I Am Frankelda

I Am Frankelda (Soy Frankelda)

Farsi Persian उपशीर्षक डाउनलोड करें

रिलीज़ जानकारी

Im Frankelda 2025 1080p WEB-DL H 264-NGP (1) Track03 persian
टिप्पणी द्वारा shine021
انیمیشن من فرانکلدا هستم

टैग

webdl
प्रकाशित: 2026-06-16
डाउनलोड: 33
श्रवण बाधित: No

Farsi Persian उपशीर्षक पूर्वावलोकन

पहली 189 पंक्तियाँ।

زيرنويس از مهدي shine021

‏رویاها و کابوس‌ها دست در دست هم دارند.

‏آنچه تو تصور می‌کنی، تو را تصور می‌کند.

‏رئال دل مونته، مکزیک، ۱۸۶۶

‏شاهزاده

‏مامان، دلم می‌خواد از دنیای اونا دیدن کنم.

‏تو همین الان هم اونجایی.

‏وقتی می‌نویسی، وقتی نقاشی می‌کنی.

‏روح تو مرکبه.

‏تو به اون‌ها زندگی می‌بخشی.

‏اون‌ها هم واقعی می‌شن ‏درست مثل خودت.

‏فکر می‌کنی اون‌ها منو می‌بینن؟

‏مادر!

‏کمک!

‏مامان، مامان!

‏کمک! کمک! مادربزرگ، کمکم کن!

‏مامان! کمک!

‏فرانکلدا، ولش کن! کمکم کن!

‏ماریا کونچیتا پاردس دیوسداد ‏مادر و همسر دلبند

‏خیلی متاسفم، فرانکلدا.

‏- فرانکلدا! برگرد! ‏- اوه نه!

‏لطفاً کمکم کنید نوه‌ام را پیدا کنم!

‏فرانکلدا!

‏- اوباش، کجا قایم شدی؟ ‏- فرانکلدا، کجایی؟

‏شاهزاده...

‏من هر کاری که ممکن بود می‌کردم، ‏تا والدینم را نجات دهم...

‏و هر کسی که او دوست داشت.

‏و این هم دختر، خانم.

‏اوه، فرانکلدا!

‏چطور جرات کردی این کار رو با ما بکنی؟

‏فرانکلدا؟ خورشید به زودی طلوع می‌کنه.

‏تاپوس ترنتوس ‏پادشاهی وحشت

‏- همه چیز در بال غربی آزاده. ‏- متوجه شدم.

‏فابولادورا، ترسوندیم!

‏با من بیا.

‏همه چیز خوبه، قربان.

‏شاهزاده اشتیاقی غیرقابل توضیح ‏برای دانستن بیشتر پیدا کرد.

‏او تصمیم گرفت به غرایزش گوش دهد.

‏پیروی از شهود خود

‏و صدای عجیبی که او را صدا می‌زد.

‏او نگران بود، اما نمی‌ترسید.

‏او هیجان عجیبی احساس می‌کرد، ‏چون باور داشت که به سرنوشتش می‌رسد.

‏بالاتر و بالاتر رفت تا راهی برای خروج ‏از آن دنیای هیولایی پیدا کند.

‏چون صدایی که او را می‌خواند با گذشت هر لحظه، ‏واقعی‌تر و واقعی‌تر می‌شد.

‏او شگفت‌زده شد وقتی فهمید،

‏که من در جای بسیار عجیبی هستم.

‏جایی که قبلاً هرگز در آن نبوده.

‏هوشیاری او مشوش شده بود.

‏او دل‌درد داشت.

‏او در جایی بود ‏پر از غریبه‌ها.

‏دنیای جدید.

‏دنیای جدید!

‏یه کم دیوونه‌ست، مگه نه، دوست من؟

‏چی؟ یه کم؟

‏اون منو می‌ترسونه، دوست من.

‏فقط می‌خواد جلب توجه کنه.

‏اوه، واقعاً؟ بیچاره.

‏نه!

‏من واقعاً دوستش داشتم.

‏پدرم در کار ‏انتشارات کتاب‌های مهم است.

‏شاید یه روزی ‏از داستان‌های تو خوشش بیاد.

‏- اسم من هست... ‏- چقدر تو بامزه‌ای!

‏چرا این کار رو با من می‌کنن؟

‏فرانکلدا! چه اوباشی!

‏مادربزرگ، اونجا یه هیولا هست.

‏عزیزم، تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‏پدر کوسماس قبلاً بهم گفت، ‏که بعد از زنگ تفریح برنگشتی

‏و اینکه تو همیشه مردم رو می‌ترسونی.

‏مادربزرگ، کسی توی گیاه آگاوه هست!

‏متاسفم.

‏هیچی نیست.

‏چرا اینطوری هستی؟ واقعاً نمی‌خوای ‏مثل همکلاسی‌هات باشی؟

‏ببین، شاید یه دوست پیدا بشه!

‏تو یه جادوگری!

‏چی صدام کردی؟

‏اوباش!

‏ببخشید، فقط باور نکن، ‏اون چیزی که برام اتفاق افتاد.

‏خیلی خوابم می‌اومد و...

‏- خوبی پسرم؟ ‏- بله مامان، خوبم.

‏وریتنا...

‏- عشق من. ‏- مادر!

‏وقتی اون‌طوری بغلش می‌کنی،

‏اون فکر می‌کنه کار درستی کرده.

‏بغلش می‌کنم، اما آماده می‌شم ‏که تا آخر عمر تنبیهش کنم.

‏چی؟

‏- فیکتورو! ‏- پدر!

‏خوبی؟

‏این پادشاه و خانواده‌اش ‏ما را به نابودی می‌کشانند.

‏ما باید در مورد عواقب ‏کارهایی که می‌کنی فکر کنیم.

‏ما همیشه نخواهیم بود، ‏که از تو محافظت کنیم.

‏ولی هیچ اتفاقی برام نیفتاد.

‏مگر اینکه چیزی باورنکردنی کشف کرده باشم.

‏به نظر می‌رسه که می‌شه از ‏آراپارانا برای جابجایی در فضا استفاده کرد!

‏- باید بهت بگم که... ‏- نه، ارنوال!

‏تو باید درک کنی، ‏که او خیلی پرخطر عمل کرد.

‏باید بیشتر مراقب باشی.

‏تعادلی بین این دو ‏دنیا وجود داره و وظیفه ماست که ازش محافظت کنیم.

‏خیلی وقته که کسی این گذار رو انجام نداده، ‏و این به صلاحمونه.

‏قول بده که هیچ‌کس نفهمه، ‏چی کشف کردی؟

‏بله، منو ببخشید.

‏علاوه بر این، تو به اون وسیله آسیب زدی، ‏مهم‌ترین چیز برای گونه ما:

‏آراپارانا.

‏باید مراقبش باشی، ‏چون یه روزی

‏تو با اون می‌نوازی و به کمکش ‏ضمیر ناخودآگاه مردم رو تحت تأثیر قرار میدی.

‏این هدیه ماست.

‏فقط در دسترس ‏اعضای خانواده سلطنتی.

‏فیکتورو،

‏وقتشه که براش توضیح بدی.

‏چی؟ عقلتو از دست دادی،وریتنا؟

‏- اون برای درک کردن خیلی کوچیکه. ‏- چی؟

‏من دیگه بچه نیستم!

‏می‌خوام بدونم اون طرف چه خبره!

‏یه دختر بود که دورش رو نور گرفته بود!

‏نمی‌فهمم. اون صدا با من حرف زد، ‏یا داشتین درباره من حرف می‌زدین؟

‏چرا اون منو می‌شناسه؟

‏گفت من یه شاهزاده‌ام! ‏چطور فهمید؟

‏نمی‌فهمم!

‏چرا اون این‌قدر درباره من می‌دونه؟

‏صدا به نظرم آشنا میاد، ‏اما نمی‌دونم کیه.

‏می‌دونی این یعنی چی؟

‏در این دنیا ‏ما با ترس‌های مردم زندگی می‌کنیم.

‏ما اون ایده‌هایی هستیم که اون‌ها رو می‌ترسونه.

‏یعنی ما ایده هستیم؟

‏پس...

‏ما وجود نداریم؟

‏چطور فهمیدی؟ ‏که وجود نداری؟

‏فیکتورو!

‏من اینجام.

‏— اون چی بود؟ ‏— آروم باش.

‏به سمت اتاق تخت!

‏قربان، کمکی از دستم برمیاد؟

‏ممنون، کاپیتان میتلیتاس.

‏متأسفانه، دیگه نمیشه به پادشاه کمک کرد.

‏ببخشید مزاحم شدم، اما...

‏کابوس دربار...

‏فورا تقاضای ‏دیدار با شما رو داره.

‏پدر!

‏بذارم بیاد داخل؟

‏وقتی برای چنین...

‏تشریفات توهین‌آمیزی نیست!

‏دیگه بسه!

‏بس کن.

‏قربان!

‏اتفاق وحشتناکی افتاده، ‏خطرناک و شرم‌آور

‏نوسان بین دنیاها.

‏کاپیتان.

‏اوه، تاریکی مقدس!

‏خیلی وحشتناک به نظر میرسی!

‏شاید وقتش رسیده ‏در اون پیشنهاد تجدیدنظر کنید.

‏- من... ‏- پروکروستس.

‏الان وقتش نیست.

‏- ارنوال رو ببر به اتاقش. ‏- چی؟

‏شاهزاده، با من میای؟

‏بفرمایید، پدر.

‏- گوش کن... ‏- از من اطاعت کن، پسرم.

‏صبر کن. پروکروستس...

‏بله، عالیجناب؟

‏چه اتفاقی برای والدینم افتاده؟

‏خب، می‌دونی...

‏پادشاهان بارهای سنگینی رو ‏روی دوششون حمل می‌کنن.

‏گونه ما داره قدرت، انرژی و نفوذش رو از دست میده.

‏به خاطر این نژاد پست انسانی.

‏والدین تو اولین کسانی هستن ‏که این رو حس می‌کنن.

‏من اجازه نمیدم این اتفاق بیفته! ‏من بهشون کمک می‌کنم.

‏خیلی دوست دارم باور کنم، ‏اما می‌ترسم از قدرت تو خارج باشه.

‏وقتی اون‌ها برن، ‏ما با هم کار می‌کنیم.

‏من شاهکارهام رو با تو در میون میذارم،

‏تا تو بتونی اون‌ها رو ‏در قالب کابوس به سراغ آدم‌ها بفرستی.

‏متأسفانه، ما وابسته هستیم

‏به این موجودات ساده و بدوی.

‏نه! من نمی‌خوام به آدم‌ها وابسته باشم!

‏کاش می‌تونستیم به ‏قلمرو واقعیت بریم،

‏همه چیز متفاوت میشد.

‏آیا تا به حال کسی تونسته این گذار رو انجام بده؟

‏در آغاز زمان، خیلی وقت پیش،

‏ترس از خودِ ترس، شکل گرفت،

‏و یک عنکبوت بزرگ پَر‌دار متولد شد.

‏انکارای باشکوه.

‏انکارا کشف کرد، ‏که زندگی‌اش با ترسی گره خورده،

‏که مردم نسبت به او داشتند.

‏او از آراپارانا استفاده کرد، ‏تا گذرگاه ایجاد کند و مردم را به سلطه بکشد.

‏زیموتِ مزاحم ‏از مردم محافظت می‌کرد.

‏انکارا را به مبارزه طلبید.

‏اما انکارا ‏زیموت را گرفت و او را بلعید.

‏با استفاده از نیش‌ها و خارها،

‏زیموت گلوی انکارا را درید و فرار کرد.

‏انکارا مُرد،

‏و از بقایای او دو گونه جدید متولد شدند.

‏از پَر‌های او...

More Farsi Persian subtitles for I Am Frankelda

टिप्पणियाँ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left