Les 200 premières lignes.
باشه، حق با تو بود
باهام حرف نزن
هنوزم خیلی از دستت عصبانیام
باشه. پس من هم هنوز از دستت عصبانیام
عالیـه
ضمناً موهات هم مسخره شده
...تو هم
قیافهات بده
نه، نیستش. قیافهام عالیـه - حالا هر چی -
!خدا رو شکر
خوشحالم زندهاید، ولی حسابی توی دردسر افتادید
من و پدرتون حسابی نگرانتون بودیم و
شما حتی شعور جواب دادنِ موبایلهاتون رو هم نداشتید
!موبایلها یه نعمتن - !درستـه -
مامان، بابا، کسشعراتون رو تموم کنید
بلر، باهام درست صحبت کن - !آره، کسشعرا رو تموم کنید -
!استرلینگ - استرلینگ -
چت شده، خانم جوون؟
!ما دربارهات میدونیم !تمام حقیقت رو میدونیم
آره، و از کجا شروع کنم، مامان؟
خب، بذار ببینم
،تو اهل ساوانا نیستی
اهل نندینای جورجیا هستی
...جایی که عضو کلیسای مشیکانِ مسیحِ نساجی
...ناجی، ناجی - ناجی هستی -
و شاید از فهمیدن اینکه یکی از مارهای دوران بچگیات فوت کرده، ناراحت بشی
،و آره، تو تحت تعقیبی به جرم آتشافروزی درجهی اول
بسه دیگه، بلر! کافیـه
مامان، باید حقیقت رو بهمون بگی
خیلی خب، آره
آره، من دربارهی گذشتهام کاملاً حقیقت رو نگفتم
...ولی به خاطر این بود که اون یعنی ما باید ازتون حفاظت میکردیم
از چی؟
...خیلی خب، دخترا. فقط گوش کنید
اون زمان دوران متفاوتی توی زندگیم بوده
من خیلی جوون و تأثیر پذیر بودم و
،با آدمای افراطیای بُر خوردم
و از سر نفرت عمل کردم، نه عشق
و اون چیزی نبود که خدا میخواست
الان این رو درک میکنم
پس کار تو بوده
!تو یه کلینیک سقط جنین رو آتیش زدی
!این کار چندان مسیحیانهای نیست
نه
ولی اون زمان، فکر میکردم که هست
مشخصاً اشتباه میکردم
کسی هم صدمه دید؟ - نه. نه -
خدا رو شکر، کسی آسیب ندید
،اما این بهونه نمیشه
چون ما همیشه باید مسئولیت کارهایی که میکنیم رو قبول کنیم
ولی من اون زمان تحت تأثیر
آدمای خیلی متقاعد کنندهای بودم
،اونا حرفای تحریکآمیزی دربارهی خدا میزدن
حرفایی که حقیقت ندارن
با توجه به شناختی که الان از خدا دارم و
اینکه چطور همه رو دوست داره و اونا رو میبخشه
خیلی خجالتزدهام که انقدر از راه راست منحرف شدم
این آدما کی هستن؟
توی یه فرقه بودی؟
چرا اینکارو کردی؟
یه عده دنبالتن؟
پلیس بازجوییات کرد؟
اون موقع احساس باحال بودن میکردی؟ - !بلر -
دخترا، جزئیاتش مهم نیستن
چیزی که لازمـه بدونید اینه که ،از لحظهای که شما به دنیا اومدید
هر کاری میتونستیم کردیم تا
مطمئن بشیم که عاقبت شما مثل چند سال قبل من نمیشه
...خیلی خب، ما
...خیلی زحمت کشیدیم
تا این زندگی رو بهتون بدیم
هر دوتامون
خطری تهدیدتون میکنه؟ - جامون امنـه؟ -
خطری تهدیدم نمیکنه و جامون امنـه
ما یه نقشه داریم و چندتا وکیل
همم
و هیچ مشکلی پیش نمیاد - آره -
خیلی خب
واو
راز خانوادگی بزرگمون فاش شده
...خیلی جدیـه - جدیـه -
ولی میبینید که فاش شده
پس اینکارو میکنیم
،من براتون کمی تنقلات جمع میکنم
تا شما لباس راحتیهاتون رو میپوشید و
با هم میرید به اون دورهمیِ امشب و
تا وقتی میتونید، از نوجوون بودنتون لذت میبرید
خیلی خب. یالا، دخترا. بریم. زودباشید
حمص و سبزیجات؟
و بیسکوئیت اوریو - آره -
خیلی خب. برید، برید، برید
ترجمه از آریـن و سینا صداقت .: SinCities & Cardinal :.
.باید پول بریزم تو حسابمون .تقریباً خالیـه
واسه چی؟
بنزین، پیتزای دورهمی
باشه
چقدر؟
دویست دلار
...خب
خب
مامان یه فراری تحت تعقیبـه
مامان یه فراری تحت تعقیبـه، چه عالی
انگار یه زندگی دوگانه داشته و
ما هیچی دربارش نمیدونستیم
.خیلی نمیتونیم قضاوتش کنیم .ما هم یه زندگی دوگانه داریم
ما آدم بدا رو میگیریم
اون خودش آدم بدی بوده
برق لب زدی؟
اوه
واقعاً واسه ایپریل چیزی کم نمیذاری
برو بابا. میخوام امشب خوشگل باشم، در کل
منو که نمیپیچونی، نه؟
به خاطر این جریان من و ،ایپریل میخوام اونجا باشی
برای...حمایت ازم
پیچوندن کار توئـه، نه من
اصلاً اینجاست؟
دخترا - باوزر، چه خبره؟ -
بهت برنخوره، ولی سرمون شلوغـه
من 30تا پیتزا سفارش دادم و
باید وقتی میرسن اونجا باشم
شما چرا برای من کار میکنید؟
...آه
شما گفتید برای تعمیر وانت باباتون پول لازم دارید
چند هفته پیش ترتیب اونو دادید
آره
همم؟ - ...صبرکن! نه، باوزر، اونی که -
اصلاً اونی که فکر میکنی نیست
چطور تمام این مدت اینو میدونستید و
بهم نگفتید مادرتون یه فراریِ روانیـه؟
از همون اول واسه همین وارد این کار شدید؟
،تا یاد بگیرید چطور به یکی کمک کنید از قانون فرار کنه؟
نه، ما به خدا خبر نداشتیم
خودمون همین امروز فهمیدیم
آره، و مادرمون دیوونه نیست
اون فقط خیلی وقت پیش یه اشتباه کرده
چطور باید حرفتون رو باور کنم؟ شما یه جفت دروغگویید
این تهمت خیلی بدیـه
هیچوقت به تو دروغ نمیگیم، باوزر
جدی؟
پدر و مادرتون دیروز اومدن دیدنم
دنبال شما بودن
دروغ گفتن کار بدیـه
...ولی دروغ گفتن به خانوادهتون
این یکی نابخشودنیـه
،نه، ولی ما فقط از مدرسه جیم زدیم
تا سر در بیاریم جریان مادرمون چیه
به خدا قبلاً دربارش نمیدونستیم
من برای بهونههای شما وقت ندارم
این وضعیت به خاطر شما دوتا بیش از حد پیچیده شده
حالا انگار هم رئیسم، هم پرستار بچه و هم رفیقِ شفیق
امروز مجبور نبودی جواب زنگم رو بدی
میدونم مجبور نبودم
شما رو سرزنش نمیکنم، خودمو میکنم
پریدن با شماها منو نازک نارنجی کرده
انقدر که از یه فراری گذشتم
بهم یادآوری کرد که واسه چی !فقط هوای خودم رو دارم، همین و بس
خب، به نظر من این راه عنی برای زندگی کردنـه
آره، خب، چطوره قبل اینکه دربارهی زندگی
برام نطق کنی، دبیرستان رو تموم کنی؟
همم؟
شما اخراجید
اخراجیم؟ - همم -
فقط چون باهات دوستیم؟
نه! شما اخراجید چون
اصلاً از اول نباید شما رو !استخدام میکردم
دوتا بچه با لباس راحتی
خودم اوضاعم خوب بود
،و شما اومدید و قانعم کردید اوضاع رو عوض کنم
منظورت اینه قانعت کردیم شاد باشی؟
شاد؟
الان به نظرت شادم؟
نه
نه
...و موچیِ روی ماست یخ زدهی بدون چربی
حالا، موقعیت یه فراری تحت تعقیب رو میدونم
تو که مامانمون رو دستگیر نمیکنی، میکنی؟
نه
من تحویلش نمیدم
!به خاطر شما
چون توی وضعیت ناخوشایندی قرارم دادید
پس حالا مجبورم اصول اخلاقیم رو بذارم کنار و
از خیر 90 هزار دلار بگذرم
پس آره، شرمنده، دخترا
ازتون میخوام از اینجا برید
!الان
خوبی؟
آره
...فقط، میدونی
طرد شدم
دوباره
داشتم دربارهی حرفی که توی نندینا زدی فکر میکردم
دربارهی اینکه قشقرق به پا میکنم، یا هر چی
،ببخشید که اون حرفا رو زدم، بلر ولی تو هم حرفای بدی زدی
که موهای بلوند داری و قراره بری دانشگاه جورجیا؟
آره
ای بابا. دیگه عمراً بتونی منو ببخشی
تو گفتی کسل کنندهام
رفتار تندی داشتی و خودتم میدونی
خب، عصبانی بودم، باشه؟
...ولی چیزی که خیلی گَنده و باعث میشه بخوام
...با مشت بزنم تو صورتت، البته آروم
No comments yet. Be the first to leave one.