The Untouchables

The Untouchables

Télécharger le sous-titre en Farsi/persian

Informations sur la version

The Untouchables 1987 720p BrRip
Un commentaire de Gezenfon

Tags

bluray
Publié le: 2026-04-09
Téléchargements: 10
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi/persian

Les 200 premières lignes.

۱۹۳۰ ممنوعیت مشروبات الکلی شیکاگو را به شهری در جنگ تبدیل کرده است

باندهای رقیب برای کنترل امپراتوری میلیارد دلاری الکل غیرقانونی شهر با یکدیگر رقابت می‌کنند

و اراده خود را با نارنجک و مسلسل تامی تحمیل می‌کنند

این زمان اربابان باند است این زمان آل کاپون است

یه مقاله‌ای که فکر کنم توی یه روزنامه چاپ شده بود، پرسیده بود

با توجه به اینکه به نظر میاد شما عملاً شهردار شیکاگو هستین،

چرا رسماً به اون سمت منصوب نمی‌شین؟

خب، بهت بگم، آدمو تحت تأثیر قرار میده. مثل خیلی چیزای زندگی،

ما می‌خندیم چون خنده‌داره، و می‌خندیم چون واقعیه.

بعضیا میگن، اصلاح‌طلبا اینجا میگن:

«این مردو بندازین زندان، فکر کرده داره چیکار می‌کنه؟»

چیزی که امیدوارم دارم انجام میدم، و اینجاست که روزنامه‌تون حرف حسابی زده،

اینه که دارم به خواست مردم جواب میدم.

مردم قراره مشروب بخورن. همه‌مون اینو می‌دونیم. من فقط دارم طبق همین عمل می‌کنم.

این همه حرف درباره قاچاق مشروب... اصلاً قاچاق یعنی چی؟

روی قایق میشه قاچاق، روی لیک‌شور درایو میشه مهمون‌نوازی!

من یه تاجرَم.

و درباره شهرتتون که میگن کسب‌وکارتون رو با خشونت اداره می‌کنین چی؟

اینکه هرکی ازتون خرید نکنه، باهاش خشونت‌آمیز برخورد میشه.

اشکالی نداره.

من تو یه محله خشن بزرگ شدم.

یه ضرب‌المثل داشتیم: «با زبون خوش و یه اسلحه، می‌تونی بیشتر پیش بری...»

«تا فقط با زبون خوش.»

تو اون محله شاید این درست بود.

و بعضی وقتا شهرتت دنبالت میاد.

توی شیکاگو خشونت هست، ولی نه کار منه...

و نه کار هیچ‌کدوم از آدمای من. و می‌دونی چرا؟ چون به نفع کار نیست.

اينجا بیخیال ما شو ما هرچی لازم داریم داریم.

این آبجوی سبزی که داری می‌فروشی اصلاً به درد نمی‌خوره.

قرار نیست خوب باشه، قرار اینه که خریده بشه.

من که نمی‌خرم.

نگران نباش پدرجان، دیگه برنمی‌گردیم.

- امروز حال همه تو خونه‌تون چطوره؟ - خوبن.

- مامانت حالش خوبه؟ - یه کم سرما خورده.

آره؟ اینطور؟

- متأسف شدم شنیدم. - ولی خوب میشه.

- بفرما. - ممنون.

قابلی نداشت عزیزم. مواظب باش از خیابون رد میشی.

- آقا! - به مامانت بگو که...

هی آقا! صبر کن!

آقا! صبر کن! کیفتو جا گذاشتی...

در ادامه جنگ آبجو دختری ده‌ساله کشته شد

آره، از رادیو شنیدم.

می‌دونم.

خب، وقتشه بریم سر کار.

اولین تأثیرت خوب خواهد بود.

دوستت دارم، الیوت.

حالا برو دیگه.

الیوت نس، مأمور ویژه وزارت خزانه‌داری.

- آقای نس. - ممنونم، رئیس.

به درخواست شهر شیکاگو، دولت فدرال، به‌طور مشخص...

وزارت خزانه‌داری برنامه‌ای رو آغاز کرده...

برای مقابله با جریان مشروب غیرقانونی و خشونتی که ایجاد می‌کنه.

آقای نس! این برنامه شامل چه چیزیه؟

من و بقیه مأمورهای خزانه‌داری قراره کار کنیم...

با پلیس شیکاگو همکاری کنیم...

این فقط یه برنامه نمایشی دیگه نیست؟

- نظرت درباره منع الکل چیه؟ - خودتون مشروب می‌خورین، آقای نس؟

- بیاین، جواب سؤالا رو بدین. - این فقط یه نمایش نیست.

و در مورد منع الکل هم بهتون میگم چی فکر می‌کنم.

این قانون کشوره.

خودتونو یه جور مبارز می‌بینین، همین؟

چه صلاحیتی برای این کار دارین؟

جاه‌طلبی سیاسی هم دارین؟

باشه بچه‌ها، فکر کنم دیگه بسه.

برنامه واقعیتون چیه؟ قراره چی کار کنین؟

باید توی روزنامه بخونینش.

- بذار باهات بیام. - نه، کمکی ازم برنمیاد.

آقای نس، ستوان آلدرسون، واحد ضربت.

آماده‌این با افرادتون آشنا شین؟

بله، آماده‌ام.

یه چیز دیگه هم هست که باید بگم.

می‌دونم خیلی‌هاتون مشروب می‌خورین.

کاری که تا قبل از امروز کردین، به من ربطی نداره.

ولی از الان باید پاک باشیم، و می‌خوام دست بکشین.

مسئله این نیست که «یه نوشیدنی بی‌ضرره» یا نه. شاید هم باشه.

ولی خلاف قانونه.

و چون قراره قانون رو اجرا کنیم، اول باید خودمون الگو باشیم.

سؤالی هست؟

خوبه. وزارت خزانه‌داری...

مدتیه یه مأمور مخفی اینجا داشته.

از این منبع خبر رسیده...

که یه محموله بزرگ ویسکی کانادایی وارد شیکاگو شده.

پس امیدوارم برای یه کم اکشن آماده باشین.

یادتون باشه جعبه‌های مشروب با برگ افرای قرمز علامت‌گذاری شدن.

مأمور خزانه‌داری کت‌وشلوار خاکستری و شال سفید داره.

- نباید دستگیر بشه. - کت خاکستری، شال سفید.

- همینه. افرادتون آماده‌ان؟ - بله قربان، آماده‌ان.

- راحت باشین. - هرکی سیگار داره، روشن کنه.

- اوضاع چطوره؟ - خوبه.

- یه تیکه ساندویچ می‌خوای؟ - نه ممنون، قربان.

- استرس داری؟ - نه قربان.

- زیاد با این واحد کار کردی؟ - یه مدت کوتاه.

- فکر کنم همه‌مون می‌خوایم خوب کار کنیم. - بله قربان.

خیلی بهت افتخار می‌کنم

یه پیغام از طرف همسرم.

- متأهلی؟ - بله قربان.

ازدواج خوبه، نه؟

فقط دنبالم بیا.

- یا خدا... - مأمور فدرال! دستا بالا!

بالا نگه دارین! بنداز زمین!

لعنتی، نمی‌تونم، می‌شکنه!

آقای نس، ببینید، من فقط...

اوه، ببخشید واقعاً.

گوش کن، من می‌تونم خیلی کمکت کنم توی کاری که داری می‌کنی.

من خبر داغ رو می‌گیرم، تو هم حسابی سر و صدا می‌کنی.

یه کم حمایت جمع کن. چی میگی؟ واقع‌بین باش، بذار کمکت کنم.

باشه، فقط خفه شو.

خب دیگه... بزن بریم یه کار درست‌وحسابی بکنیم!

همون‌جا وایسا!

مأمور فدرال! به جرم نقض قانون ولستد بازداشتین.

در‌ها رو بپوشونین! نذارین کسی در بره!

پرسوسکی.

- من با اجازه اومدم. - کی بهت اجازه داده؟

- آقای نس! - ببخشید، بذارین رد بشه.

راه بدین بیاد.

اگه می‌خوای عکس بگیری، الان وقتشه.

- آماده‌ای؟ - آماده‌ام.

مشروبه، آره؟

ببرینش بیرون.

- کل اینجا رو زیر و رو کنین! - گفتم همین الان ببرینش بیرون!

شامل تو هم میشه.

لعنتی!

«پلیس مبارز وارد عمل شد» «یورش واحد ضربتی به انبار مظنون ناکام ماند»

الیوت نس پروانه بیچاره

خب، فکر می‌کنی داری چیکار می‌کنی؟

می‌خوای آشغال بندازی؟ بنداز تو همون سطل لعنتی.

کار مهم‌تری نداری انجام بدی؟

دارم.

ولی الان حالشو ندارم.

حرف همو فهمیدیم؟

باشه رفیق، این قیافه چیه؟

- چرا اسلحه داری؟ - مأمور خزانه‌داریم.

باشه.

فقط یادت باشه چی گفتم.

هی... یه لحظه وایسا!

چه جور پلیسی تو این شهر لعنتی دارین؟

به یه آدم مسلح پشت کردی و رفتی.

- تو مأمور خزانه‌داری هستی. - همین الان گفتم که هستم.

کی الکی میاد بگه همچین چیزی؟

اسمت چیه و تو کدوم واحدی؟

همین‌جا نوشته.

مشکلی داری؟ چی شده؟

از کجا فهمیدی اسلحه دارم؟

چی می‌خوای، کلاس رایگان پلیسی برات بذارم؟

نه.

خوبی رفیق؟

روز کاری بدی داشتم.

- الان داری می‌ری خونه؟ - آره، داشتم می‌رفتم.

خب پس الان اولین قانون کار پلیسی رو رعایت کردی.

وقتی شیفتت تموم شد، زنده برگرد خونه.

درس همین‌جا تموم.

صد هزار دلار برای چهل بشکه. حواست باشه خالی نباشن.

دفتر حساب رو بهت می‌دم، همه‌چی توشه.

هر بشکه پنجاه‌وپنج گالن.

- ادی‌ام. - بیا تو، ادی.

بعدش می‌پره توی برف‌روب و میگه: «بزن بریم یه کار درست‌وحسابی بکنیم.»

بعدش هم می‌زنیم به...

- آقای نس؟ - بله؟

اومدم ازتون تشکر کنم.

اون...

دختر کوچولوی من بود که با اون بمب کشته شد.

متأسفم... بفرمایید...

من... واقعاً متأسفم.

می‌بینید... چون می‌دونم شما هم بچه دارین.

و این برای شما هم واقعیه، اینکه این آدم‌ها برامون فاجعه می‌سازن.

و می‌دونم که شما جلوشونو می‌گیرین.

و این کارو بکنین... همین حالا.

- چی می‌خوای؟ - می‌خوام باهات حرف بزنم.

بیا تو.

یه گروه کوچیک از آدم‌ها لازم دارم، منتخب، از تو شروع می‌کنم.

نس! من فقط یه پلیس گشت ساده‌ام.

- حالا چطور می‌تونم کمکت کنم؟ - فقط باهام کار کن.

- ولی چرا باید این کارو بکنم؟ - چون پلیس خوبی هستی.

- از کجا می‌دونی؟ - خودت گفتی.

اگه این‌قدر پلیس خوبی‌ام...

پس چرا تو این سن هنوز دارم تو خیابون گشت می‌زنم؟

می‌خوای جوابشو بدی؟

شاید من همون «فاحشه با قلب طلا» باشم

یا «تنها پلیس درستکار تو یه شهر خراب»؟ همینو می‌خوای بشنوی؟

من ازت نپرسیدم، برام مهمم نیست!

می‌خوای همین‌جوری گشت بزنی؟ باشه، بزن.

ولی اگه می‌خوای با من بیای، به کمکت احتیاج دارم.

دارم ازت کمک می‌خوام.

خب... این همون چیزیه که ازش می‌ترسی، نه؟

آقای نس، کاش ده سال پیش و بیست کیلو سبک‌تر شما رو دیده بودم.

ولی... برام مهم‌تر شد که...

زنده بمونم.

برای همینم دارم گشت می‌زنم. ممنون، نه.

عالیه، اندی. روشنش کن یه دور کوچیک بزنیم.

می‌خوام صدای موتور استاتز برکت رو بشنوم!

- آره، بذار درو باز کنم. - آره، برو جلو.

ای بابا! درو بردار اندی،

بندازش عقب. حالا بذار روشنش کنم.

آره، روشنش کن اندی.

وای خدای من، اندی! گوش کن به صدای این موتور!

آره، انگار خرسه افتاده دنبال اون گربه!

اندی! داره جوش میاره!

- آقای نس؟ - بله.

اسکار والاس.

More Farsi/persian subtitles for The Untouchables

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left