Les 200 premières lignes.
توی اورکنی میگن کسایی که غرق میشن
به فک تبدیل میشن
ما بهشون میگیم سلکی
وقتی سطح آب به بالاترین حدش میرسه
شبها از پوست کفگونهشون خارج میشن
و به عنوان انسانهای زیبا به ساحل میان
...و باهمدیگه، لخت
زیر نور مهتاب میرقصن
خورشید که طلوع میکنه سلکیها به دریا برمیگردن
مگر اینکه یک آدم ببینتشون
در اونصورت توی جسم انسانیشون گیر میافتن
و نمیتونن برگردن
و همیشه در خشکی ناراضی میمونن
چون به دریا تعلق دارن
همه رفتن؟
آره، همه رفتن - همهش موند واسه خودم -
رونا؟ چی کار میکنی؟
لطفا، لطفا، بسه
بسه، باید ببرمت بیرون
وقتشه بری خونه - چرا؟ -
...یادمه
همه خیلی وقته که رفتن
...نه، چیزه
چراغها روشنن - چراغها -
...و این یعنی دیگه
آخ
بیخیال. چی کار میکنی، رونا؟
.باید همین الان ببرمت بیرون زود باش
یالا، بیا بریم، رونا - بیا برقصیم -
باشه، بهجاش با تو میرقصم
هوم - دیو؟ -
آه
یالا - دیو -
بیا برقصیم - خیلی مسته -
یالا عزیزم، در اونجاست و باید بری
از زیر میز بیا بیرون
یالا، بیا بیرون
پاشو برو - نمیتونی من رو ببینی -
خیلیخب، دیو - یالا، پاشو -
وایسا، وایسا
برو سمت در
نزدیکشی، یالا
یه خرده زیادی خوردی
دیو، لطفا بندازش بیرون
وای خدا، من چقدر قویام - یالا -
یالا - دیو، میخوای چی کار کنی؟ -
میخوای بهزور بندازیم بیرون؟
میبرمت بیرون - رونا -
...میخوای من رو
بندازی بیرون؟ - بسه -
مرتیکه عوضی
وقت رفتنه - ولم کن -
آخ
جلوش رو بگیر - وقتشه بری -
عوضی
هی، برسونمت؟
اگر بخوای، میتونم برسونمت
رونا
میشه بهم جزئیات بدی؟
اوهوم - میشه؟ -
میخوام سنت رو بدونم
بیست و نُه
...و
شغلت چیه؟
درحال حاضر بیکارم
ولی فوق لیسانسِ زیستشناسی دارم
یه سری چیزهای دیگه هم باید بدونم
بیماریای توی خانواده هست که ارثی باشه؟
مثل حمله قبلی یا سکته؟
نه
دیابت چی؟
نه
کسی از اعضای خانوادهت بیماری روانیِ خاصی نداره؟
بیا
میذارمش اینجا - ممنون -
بابا چطوره؟
خوبه
شنیدم باز داره توی فیسبوک یاوهنویسی میکنه
اینطور نیست
هنوز رنگ دیوارها رو
انتخاب نکردی؟
نظر خودت چیه؟
...خودم که
آبی کمرنگ مدنظرمه
مطمئن نیستم - قشنگه -
آره
فکرکنم واسه اتاق پذیرایی خوب باشه
با شلوارت ست میشه
اوه
ببین چی پیدا کردم
انجمن سلطنتیِ حفاظت پرندگان برای مشاغل تابستانی
.نیرو میخواد ...دنبالِ
باید برگردم سر خونه و زندگیم
.میدونم، البته من هم برات دعا میکنم
مامان، لطفا این کار رو نکن
معلومه که میکنم
رونا، چای میخوری؟
یهکم دیگه میام پایین
خیلیخب
واقعا حوصلهم سر رفته
تو هم حوصلهت سر رفته؟
میدونی، میفهمم داری چی کار میکنی
یالا، این دیگه آخرهاشه
باور کن، وقتی نمیتونی روی فاز ماشروم از پس کتابت بربیای
...یا حالا هرچی که هست
ماشروم بود؟
فانگی
نه، از اینکه خیلی به کتاب خوندن نیازی نداری، متنفرم
با اینحال تمام حقایق رو به نحوی میفهمی
چون تو ساعتهاست بهش زل زدی
آره، به معنای واقعی ...به این صفحه
میدونم، بذارش کنار تا بریم میخونه
بزرگ شدن در اینجا چطور بود؟
توی لندن؟ - آره -
...بزرگ شدن توی لندن
زندگی توی شهر، همیشه جریان داره
متوجهش نشدم تا اینکه
برای اولینبار رفتم حومه شهر
و اونجا خیلی سوت و کور بود
یکی دیگه برمیدارم
موردی نداره؟ - راحت باشید -
...سپاسگزاریم از اینکه وقت خود را
...متاسفانه جنابعالی تجربه لازم را جهتِ
ببخشید؟ - بله؟ -
فندک داری؟
.فندک ندارم، شرمنده سیگار نمیکشم
صحیح. کار عاقلانهای میکنی
کلاه قشنگی داریها
ممنون - خیلی جالبه -
من، تو رو میشناسم؟
احتمالا. اهل اینجایی؟ - آره، آره -
گفتم با توجه لهجهت
ممکنه اهل یهجای دیگه باشی
نه، مامان و بابام انگلیسیان
واسه همین لهجه عجیبی دارم - پس واسه همینه -
...آره، راستش به مدتِ
...ده سال از اینجا دور بودم، پس - وای خدا، چه مدت زیادی -
آره، کم پیش میاد برگردم
خب، حالا برنامهت چیه؟
داشتم می رفتم چندتا از دوستهام رو ببینم
آه، دوست
آره
آره، دیگه اینجا دوست ...و آشنایی ندارم، پس
خیلی دوست داشتم بدونم
شخص جوونتری این اطراف میپلکه یا نه
اوه، آره
میخوای قبل از رفتن یه فنجون چای بخوری؟
.نه، واقعا نمیتونم باید برم پیششون
باشه واسه یه وقت دیگه - صحیح -
آره. درحال حاضر توی خونهی مامانم زندگی میکنم
ولی معمولا توی لندن زندگی میکنم
صرفاً اومدم تا واسه بَرهزایی ...به پدرم کمک کنم، پس
...ولی بهزودی برمیگردم لندن، پس
میشه با دستهات دور فندک رو بگیری
تا یهبار دیگه امتحانش کنم؟
آره، طوری نیست - خیلیخب، ممنون -
عجب بادی میاد - آره، سخته -
روشن شد - آره، خیلیخب -
.خیلیخب، باید برم بعداً میبینمت
خیلیخب
بعضی وقتها توی اورکنی میشه یه ارتعاشی رو حس کرد
یه غرش بم
یه لرزش
کل جزیره و بدنت رو در بر میگیره
...ولی خب
میتونه یه توهم باشه
...بعضیها میگن صدای
آزمایشهای نظامیِ زیردریاییه
یهسریهای دیگه میگن
بهخاطر امواجیه که توی غارهای زیرزمینی گیر کردن
ولی قدیمیترین نظریه ...باعث شد که توی بچگی
کابوس ببینم؛
یک هیولای خیلی بزرگ
«به اسم «مستر ماکل استور ورم
که خیلی بزرگ بود
و میتونست دمش رو دور کل دنیا بچرخونه
و یک پسر جوان
به اسم آسیپال، شکستش داده بود
استور ورم رو با پودهای سوزان کشت
آتیش، درون بدنش رو سوزوند
و اونقدر درد میکشید
که گردنش 9 بار تا ماه کِش اومد
و دندونهاش ریختن
و جزایر اورکنی رو بهوجود آوردن
کبدش، هنوز هم داره میسوزه
و علت لرزشها هم همینه
اوه، فوق العاده بود
حرف نداشت
،اگر کسی خواست باز هم قیمه هست
دیگه جا ندارم - نه، ممنون -
رونا، زیاد غذا نخوردیها
حالت خوبه؟ - آره، آره -
.صرفاً گرسنه نیستم ولی عالی بود. آره
ببخشید - خدا زیادش کنه -
میخوام شکرگزاری کنم
خداوندا، بابت این غذای خوشمزه
و همسفرههای نازنینم ازت سپاسگزارم
No comments yet. Be the first to leave one.