Les 125 premières lignes.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
« مــهــاجــم مــقــبــره: افــســانــه لــارا کــرافــت »
آقایون و خانمها، برجهای پیثوس رو به شما تقدیم میکنم.
مهمونی اینجا برگزار میشه.
اول خبر بد رو بگم یا خوب؟
- بد. - خوب.
همهٔ خبرها بده.
درسته.
لارا میگه تو یه اتاق مخفی کنار آزمایشگاه اصلی آثار باستانی رو دیده.
حدس خوبیه که میلا ماسکهای اوریشا رو اونجا نگه میداره.
اینجا دفتر اونه.
تنها راه رفتن به آزمایشگاه اصلی یه آسانسور خصوصیه
که تحت محافظت و نظارت شدید خواهد بود.
وقتی بالاخره به صورت جادویی میرسیم به طبقهٔ سیام...
...کار آسونیه.
فقط یه دوربین مداربستهٔ غیرقابل هک.
و یک تأییدکنندهٔ زیستی دو مرحلهای.
- سؤالی هست؟ - بله.
استراتژی خروج چیه؟
بذارید از خودمون جلو نزنیم.
شروع کنیم؟
قدم اول، نفوذ.
ممنونم،
پروفسور... ولینگتون.
و به محض اینکه لارا وارد شد...
صبر کن. اون چیه؟
این پروفسور ولینگتون هست.
چرا گوشهای لارا نوکتیزه؟
مراقب باش!
رنگ هنوز خشکه.
لباس شما خیرهکنندهاس، دکتر.
حدس میزنم، آیزاک نیوتن؟
قدم دوم، شناسایی.
باید همهٔ چیزی رو که تو اون سالن مهمونی میگذره بدونم.
چرخش نگهبانان،
نقاط کور کجا هستن،
موقعیت دوربینها، همه رو نیاز دارم.
بوم.
چند تا خوراکی دزدیدم.
وارد شدیم.
عاشق گفتن این جملهام.
قدم سوم، اطلاعات.
سَم، تو باید اسکن شبکیهٔ آتاناسیو رو بگیری.
ماسک تو حدقههای چشمش یه اسکنر داره.
لارا.
تو باید با دکتر دونزیکل صمیمی بشی تا اثر دستشو بگیری.
دستکش اثر دست دکتر خوب رو روی دست خودت کپی میکنه.
نکته اینجاست که، تو باید برای مدتی دستشو بفشاری.
یه بازهٔ زمانی بهم بده.
آره، به طور ناراحتکنندهای طولانی.
دکتر دونزیکل،
چه افتخاری.
اوه!
بله.
یک گرم مدفوع انسان حاوی یک تریلیون میکروبه.
من میتونم اونو تو قفل دست (آرملوک) بندازم.
نه!
ام...
من انجامش میدم.
بذارش تو صحبت.
خب... مهمونیا!
باحاله.
شما زیاد میرید؟
«قشنگا؟» منظورم «قشنگا» بود... ام... (تشابه کلمه پریتی به پارتی)
مهمونیا؟
اوه خدا. کنسل کن. همه چیزو کنسل کن.
هدیهٔ میزبان.
کیلویی ۱۰۰۰ دلاره.
پس فقط مهمونای ویژهٔ میلا لذت این خوراکی رو میبرن.
خب...
میوهٔ نونی (Noni).
برگاش تو کاریها عالیه،
اما بیدلیل بهش میوهٔ استفراغ نمیگن.
بفرمایید، دکتر دونزیکل.
بذار کمکت کنم.
من... نمیتونم یه اسکن تمیز بگیرم.
میتونی کاری کنی ماسکش رو برداره؟
مرد زیر ماسک کیه؟
اووه، اووه، اووه!
منو امتحان کن! شغل من چیه؟
اینجا موندن.
واو!
واو!
این یه نقشهاس که به دقت نیاز داره.
ماسکهای اوکو و کهیندی رو پیدا میکنیم و برات میاریمشون.
اما این برای بهترینه.
باید ببینمت.
اوه! اوه...
آیزاک نیوتن. درسته؟
یه حقیقت جالب.
ایزاک جوان تو مدرسه مورد زورگویی قرار گرفت.
اون گفت این اونو تحریک کرد تا باهوشترین مرد تو اتاق باشه.
اوه.
هی!
این بیشترین لذتیه که تو دههها بردم.
بعدش چیه؟
قبلاً توجه نمیکردم.
اِشو، این جدیه.
این چهرهٔ جدی منه.
فقط خودتو برسون به آسانسور خصوصی.
نوبت کامیلا هست که یه کم خوش بگذرونه.
فِلش...
مشکل!
هشدار! هشدار!
من انجامش میدم.
- اِشو، خرابکاری نکن. - اوه. ... ...
اوف!
چطور جرئت میکنی، ای هیولا؟
مادرم به تو اعتماد داشت!
حالا تو یه زندان روسی گیر افتاده!
ای دیو خائن!
خانم، باید از شما بخوام صداتون رو پایین بیارید.
اوه! چطور جرئت میکنی به من دست بزنی؟
تو میدونی من کی هستم، ای انسان اولیهٔ فرانسوی؟
اوف.
یه لحظه صبر کن.
این چیه...
نزدیک بود.
و مثل جادو...
بوم، عزیزم!
کار خوبی کردی اونجا
با آتاناسیو.
من یه استعدادی دارم.
چرا برات مهمه که اون ماسکهای ما رو برداره؟
ما خانوادهٔ تو نیستیم.
No comments yet. Be the first to leave one.