Les 200 premières lignes.
وقتشه
استدمن: روزی مثل امروز بود
که شگفتیهای خلقت پروردگار
برای دیدن همه، نمایان شده بود
دقیقاً روزی مثل امروز
وقتی عیسی شفا داد
همه: هللویا
بینایان را بینا کرد. - همه: هللویا
شنوایان را شنوا کرد تا کلامش را بشنوند
همه: هللویا! - کلام قانون
زن: ستایش بر پروردگار
حالا بهم بگین. همهتون آمادهاین تا کلام رو بشنوین؟
آمین! - همه: آمین
همه: آمین. زن: آمین
صدای اونو میشنوی، دشل؟ میشنوی؟
انگار میدونن که داری میای
خدایا، من در راهم
من در راهم
خوش اومدی، برادر ماریوس
برادر ماریوس
اینجایی تا خداوند رو به قلب و روحت راه بدی؟
آمین
مرد: آمین
پروردگارا، برادر ماریوس رو در قلبت بپذیر
و اونو از این بیماری شفا بده
با چشمهای رحمتت بهش نگاه کن
یه جرعه بنوش
حالا
قدرتش رو حس میکنی، ماریوس؟
قدرتش رو حس میکنی؟
هللویا
آه! آمین
یه معجزه
کس دیگهای اینجا هست که دنبال زندگی بهتری باشه؟
بیاین جلو
و شفا پیدا کنین. بیا برادر
اسمت چیه، پسرم؟ - ویلیام
آملیا: بیا. بیا و شفا پیدا کن
صبر کن، یه لحظه
اومدی بالاخره. - برکت بر تو باد
آملیا
بیا، دیگه به اندازه کافی منتظر موندی
فابین رو یادت میاد؟
دوست قدیمی و عزیزم
خب، بیناییت داشت ضعیف میشد
اما تو حتی یک بار هم ایمانت رو از دست ندادی
و اون بهت پاداش میده
چون نوشته شده، اون نابینایان رو بینا کرد
نابینایان رو بینا کرد
همه: آمین
مرد: هللویا
قدرتش رو حس میکنی؟
قدرتش رو حس میکنی؟
عمه فابین
نه
دشل: یکی زنگ بزنه آمبولانس
زنگ بزنین آمبولانس
شاید ما نیروی پلیس یه جزیره کوچیک باشیم ولی
در کمال آمادگی، جناب رئیس
اما همیشه باید برای بهتر کردن عملکردمون تلاش کنیم
پس، قراره روشهای پلیسی جدیدی رو معرفی کنیم
تا نتیجه کارهامون رو بهتر کنیم
درست فکر میکنم که اون به این قضیه ربط داره؟
سلوین: این «پیکو» است
فارغالتحصیل ممتاز واحد سگهای پلیس «سنت هلن»
اون رو یه هفته پیش خودمون داریم
اگه ثابت کنه که برامون مفیده
برای داشتن یه سگ مخصوص خودمان درخواست میدیم
سوالی هست؟
یه سوال کوچیک، قربان. اوم
اصلا اهمیتی داره که هیچکدوم از ما هیچ آموزشی ندیدیم
تو نگهداری و کار با سگ؟
برعکس کارآگاه، طبق پروندههایی که چک کردم، معتقدم
افسر هوپر اینجا تجربه داره
خب، من نصف یه دوره رو تو دانشکده پلیس گذروندم
عالیه
پس، روز همگیتون خوش
من جواب میدم
جک: پسرِ سرزندهایه، نه؟
بله. (خنده کوتاه)
اهل سگ نیستی، دوئین؟ - نه
قربان، فکر کنم پیکو میتونه کمک بزرگی به تیم بکنه
بو کشیدن برای سرنخ، تعقیب مظنونین
و خرابکاری کردن تو کل صحنهی جرممون
قربان، یه مورد مرگ تو «سندی بِی» گزارش شده
خب، انگار پیکو قراره اولین تجربهی عملیاتیش رو داشته باشه
طبق گفته امدادگرها، مقتول زنی به اسم «فابین جردن» هست
ساله ۵۶
اون همراه برادرزادهش اومده بود دیدن این شفا دهنده
فکر کنم همین آقا باشه، «استدمن کینگ»
کشیش کینگ وسط شفادادنش بود که اون شروع کرد به تشنج کردن
قبل از رسیدن آمبولانس فوت کرد. - علت مرگ؟
امدادگرها فکر میکنن دچار یه جور تشنج شده
بسیار خب، دوئین. بگو ببینم
چی داریم؟ - خب
برادرزادهش گفت که فابین اومده بود اینجا تا بیناییش رو به دست بیاره
اومده بود روی سکو و یه جرعه از آب مقدس نوشیده بود
کشیش دستهاش رو روی اون گذاشت
و بعد، بنگ! افتاد زمین
و این هم مال اونه؟ - دوئین: بله رئیس
اما چیز جالبی توش نیست
کیف پولش، کلیدهای خونهش
چندتا دستمال، پوست شکلات، میدونید، از همین جور چیزها
هوم، زن بیچاره
با امید به شروع یه زندگی دوباره اومد اینجا
ولی آخرش به مرگ ختم شد. - هوم
فلورنس: چی شده، قربان؟
به نظر رد سوختگی روی لبهاشه
و همینطور داخل دهانش
منظورتون از همونهایی هست که وقتی
وقتی سم میخوری به وجود میاد، آره. دقیقا همونطور
و تشنج دقیقا بعد از اینکه از این نوشید شروع شد؟
اِم، بله رئیس
خب، اینجا که چیزی نیست
ولی یه چیزی توی این لیوان هست
تند و تیزه
خوشایند نیست
کسی میخواسته اون بمیره؟
متاسفانه شواهد اینطور نشون میده، فلورنس
قتل؟ - غیرممکنه
خب، شواهد قویای وجود داره که نشون میده فابین مسموم شده
نه. - برام توضیح بدین
چی شد که به این نتیجه رسیدین، کارآگاه؟
خب، باید آزمایشگاهمون تاییدش کنه
اما معاینه اولیه صحنه جرم
نشون میده که ممکنه سم توی اون آبی بوده باشه
که شما دادین بنوشه، کشیش
غیرممکنه. - و شما از این مطمئن هستین؟
هنوز اول راهیم، اما حدسمون اینه
اگه توی آب بوده
سه نفر دیگه هم قبل از فابین از اون لیوان نوشیدن
پیشنهاد میکنم بدین امدادگرها چکشون کنن
من ردیفش میکنم، قربان
هوشیاریِ خوبی بود، کشیش. ممنون
میتونی برام بگی چی شد؟ دشل؟
تو بودی که عمهت رو آوردی اینجا
بله. پنج سال پیش تشخیص دادن که عمه فابین تومور مغزی خوشخیم داره
همین باعث شد بیناییش ضعیف بشه
وقتی شنید که کشیش برگشته به جزیره
از این فرصت برای دیدنش با کله استقبال کرد
شما دور بودین؟
الان ۳۵ ساله که از اینجا رفتم آمریکا
و از اون موقع تا حالا اونجا مشغول همین مسخرهبازیهای شفای معنوی بودین؟
کشور بزرگیه. کلی شفا دادن میطلبه
و ترجیح میدم به کارِ زندگی من نگین مسخرهبازی، کارآگاه
فقط یه اصطلاح بود، کشیش
هیچی
میتونم بپرسم چرا الان برگشتین؟
خب، خداوند بهم گفت وقتشه که برگردم و دینی رو ادا کنم
هوم. - خب، همین دلیل کافیه، مگه نه؟
فابین خیلی خوشحال بود که قراره دوباره شما رو ببینه
همدیگه رو از قبل میشناختین؟
ما توی یه روستا بزرگ شدیم
اوه. - استدمن: یه مدرسه میرفتیم
با هم دوست دوران کودکی بودیم
و امروز اولین باری بود که بعد از ۳۵ سال اون رو میدیدین؟
راستش، دشل پریروز فابین رو آورد تا ما رو ببینه
پریروز. - هوم
استدمن: اولش نشناختمش
اما وقتی اسمش رو گفت
تمام خاطرات زنده شدن
درسته
و امروز وقتی اومد اینجا
با کی در ارتباط بود یا حرف زد؟
دیگه کی اون رو میشناخت؟
هیچکس. ما تازه رسیده بودیم
آملیا: من فابین رو مستقیما بردم روی سکو پیش استدمن
فابین رو یادت میاد
دوست قدیمی و عزیزم
و شما کسی رو دیدین که موقع مراسم به اون لیوان نزدیک بشه؟
جز استدمن هیچکس بهش دست نزد
حتما میدیدیم. حتما درباره سم اشتباه میکنین
هوم
مشکلی هست، کارآگاه؟
نه، نه، نه. فقط... خب، یه کم عجیبه، نه؟
منظورم اینه که، این کشیش دهها سال به جزیره برنگشته
اما درست همون هفتهای که پیداش میشه
دوست دوران کودکیش که سالها ندیده بود، به قتل میرسه
امیدوارم منظورتون این نباشه که من این کار رو کردم
نه، البته که نه
اما نمیتونین انکار کنین
که زمانبندیش یه کم مشکوکه
من یه شفا دهنده معنویام، کارآگاه
میفهمین این یعنی چی؟ - هوم
خداوند به من نعمتی عطا کرده تا بیماریِ مردم رو شفا بدم
هه
استدمن: من زندگی رو به اونها برمیگردونم
به هیچ وجه اون رو ازشون نمیگیرم
معذرت میخوام، کشیش
اما باید سوالات سخت رو بپرسم
خب، اِم، فعلا تنهاتون میذارم
برای این ضایعه واقعا متاسفم
دوئین، جِیپی، میتونیم جسد رو تحویل بدیم
و میشه محتویات اون پارچ و لیوان رو ببرین آزمایشگاه؟
بله رئیس
اوه، و میشه تمام کسایی که توی مراسم شفا بودن رو بگردین
تا ببینین اثری از سم دارن یا نه؟
شاید یه شیشه یا بطری کوچک؟ - جیپی: بله قربان
وقت ادای دینه، هان؟
قربان، امدادگرها اون سه نفری که
No comments yet. Be the first to leave one.