Mrak

Mrak

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Informations sur la version

Darkling 2021 720p HMAX WEB-DL DD5 1 H 264-playWEB
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian Darkling 2022 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Publié le: 2025-11-27
Téléchargements: 4
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

بر اساس داستانی واقعی...

آقای رئیس جمهور عزیز،

اینجا، زیر میز، توی تاریکی مطلق نشستم و وحشت کردم.

حتی اگه می‌تونستم شمع روشن کنم، فقط یه کم دوروبرم رو روشن می‌کرد.

ولی بقیه جاها همچنان غرق تاریکی می‌موند.

این تاریکی انقدر قویه.

تاریکی

بابا، اون چیه؟

بیرون نرو.

میلوتین... چی شده؟

مامان، چی شده؟ -همونجا بمون!

بابا!

بابا!

کلید رو بیار!

صبر کن...

صبر کن...

سلام، ووکیتسا. میلیتسا، چی شده؟

برو اون بالا.

برو پیش میلوتین. -میلیتسا داره میاد؟

صبر کن.

بفرستشون اینجا. الان! می‌خوام اینو ببینن!

زود باش!

میلوتین... -بیا اینجا.

بذار یه چیزی بهت نشون بدم.

به این نگاه کن.

می‌خواین صبر کنین تا ما رو هم بکشن؟ مُرده؟

آروم باش میلوتین. -به من نگو "آروم باش"!

اینجا رو نگاه نکن. اونجا رو نگاه کن!

اونجا! اگه نمی‌بینیش، می‌تونم نشونت بدم!

بیا اینجا! الان!

یه نگاه به این بنداز. می‌بینی؟

همینجا. اینو می‌بینی؟

نه. -بهتر نگاه کن! اینجا.

این زمین اینجا، لگدمال شده.

این جایِ پوتینه.

فهمیدی؟ حالا می‌بینی؟ یه جایِ پوتین.

تمام شب نخوابیدیم. -عکس می‌گیرم.

گزارش رو می‌نویسم، پایگاه. باشه؟ -گزارش؟! صدای منو می‌شنوی؟

هر شب بدتر میشه!

می‌خوام با فرماندتون صحبت کنم!

میلوتین، اول گزارش. -گزارش چی؟

پسرم که گم شده چی؟ و دامادم؟

چند تا گزارش نوشتی تا حالا؟!

کی از اینجا میریم؟

وقتی بابات برگرده، عزیزم.

تمام فکر و ذکرتون فقط یه گزارشه!

حالا با گاو من چیکار کنم، که گوساله‌اش رو از دست داده؟

این حیوون خانواده‌ام رو سیر می‌کنه!

الان دیگه شیر نمیده! می‌شنوی؟

میلوتین، گاو رو با فرماندهی هماهنگ می‌کنم.

لازم نیست. این رفقا خودشون قبلاً ترتیبش رو دادن.

براتون مهم نیست که اینجا زندگی می‌کنیم یا می‌میریم.

تمام فکر و ذکرتون فقط یه گزارشه!

چرا زنگ نزدی؟

تلفن کار نمی‌کنه. شارژ نداره. برق نیست.

چائو، لوکا. -چائو، سینیورینا.

دیشب هیچ‌کدوم رو نداشتیم.

می‌تونم تلفن رو تو اردوگاه شارژ کنم.

می‌رم بیارمش.

می‌خوام اینجا نگهبانی شبانه ترتیب بدین!

اون‌وقت می‌فهمین ما اینجا چطور زندگی می‌کنیم، تو تاریکی! فهمیدی؟

تا وقتی پسرم رو پیدا نکنی از اینجا نمی‌رم! و شوهر اون رو! فهمیدی؟!

سوار شو.

یکم سیم هم برای فنس بیار.

ممنونم. -خواهش می‌کنم.

مائوریسیو!

چرا آنجلیا رو نبردی؟ -تو پایگاه گفتن، لازم نیست.

لازم نیست چی؟ -هیچ‌کس رو ببرم.

همونجا بمون.

لوکا!

یه آهنگ بذاریم؟

آنجلیا کجاست؟ -نبردنش.

خوکمون دیشب گم شد.

سوتت رو بده به من.

صبح بخیر، ژیوان. -صبح بخیر.

صبح بخیر.

صبح بخیر.

صبح بخیر، ژیوان. -صبح بخیر.

صبح بخیر، بچه‌ها. -صبح بخیر.

صبح بخیر، عزیزم. صبح بخیر.

ژیوان چند تا شمع براتون آماده کرده که ببرین خونه.

همین الان بذارینشون تو کیفاتون.

بچه‌ها، امروز یه تکلیف خاص داریم.

خیلی مهمه، پس باید بهترینمون رو انجام بدیم.

می‌خوایم یه انشا بنویسیم به اسم "زندگی من در کوزوو".

دارین برای رئیس جمهور کشورمون می‌نویسین، پس به املاتون دقت کنین.

بهترین انشا در سازمان ملل خونده میشه.

نمی‌خوایم آبرومون بره.

یادتون نره تاریخ رو بذارین.

می‌خوام در مورد احساساتتون بنویسین،

در مورد شیوه زندگیتون و اینکه تو زندگیتون چی می‌خواین.

میلیتسا، تو حرف‌های زیادی برای گفتن داری

در مورد دلایل نقل مکان از روستاتون.

من معتقدم باید این شناخته بشه.

این فرصتیه که داستان ما از این اتفاقات رو به دنیا نشون بدیم.

ما فرصت زیادی نداریم در مورد زندگیمون اینجا صحبت کنیم.

که دیروز آنجلیا و خانواده‌اش از اینجا رفتن.

درست مثل خیلی‌های دیگه که قبلاً اینجا رو ترک کردن.

شاید این کمک کنه که دیگه هیچ‌کس نره

و کسایی که رفتن یه روز برگردن.

من یازده سالمه.

من تو کوزوو زندگی می‌کنم.

خونه‌ای که الان توش زندگی می‌کنم، اون خونه‌ای نیست که توش به دنیا اومدم.

خونه ما تو یه روستای دیگه بود و آجری بود.

آب لوله‌کشی و حمام داشتیم.

اون خونه رو آتیش زدن، واسه همین من و مامان و بابا اومدیم اینجا پیش پدربزرگم زندگی کنیم.

از عید پاک به این‌ور، هر روز برق قطع میشه.

حتی نمی‌تونیم باتری تلفن رو شارژ کنیم.

شبا به زور می‌خوابیم.

مردم اینجا با ترس زیادی زندگی می‌کنن.

مسئولین اینجا

می‌گن نیازی نیست نگران باشیم، چون دارن ازمون محافظت می‌کنن.

به ما سوت دادن که تو مواقع اضطراری سوت بزنیم.

میلان، بهترین دوستم، سوت‌هامون رو تغییر داده.

الان صداشون شبیه سار شده.

تو این جنگل سار زیاده.

اینجوری می‌تونیم با هم حرف بزنیم، در حالی که بقیه فکر می‌کنن پرنده‌ها دارن آواز می‌خونن.

اما سوت به چه دردی می‌خوره؟

سوت نمی‌تونه آدمو از ترس محافظت کنه.

هیچ‌کس نمی‌تونه.

بعد از اتفاقات ماه مارس امسال، فقط شش تا بچه تو این مدرسه موندن.

بقیه همه‌شون رفتن.

از اینجا به بعد بقیه ادامه میدن.

دوران فرماندهی من اینجا تموم شده.

پروردگارا، به ما رحم کن و فرزندانمون رو که هنوز با ما اینجا هستن، نجات بده:

میلیسا، ناتالیا، روژیتسا، رادوان، اسمیلیانا، میلوس.

و تمام پدر و مادرهایی که هنوز زنده‌اند،

مارتا، یلیسا، ووکیتسا، میلوتین، لازار، ایلیا، ایگور،

همچنین رفتگان و گمشده‌ها،

و ای پروردگار، به روح بندگانت آرامش ببخش.

و تمام گناهانشان را ببخش و ملکوت آسمانی خود را به آن‌ها عطا کن.

خانواده من تصمیم گرفتن برن.

مامان دیگه نمی‌تونه تحمل کنه.

مامان منم نمی‌تونه. ولی باید منتظر بابا باشیم.

کجا می‌رین؟ -یه جایی تو صربستان.

ما دو تا جایی نداریم که بریم.

خونه ما بعد از خونه اسمیلیاناست.

ناتالیا، خونه تو نزدیک‌ترین خونه به کلیساست. میلوس، بهشون بگو.

من و مامانم می‌مونیم.

اگه همه بمونیم، مجبور میشن کاری برامون بکنن.

باید با هم بمونیم.

سلام.

تو رو خدا اینجا چی کار می‌کنی، بلاگویه؟

اینقدر سخت نگیر، میلوتین. اومدم کمک کنم.

تو چطوری می‌تونی کمک کنی؟

می‌دونم چی شده. سیم برای حصارتون آوردم.

بذارین بیایم تو، همه‌چی رو توضیح می‌دیم.

میلوتین، تو باید اینجا بمونی!

فکر می‌کنی این پنج متر سیم خاردار مسخره تو باعث میشه مردم بمونن؟

ما بهت اینجا نیاز داریم! نمی‌تونی بری! سلام.

چرا خودت نمی‌آی اینجا زندگی کنی؟

همه‌مون دور هم جمع میشیم، همه چی خوب میشه، به حرفم گوش کن!

بیا...

بفرما. شارژ شد. -ممنون.

بفرمایید داخل.

اجازه هست؟

قهوه می‌خوری، ووکیتسا؟ -البته. بفرما بشین.

میلوتین، ما هنوز دنبال خانواده‌ات هستیم.

نگران نباش، پرونده‌ات حل میشه.

از لحاظ قانونی، کی‌فور هیچ کاری نمی‌تونه بکنه.

باید یک سال از روزی که ناپدید شدن بگذره

قبل از اینکه بتونن اونا رو مرده اعلام کنن.

اون روز نزدیکه. -به این زودی؟

گوش کن...

این از طرف... شهرداریه.

به هر کدوممون یه چیزی میدن که بتونیم سر کنیم.

اینم از طرف من. برای بچه.

صبر کن...

چیز دیگه ای نیاز داری؟

گوساله‌ام رو کشتن، مرد! -خب، یه گاو برات می‌خریم!

کی می‌خره؟ تو؟ -دولت.

نمی‌بینی ما حتی نمی‌تونیم بریم توالت؟! همه‌مون رو می‌کشن!

اینجوری نمیشه.

ایتالیایی‌ها اینجا هستن تا از ما محافظت کنن.

حرف مفت نزن.

خونه دخترم رو آتیش زدن.

چه کسی داره از ما محافظت می‌کنه؟

عالیه.

ممنون.

ووکیتسا...

باتری برای رادیو. -ممنون.

این کار رو می‌کنی؟

ساعت چنده؟

ساعت شش و نه دقیقه‌ است.

شش و نه دقیقه.

فرهنگ لغت صربی - ایتالیایی

بالاخره می‌خوای بهش بگی؟

نمی‌تونم. تو بگو. -من؟

اون انتظار داره از تو بشنوه. نه از من.

ممنون.

ممنون.

داغه!

چه قهوه‌ی خوبی! همونی که من آوردم؟

عالیه. واقعاً عالیه.

امروز برق هست؟

اون چی بود، میلوتین؟

این تو رو ترسوند، نه؟ کسی رو اون بیرون پیدا کردین؟

ما همیشه اینجوری زندگی می‌کنیم. حتی وقتی شما اینجا هستین هم بهمون سنگ پرتاب می‌کنن!

به خاطر همین سنگ، امشب رو اینجا می‌مونید.

اگه از ما محافظت می‌کنن، همونطور که می‌گین، پس بهشون بگید امشب اینجا بمونن.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left