पहली 200 पंक्तियाँ।
...آنچه گذشت
ميخوايد درباره کل پرونده حرف بزنين يا ... ؟
اگه اشکالي نداره، قضيه .رو از دهن تو بشنويم
همينو ميخواستين بشنوين ديگه مگه نه؟
پرونده "دورا لنگ"، بچههاي تو جنگل؟
تضمين ميکنم که .اين اولين قتلش نبوده
بهش مواد تزريق، شکنجه و .بد اونطوري تو جنگل رها شده بوده
همون دختر "فونتنات"ـه؟
و چرا همچين سوالي کردين؟
.چند سال پيش اينطرفا گم شد
يه دختر 10 سال گم ميشه اونوقت جستجوي ايالتي راه نميندازين؟
از نظر من، انگار دخترک با .پدر واقعيش فرار کرده بود
مارتي"؟"
.نميدونم اين چيه
از دفعه اولي که پليسها اومدن اينجا .ديگه داخل اونجا نرفته بودم
.راست"، خوشحالم که بالاخره ديدمت"
بچه داري؟ - .يه دونه، فوت شده -
زندگي زناشوييم بعد از اين .جريان زود از هم پاشيد
.ايشون جناب "رورند تاتل" هستن
در مورد يه تيم عملياتي ويژه
که جرائم رو با نگاهي .ضد مسحيت بررسي کنه، بحث کرديم
درگيريهاي زيادي در جريانه
ميخواي با "دوري" حرف بزنين؟
.بدجوري نئشه بود
درباره اين حرف ميزد که .با يه شاه آشنا شده
چيزي به ذهنت ميرسه که در اينباره بهمون بگي؟
چند سالي بود که .غيب شده بوديد
... سوال بنده اينه که
اگر طرف رو در سال 95 گير انداختيم
چطور دوباره دست به اين کار زده؟
دقيقاً چطور، بازرسان؟
Far From Any road آهنگ The Handsome Family اثر گروه
عليرضا و سعيده با افتخار تقديم ميکنند S@eideH - Oceanic 6
اونموقع روز و شبم
.شده بود فکر کردن درباره زنها
.دخترم...همسرم
،انگار ... سرنوشت من اينه
،مثه يه گلوله که بايد شليک بشه
.يا يه ميخ که توي جاده افتاده
.لعنتي
.ببخشيد که از بحث منحرف شدم
بعضي وقتها که چند تا آبجو ميخورم .اينطوري ميشم
واسه همينه که هميشه .تنهايي مشروب ميخورم
.يکي از دلايلش همينه
.درباره اون کاردستي ميگفتي
يه جورايي عجيبه که چند سال بعد
.اونجوري پيدا بشه
آره، هيشکي نميدونست .چرا اون کاردستي تو اتاق بازي بچهها بوده
خالهاش فکر ميکرد شايد
.چيزي بوده که تو مدرسه درست کرده
از نظر من، يکي بوده که از اين طريق
.ميخواسته يه گپي بزنه
مدرسه ... دخترها سال 92 ميلادي .بسته شد
.بخاطر طوفان "اندرو" به کل از بين رفت
اين مساله واستون آشنا نيست؟
.به مادر متوفي خبر داديم
آخرين باري که دخترتون
دورا رو ديديد، بخاطر داريد؟
.خيلي خيلي وحشتناک بود
،توي تلويزيون ديدمش
،که تو چه مخمصهاي افتاديم
.و براي خونواده اون زن خيلي دعا کردم
.و خونوادهاش منم
.منم
خانم "کلي"؟
پدر بچهتون چي؟
با هم رابطهاي داشتن؟
چطور؟ مگه چي شنيديد؟
.شنيدم فوت کردند درسته؟
چرا يه پدر نميتونه بچه خودش رو حموم کنه؟
فقط اين سوال رو داشتيم
.که رابطهشون با هم به چه شکل بود خانم
.توي جاده مُرد
،يه کاميون رو ميروند
و توي يکي از خروجيها .سرعتش زياد بوده
.و نزديک "رووان اوکلاهاما" ماشينش چپ ميکنه
.يازدهم مي سال 1984
آخرين باري که با دخترتون صحبت کرديد، کِي بود؟
هميشه خودش رو توي انواع .و اقسام دردسر ها مينداخت
.فکر ميکردم اوضاع بهتر ميشه
.واسه همين از "چارلي" فاصله گرفتم
زياد خونه سر نميزد .شايد ماهي يه بار ميومد
اصلاً درباره باباش هم حرفي .به زبون نمياورد
.ميگفت که به يه کليسايي ميره
،شما
يادتون مياد کدوم کليسا بودش؟
خانم "کلي"؟
.نه
،اي مريم مقدس، اي مهربان .خداوند با توست
.اي مريم مقدس، اي مهربان
...خانم کلي
.اين سردردها ميان سراغم
.مثه طوفان هستن
.بيست سال توي خشکشويي کار ميکردم
.بخاطر مواد شيمياييه
.ناخنهام هم بخاطر همين خراب شدن
درکش سخت بود، نه؟
.مادرم ... مثه "دانا ريد" بود و حرف نداشت
،برام ناهار آماده ميکرد
.وقت خواب قصه ميگفت
مامانت هنوز زندهاس؟
.شايد
کوهل" اصلاً درباره والدينش حرفي ميزد؟"
.نه .يه کمي درباره باباش گفته بود
.که توي آلاسکا زندگي ميکنه
من يه 15 16 سانت ،از بابام قدم بلند بود
،و حتي با اينحال
همچنان فکر ميکنم !که زورش ميرسيد پوز منو بزنه
آره، تفنگدار نيروي دريايي .در جنگ کُره بود
.هيچوقت دربارهاش حرف نميزد
يه زماني بود
که مَردها افکارشون رو براي .تمام آدمها جار نميزدن
.حرف زدن در اينباره جزئي از کارمون نبود
... خب
.خونواده
...خب
به گمونم يه بخشي از مشکل "راست" اين بود
که نميخواست به چيزهايي که نياز داره .اعتراف کنه
.ظهر بخير آقايون
.گمونم بعدش با دوست مقتول صحبت کرديم
دوشيزه "کارلا"؟
،گمونم خونه مامانش ميرفت
اما اين فکر هم به ذهنم خطور کرد .که نکنه درگير مسالهاي شده باشه
مثه اينکه دوباره .سراغ فاحشگي رفته باشه
.و روزهاي سختي رو داره ميگذرونه
درباره چي با هم حرف ميزديد؟ حالش چطور بود؟
،لاغر، مَست
،معمولاً با مواد مخدري
.نئشه بود
... ميگفت که يه کليسا پيدا کرده اما
.چشماش
.يه مشکلي داشتن
يادتون مياد اون کليسا کجا بود؟
.نه
ميدونين کجا اقامت داشته؟
صاحبخانهاش ميگفت که .تابستان قبلي نقل مکان کرده
.همون موقع بود که زياد نديدمش ديگه
،ميگفت يه جايي جنوب شهر پيدا کرده
،"حوالي درياچه "اسپنيش
يه پناهگاهي که دخترها ،اونجا ميمونن
.فقط همينا رو ميگفت
،"بنظر ناراحت ميمومد، "مارتي
مثه يه آدم بدبخت که .داره نفسهاي آخرش رو ميکِشه
.هدف راحتي براي قاتل بوده
درباره قاتل چي ميدونيم؟
،با فاحشهها ميپَريده ،هنرمند بوده
.يه جورايي مذهبي بوده
بغير از تو، همه آدمهايي که در شعاع صد کيلومتري اينجا زندگي ميکنن
.يه جورايي مذهبي هستن
ميدوني چند نفر رو کُشته ،شاخ واسشون گذاشته
،چشمبند بهشون زده
و پشتشون علائمي رو نقاشي کرده؟
آره، خودت ميدوني معتادها .چه غلطهايي که نميکنن
لعنتي، يه بنده خدايي توي نيواورلئان
،دوست دخترش رو تيکه پاره ميکنه ،بعدش پيشمون ميشه
و سعي ميکنه با چسب دوقلو .دوباره اعضاي بدنش رو بهم بچسبونه
.اين جنون استفاده از مواده
.نه اين قضيه مثه اون نيست .اين يه هدفي رو دنبال ميکنه
.جسد حاکي از يه آدم با بصيرته
.بصيرت يعني معنا و مفهومي داره .و معنا و مفهوم يعني به گذشته و تاريخ ارتباط داره
اون جسد فقط طعمهاي .براي جلب توجه بوده
.روزها بي فايده و پوچ
وقتي روي پروندهها کار ميکني .از اين روزها هم داري
.روزهايي که مثه سگهاي ولگرد ميچرخي
.همينطوري پرونده جلو ميره
.خودتون با اين کار اشنايي داريد
،دنبال روايتها ميگردي
.از شاهدين بازجويي ميکني
.بيدار شو بابايي
،مدارک جزئي رو بررسي ميکني
تا به يه خط زماني ،وقوع قتل برسي
.و هر روز داستاني رو طرح ريزي ميکني
!نه! نه
،هي، چند شب پيش
،وقتي شام خونه ما بودي
چرا وقتي بهت گفتم "کريس" زنگ زده از خونهمون نرفتي؟
.نميدونم والا
گمونم يه کمي تاثير الکل .از سرم پريده بود و هوشيار بودم
بعلاوه به اون اندازه که فکر ميکردم .هم مهموني بد نبود
،و از اينکه کنار خونوادهات باشم
.و باهاشون حرف بزنم خوشم اومد
بد"؟" چرا همچين فکري کرده بودي؟
."من براي 3 سال متاهل بودم "مارتي
.يه دختر کوچولو ... هم داشتيم
.فوت کرد
.تصادف ماشين .اونموقع 2 سالش بود
زندگي زناشوييم ديگه .بعد از اون اتفاق سر پا نشد
بچهات فوت کرده؟
... اُه، من
متاسفم. جداً متاسفم ... نميخواستم
.نه، بخاطر شماها نبود .من خودم مشکل داشتم
... نگران
.کنار يه خونواده و بچهها، بودم
فقط يه بار ازدواج کردي؟
آره. نزديک بود .يه بار ديگه هم ازدواج بکنم
."لوري"
،مگي" ما رو به هم معرفي کرد"
.اما ... قضيه جوش نخورد
.به نفع همه بود اينکار .بهش آتو دادم تا قضيه رو بيخيال بشه
،زندگي با من چندان راحت نيست
No comments yet. Be the first to leave one.