Les 200 premières lignes.
به وجود خداوند اعتقاد داری؟
بله
چطور میتونی؟
چون نمیتونم به انسانها اعتماد کنم
باید به چیزی تکیه کنم وگرنه سقوط میکنم
سقوط میکنم و میشکنم
و این سقوط تمامی نداره
دیوید تیولیس در نقش بازرس گول
میراندا ریچاردسون در نقش سِیبیل برلینگ
کِن اسکات در نقش آرتور برلینگ
یک بازرس آمده است
بیا تو
سلام
سلام
ممنون
مترجم: میلاد جاوید
« تنـظيـم زيـرنـویـس: « آرِن زُهرابـی :. Aren Zohrabi .:
انگلستان سال 1912
آرتور، این حرفها مناسب جمع نیست مخصوصا وقتی شیلا اینجاست
اینطور نیست، مامان - بدتر از این رو هم شنیده -
واقعا؟ - خودت که میدونی -
یک شام عالی دست جمعی باید از آشپز تشکر کنی، ایزابل
و تو هم نباید جلوی مهمونها از این حرفها بزنی
دوباره افتادم تو دردسر
خانم برلینگ باید بگم واقعا بینقص بود
ممنونم
باید اعتراف کنم من جرالد رو نمیتونم مهمان خطاب کنم
از این شب به بعد من هم نمیتونم
اوه، یک کم بنوشید مامان امشب مثل هر شب نیست
بسیار خب فقط یک جرعه
بسیار خب اِدنا، اگه قهوه لازم شد خبرت میکنم
چشم، خانم
چرا میخندی؟
نمیدونم ببخشید
وای مست کرده
نه، مست نیستم - شیلا -
حالا که لیوانها پر شده
میل دارم برای تکمیل مهمانی امشب چند تا جمله اضافه کنم
با هر جفتتونم بس کنید
ببین جرالد، میخوام بهت بگم که نامزدی تو و شیلا برای من خیلی باارزشه
تو همون تیپ دامادی هستی که من همیشه تو ذهنم بود
من و پدرت در تجارت کلی رقیب هم به حساب میاومدیم
بهطوریکه شروع این رقابت رو اصلا بهخاطر ندارم
ولی تو رقابت رو از میان ما برداشتی
و شاید بتونیم اونروز رو ببینیم
که برلینگ و شرکا و شرکت کرافتز دیگه رقابتی ندارند
و با هم متحد شدند
دقیقا همینطوره - هزینههای کمتر -
قیمتهای بیشتر - پدرم دقیقا با این نظریه موافق بود -
طوری رفتار میکنید که انگار متحد سیاسی هستید
و البته میدونیم که اتفاق کوچکی نیست
و شما هم بهترین زمان رو برای ازدواج انتخاب کردید
اوضاع اقتصادی در مرحله رشد سریعه
طبقه کارگر تحت فرمانبرداری از کارفرما توان تشخیص مصلحت خودش رو کسب کرده
جنگ چی ؟ - جنگی اتفاق نمیافته، اریک -
آلمانیها هم مثل ما علاقهای به جنگ ندارند
جدی، ولی روزنامهها چیز دیگهای میگند - درمورد این موضوع بعدا هم میشه صحبت کرد -
من برای شما زوج عزیزم بهترینها رو آرزو میکنم
بله، جرالد
شیلا، عزیزم
تبریک میگم با بهترین آرزوها
ممنون
البته به سلامتی هر دوتون
نامزدت خیلی بد نیست، جرالد
وقتی عصبانی میشه مراقب چنگک راستش باش
بیشعور - واقعا براتون آرزوی خوشبختی میکنم -
از صمیم قلب
خب، من به سلامتیِ چی بخورم؟ یا به سلامتیِ کی؟
میتونی به سلامتیِ من بخوری - خوبه، حتما -
به سلامتیِ تو جرالد - به سلامتیِ تو -
امیدوارم بتونم به اندازه خواستههات خوشبختت کنم
و این تصمیمم رو با دادن این شروع میکنم
اوه، جرالد این همونیه که میخواستی داشته باشم؟
دقیقا
نگاه کن مامان زیبا نیست؟
البته که هست
آفرین
اوه، جرالد
یک کم رعایت کنید
حالا واقعا حس میکنم نامزد شدیم - بله، امیدوار بودم همین رو بگی -
خب، حالا میشه بریم؟
بله بریم
طولش نمیدیم - البته -
اریک، باهات کار دارم - بله مامان، البته -
لطفا مشروب رو بس کن - هنوز که مست نشدم -
خب، به نظر من یک کم زیادهروی کردی
حالا چرا امشب رو برای بدمستی انتخاب کردی؟
آشکاره که نمیتونی به اندازه پدرت ظرفیت داشته باشی
یا حتی اندازه جرالد
انتظار دارم وقتی 40 سالم شد این رو بهم بگید
زمانیکه 40 ساله شدی، من دیگه نیستم به خاطر همین الان دارم میگم
نگران نباشید، مادر
من فقط - عُرف رو رعایت کن، اریک -
البته خیلی دوست داشتند که اینجا باشند
ولی این موقع سال عادت دارند یک استراحت کوتاهمدت داشته باشند
یعنی مسوولیت کارها رو به تو میسپارند؟
بله همینطوره
شنیدی، اریک؟
گاهی اوقات پدر جرالد مسوولیت کارها رو بهش میسپره
خیلی تحسین برانگیزه
اگه ایدههای سازندهای داشته باشی این افتخار نصیب تو هم میشه
خوشحالی؟ - بله -
مدت زمان زیادی فکر میکردم هیچگاه این اتفاق نمیافته
آفرین
من که جایزه نبُردم
در حقیقت بُردی
تو آینده خودت رو تضمین کردی
امیدوارم از این حرفم برداشت بدی نکنی، جرالد
ولی حس میکنم مادرت فکر میکنه میتونستی انتخاب بهتری داشته باشی
هم از نظر موقعیت اجتماعی و سایر
من ابدا اینطور فکر نمیکنم
البته که اینطوریه و ایشون رو سرزنش نمیکنم
زمانیکه من با سِیبیل نامزد بودم والدینش همین احساس رو داشتند
اوه، واقعا؟ - بله -
در ضمن یک مساله دیگه هم هست که میخوام به دخترم بگی
البته آهسته آهسته اگه مخالفتی نداشته باشی
به نظرم موقعیت خوبی برای ثبت اسمم در فهرست اشخاص ملقّب سال آینده پیدا کردم
مقام شهسوار - اوه، میدونستم -
تبریک میگم - ممنون -
خب یک کم برای این موقعیت زوده ولی از اطراف درموردش شنیدم
البته همونطور که میدونی قبلا مدتی به جای شهردار بودم
و همینطور در حزب هم من رو شخص تاثیرگذاری میدونند
به نظر فرصت مناسبی میاد چون تو چند ماه آینده جامون سفته
خب، اگر این تنها مانع باشه
اینکه این موضوع در خانواده بمونه خیلی بهتره
بهش میگم که این راز بین خودمون بمونه
باعث افتخارش میشه - خوبه -
این موضوع رو قبلا به اریک گفتم
مهم نیست که زندگیت رو چطور شروع کنی مهم اینه که زندگیت چطور تموم میشه
این دوران زمانیه که یک مرد هرچی رو که آرزو داره بهچنگ بیاره
البته اگر افکارش رو در اون سمت قرار بده
این دوران یک دوران منحصر بفرده
با این بخش آخر نمیتونم موافق باشم
تنها راهش اینه که سرت پایین باشه تا بتونی روی تمام فعالیتهات تمرکز کنی
شبیه ادعاهای افراد خلوضع امروزی
ممکنه فکر کنی شخص باید حواسش به افراد دیگه هم باشه
ما همه محکوم به اتحاد هستیم بهسان زنبورهای درون یک کندو
جامعه
دیگه این کلمه بیمعنی رو هرگز نمیشنوی
از من بشنو
یک مرد باید فقط مراقب نگرانیهای خودش باشه
نگران خودش و خانوادهش بقیه چیزها خودشون درست میشند
معذرت میخوام آقا یک بازرس تشریف آوردند
بازرسِ چی؟
بازرس پلیس، قربان میگند موضوع خیلی مهمیه
خب، پس بهتره بهشون بگی داخل بشند
مزاحم
هنوز کار قضاوت میکنید قربان؟
بله، احتمالا درباره یکی از احکام دادگاهه
بازرس گول، آقا
آقای برلینگ؟
بله، بازرس لطفا بفرمائید بنشینید
ممنون آقا
امیدوارم خیلی طول نکشه چون ما در حال برگذاری یک جشن خانوادگی هستیم
یه لیوان مشروب میل دارید؟ یا ویسکی، ویسکی هم هست
نه ممنون، آقای برلینگ من در حال انجام وظیفه هستم
شما بازرس جدید هستید؟ - بله آقا، تازه منتقل شدم -
به نظرم چهره شما رو قبلا ندیدم
من تمام افراد پلیس اینجارو میشناسم - البته که میشناسید -
خب، چه کاری از دستم برمیاد؟ اگه در مورد یکی از احکام هست
اگه براتون اشکال نداره نیاز به یک سری اطلاعات دارم
سه ساعت پیش یک زن جوان در بیمارستان فوت میکنه
درواقع زندگیش رو خودش به انتها رسوند
پزشکها تلاش خودشون رو کردند ولی خیلی دیر شده بود
خدای من خیلی دردناکه
خب؟
اون کی بوده؟
و شما؟
من اریک برلینگ هستم - پسر من -
اسمش ایوا اسمیت بوده
ایوا اسمیت
ایشون رو به یاد دارید، آقای برلینگ؟
اسمش آشناست ولی
چیز زیادی به ذهنم نمیرسه
تو اتاقش مشغول بازرسی بودم از خودش یک نامه و یک دفترچه به جا گذاشته
به نظر اومد مدت زمانی تحت استخدام شما بوده
آه، فهمیدم کیه
خب، در واقع صدها زن جوان در استخدام ما هستند و اینکه این افراد با افراد دیگه جایگزین میشند
ولیکن این زن جوان، ایوا اسمیت نمیشه گفت مثل بقیه عادی بوده
یک عکس از میان وسایلش پیدا کردم که ممکنه به حافظه شما کمک کنه
ممکنه من هم ببینم؟
متاسفانه، نه
برای چی؟ من فقط میخوام
این روش کارِ منه بازجویی از یک شخص در یک زمان
بسیار خب
ممکنه من بشناسمش، پدر؟
نه، نه، این دختر دوسالی میشه که کارش رو ترک کرده
خیلی قبلتر از اینکه تو کارت رو شروع کردی
اواخر سپتامبر سال 1910 - بله، همون حدودها بود -
پس حالا ایشون رو به یاد آوردید؟
بله، یادم اومد
ببینید آقا بهتر نیست که من اینجا نباشم؟
نه جرالد، تو بمون بعید میدونم بازرس اعتراضی داشته باشند
ایشون جرالد کرافت پسر لُرد جُرج کرافت هستند
احتمالا به گوشتون خورده صنایع کرافت
امشب جشن نامزدی ایشون و دخترمه
متوجه شدم، پس آقای جرالد کرافت با خانم شیلا برلینگ ازدواج میکنند؟
امیدوارم، بله
پس ترجیح میدم بمونید، آقا
یک لحظه
No comments yet. Be the first to leave one.