Les 200 premières lignes.
هنوز نه، کری
هنوز نه، کری
هوم
بارنابی، کلید پیش توئه. آره؟
خب بگرد دنبالش عزیزم. هوم
توی همین جیب اولی رو نگاه کن. معمولاً اونجا قائمش میکنی
آره، راست میگی. اوه، ولی قائمش نکردم
گذاشتمش اونجا که بتونم پیداش کنم. ایناهاش
میشه چراغ ایوون رو روشن کنی و چراغ راهرو رو خاموش؟
درو ببند و مطمئن شو که قفله
منم میرم ماشینو روشن کنم. فهمیدم
اوه، تویی. بیا تو
بارنابی. ها؟
داریم میریم مهمونی رقص. اوه، آره
اگه عجله نکنیم دیرمون میشه
آره، درسته
بیا دوباره از اول شروع کنیم. کلیدت رو برداشتی
اوهوم. نه، توی اون یکی جیبته
آره، راست میگی. عمداً گذاشتمش اونجا
و قراره چراغ ایوون رو روشن کنی
و چراغ راهرو رو خاموش کنی و بعدش درو قفل کنی
درسته. حالا بیا بریم عزیزم
بارنابی، داری فکر میکنی؟ هوم؟ هوم؟
اوه، آره، آره
اینجا خیلی تاریکه، نه؟
خب، اینجوری بهتر شد
داری به چی فکر میکنی؟
اوه، مربوط به آزمایشیه که امروز توی آزمایشگاه انجام دادیم
ثابت شد که فقط ۲۳ درصد فرمول
جذب میشه. اوه، همون فرمول
آره. خب، میدونی معنیش چیه
یعنی ۷۳ درصدش کاملاً هدر میره
هفتاد و سه؟ پس بقیش چی شد؟
نه، نه. هفتاد و سه نه، هفتاد و هفت. من چی گفتم؟
هفتاد و هفت. خب
واسه همینه که انقدر اثرش کمه
روی اون شامپانزههایی که داریم روشون آزمایش میکنیم
الان بیشتر از دو ماهه که داریم بهشون میدیم. هوم
خب، مسلماً اون نتیجهای که باید رو نداده
فکر میکردم اوضاعش بد نیست. نه، نه
نه، مشکل همینه. اصلاً خوب پیش نمیره
اون میمونی که بهم گفتی چی؟
اوه، منظورت رودولفه. خیلی پیره، نه؟
خب، رودولف حدوداً
خب، سنش معادل یه آدم ۸۴ سالهست
خب، مگه فرمول روماتیسمش رو خوب نکرد؟
آره. مگه موهای تنش رو خیلی براقتر نکرد؟
مگه نگفتی حالش خیلی بهتر شده؟ خب، یه جورایی
خب، پس دیگه چه توقعی داری؟
خب، اون چیزی که باید باشه نیست، ادوینا
باید چجوری بشه تا تو راضی بشی؟
از لحاظ تئوری، باید اثر خیلی بیشتری داشته باشه
فقط باید یه راهی پیدا کنم که جذبش راحتتر بشه
چی؟ جذبشونده؟ جـ
راحتتر جذب بشه. اوه، آره
همین الان دم در فکر کردم یه ایده خوب به سرم زده
فکر کنم فقط خیالاتی شدم. به هر حال، پرید
خب، دوباره یادت میآد. بعید میدونم
دوباره یادت میآد
اوه، دردسر شیمیدان بودن همینه
میدونی، واقعاً نمیتونی فکر کنی. هر از گاهی
مجبور میشی بشینی و زل بزنی به یه تیکه کاغذ
به این امید که باهات حرف بزنه، ولی هیچوقت نمیزنه
اوه، این لباس جدیده؟ اوهوم
اوه، ازش خوشم اومد. بذار ببینم. از این مدل پفدارش خوشم میآد
یا شایدم پفِ خودته؟ خب، تو دیگه باید بدونی
نه، خودت نیستی
با همچین لباسی باید یه جایی بری
آره. خب، خوشحالم خوشت اومده. ای وای
کلاً مهمونی رو فراموش کردیم. چرا یادم ننداختی؟
نمیریم. چرا؟
خب، به چند تا دلیل نمیریم
اوه؟
اول اینکه: وقتی باهات میرقصم، میخوام تمام و کمال با خودت برقصم
نمیخوام فکر و ذهنت یه جای دیگه باشه
میدونی
تو معمولاً از اون پروفسورهای حواسپرت نیستی
ولی عزیزم، وقتی میری تو فاز، قشنگ میشی مثل یه زامبی
آره، قبول دارم
و نمیخوام مردم تو رو این شکلی ببینن
حالا برو. بشین و استراحت کن و اون نبوغت رو به کار بنداز
هی
میدونی، تو کارت درسته. تخممرغت رو چجوری دوست داری؟
یهو چجوری بحث رسید به تخممرغ؟
گشنته، نه؟
یه چیزی برات درست میکنم بخوری
و به هنک هم زنگ بزن بگو نمیآیم
به هنک زنگ زدی؟ اوهوم. خونه نبود
پیغام گذاشتم. اوه
نگو که به همین زودی فرمول رو حل کردی
نه. نه، ذهنم درگیر چیزای دیگه بود
یک ماه بود که منتظر این مهمونی بودی، نه؟
عزیزم، اصلاً نمیخوام در موردش بحث کنیم
میدونم. فقط داشتم فکر میکردم. آدما خیلی عجیب غریبن
آدما چی؟
بدون اینکه تقصیر خودشون باشه، پیر میشن
چه حرف عمیقی! نه، واقعاً پیر میشن
یه اتفاقی براشون میافته. منظورت منه، بارنابی؟
هه. نه، داشتم کلاً به نوع بشر فکر میکردم
موجودات غمانگیزی هستن
عزیزم، میشه چند تا بشقاب سوپخوری برام بیاری؟
اگه فکر میکنی نوع بشر وقتی بالغ میشه
دچار تغییرات ناخوشایند نمیشه
ازت میخوام شبِ مهمونیِ اورت وینستون رو یادت بیاری
من هیچ مهمونیای از اورت وینستون یادم نمیآد
ماه عسلمون رو یادت هست؟
البته که یادمه عزیزم. امیدوار بودم تو هم یادت باشه
خب، یه هفته بعد از اینکه از ماه عسل برگشتیم
خانوادهی اورت وینستون ما رو به یه مهمونی دعوت کردن
ببخشید عزیزم، ولی یادم نمیآد رفته باشیم
نرفتیم. نرفتیم؟
اوه، آره. حالا یادم اومد
خونه موندیم. دقیقاً مثل امشب
میدونی ادوینا، منظورم همینه
اون شب به یه دلیل کاملاً متفاوت خونه موندیم
امشب داریم به یه دلیلِ علمی و منطقی خونه میمونیم
یادمه که نمیخواستیم وقتمون رو با کسی غیر از خودمون بگذرونیم
خیلی مهربون بودی
یادته چطور تلفن مدام زنگ میخورد
ساعتها و ساعتها؟ یادته؟
من جواب میدم
آه. دیدی چی میگم؟ امشب داریم جوابِ زنگها رو میدیم
سلام هنک. سلام
ببینم، این پیغامِ «امشب بیرون نمیآیم» چیه؟
درسته. برای چی؟
گاهی وقتها چیزای مهمتری از مهمونی رفتن هم هست
اوه، باز این نابغه دست به کار شد؟ خوشحالم که وکیلم و شیمیدان نیستم
کجاست؟ توی آشپزخونهست
چند کلمهای باید باهاش حرف بزنم
این قضیه دیگه خیلی داره تکرار میشه
ببین اینجا رو جناب دانشمند
این چه کاریه که چیزی رو که فردا هم میتونی
به همون خوبی انجام بدی، گذاشتی واسه امشب؟
برات یه نوشیدنی میآرم. حالت بهتر میشه
چرا نمیتونی قبل از غروب آفتاب نابغه باشی
و بعدش یه آدم معمولی؟
چون هیچوقت از قبل نمیدونم کی قراره نبوغم گل کنه
بفرما، اینم نوشیدنیت
نمیتونی تو دقیقهی نود قرار رو کنسل کنی
اونم وقتی زنت لباس نو خریده و منم میز رزرو کردم
اصلاً عقلانی نیست
نه، منم فکر نمیکنم باشه. اهم
داری چیکار میکنی؟
هیچی عزیزم. فکر کنم بهتره بشینی
ها؟ واسه چی؟
کاری که میگم رو بکن تا بفهمی چی میگم
سرده؟ آره، فهمیدم چی میگی
حالا دیگه هیچکدومتون حرف حساب نمیزنین
نه، فکر کنم آقای انتویستل شاکیه
چون نمیتونه امشب تو رو ببره مهمونی
و مثل دفعهی قبل تمام مدت پاهات رو لگد کنه
مطمئناً میز رزرو نکردم و گل سفارش ندادم
که فقط به قیافهی تو زل بزنم. هه، منم همچین فکری نمیکنم
بشین سوپت رو بخور تا هنک هم نوشیدنیش رو تموم کنه
و مواظب باش، خیلی داغه. الان خوبه؟
فقط اینو بهتون بگم خانم فولتون
اگه انقدر عاقل بودی که به جای این، با من ازدواج میکردی
الان توی آشپزخونه مشغول آشپزی نبودی
نه؟ پس کجا میخواست آشپزی کنه؟ ای وای
بارنابی، سوختی؟ امیدوارم سوخته باشه
عزیزم، بهت گفتم که داغه. نگران نباش، اون اصلاً حس نداره
بیا، یکم نون بخور. سریع. عزیزم، یه چیزی بگو
حرارت. میدونم. فوتش کن
حرارت. فقط یه حرارت معمولی. هیچوقت به فکرم نرسیده بود
حرارت میتونه اثربخشیِ فرمول رو به صد در صد برسونه
عزیزم، فکر کنم تو مشکلم رو حل کردی
واقعاً اینطور فکر میکنی؟ تقریباً مطمئنم
هنک، میدونی همین الان چی شد؟
دهنش سوخت
نه احمق، اون همین الان کل آیندهی ما رو حل کرد
اگه کل آیندهتون به فهمیدن این بنده که یه بشقاب سوپ داغه
هی، یه لحظه صبر کن. بهش بگو عزیزم
بهم قول یه کار خیلی خوب رو دادن، اگه بتونم این فرمول رو به نتیجه برسونم
دیگه خبری از پروژههای تجاری نیست
دیگه لازم نیست روی شکمبندهای ضدلغزش یا کیسههای پاپکورنِ بیصدا کار کنم
جدی میگی؟ بله، یه مأموریت تحقیقاتی آزاد
زمینهی تحقیقم رو خودم انتخاب میکنم
تبادل نظر با پروفسورهای سراسر دنیا، به اضافهی درصدی از سود
خیلی هم عالی. به نظرم وقت یه جشنه
حالا دیگه دلیلی نداره که به مهمونی کلوپ قایقرانی نریم
نه، به جز اینکه قراره به خاطر مهمونیِ اورت وینستون خونه بمونیم
اورت وینستون سه سال پیش از این شهر رفت
ما داریم به خاطر مهمونی اون خونه میمونیم
اما نمیتونی واسه مهمونیای که اصلاً
تلفنتون داره زنگ میخوره. بله، میدونم
جواب بدم؟ نه، بذار زنگ بخوره
این موضوع مهمیه، نه؟ خیلی مهمه
اوه، من اصلاً از کار شما دو تا سر در نمیآرم
لطفاً مراتب تأسف ما رو به خانوادهی اورت وینستون ابلاغ کن
و بگو که خیلی متأسفیم
حرفاتون گیجکنندهست ولی رفتارتون کاملاً واضحه
شب خوش، شما دو تا
یه لحظه لطفا. صبح بخیر
اوه، دکتر فولتون، آقای آکسلی میخوان شما رو توی دفترشون ببینن
ممنون
صبح بخیر دکتر فولتون. صبح بخیر
امروز زود نیومدین؟
اوه، آره. آقای آکسلی از نقطهگذاریهای من ایراد میگرفتن
واسه همین حواسم هست که قبل از ساعت ۹ اینجا باشم
آقای آکسلی دارن با تلفن حرف میزنن. بفرمایین بشینین
No comments yet. Be the first to leave one.