چیزی که شنیدیم اینه که وینوین افتاده زندان
مامان، مجبور نبودی این همه مسیر از خونه رو پاشی بیایی
یه مسیر چهار ساعتهست
با رانندگی بابات، شیش ساعته
باید دائم ترمز بگیره تا بتونه مسیحیهای آمیش رو مسخره کنه
ولی هیچجوره جشنت رو از دست نمیدادم
امروز همهاش در مورد...
گرت گرکسکی. تو اومدی
- گرت؟ - سلام، سو
این همون گرت گرسکی معروفه
همون خانوم وکیله؟ همهی کتاباشو دارم
هفتهی پیش دومین خبر برنامهی شصت دقیقه بود
کرنومتر توی دنیای واقعی چه شکلیه؟ قشنگه؟
چطور یه زن معروف مهم مامان منو میشناسه؟
اوه، خدای من
ما تو دانشگاه گروه خواهران بودیم و مادرت زندگی منو نجات داد
اوه، بیخیال حالا. من زندگیتو...
چرا نجات دادی. وقتی دوست پسرم با من به هم زد...
مامانت به من گفت نذارم یه مرد آیندهام رو مشخص کنه
No comments yet. Be the first to leave one.