Les 182 premières lignes.
دکستر فشنگی dexter feshangi (usb)
قسمت 7
مامان...
ترسیدم که بمیره
حرکت زیبایی بود
عزیزم,حرکات تو خیلی نرمه که حتی من به آن اعتماد کنم
استاد نینگ
شمشیر زنی تیان بی گوانگ خیلی سریعه من فکر نمی کنم که کسی بتونه ازش فرار کنه
لین هو,اگه سخت کار کنی من به تو آموزش میدهم
شما خیلی مهربانید
مامان,به من هم یاد بدهید
قدرت بدنی تو به اندزه کافی نیست تو توانایی یادگیری آن را نداری
پدر ,مامان بی انصافه اون فقط به برادرم یاد میده
پدر.
شما میتوانید یک سری مهارت ایجاد و به من یاد بدید و من با برادر آنها رو کامل میکنیم
اما من به اندازه مادرت باهوش نیستم من نمی تونم مهارت جدیدی ایجاد کنیم
بابا,پس شما نمی تونید
شما میترسید و جرات ایجاد چیزی را ندارید
چرت نگو
استاد,چوبها وقبضه ها توی اتاق اجداد اماده هستند
لطفا بلند شو
لازم نیست توی خونه خیلی مودب باشی
عزیزم,هربار که تو پایین کوهستان میروی سه یا چهار همراه با خودت ببر
چرا هر وقت میری یکی میبری؟
و من به شما میگم کیفیت بهتر از کمیت هست
نگاه,درباره این یکی چی فکر میکنی؟
او مرد خوش قیافه ای است ولی برای هنرهای رزمی خوب نیست
بهتر که او هنرهای جنگی رو یاد بگیره و یک شاگرد باشه
یک دونه شاگرد؟
خوب,ما توی خانیمان یک انجمن از شاگردان رزمی کار داریم
که درباره ان حرفهای زیادی برایش گفتن بیا بریم(زیاد از آن تعریف میکنند)ف
یو بو کون از خوشان امروز پین جی از فوزو را به شاگردی قبول میکند
بزرگان,لطفا برکت خود را به ما ارزانی دهید تا پین جی سخت کار کند
تا از گروه خواشان محافظت کند و شایسته شهرت گروه خواشان باشد
من کاملا به استاد یاد دهنده خود وفادار میباشم
لینگ هو
بله استاد
قوانین گروه رو از بر بگو
بله
:قوانین هفت گانه گروه خواشان
اول,به استاد و دیگر اساتید بی احترامی نشان ندهید
دوم,هرگز با افراد ضعیف در گیر نشوید یا به افراد ساده صدمه وارد نکنید
سوم,هرگز به زنان تجاوز جنسی و یا سلب آزادی نکنید
چهارم,هرگز به برادر ان وخواهران خو د حسودی نکنید وآنها رو نکشید
پنجم,هرگز اصول اخلاقی خود رابرای سود بردن و یا برای بدست آوردن قدرتی قربانی نکنید
شیشم,هرگز نباید برادران خود را اذیت و رنجاند
هفتم,هرگز نباید با دزدان وشیاطین دوستی کرد
باید به همه این هفت قانون گروه خواشان وفادار بود
لینگ هو.به ما بگو چگونه تو این قوانین رو شکستی؟
من خطا خودم را میدانم
من دنبال رو اموزه های شما نبودم و به یکی ازقوانین عمل نکردم
در رستوران هیونگ شان راملاقات کردم ,من لیو رینجین از گروه کوینگ چینگ را کشتم
پدر,لیو ما را تهدید کرد
او مستحق مرگ بود
ساکت شو
ما درباره قوانین گروه خواشان صحبت میکنیم
تو چی میگی,یکی هنگام ملاقات یک راهبه,مشغول قمار بازی باشه
و تو میگی: من از یک راهبه ترسیده بودم
من غلط کردم
تو واقعا از روی نادانی این رفتار رو انجام دادی
گوه خوردم
تو کاملا میدانستی که کیو یانگ یک استاد از گروه شیطانه
چرا تو اون را نکشتی؟ در عوض تو حتی زیدر را برای اون نجات دادی
اون زندگی تو را نجات داد.ان یک توطئه بود
قصد اون ایجاد یک در گیری در میان پنج گروه درستکاری بود
تو در این باره نمی دونستی؟
تو یک کودن ساده بودی
لیو زینگ فینگ چیه؟ اون یک خائن به پنج گروه درستکاری است
تو بد رو از درست و راستی رو از دروغ تشخیص نمی دی
چگونه تو میتونی مقامی در میان قهرمانان داشته باشی
...میتونی به من قول بدی که اگه کسی از گروه شیطان رو دیدی بکشی
مهم نیست که او بده یا خوب؟
تو واقعا نادون وسمج هستی
لینگ هو,تو در این زمان اعتبار گروه خواشان رو از بین بردی
حال من تو را با ماندن در صخره سی یو گو به مدت یک سال تنبیه میکنم تا به اشتباهات خودت فکر کنی
من میخوام تا تو به تمام آنها از اول تا آخر فکر کنی
یک سال
من شایسته این تنبیه هستم
پدر
پدر,چرا شما اون را به مدت یک سال تنبیه کردی؟
این چیز عجیبی نیست
برای استاد تو بیشتر بود
اون به مدت سه و نیم سال بخاطر اشتباهش در انجا ماند و به همه ان فکر کرد
او هرگز انجا را برای یک بار هم ترک نکرد
این چه نوع تنبیه هستش؟ اشتباه برادر بر روی زمین چی بود تا مجازات بشه؟
موقعی اون درباره راهبه و قمارصحبت میکنه او تلاش کرد تا راهبه رو نجات بدهد
او نیت خوبی داشت
حتی او گفت که راهبه رو دیده بود ترسیده بود او این و هیچکدوم از اینها رو نمی خواست
تو نمی تونی اون رو به این خاطر تنبیه کنی تا بر روی پینک(صخره)بماند
پدر,به خاطر من اجازه بده اون فقط چند روز بماند
اگه هم اون به اجبار باعث انجام این کارها شده این نتیجه کارهای اونه
شما بی منطقید و هیچکدام رو متوجه نشدید
لینگ شان,بچه بازی در نیار
بی منطق بی منطق
عزیزم,این تنبیه برای لینگ هو زیادی نیست؟
من دلایل خودم رو دارم و او را نمی بخشم
برادر
بمیر
برادر لینگ هو چی اتفاقی برات افتاده؟صحبت کن
بمیر(نمیدونم چی میگه)ف
چه مشکلی برات به وجود اومده؟برادر لینگ هو؟
بمیر
برادر لینگ هو.تو من رو ترسوندی چه کسی رو میخوای بکشی؟
چه کسی رو میتونم بکشم حالا؟
لینگ شان
مامی
کاری که پدرت کرده به صلاح برادرت هستش
تا مطمئن شه که اون بیشتر توی دردسر نیفته
او خودشو توی غار خفه کرده(روزه سکوت)ف میتونیم به اون کمک کنیم؟
این با زندانی شدن فرقی نداره من احساس تنهایی میکنم حالا با چه کسی صحبت کتم؟
و حالا چه کسی در این سال در شمشیر بازی با من تمرین میکنه؟
لینگ شان,اون چطور میتونه به اشتباهات فکر کنه اگه تو بری با اون صحبت کنی؟
گذشته از این,اینجا برادرها وخواهران زیادی هستند
انها میتونند به تو توی شمشیر بازی کمک کنند
...خب,هرچند که پدر همیشه راست میگه
لینگ شان,کجا داری میری؟
این جفت شمشیر یشمی را توی مراسم نامزدی به من و پدرت دادن
حالا اینها رو به من میدید که برادری ندارم
لینگ شان
برادر لینگ هو
چرا!تو نمی خوای من مدتی اینجا بمونم مگه نه؟
نمی خواستم مزاحمت بشم
حتی پرندگان بر روی این صخره از حرکت نمی ایستند کجا میتونم پول خرج کنم؟این رو برگردون
این باید دا یو باشه.اون ناراحت میشه اگه احساس کنه تنهایی.اون میمون رو اینجا برای من گذاشت
این رو پس بگیر لطفا
این میمون کوچک هیچ ربطی به اشتباه من نداره نباید با من در اینجا بمونه
بشین
برادر لینگ هو,شما باید خوب بشی فقط اگه مدت یک سال فکر کنید
و ان سپری میشه به اندازه یک چشم بر هم زدن
علاوه بر این بیشتر برادران ,استادمون و لینگ شان همه به تو فکر میکنیم
اما من تنهام همیشه
پینگ جی,تو نباید فکر کنی تنهایی
تو عضوی از گروه خواشانی,همه ما هستیم برادر و خواهرانت ما یک خانوادیم
همه شما خوبید
پینگ جی
خواهر
چرا تو اینجا بیکاری؟ برو و کونگ فو کار بکن
بله
.حالا یک استاد شدی خواهر و دستور میدی به دیگران
برادر لینگ هو,تو حالت خوبه؟
.حالم خوبه.بیا اینجا
برادر لینگ هو .خواهر,گریه نکن
بیا سوار بر اسب بشو ,بیا
.برو بیرون مقداری شراب به من بده قبل اسب سواری
اینجاست.بنوش
شراب خوبیه بریم
اسبه زیادی مسته
صبرکن
خواهر عجله کن
چی شده؟خسته شدی؟
برادر لینگ هو, تو با من هر روز بازی میکنی
چه کسی بعد رفتن تو به سی گو یو(صخره)بازی میکنه؟
پدر اصلا به فکر من نیست
چطور تو مثل همچین جای میخوابی؟ چی توی هر روز میخوری؟
اگه احساس خوبی نکنی چکار میکنی؟
تو کسی رو اونجا برای صحبت کردن و خندیدن نداری
تو ممکنه که بر اثر رنجی مریض بشی
برادر ,چکار میکنی اگه منو از دست بدی؟ چیکار میخوای انجام بدی تا با من صحبت کنی؟
اگه منو ندیدی به این نگاه کن من در کنارت خواهم بود
شمشیر یشمی
مادر به من دادش
اون (مادر)گفت موقعی او و پدر جوان بودن این هدیه نامزدیشون بوده
این کار درستی نبوده که گرفتی
چرا؟اون خودش به من دادش من نمی تونم به هر که خواستمش بدم
خواهر خوبم
عزیزم
تو خیلی زود بیدار شدی
افتاب نزدیک سرم بود برای ناهار خیلی زود نیست
عزیزم,تو خیلی ناراحت به نظر میرسیدی در هنگام برگشتن
چیزی نیست ما توی کوهستان اوقات خوبی سپری کردیم
چی استاد دین جی میخواست؟
او گفت که از الان گروه خواشان در صلح نخواهد بود
.من لینگ هو با ماندن در سیگویا تنبیه کردم زیرا من در مورد اون نگران بودم و اماده بشه
اما شما با اون یکم نا شکیبا بودید و همه را گیج کردید
گذشته از این
شما میخواستید که اون رو جانشین خودتون بکنید و شما میخواستید کونگ فوی زی ژیا را به او یاد بدهید
عزیزم,شما استاد زو از گروه سانگ شان که خیلی جاه طلبه رو میشناسی
و تلاش میکنه تا پنج گروه رو از بین ببره
در این زمان توان رزمی اون(زو) ضعیفه
ما شکار بعدی اونیم
بسیار خوب
من دوست دارم ببینم که دیگر گروه ها از او پیروی میکنند
No comments yet. Be the first to leave one.