Les 200 premières lignes.
:ویراستار ترانه
آنچه گذشت کارداشیانها
امشب هیجان دارم که اینجا بهتون نشون بدم
که من خیلی بیشتر از یه صورت خوشگلم
!آره
خیلی جذاب بودی- شروع مونولوگت دیوونه کننده بود-
مامان بهت گفتم که من دیوونهوار عاشق کورتنیم
...و- وای خدا، الان گریه میکنم-
...میخوام بهش پیشنهاد ازدواج بدم
بزرگترین ترسم در حال حاضر اینکه هممون تو اتوبان با اونا برخورد کنیم
کایلی ماشینش رو میرونه؟
چرا؟- فقط نگرانم که-
تو بزرگراه ببیننتون
سی و سه دقیقه از هتل فاصله داره
چی؟
اوه، پس نزدیکیم
نمیدونم که باید سریعتر باشیم یا آروم بریم
وای لعنتی- لعنتی-
!وای لعنتی- لعنتی-
قرار نیست منو ببینن، دیگه نمیبینمشون
دارم اطرافو نگاه میکنم
خیلی میترسم، حس میکنم دارم تعقیب میشم
از بزرگراه خارج شو- برای ده دقیقه از بزرگراه بیا بیرون-
همونجا بمون و بعدش برگرد به بزرگراه
امروز، بزرگترین دخترم نامزد میکنه
اگه این سورپرایز خراب بشه، خیلی غمم گین میشه
همه دیوونه میشن
چون اگه شما از همون خروجی بیایین
و این یه چراغ قرمزه، خراب شد، تو همون خروجی میفتی
همه ما تو کالاباساس زندگی میکنیم و همه در حال سفر به
سانتا باربارا در همون زمان هستیم ، پس احتمال این که
به هم بر بخوریم خیلیه
میخواییم پیاده شیم و بستنی بخوریم
باشه، خدافظ
کندل و کایلی جلوتر از ما هستن
تریستان و کلویی پشت سرمون هستن
پس، وایسا، کسی رو فراموش نکردیم؟ سیمون و فیل؟
سلام- سلام، کجایی؟-
یه سی دقیقهای از شما فاصله دارم
یکم آروم تر بیا، چون اونا احتمالا 20 دقیقه فاصله دارن
باورت میشه؟
دارم دیوونه میشم، اونا خیلی به هم میان
چیزه... داره مورمورم میشه، انگار اصلا واقعی نیست
درست مثل عاشقانه بینقصه
حالا خودِ کورت فکر میکنه برنامه از چه قراره؟
مثلا فکر میکنه دارن میرن یه سفر عشقولانه؟
این سالگرد اولین شبیه که با هم ارتباط برقرار کردن
...و، پس
ما سکس اونا رو جشن میگیریم- سکسشون رو جشن میگیریم-
اوکی باشه پس هروقت نزدیک شدم بهتون پیام میدم
باشه، بازم صحبت میکنیم- باشه، بچهها-
خدافظ
بلاخره فهمیدید که چطور بچهها رو اینجا بیاریم
پینیلوپ، مَسون و همه یا نه؟
به هیچ وجه نمیشه کل اون رو شمارهگیری کرد
و بعدش تو آخرین دقیقه، کورتنی به تراویس گفت
که پنیلوپه حالش خوب نیست
بچههاش اینجان؟
آره، بچههاش الان میان چون اونا بزرگترن
و فکر نکنم اون... مطمئن نیستم
اگه هر کدوم از ما بدونیم که دقیقاً چه واکنشی قراره نشون بده
این تصمیم اونه که چطور بخواد به بچه هاش بگه
سلام
پس، ما تو هتل رزوود میرامار هستیم
و میدونم چقدر قراره کورتنی هیجان زده بشه
و تراویس میدونه چقدر اون دوست داره کنار دریا باشه
میز رو ببین
خیلی قشنگه
حس میکنم مسئولیتمه که همه رو دور هم جمع کنم
و اعصابم خرد شده
روی سوزن و سیخ نشسته ام
وقتی که خورشید غروب میکنه، وقت نمایشه
خیلی برای کورتنی و تراویس هیجان دارم
انگار زمان خیلی طولانی
برای خوشبختی صبر کرده و ارزشش رو داره
اون اول بهت زنگ زد؟ ...کی
اون به خونهم تو پالم اسپرینگز اومد و ازش خواستگاری کرد
و من فقط اشک میریختم
و بعد گفت که رفته سر قبر باباش
و ازش درخواست کرد- چقدر رویایی-
آره
...اینطوری بود که- گریه نکن-
روزی نیست که به رابرت فکر نکنم
و در واقع تراویس خیلی
برای رابرت و کورتنی احترام قائله، و برای همه ما همه چیزه
فوق العادهست
این نباید نقطه تمرکز امشبمون باشه
ولی اسکات عقلش رو از دست میده
آره، یعنی اون سال ها داشت- سالها، سالها-
و به جشنهای تولد
و رویدادهای خانوادگی و همه رویدادهای تعطیلات می اومد
و اون هیچوقت یه دوست پسر جدی نداشت که مانعش بشه
الان با یه شوهر که کل داستان رو عوض کرد
فکر نکنم خیلی برای ازدواج صبر کنن
اگه بخوام حدس بزنم، اونا زودی میرن دنبالش
اون از قبل میدونست که اونا سعی میکردن بچهدار بشن
آره- و برای من، یه بچه-
شما برای زندگی گیر کردین، ازدواج ها میان و میرن
بچهها توهین ممنوعه- آره-
از من بگیرش
و تو ازدواجت موفق باشی- آره-
به عشق باور دارم
برای همین، امیدوارم یه عروسی دیگه برای من برگزار بشه
بار چهارم جذابه
تریستان برای خواستگاری پرواز کرد
این چیزی بود که اون از دست نمیداد
وضعیت تو و تریستان چطوره؟
ما خوبیم، در واقع ما تو جای خیلی خوبی هستیم
ما تازه به هم برگشتیم اون خیلی به جلسات مشاوره رفته
فقط تلاش زیادی از طرف اون شده
باشه
اس ان ال با کیم تو نیویورک چطور بود؟
وای خدا، خیلی فوق العاده بود
ترکوند؟- آره-
ولی یه لحظه هم شک نکردم
خیلی خوبه وقتی تریستان اینجاست
اون پدر عالی ایه، ترو به کاراش میرسه
و اون دوست داره اونا رو با هر دو والدینش داشته باشه
و دیدن اون شادی تو قیافهش خیلی عالیه
پس، فقط از فراستینگ خوشت میاد؟
از پخش آشپزی خوشت نمیاد؟
شاید فقط یه پیمانه فراست بهش داده
وقتی از هم جدا شدیم، فهمیدم که من و اون چقدر با هم خوب بودیم
و چه دوستان خوبی هستیم و چه شرکای خوبی هستیم
و من امید و ایمان و خوش بینی زیادی دارم
برای آینده دونفرهمون
سلام، خیلی خوشحالم میبینمت
چقدر اینجایی؟ فردا بازی داری؟
باید فردا تمرین کنم
دیشب اومدم، برای همین کلویی و ترو سوپرایز شدن
خیلی سوپرایز هست
تریستان تو بعدی هستی، حلش کن
و اگه بتونیم از همون هتل استفاده کنیم، عالی میشه
آره، همه چی آمادست
سیمون، ازت میخوام که از غروب آفتاب چشم برنداری
کجا انجامش میده؟- کنار دریا-
کنار دریا
قراره به ساحل بره
و ظاهراً تو همون لحظه خواستگاری میکنه
به نظرت میدونه؟- نه-
نه، درسته؟- سرنخی نیست، میدونم که هیچی نمیدونه-
سلام بچهها، میخوام شما رو به خواهر و برادراتون معرفی کنم
کیوت نیستن؟
اونا خواهر و برادرامون نیستن
نیستن؟- اونا خواهرزاده و برادرزادهم هستن-
تو مادربزرگشونی
وای خدا، چندتا نوه من دارم؟
چهار هزار
پس بچهها به نظرتون شما خفنترین خالهها رو دارین یا نه؟
خالهی مورد علاقهت کدومه؟
خانواده کارداشیان و خانواده بارکر
ترکیب شدن با هم برای ما چیز عجیب یا ناراحت کنندهای نیست
ما سالهاست که خانواده ها رو با هم ترکیب کردیم
ما سالها همسایه دیوار به دیوار بودیم، با هم کباب میخوریم
با هم رفت و آمد داریم، برای همین، ارتباط باهم برامون عجیب نیست
بهترین چیز در مورد مادربزرگ جدید شما اینکه اون یه هدیه دهنده عالیه
اوه، هدیه بزرگ
هدیههای بزرگ- هدیههای بزرگ-
بزرگ، بزرگ، بزرگ
تازه 18 ساله شده
پس به ماشین نیاز داره- ماشین؟-
پس به ماشین نیاز داره
شاید یه آپارتمان تو بورلی هیلز
وای خدا- بچهها، به خانواده خوش اومدین-
بچهها، کمتر از ده دقیقه وقت داریم
ساعت 6:05 ئه
ما باید مثل 6:16 باشیم- اوه، خدای من-
بچه ها دارم عصبانی میشم
اگه دیر بیاد چی؟
میکشمش- آدم قابل پیش بینی نیست-
میکشمش
احساس میکنم هر لحظه با خبر نامزدیش میاد
بیخیال بچه ها
بیاین بریم داخل خونه این مضطربم میکنه
در هارو ببندیم پرده ها رو بکشیم
پرده هارو بکشیم
بچه ها، باباتون
باباتون از اون دسته باباها نیس که حلقش یادش بره؟
نه، مطمئن شدیم که بیارتش
کامل آماده ایم؟
به نظرتون حلقه رو داره؟- آره-
داشتیم میگفتیم که چه خوب شد که میسون و پی و ریگن اینجا نیستن
چون که خیلی بچه ان- منم فک میکنم خیلی بچه ان-
گوش کنید باید به اسکات دروغ بگیم
و باید به یه بهونه الکی بکشونیمشون اینجا
برای هممون واقعا سخته
خب پس میدونی داستان چیه؟
این بهترین کاره، چون حقیقتا همشون بالغن
این احساس من در مورد اینه
نمیدونم به اسکات چی بگیم
خیلی میترسم چون قراره به من زنگ بزنه
قرار به من زنگ بزنه کلی سرم داد بکشه اما این مشکل من نیس
کیه؟- میندی-
ده دقیقه
اگه بتونم باهات تماس تصویری میگیرم
از اتاقشون دارن میان بیرون
یاخدا داره اتفاق میوفته- بچه ها داره اتفاق میوفته-
وقتایی که صدامو میشنوم
اما حس نمیکنم خودمم
کاش میتونستم بغلت کنم
No comments yet. Be the first to leave one.